نامه ای به مهندس سحابی
خلاصه:
مهندس، دلخوش بودم به پریدن روحت، اما «روح»ات را نیز با محو فجیع «هاله»ات، مچالاندند و زخماندند.

هدی صابر:

 

«به نام رفیق اول و آخر»   مهندس سلام روح رهایی طلبت بالاخره از پیکر خسته و کوفته ات، بیرون زد و پر گرفت. در رخ بی رخی با مرگ، اهل تقلا نبودی و سبکی روح را بر فرسودگی جسم ترجیح می دادی. شاید قطره قطره و درج به درج، جان فرسودن و خود مستهلک کردن، سخت تر است از یک لحظه جان دادن و روح رهاندن. مهندس خسته نباشی از مصرف بی وقفه جوهر جان در طول زمان و در زنجیره مایه گذاری دوران به دوران در انجمن اسلامی دانشجویان دهه بیست، نهضت مقاومت ملی دهه سی، نهضت آزادی دهه چهل، حمایت از جوان اولان چهل – پنجاه، شورای انقلاب و مجلس و سازمان برنامه صدر انقلاب، کشتار تاریخی مهر 58 در خزانه، نشر اندیشه در شرکت انتشار، موضع گیری یگانه در قبال برنامه تعدیل ساختار اقتصادی و ادغام در اقتصاد سرمایه داری جهانی، پخشانی «دیدگاه» توسعه درون زا در ایران فردا و نی ناله های یک دهه اخیر و نیز از شش دهه زندان به زندان و عمر گذراندن در قصر، برازجان، اوین، عادل آباد و 59 عشرت آباد   مهندس سپاس از آموزه هایت؛ سنت ها و قانون های «او» وزانت کتاب آخر تحققی بودن و در تخیل گام نزدن ورز اندیشه و نه تکرارش  هویت ایرانی دیانت وجودی قابل کشف بودن مصدق توسعه خودبنیاد نقد بی رحمانه خود و اخلاق سیاسی – اجتماعی   مهندس در خلاء آموزگاران کیفی دهه های بیست – پنجاه؛ مصدق ارشد و طالقانی، بازرگان، شریعتی و حنیف نژاد سترگ در حد توش و توانت در دهه های شصت و هفتاد تلنگرمان زدی تصحیح مان کردی و به هم آغوشیدن عقل و رادیکالیسم وصیت مان کردی از دست فشردن «آخر» و گریبان بوسی «واپسین»، از پرچم سه رنگ بر جسم آرمیده ات کشیدن، زیر تابوتت گرفتن و دور حسینیه طوافیدن و به «او» تحویل دادن، بازماندم؛ نشاد که نشد. «حکیم» نخواست که نخواست. اما هم «او» در کنار اصل بقا انرژی و عشق، بقای «آموزش»  را نیز «اصل»انده است: -       کتاب آخر را می جورم -       مصدق ات را می «کشف»ام -       برای ایرانت می «تکاپو»یم اطمینان دارم گرمای تب و تاب ایرانی خواهانه ات به سردی خاک، فائق خواهد آمد.   مهندس، دلخوش بودم به پریدن روحت، اما «روح»ات را نیز با محو فجیع «هاله»ات، مچالاندند و زخماندند. اما «رفیق»، تیماردارست؛ تیماردار مهندس و هاله اش مهندس، همه مسیر، ناکامی نبود، دلخوشی های بزرگی پیش رویت است: جهان بی «لغو» جهان تمام «سلام» مهندس دوستت دارم با ویژه تأکیدهایت می زیم.   هدی – 12 / 3/ 90