جنبش سبز و تئوری انتخاب عقلانی
خلاصه:

رضا شوقی:

 

جامعه شناسی سیاسی در همراهی با جنبش های اجتماعی معاصر مدل های گوناگونی برای تفسیر انقلاب های آرام و عاری از خشونت ارائه کرده است. عده ای از نظریه پردازان کوشیده اند در این راستا از تئوری انتخاب عقلانی یا   Rational Choiceاستفاده کنند. تئوری انتخاب عقلانی از دو دیدگاه به انقلاب های آرام نگاه می کند.

 

مدل بهره برداری رایگان

 

 دیدگاه اول که "بهره برداری رایگان" نام دارد و در دامن مکتب اقتصادیِ تئوری انتخاب عقلانی متولد شده و سپس به حوزه امور اجتماعی راه یافته است این فرض را مسلم می گیرد که کنش گران اجتماعی در هر گونه عمل جمعی پیش از هر چیز مصالح فردی خود را بر سایر امور مقدم می دارند. این دیدگاه که همچنان نگاهی به نظریه های اقتصادی دارد معتقد است "حسابگری" از جمله اولین و قوی ترین انگیزه هایی است که کنش  گران اجتماعی آگاهانه یا نااگاهانه طبق آن عمل می کنند. بر اساس این دیدگاه حرکت های جمعی از جمله اعتراضات عمومی، جنبش های اجتماعی و انقلاب های آرام نیز دارای وجه حسابگرانه فردی بوده و برای گسترش بخشیدن به آنها لازم است به انگیزه های فرد محور و احیانا خودخواهانه افراد توجه شود. بر اساس این منطق آنچه کنش گران اجتماعی را وادار به برپایی اعتراضات گسترده می کند محاسبه هزینه های پرداختی و فایده های شخصی است که احتمالا در این روند به دست می آید.

 

از آنجا که هزینه مشارکت در اعتراضات خیابانی برای افراد زیاد بوده و از سوی دیگر بر حسب منطق ریاضی ظاهرا احتمال اثر بخشی حضور یک فرد در تجمعی به عنوان مثال یک میلیونی چندان زیاد نمی باشد:

 

     (1÷1000000× 100=0,0001%)

 

بنابراین طبیعی است که با گذشت مدت کوتاهی از شروع اعتراضات خیابانی تعداد زیادی از افراد جامعه با انجام چنین محاسبه ای از مشارکت در اعتراضات خودداری کرده و موج ابتدایی جنبش فروکش کند. به عبارت دیگر ممکن است افراد زیادی ترجیح دهند که شخصا هیچ اقدامی نکرده بلکه با هزینه دیگران، در صورت به ثمر نشستن انقلاب، از منافع آن بهرمند شوند. این همان مشکلی است که در اقتصاد از آن به عنوان مسئله بهره برداری رایگان یا به عبارتی موج سواری یاد می شود. برای حل این مشکل و تشویق همگان به مشارکت در اعتراضات عمومی روش هایی پیشنهاد شده است که از آنجمله می توان بکار گیری سیستم پاداش و جزا در گروه های کوچک که اعضای آن با یکدیگر در ارتباط مستقیم بوده و می توانند بر کار یکدیگر نظارت داشته باشند را نام برد. شکل توسعه یافته این روش که از جانب نظریه پردازان این مکتب برای بکار گیری در سطوح کلان تر ارائه شده اعطای مشوق از سوی - به تعبیر اقتصادی- سرمایه گذاران سیاسی به معترضین است.

 

موثر بودن این گونه مشوق ها مشروط به وجود پیش شرط هایی است:

 

1.     باید کسانی اعم از افراد، گروه ها، احزاب و حلقه های اپوزیسیون به عنوان سرمایه گذار سیاسی وجود داشته و معتقد باشند که سرمایه گذاری مادی در امور سیاسی در آینده به حرفه آنان بدل خواهد شد و از آن طریق مزایایی کسب خواهند نمود.

2.     سرمایه گذار سیاسی باید قادر به پرداخت مشوق و نیز اعمال تنبیه باشد.

3.     باید به صورتی امکان نظارت بر مشارکت افراد دراعتراضات وجود داشته باشد.

4.     مشارکت در تجمعات سیاسی باید به عنوان پرداخت هزینه فهمیده و در نظر گرفته شود و نه به عنوان نوعی مزیت (مثلا اوقاتی برای بودن با دوستان و غیره)

 

شرط ضروری کارآمدی این نظریه درشهرهای بزرگ (که در واقع راهی برای تحقق بخشیدن به پیش شرط سوم است) تقسیم شبه تشکیلاتی افراد جامعه به مجموعه ها و زیرمجموعه های کوچک صنفی، دینی، نژادی و ... جهت ایجاد شبکه و برقراری نظام ارتباطی مورد نظر است. طبیعی است معترضین در شهر های کوچک و کم جمعیت و نیز نهادهایی مانند دانشگاهها و ادارات از امکان ارتباط متقابل و نظارت بیشتر بر یکدیگر جهت استفاده از این سیستم برخوردارند.

 

مسئله بسیار مهم در اینجا برقراری ارتباط با دیگران و پیام رسانی به آنان است. علاوه بر استفاده از وسایل ارتباط جمعی تا حدی که در دسترس می باشد، راههای غیر رسمی تر و نیز ابداعی باید در این زمینه مورد استفاده قرار بگیرند. دانشجویان چکسلواکی سابق در زمان انقلاب سال 1989 به منظور ارتباط برقرار کردن با کارگران و انتقال پیام اعتراض خود بازدیدهای دستجمعی از کارخانجات را برنامه ریزی کرده و جهت جلب توجه هر چه بیشتر کارگران، بعضی از هنر پیشه های معروف سیمنا را نیز با خود همراه می کردند. به این طریق باز کردن باب گفتگو با کارگران برای آنها آسان تر می شد. استفاده از روش های ارتباطی چهره به چهره و مستقیم با حاشیه نشینان در شهرهای بزرگ و کسانی که دسترسی کمتری به رسانه های جدید دارند راه خوبی برای گسترش حوزه اعتراضات و همراه کردن سایر اقشار اجتماع است.

 

مدل آستانه ها

 

مدل دوم که نظریه پردازان تئوری انتخاب عقلانی در تشریح اعتراضات آرام مردمی از آن استفاده می کنند مدل "آستانه ها" نام دارد. دراین مدل حسابگری جای خود را به نوعی عقلانیت ابزاری می دهد. در این دیدگاه محرک کنش گران اجتماعی در تجمعات اعتراضی علیه دولتها نه حسابگری های شخصی بلکه ترجیحات بشردوستانه و انسان خواهانه است. حوزه این ترجیحات می تواند بسیار گسترده باشد و از تلاش برای دستیابی به آزادی برای یک گروه کوچک دگراندیش یا دگر باش، احقاق حقوق یک صنف گارگری، رفع ظلم وستم و ایجاد رفاه عمومی و یا ایجاد دموکراسی در یک کشور را در برگیرد.

 

گرچه جان الستر* می گوید هم انتخاب اهداف مطلوب یک جنبش و هم انتخاب روش های دستیابی به آن اهداف باید در یک پروسه عقلانی صورت گرفته باشد، اما گروه دیگری از نظریه پردازان این مکتب معتقدند این خود اهداف نیستند که باید عاقلانه باشند بلکه تنها روشهای دستیابی به آنها است که باید با پیروی از منطق عقلانی تنظیم شده باشند. الستر در بررسی انگیزه های مشارکت کنندگان در جنبش های اجتماعی شهروندان را به دو گروه کانتی  و فایده گرا تقسیم می کند. کانتی ها تا زمانی که اهداف یک جنبش را صحیح و ارزشمند - بعبارت دیگر عاقلانه - قلمداد کنند خود را متعهد می دانند که به آن کمک کنند و به مسئله چند و چون حصول نتیجه به عنوان امری دارای اولویت توجه چندانی ندارند. به عبارت دیگر برای کانتی ها اصل عاقلانه بودن جنبش مهم تر از میزان نتایج حاصل از آن است. اما فایده گرایان تصمیم خود جهت همراهی با یک جنبش را بر مبنای برآوردشان از میزان اثر گذاری مثبت جنبش بر جامعه مبتنی می کنند. این گروه اگر احساس کنند که جنبش نتایج مفیدی برای جامعه در بر دارد و این گونه برآورد کنند که اکنون فرصت مناسبی برای دستیابی به اهداف مورد نظر می باشد در آن شرکت می کنند اما اگر ارزیابی آنان این باشد که جنبش شکست خواهد خورد و به سرکوبی بیشتری از جانب حکومت منجر می شود - بعبارت دیگر آن را غیرعاقلانه ارزیابی کنند- از مشارکت در آن امتناع میکنند.

 

گرانووتر** نیز به گونه دیگری و بر حسب ارزشهای متفاوت کسانی که در اعتراض های سیاسی علیه حکومت ها شرکت می کنند دست به تقسیم بندی دیگری در این زمینه زده است. او فعالان سیاسی را در طیفی از آستانه های انتظارات گوناگون دسته بندی می کند. در یک سوی این طیف گروهی قرار دارند که سطح انتظاراتشان بسیار پایین است و به عنوان مثال بدون اعتنا به اینکه ممکن است با چه مقدار با فشار از جانب حکومت مواجه شوند و بدون توجه به اینکه شانس موفقیت چقدر است در هر صورت خواهان بر پایی اجتماعات اعتراضی اند. این گروه با کانتی ها در تقیسم بندی الستر دارای وجوه اشتراک می باشند.

 

 در سر دیگر این طیف کسانی با پایبندی به آستانه های انتظارات معین و مشروط قرار دارند. این گروه تنها زمانی تصمیم می گیرند در اعتراضات خیابانی شرکت کنند که مثلا به لحاظ کمیت از حضور حد معینی از مردم اطمینان نسبی کسب کرده باشند و یا از شواهد این گونه حدس بزنند که تظاهرات کنندگان با فشار و ابراز خشونت جدی از سوی حکومت مواجه نمی شوند. این گروه را از بعضی جهات می توان به فایده گرایان در تقسیم بندی الستر نزدیک دانست. آستانه انتظارات مشارکت کنندگان در اعتراضات خیابانی درافراد مختلف و هم چنین در جوامع گوناگون متفاوت است. ایجاد اندکی تغییر در این آستانه ها، مثلا تسامح کمی در ترجیحات افراد در مورد اهداف اعتراضات و یا اندکی ریسک پذیری بیشر در مورد هزینه های احتمالی می تواند میزان تعداد معترضان را به حد چشمگیری بالا ببرد. تفاوت فاحش آستانه انتظارات در میان افراد و گروهها لطمه بزرگی به یکپارچگی جنبش های اجتماعی وارد می کند.

 

 هرمنسون*** معتقد است این دقیقا همان چیزی است که در چکسلواکی  سابق رخ داد. قبل از همگانی شدن موج مخالفتها با دولت، سازمانهای مدافع حقوق مدنی اصرار داشتند که علی رغم سرکوب شدید دولت باید به تظاهرات پرداخت. اما تنها زمانی انقلاب آرام به پیروزی رسید که آستانه انتظارات هسته مرکزی این نهادها و مردم به یکدیگر نزدیک گردید.

 

اکنون اگر بخواهیم جنبش سبز ایران را از دریچه تئوری انتخاب عقلانی(Rational Choice) نگاه کنیم با توجه به آنچه در طول جنبش سبز در ایران رخ داده است و با توجه به عملکرد رهبران جنبش و نیز احزاب اصلاح طلب مبنی بر پرهیز از خشونت و عدم تحریک جوانان به اقدامات خشونت آمیز، اصرار بر مسالمت آمیز بودن ماهیت جنبش سبز و نیز عدم دعوت مردم به حضور در خیابانها در مقاطعی که احتمال سرکوبی خشن زیاد بوده است می توان این گونه ارزیابی کرد که هسته رهبری این جنبش در گرایشی فایده گرایانه و با تاکید بر اتخاذ روشهای از دید خود عقلانی، حصول نتیجه مطلوب، هر چند طی روندی طولانی را بر گرایشی کانتی و تاکیدات تحریک کننده و افراطی بر اهداف جنبش ترجیح داده و با اتخاذ آستانه انتظارات بالا و تعیین شروطی خاص به ویژه در سطح روش ها پیروزی جنبش را تا حصول شرائط مقتضی از دید خود به تاخیر انداخته است.

 

سوالی که در این جا بی پاسخ می ماند این است: بدنه اصلی جنبش سبز اعم از دانشجویان، کارمندان، کارگران، جوانان و تمام اقشاری که در این جنبش حضور دارند تا چه حد با این روش موافقند و آنرا عاقلانه ارزیابی کرده و در صورت اختلاف نظر با رهبران جنبش بر سر عاقلانه بودن اهداف و روش ها، چه راهی برای از بین بردن و یا کم کردن فاصله آستانه انتظارات آنان، به گونه ای که به اصل جنبش صدمه وارد نشود، وجود دارد؟

 

مآخذ:

*Elster, Jon 1989. The Cement of Society. A Study of Social Order. Cambridge, New York and

Melbourne: Cambridge University Press ;   and:

   Elster, Jon 1989. Nuts and Bolts. Cambridge, New York and Melbourne: Cambridge University Press.

** Granovetter, Mark 1978. “Threshold Models of Collective Behavior.” American Journal of Sociology 6: 1420-1443.

*** Hermansson, Jörgen 1992. “Democratization of Eastern Europe: A Game Theoretic Perspective.”

Scandinavian Political Studies 3: 217-233.

 

*نظرات وارده در یادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.