آصف نيکنام:
جنگِ سخت، تعريفی روشن دارد. صفوف دشمن، مشخص و روشن است. در چنين نبردی، هر دو طرف تکليف خود را میدانند. طرفين نيروها و سلاحهای تهاجمی و تدافعیشان را به فراخور ارزيابی از حريف تدارک میبينند. اين جنگ سخت است. در چنين جنگی خدعه کردن، يعنی جُستن راهی برای به زانو در آوردن حريفی که اگر قصور کنی ممکن است تو را به زانو در آورد: نيروهای حريف هر لحظه ممکن است بر نيروهای اين سو غلبه کند. نمونههای کلاسيک جنگ سخت را همه نيک میشناسند. جنگ نرم اما چنين نيست.
تعريف جنگ نرم هم البته مبهم نيست. جنگ نرم، خونريزی ندارد (بنا به تعريف). در جنگ نرم، اسير و گروگان فيزيکی نمیگيرند. جنگ نرم، قاعدهاش ناگزير توسل به شيوههای غيرخشن و غيرخونريزانه است. جنگ نرم هم قاعدتاً برای جبههای معنا پيدا میکند که میداند حريفاش همهی ابزارهای اعمال خشونت را در اختيار دارد؛ حريفی که قدرت وارد کردن همهی ضربههای مهلک را دارد. حريفی که قوهی قهريه و نيروی سرکوب دارد، حريفی که اسلحه دارد، حريف جنگ سخت نمیتواند باشد. توسل به جنگ نرم وقتی موضوعيت پيدا میکند که حريف عزماش برای بر هم زدن قاعدههای منصفانهی بازی جزم باشد: یعنی شطرنج بازی با گوریل!
صحنهگردانان وضعيت فعلی سياسی ايران، به ويژه پس از دادگاههای سران جبههی اصلاحات و نيروهای فعال سياسی وفادار به نظام جمهوری اسلامی ثابت کردهاند که آنها بدون شک يکی از طرفين جنگ نرم هستند، اما طرف بازی بر هم زن. ولی چه جنگ نرمی؟ اين جنگ نرم، اسم رمزی است برای «انتخابات» و «صندوق رأی». در اين جنگ نرم، حريفِ فاقد سلاح، بیبهره از رسانه و معزول از هر قدرتی آرامآرام به سوی فتحِ نرم و بدون خونريزی خاکريزهای قدرت میرفت (و نبايد میرفت). پس با اين حريف جنگ نرم چگونه بايد برخورد کرد؟ با شديدترين نيروها! با بر هم زدن قاعدهی «جنگ نرم». بازیگردانان به عيان میگويند نزاع فعلی و آشوب به پا خاسته، جنگ نرم است، ولی به شيوهای عمل میکنند که گويی با «جنگ سخت» رو به رو هستند.
حريفی که امروز در برابر عدهای ايستاده است که برچسب جنگاوارن جنگ نرم را خوردهاند، حريفی است که به زبان و در توصيف رقيباش را برنامهريز جنگ نرم میخواند ولی خود به شيوههای خشن جنگ سخت متوسل میشود اما اين بار در درون مرزهای کشور خود و با پارههای تن خود، نه با بيگانه و نه با دشمن. اين جنگ سخت را چگونه میتوان توضيح داد و چگونه میتوان توجيهی برای اين بیآبرويی تراشيد؟ تنها راهی که وجود دارد اين است که بگويند اين پارههای تن، قصد خيانت داشتهاند. خيانتشان چه بوده است؟ برنامهريزی برای براندازی از طريق جنگ نرم. اما چرا قدرت غالب جنگ نرم را با شيوههای نرم پاسخ نمیدهد؟ چون نه تواناش را دارد و نه ارادهاش را؛ به عبارت دیگر پیشاپيش شکست خورده است و از این شوکت سلیمانی تنها پادشاهی مرده باقی مانده و عصايی پوسیده و موریانهخورده! برنامهگردانان صحنهی اين جنگ سخت و خونين، توصيفشان از اين نبرد، توصيف يک جنگ نابرابر و خدعهآميز و خيانتکارانه است. اما خيانتکار واقعی خودِ صحنهسازان بودند چون به خشنترين و سختترين شيوههای نبرد متوسل شدند و نمايش «نرمی» دادند؛ چون خود خدعه میکردند ولی نمایش سلامت و جوانمردی میدادند – و همچنان این نمايش ادامه دارد.
توصيف صحنهسازان از وضع موجود، از حريف، توصيفی است روشن (البته پس از کشف رمز از آن): مردم به جنگ نرم آمده بودند؛ مردم، نه نيروهای مرموز و دستهای پنهان. اين جنگ نرم چيزی نبود جز ارادهی تغيير يک قدرت سياسی به شيوهای مسالماتجويانه و غير خونريزانه. اما پاسخ قلم و کاغذ، پاسخ برگ رأی، پاسخ اعتراض آرام و خاموش، پاسخ نرمخويی و نرمی، جنگ بود؛ جنگی درشت و سخت.
نيروهای جنگ نرم، بنا به تعريف در متن و بطن جامعه هستند (بر خلاف تحليل توطئهانديش و خيالباف صحنهگردانان دولت فاتح). اگر تحليل صحنهگردانان وضعيت سياسی فعلی از اوضاع درست باشد، ناگزير بايد به ستيز متن جامعه بروند و گرنه تحليل «جنگ نرم» تحليلی عبث و باطل خواهد بود. آنها ناگزير خواهند گفت که جنگ نرم را دستهايی مرموز اداره میکنند که در جامعه نفوذ و رسوخ کردهاند (و حتی تا زندانهای نظام هم رخنه کردهاند و زندانيانی را که مبارزان جنگ سخت قدرت به اسارت گرفته بودند، مورد تجاوز و شکنجه قرار دادهاند). و البته گفتهاند. اما اين صورتبندی وارونه، واقعيت خدعهگری آنها را در ادارهی اين جنگ سخت، تمام عيار و سنگين را عليه نرمترين خيزش سياسی تاريخ معاصر ايران، پنهان نمیکند. خونريزی و خدعه، هميشه خود را رسوا میکنند. ستيز با متن جامعه، عاقبتی تلخ و سهمگين دارد. با تحليل نادرست و وارونه شايد بتوان افکار عمومی را فريب داد اما وقتی تحليل از اساس وارونه و مبتنی بر پيشفرضهايی غلط باشد، حاصل و نتيجهاش چيزی جز شکست و ناکامی نخواهد بود. به همان اندازه که پيروزی در جنگ نرم سختتر است، شکست در جنگ نرم سهمگينتر و بنيانکنتر خواهد بود، به ويژه وقتی قاعدهی بازی را – قاعدهی نرمی، نرمش و «مردمسالاری» را – بر هم زده باشی