خشونت متقابل، آری يا نه؟
خلاصه:

مهدی هنرپرداز:

 

استفاده حکومت جمهوری اسلامی از خشونت در برابر حضور سبز مردم در راه پیمایی روز 13 آبان امسال، بحث جدیدی را در میان همراهان این جنبش گشوده است: «خشونت متقابل، آری یا نه؟». به این معنی که آیا باید در برابر این خشونت فزاینده همچنان آرام بود و به آرامش فرا خواند یا بهتر آن است که ما هم گاهی ضربه شستی نشان دهیم و از کثرت سبزها در مقابل بی رحمی حکومتی ها بهره ای ببریم تا کمی حساب کار به دست شان بیاید؛ مثلا اگر کسی را کتک می زنند، تنها تماشاگر نباشیم و به ضارب بچشانیم ذره ای از طعم آن چه به فرزندان این خاک روا می دارند.

شکی نیست که تا کنون در جنبش سبز ایران، عقلانیت به وضوح در رأُس تصمیم گیری ها قرار داشته است و بسیاری از تصمیم ها و برنامه ها بر اساس عقل جمعی تدارک دیده شده است و بر همین اساس هم قوام یافته و به اجرا رسیده است. اما عقلانیت به این محدود نمی شود که هر پدیده یا عملکردی را با ذره بین بکاویم و زیر و بالای آن را با عقل سلیم بسنجیم و در نهایت بگوییم که عقلانی است یا نه. این تنها یک سوی عملکرد مبتنی بر عقل و اندیشه است. سوی دیگر این است که هر حرکتی علاوه بر منطبق بودن با آن چه عقل می نامیم، هدف مند هم باشد. یعنی نه تنها هر جزء رفتار ما باید معقول و منطقی باشد، مجموعه ی آنها نیز باید در راستای یک هدف مشخص بوده دائماً با به کار گیری ابزارهای سنجش (اندیشه و منطق)، میزان همراهی آن با هدف مذکور سنجیده شود.

اما اهداف جنبش سبز چیست؟ خواسته ی من در اینجا تعیین  هدف برای جنبش نیست بلکه برشمردن برخی از هدفهایی است که ـ از دیدگاه نگارنده ـ مردم دنبال می کند. می توان این اهداف را به سه دسته کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت تقسیم کرد.

اهداف کوتاه مدت آنهایی است که انتظار داریم در  یکی دو سال آینده به آنها دست یابیم مثل آزادی زندانیان سیاسی، استعفای دولت، برگزاری مجدد انتخابات با حضور ناظران بی طرف، پذیرش مسؤولیت خون کشته شدگان درگیری های اخیر توسط حکومت، دلجویی از خانواده های داغ دار و عذرخواهی از مردم ایران به خاطر تقلب در انتخابات و اعمال خشونت در برابر اعتراض آرام و قانونی آن ها.

اهداف میان مدت آنهایی است که توقع داریم در پنج سال آینده محقق شوند مثل برگزاری رفراندوم قانون اساسی، اصلاح ساختار اقتصادی کشور، اصلاح قوانین داخلی در راستای بهبود وضعیت زندگی مردم، تحقق آزادی های اجتماعی، حذف سانسور، حذف مجازات های خشونت آمیز یا تحقیر کننده و امثال آن.

و اهداف بلند مدت اهدافی هستند که زمانی بیش از ده سال را برای تحقق آنها در نظر می گیریم مثل تحقق جامعه مدنی، عدالت، کاهش فاصله طبقاتی، شکوفایی اقتصادی، سیستم تأمین اجتماعی فراگیر، جذب سرمایه های خارجی، کاهش بی کاری، رشد فرهنگی، امنیت داخلی، قانون گرایی، نظم اجتماعی و ...

به بحث اصلی خود بر می گردیم که خشونت متقابل است. فرض می گیریم که اهداف جنبش سبز را به طور عمومی می شناسیم. حال زمان آن است که تصمیم ها و استراتژی های خود را با آنها بسنجیم. آیا خشونت متقابل ما را به اهداف مان نزدیک تر می کند یا از آن ها دورتر؟ فرض را بر این می گیریم که خشونت را تنها در زمانی به کار خواهیم برد که رفتار خشنی از طرف مقابل روی داده باشد (و در همان زمان و همان مکان و در مورد همان فردی که دست به خشونت زده است). در نظر بگیریم که مأموری جوان سبزی را مورد ضرب و شتم قرار می دهد و مردم ـ بدون سلاح (سرد یا گرم)ـ بر سر او می ریزند و علاوه بر نجات آن جوان، مأمور را هم گوش مالی می دهند. نتایج محتمل چه خواهد بود؟

1-    می دانیم کسانی که در برابر مردم قرار دارند چهار دسته اند: یا نظامی اند (سپاه و نیروی انتظامی)، یا شبهه نظامی اند (بسیج)، یا اوباش به خدمت درآمده هستند و یا مردم عادی حامی حکومت. از این چهار دسته تنها مردم عادی هستند که ممکن است مسلح نباشند که آنها هم موضوع درگیری نخواهند بود چرا که قرار نیست مردم با مردم درگیر شوند. پس درگیری فرضی ما میان مردم غیر مسلح با افراد مسلح و معمولاً بی رحم خواهد بود. این درگیری در صورت موفقیت به احتمال فراوان دارای صدمات زیادی خواهد بود که با هدف جنبش مبنی بر سلامت جامعه هم خوانی ندارد. ما اگر برای اعتراض به کشته شدن هم وطنان مان به خیابان می رویم، پس نباید زمینه را برای آسیب دیدن افراد بیشتری فراهم کنیم. اما می توانیم به آزادی فرد مظلوم و ترساندن ظالم و فراری دادن او اکتفا کنیم زیرا مهم نفی خشونت است.

2-    همراهان ضارب از موضوع مطلع می شوند و به کمک او می شتابند. به یاد داریم که آن ها مسلح اند و ما بی سلاح. چه بسا که در کمک رسانی به دوست خود دچار احساسات و اشتباه شوند و اتفاق ناگواری به بار آید که باز هم خواسته جنبش سبز نیست. چرا که جنبش ما سبز است چون بوی زندگی می دهد و البته قرار است سبز هم بماند.


3-    احتمال دیگر آن است که دوستان ضارب، از کتک خوردن او فیلم بگیرند و منتشر کنند. این واقعیت را باید پذیرفت که امکانات رسانه ای جنبش سبز در داخل کشور به هیچ وجه با امکانات حکومت قابل قیاس نیست و بسیاری از مردم هم رسانه ای جز رسانه های حکومتی در اختیار ندارند. از طرف دیگر ما برآنیم تا جنبش سبز فراگیرتر از پیش شود تا به پیروزی نزدیک تر شویم. حال آیا بهانه دادن و خوراک خبری ساختن برای رسانه های حکومتی در راستای جنبش سبز می تواند باشد؟

4-    فرض می گیریم که هیچ یک از اتفاقات بالا رخ ندهد و اعتراضات آن روز، به طور مقطعی تمام شود. آیا گروه هایی که هم از لحاظ لوازم درگیری و هم از لحاظ پشتوانه حکومتی و حاشیه امنیت از ما بسیار فراترند، برای اعتراضات آینده تدارک خشونت بیشتری نخواهند دید؟ با شناختی که در این سالها بدان رسیده ایم، پاسخ منفی است. خشونت ما مسلماً باعث خشونت بیشتر آن ها خواهد شد. اصلاً آن ها منتظر فرصت و مجوزی برای خشونت بیشتر هستند چرا که اولاً نمی توانند در برابر آرامش به خشونت فراگیر دست بزنند و از آن دفاع کنند و ثانیاً، راهی جز این برای مقابله با اعتراضات نمی شناسند. و چه موهبتی برای آن ها خواهد بود که ما این فرصت را با دست خود در اختیارشان بگذاریم تا سرکوب مان کنند. موفقیت جنبش سبز همه در این بوده که با خشونت همراه نبوده و جهان ما را از این نظر ستوده است که متانت را بر خشونت ترجیح داده ایم. اما مطمئناً رفتار های خشنی که از جنبش سبز سر بزند، این معادله را بر هم خواهد زد.


5-    تاریخ نشان داده که با ابزار خشونت شاید بتوان خشونت را موقتاً کنترل کرد اما نمی توان آن را از بین برد (که البته کنترل آن هم نیاز به ابزارهایی دارد که فعلاً در دست جنبش سبز نیست و بهتر است که نباشد). همان طور که جنگ نمی تواند صلح بیاورد، خشونت هم نمی تواند آرامش بیاورد پس خشونت متقابل نمی تواند در کنترل رفتار خشونت آمیز حکومت سودمند باشد.

6-    ما می خواهیم با رفتار صلح جویانه خود، حتا آن ضارب را هم دچار شرم و عذاب وجدان کنیم اما با رفتار خشونت آمیز خود، کینه را هم بر دشمنی و نفرت او خواهیم افزود که قطعاً در راستای خواسته های جنبش نخواهد بود. جنبش برای رسیدن به موفقیت، نیازمند همراهی هر چه بیشتر قشرهای مختلف است. پس چه بهتر که دشمن را هم به دوستی فرا بخوانیم نه این که دشمن ترش کنیم.


آن چه آمد، همه احتمالات ممکن نیست اما به قدر کفایت نشان می دهد که استراتژی خشونت متقابل ما را به جایی می خواهیم نخواهد رساند. آن چه بزرگترین ابزار در دست سبزها است همان متانت و مسالمت ی است که دارند و همین پاشنه آشیل اهالی کودتاست چرا که خشونت در مقابل مسالمت برای آنها گل به دروازه خودی زدن است. اما بهترین استراتژی برای سبزها، اتحاد در عین کثرت، اعتماد به نفس و نفی خشونت به هر شکل ممکن است. با این سه رویکرد به بهترین نحو می توان خشونت حکومت را کاهش داد. همان طور که گفته شد، مثلا اگر مأموری به کسی حمله کرد، یکی از برخوردهای مناسب می تواند این باشد که برای ترساندن او همه با هم و با فریاد به سمت او بروند اما فقط به قصد ترساندن او و آزادی مضروب. آنها کافی است بدانند که ما اگر بخواهیم می توانیم اما فعلا نمی خواهیم. با چنین رویکردی است که آنها در موضع ضعف قرار می گیرند و ما یک قدم به هدفمان نزدیک تر شده ایم.