سیدعلی میرموسوی:
يکی از ویژگیهای مذهب شیعه در مقایسه با سایر مذاهب مخالفت با قیاس در استنباط احکام است. علمای شیعه با استشهاد به ماجرای قیاسی که ابلیس برای توجیه مخالفت خود با فروتنی در برابر آدم به آن دست زد، صدور حکم بر مبنای قیاس را کاری شیطانی قلمداد می کنند.
از دیدگاه شیعه تنها در صورتی می توان مقایسه را مبنای فهم و استنباط حکم قرار داد که شباهت بین دو مورد قطعی و همین وجه شباهت علت اصلی حکم مقایسه شده باشد؛ مانند این که حکم حرمت به علت مست کنندگی برای مشروبات الکلی وضع شده است از این رو هر چیزی که مست کننده باشد از همین حکم برخوردار است. در غیر این صورت قیاس ناروا ست و نمی توان بر اساس اندک شباهتی حکم یکسان برای دو مورد صادر کرد. نمونه اين نوع قياس ناروا شبيه سازي هاي تاريخي است زيرا به قول پوپر تاريخ يكبار بيشتر رخ نمي دهد.
در طول سه دهه گذشته بر مبنای مقایسه وضعیت کنونی با دوران صدر اسلام به ویژه عصر پیامبر و امام علی (ع) احکام فراوانی صادر و بسیاری از تصمیم ها و اقدامات سیاسی توجیه شده¬اند. بدون تردید اسلام سیاسی به عنوان گفتمان چیره زمینه را برای این مقایسه¬ها فراهم کرده است، زیرا این گفتمان وضعیت آرمانی را در گذشته جستجو می¬کند. از این رو همواره وضعیت کنونی را در مقایسه با عصر طلایی حکومت اسلامی یعنی پیامبر و امام علی(ع) مورد بررسی و ارزیابی قرار می¬دهد.
در دهه نخست به ویژه در دوران جنگ با شبیه سازی ماجراهای انقلاب با رخدادهای صدر اسلام به ویژه کربلا مردم برای حضور در جبهه ها تشویق و به ایثار و شهادت ترغیب می شدند. مقایسه با صدر اسلام به¬اندازه¬ای رواج داشت که برای رزمندگان حالت شوخی پیدا کرده بود و هر موضوعی حتی هندوانه و خربزه را با آن مقایسه می¬کردند.
از جمله مواردی كه مقایسه در آن بسیار رواج داشته است موضوع برخورد با مخالفان و طرد و سرکوب نیروهای سیاسی بوده است. در سی سال گذشته به ویژه در دهه اخیر بسیار دیده و شنیده¬ایم که مخالفان یک جریان با مخالفان حکومت علی (ع) همچون طلحه و زبیر یا خوارج و یا منافقین مقایسه شده اند و انزوا و یا طرد و سرکوب آنان با این قبیل مقایسه ها توجیه شده است.
مشکل اصلی این نوع مقایسه ها دلبخواهانه بودن و برجسته کردن اندک شباهت بین این موارد به بهای نادیده انگاشتن تفاوتهای بنیادینی است مقایسه را ناروا و آن را مسخره و هزل می¬کند. با تامل در این شبیه سازی ها آشکار می¬شود که انگیزه پنهان در ورای آن¬ها تقویت یک جریان و به حاشیه راندن و یا سرکوب جریان دیگر و توجیه آن اقدام برای افکار عمومی بوده است.
دست کم به اعتقاد شیعه دوران پیامبر و امام علی (ع) عصر حضور معصوم است و با عصر غیبت تفاوت بنیادین دارد؛ تفاوتی که مقایسه رفتارهای سیاسی زمامدارن کنونی را با رفتار سیاسی آنان ناروا می¬کند. این تفاوت سبب می شود تا آسان تر بتوان وضعیت کنونی را با دوران امویان یا عباسیان مقایسه کرد؛ یعنی دوران زمامداران غیر معصوم و جایری که مخالفان خود را با پوشش های دینی و دفاع از ارزشهای اسلامی آزار می¬دادند و با حبس و شکنجه و اعدام مخالفت آنان را خنثی می کردند.
صرف¬نظر ازتفاوت بنیادین گذشته با تامل در موارد مقایسه شده نیز می توان به تفاوتهای آشکار آنها پی¬برد و ناروا بودن مقایسه را روشن کرد. به عنوان نمونه در قضیه طرد نیروها و یاران انقلاب و امام به ماجرای طلحه وزبیر استناد می¬شود و انزوای آنان بر این اساس توجیه می¬شود. همچنان که طلحه و زبیر زمانی از یاران پیامبر بودند و پیشینه درخشانی داشتند ولی به تدریج منحرف و رودر روی امام علی(ع) قرار گرفتند و طرد و سرکوب شدند، کسانی هم که پیشینه درخشانی در پیروزی و استقرار نظام جمهوری اسلامی داشته اند ممکن است به همین سرنوشت دچار شوند. غافل از این که تفاوت بین این دو مورد بسیار زیاد تر از آن است که مقایسه را ممکن کند.
نخستین تفاوت این که امام علی (ع) بیست و پنج سال پس از پیامبر در انزوای سیاسی قرار داشت و همچون زمامداران جمهوری اسلامی بلا فاصله پس از او به قدرت نرسید. وانگهی طلحه وزبیر از نخستین کسانی بودند که با وی بیعت کردند و در اندک مدتی با انگیزه قدرت طلبی نقض عهد کردند و در برابر امام معصوم (ع) شمشیر برکشیدند. امام با وجود آگاهی به مخالفت، آنان را از حقوق خویش محروم نکرد و تا زمانی که آنان بر وی شمشیر نکشیده بودند با آنان نجنگید. حتی هنگامی که آنان با پیوستن به عایشه بساط جنگ جمل را براه انداختند با آنان گفتگو کرد و با یاد آوری سابقه و فضیلت خویش آنان را متقاعد کرد و ازنبرد منصرف کرد و هر دوی آنان توسط مخالفان علی(ع) کشته شدند.
شباهت این ماجرا با داستان انزوای یاران انقلاب و امام در دهه دوم و سوم بیشتر از شباهت یخ و دروازه نیست که هر دو بسته می شوند با این تفاوت که یکی آبی است که در اثر سرما بسته می شود و دیگری دربی است که با زور نگهبانان بسته می شود. زیرا یاران انقلاب و امام هیچگاه از حدود قانونی فراتر نرفتند و التزام خود را به تمامی اصول قانون اساسی نشان دادند ولی به جرم داشتن برداشت متفاوت با برخی کسانی که نه سابقه بیشترو درخشان تری داشتند و نه دلسوزی آنان برای انقلاب و ارزشها محرز بود، پیش از این که اقدامی کنند به انزوا گرفتار آمدند و آماج انواع تهمت ها قرار گرفتند. آیا جز این بود که آنان در چارچوب معتبر و مشخص نظام فعالیت و تمامی خطوط قرمز را رعایت می¬کردند؟ در این صورت چه نسبتی با طلحه و زبیری دارند که از همان آغاز علم مخالفت و نقض عهد را بلند کردند.
گويند زنی همسرش را توصیه می¬کرد که تو باید همچون علی باشی و تا من زنده¬ام همسر دیگر اختیار نکنی. مرد به همسرش گفت می پذیرم به شرط آن که تو هم مثل زهرا باشی و زیاد عمر نکنی. چگونه است که این مشابهت ها فقط از یک سو برقرار می شود و از سوی دیگر نادیده گرفته می شود. آیا علی(ع) مخالفان خود را بازداشت می کرد و به زندان انفرادی می انداخت و آنان را به انواع اتهام ها همچون براندازی نرم متهم می کرد و از آنان اعتراف می گرفت؟ یا این که می گفت من پرهیز دارم از این که بگویند علی مخالفانش را به صرف اتهام به زندان می افکند. مگر علي نبود كه پس از جنگ جمل عايشه را با نهايت احترام به مدينه بازگرداند و به وليد و مروان فرصت داد تا به شام بگريزند و به معاويه بپيوندند.
از این خنده دارتر مقایسه یاران امام و انقلاب با خوارج است. خوارج چه کسانی بودند جز عده¬ای متحجرکه در پرتو قشری نگری و متن مداری خشک و تفسیر ظاهری از شریعت امام خود را تنها گذاشتند و او را به دلیل پذیرش پیشنهادحکمیت که خود آنان پیشنهاد دهنده آن بودند کافر خواندند و سپس در برابر او صف آرایی کردند و بیگناهان و زن باردار و جنین شیر خوار را کشتند و علی همچنان به امید بازگشت آنان از برخورد خشن خود داری کرد و پس از آن که سخنان وی بر ایشان اثر نکرد و بروی شمشیر گشودند با آنان نبرد کرد. با یک دید منصفانه چه نسبتی بین آنان با روشن اندیشان و نو اندیشانی وجودداردکه از گرفتار آمدن نظام دردام تحجر و جهالت به¬ستوه آمدند و با مراعات همه اصول و ضوابط در صدد جلوگیری از انحراف نظام و انقلاب بودند.
از این موارد که بگذریم داستان مقایسه اکنون با دهه 60 بسیار جالب و شگفت انگیز می نماید. زیرا یاران انقلاب و امام با گروهی مقایسه می¬شوند که به عملیات مسلحانه دست زدند و خون بسیاری از عزیزان و چهره های برجسته انقلاب را بر زمین ریختند. انصاف مقایسه کنندگان نیز بحدی است که کسانی همچون فرزند برجسته ترین قربانی آن جنایات یعنی شهید بهشتی را با دست اندرکاران آن جنایات مقایسه می کنند. موضوع شباهت مورد مقایسه بیش از این نیاز به گفتن ندارد ولی اگر منظور مقایسه کننده این است که منتقدان کنونی را منافقین جدید بخواند تا مقدمات سرکوب آنان را فراهم کند بهتر است هم به تفاوت بنیادی این دو دسته فکر کند و هم به تفاوت های بنیادین دهه 60 و دهه 80.
به یاد می آورم که پس از ماجرای کشته شدن مرحوم شمس آبادی در اصفهان که توسط یک راننده تاکسی صورت گرفته بود، یک بار مرحوم آیت الله خادمی به شوخی به راننده تاکسی گفته بود بلایی که سر شمس آبادی آوردند بر سرمن نیاوری! راننده تاکسی در جواب ایشان گفته بود نه شما به خوبی آقای شمس¬آبادی هستی و نه من به بدی قاتلان اویم!
کارپاکان را قیاس از خود مگیر گرچه باشد در نوشتن شیر شیر