شبکه جنبش راه سبز(جرس): دکتر حمید دباشی در دانشگاه کلمبیا در نیویورک،صاحب کرسی "هاکوپ کورکیان" در مطالعات ایرانی است و همزمان در گروه مطالعات خاورمیانه و مرکز ادبیات تطبیقی و جامعه این دانشگاه تدریس می کند. او از حامیان فعال و جدی جنبش سبز مردم ایران در امریکاست .
فرید ادیب هاشمی:
دکتردباشی متولد اهواز است و درسال 1984میلادی از دانشگاه پنسیلوانیا با دومدرک دکترا- "جامعه شناسی و فرهنگ" و " مطالعات اسلامی"- فارغ التحصیل شد وپس از آن تحصیلات تکمیلی خود را در دانشگاه هاروارد به پایان رساند.
او درامریکا طی دو دهه ی گذشته زندگی آکادمیک بسیار فعالی داشته که بیست جلد کتاب، تنها بخشی از آن است.
دکتر دباشی با "ادوارد سعید"، نویسنده کتاب بسیار معروف "شرق شناسی"، همکاری نزدیک دانشگاهی داشت و بیست و پنجمین سالگرد انتشار"شرق شناسی" را چند ماه قبل از درگذشت "سعید" طی مراسمی در حضور او جشن گرفت.او هم اکنون عضو کمیته برگزار کننده مراسم سالانه بزرگداشت ادوارد سعید است و روز سوم دسامبر،میزبان "نوام چامسکی" متفکر بزرگ امریکایی دراین مراسم بود. دباشی در سال 2003 جشنواره فیلم فلسطین در نیویورک را با عنوان "رویاهای یک ملت" برگزار کرد که اکنون سایت اینترنتی آن به بزرگترین مجموعه فیلم فلسطین تبدیل شده است.
او 58 ساله است اما براین باور است که " در آستانه ی بازنشستگی، تازه به استخدام جنبش سبز مردم ایران درآمده ". او نه تنها با کتابها وآثار علمی خود تاثیر قابل توجهی بر شناخت محافل دانشگاهی ایالات متحده ی امریکا از ایران معاصر داشته ، بلکه با مصاحبه ها ،مقالات و نوشته هایش در رسانه های امریکا و روزنامه های مهم جهان عرب، تلاش بی وقفه ای در معرفی جنبش سبز مردم ایران داشته ودارد.
دکتر دباشی برای جنبش سبز چهار دستاورد بر می شمارد؛روشن ساختن ماهیت خشن حکومت، آشکار کردن عدم مشروعیت و مرجعیت آن، فروریختن هاله کاذب جمهوری اسلامی در منطقه و مهمتر از همه ، تصرف "حوزه عمومی " در گفتمان جامعه .
او بر این باور است که حاصل فکری جنبش سبز،رویکرد به تجدد اجتماعی به جای تجدد سیاسی است.
دباشی در باره سخنان احمدی نژاد علیه اسرائیل می گوید: امروز در جهان عرب این بحث مطرح است که ژست کاذب و تظاهر جمهوری اسلامی به حفظ منافع مردم ستمدیده فلسطین ، یک مقابله تصنعی است. او همچنین رویکرد دولت احمدی نژاد به امریکا را از موضع ضعف ارزیابی کرده و می گوید نتیجه طبیعی دولت ضعیف، فدا کردن منافع ملی ملت است.
گفت و گو با دکتر دباشی را در ادامه می خوانید:
به شانزدهم آذر، روز دانشجو، نزدیک می شویم. همه از بروز خشونت احتمالی در این روز نگرانند. این نگرانی در بیانیه ها و سخنان رهبران جنبش هم دیده می شود. رفتارهای خشن حکومت در ماههای اخیر مخصوصا در تظاهرات سیزده آبان، نگرانی از احتمال تکرار حادثه ای نظیر میدان تیان آن من در چین را افزایش داده است. آیا فکر می کنید جمهوری اسلامی به مدل چینی سرکوب برای ختم غائله متوسل شود ؟
دکتر دباشی:جمهوری اسلامی به هرشیوه و مدلی متوسل خواهد شد تا شاید بتواند جنبش آزادیهای مدنی ایران را در نطفه خفه کند. اما مشکل جمهوری اسلامی دقیقا در برداشتی است که از جنبش سبز در ذهن دارد و می پندارد که جنبش به جنینی می ماند که می توان آن را در نطفه خفه کرد. به نظر من جنبش سبز نه نطفه ای است که بتوان آن را خفه کرد و نه مریضی است که احتیاج به پزشک داشته باشد. جنبش سبز همچون انسان بالغ، عاقل و فرهیخته ای است که از دل مبارزات تاریخ و فرهنگ سیاسی معاصر ایران قد بلند کرده است. قامت بلند و زیبای این جنبش دیگر تاب و تحمل این لباس تنگ و بی قواره جمهوری اسلامی فعلی را ندارد. طبیعی است که برای چند صباحی می توان با چوب و چماق و سرکوب همچنان این لباس کهنه و مندرس وتنگ را بر تن او نگه داشت ، ولی به قول ابوالفضل بیهقی،"تاریخ به راه راست رود" و در تاریخ روا نبود تخسیر و تحریف کردن.
چهار دستاورد مهم جنبش سبز
شما در یکی از مصاحبه هایتان گفته بودید که " شرط اول این جنبش اجتماعی، بری بودن قطعی آن از خشونت است. این جنبش نه توان نظامی دارد و نه اندیشه نظامی". اما پرهیز از خشونت در برابر حکومتی که همه راههای مسالمت آمیز نقد و اعتراض را به روی شهروندانش بسته، کار آسانی نیست. راه حلی که شما به عنوان جایگزین خشونت برای پیشبرد اهداف مدنی جنبش سبز پیشنهاد می کنید چیست؟
مروری بر برآیند دست آوردهای مردم از زمان شروع جنبش سبز نشان می دهد که ملت ما با حداقل هزینه، حداکثر نتایج مطلوب مورد نظر خود را بدست آورده است.این نکته را باید با تاکید بگویم که ضرب و شتم، تجاوز و شکنجه حتی یک انسان و بالاتر از آن از دست دادن عزیزانی چون " ندا" و "سهراب" و دیگران، هزینه بسیار گزافی است.اما باید به این واقعیت هم توجه داشته باشیم که نتایجی که مردم در اثر شجاعت و ازخود گذشتگی خود بدست آورده اند در مقایسه با هزینه هایی که یک جمعیت هفتاد و دو میلیونی پرداخت کرده، بسیار درخشان و غیر قابل انکار است.
اولین دستاورد جنبش سبز آن است که ماهیت خشونت بار این حکومت - که نقطه تیز "قدر قدرتی" آن فقط متوجه شهروندان خود است – برای همه جهانیان آشکار شده است. در این عمل شنیع، دولت فعلی جمهوری اسلامی حتی از حکومت غاصب اسرائیل هم بدتر است. زیرا اسرائیل این ظلم و جور وقیحانه را در مورد مردم مظلوم فلسطین روا می دارد نه در مقابل مردم خودش. به عبارت دیگر،در طول این دوره حدودا شش ماهه،ماهیت خشونت بار این حکومت، هم برای جهانیان روشن شده و هم خود جمهوری اسلامی به عدم مشروعیتش وقوف پیدا کرده است. مجددا بر این نکته تاکید می کنم که هرچند مرگ حتی یک ایرانی هم هزینه گزافی است،اما آشکار شدن ماهیت خشن این حکومت بر جهانیان، دستاوردی بزرگ با هزینه ای نسبتا کم است.
دومین دستاورد، روشن شدن عدم مشروعیت حکومت است. توسل جمهوری اسلامی به خشونت، مقبولیت رژیم و یا به قول آقای سروش، "حقانیت" و به تعبیر دیگر،"مرجعیت حکومت" را به شدت زیر سئوال برده است . این توضیح لازم است که هر جمهوری ای، مرجعیت خود را از شهروندانش می گیرد و از آنجاکه جمهوری اسلامی این مرجعیت را از دست داده، ماهیت یک حکومت دیکتاتوری به خود گرفته است. مردم ایران صرفا یک سوال ساده و معصومانه از حکومت داشتند و پرسیدند که "رای من کجاست؟". در مقابل این سئوال ساده، حکومت هر آنچه از زور، قلدری، چماق، مسلسل، آدم ربایی، شکنجه، تجاوز و قتل عمد در چنته داشت بیرون ریخت و به مردم نشان داد. همانطور که بسیاری از انسان های دلسوز ما همچون آیت الله صانعی و آیت الله منتظری گفتند، در جواب سئوال "رای من کجاست" حکومت باید دوباره اعتماد مردم را کسب می کرد نه آنکه بیشتر به سلب اعتماد از خود می پرداخت.
سومین دستارود آن است که جنبش سبز، هاله کاذب و مقدسی که جمهوری اسلامی برای خود در منطقه ایجاد کرده بود را یکباره فرو ریخت و در عین حالی که معصومیت ، نجابت و شرافت ملت ایران را از دل این تاریکی ها به مردم دنیا نشان داد، ماهیت دروغ و دغل جمهوری اسلامی را نیزبه وضوح به نمایش گذاشت .
چهارمین دستاورد آنست که جنبش سبز توانست با فروپاشی دوگانگی های دیرینه و مرزبندی های مزمن و کاذبی همچون روشنفکر دینی – روشنفکر لائیک، روشنفکر درون مرزی- روشنفکر برون مرزی، مذهبی و غیر مذهبی، "حوزه عمومی" را به اشغال خود درآورد و اکنون در شرف خلق "خرد جمعی" است.به اعتقاد من این مهمترین دستاورد جنبش سبز است.
در اینجا لازم است که این توضیح را نیز اضافه کنم که در حال حاضر دو گروه به جان هم افتاده اند؛ عده ای که می خواهند رژیم جمهوری اسلامی را براندازند و عده ای که در تلاشند تا آن را حفظ کنند .جنگ این دو جناح ربطی به ما ملت ایران ندارد. ملت ایران می پرسد "رای من کجاست؟" و به حقوق شهروندی،آزادی های مدنی ، حقوق اقلیت ها ، حقوق زنان و ... معتقد است. این سئوال ِ ماقبل جمهوری اسلامی و سئوال ِ ما بعد جمهوری اسلامی است.سئوال اساسی ما ( رای من کجاست؟) یک سئوال شهروندی است و مفاهیمی چون حق آزادی بیان، حق برگزاری اجتماعات وحق انتخاب یک حکومت دمکراتیک در آن مستتر است و همچنان به قوت خود باقیست. در نتیجه، من به کسانی که خواهان براندازی این رژیم هستند می گویم "بفرمایید و براندازی کنید!" وبه کسانی هم که می خواهند این جمهوری را سرپا نگه دارند می گویم "بفرمایید و آن را حفظ کنید!".این دعواها ربطی به جنبش سبز و خواسته های آن ندارد.من هم آن عدم توازنی که شما در سئوالتان اشاره کردید را قبول دارم و همگان هر روز شاهدند که هر چه ملت ما با عدم خشونت و شرافت و نجابت بیشتری عمل می کند، حکومت هم بیشتر به خشونت و چوب و چماق روی می آورد . اما این نکته بسیارمهم را باید همیشه به یاد داشته باشیم که صرف همین عدم توازن برای ما در طول زمان دستاوردهای غیرقابل انکاری داشته و خواهد داشت.
مطالبه حقوق شهروندی به معنای تایید تحریم و حمله نظامی به ایران نیست
دستاوردهای جنبش سبز واکنش هایی را در بیرون از مرزهای ایران به دنبال داشته و به طرح مساله بسیار حساسی منجر شده که می توان آن را در قالب متحدین و مخالفین جنبش در سطح بین المللی مطرح کرد.این مساله نگرانی هایی را از سوی برخی متفکران و صاحبنظران به نام بین المللی به دنبال داشته که اندیشمند بزرگ امریکایی،پرفسور چامسکی از جمله آنهاست. آقای چامسکی در برنامه اعتصاب غذای ایرانیان در نیویورک گفتند که مردم ایران راه بسیار سختی در پیش رو دارند و باید از راه بسیار باریکی ب