آنها که می کشند و آنها که کشته می شوند، همه همسایگان دیوار به دیوار یک محله اند؛ محله ای به وسعت یک شهر، یا یک کشور. همه قربانی اند؛ چه آنها که می کشند و چه آنها که کشته می شوند.همه با هدف و از سر تکلیف به خیابانها می آیند؛ یکی برای آزادی از بند و دیگری برای در بند کردن آزادی...حدیث غریبی ست حکایت خیابانهای شهر ما.
امير فرهمند:
شبکه جنبش راه سبز (جرس):آنها که می کشند و آنها که کشته می شوند، همه همسایگان دیوار به دیوار یک محله اند؛ محله ای به وسعت یک شهر، یا یک کشور. همه قربانی اند؛ چه آنها که می کشند و چه آنها که کشته می شوند.همه با هدف و از سر تکلیف به خیابانها می آیند؛ یکی برای آزادی از بند و دیگری برای در بند کردن آزادی...حدیث غریبی ست حکایت خیابانهای شهر ما.
"به چهره اش كه نگاه مي كنم با خود ميگويم چگونه ممكن است دستان فردي با اين چهره جوان و معصوم به خون آلوده باشد؟ سنش شايد به زحمت به 16 سال برسد، اما از اينكه شلوار پلنگي و پوتين به پا دارد، احساس غرور مي كند، اين را مي توان به وضوح در چشمهاي بي تابش ديد. پيراهنش ا ما همان پيراهن سفيدي است كه هميشه به تن دارد روي شلوار مياندازد و دكمه آنرا تا زير سيبك گلو ميبندد . در همين محله به دنيا آمده است، ديوار به ديوار خانه ما، اما 7 سالي از من كوچكتر است. از خود مي پرسم آيا او قدرت كشتن يك هم كيش ، يك هموطنش – يك انسان - را دارد؟
ميگويم : به حرفهاي آقاي ... گوش نده ، شايد در زمان درگيري يك وقت عصباني شوي و ناخواسته چوبي كه در دست داري به سر يك بنده خدايي اصابت كرد و ضربه مغزي شد، بعد مي داني كه چه مي شود؟
شانه اش را بالا مي اندازد و با بي تفاوتي ميگويد: آنكه در خيابان مي آيد خونش پاي خودش است، بايد فكر اين چيزها را بكند ، به ما ربطي ندارد ، ما وظيفه داريم آنها را ادب كنيم، اگر مردند هم دو حالت بيشتر ندارد، اگر انسان های خوبي باشند كه به بهشت مي روند و اگر گناهكار باشند ، كه هستند! به جهنم مي روند. بهر صورت وظيفه ما اين است كه خيابانها را از وجود آنها پاك كنيم و ...."
اين يك داستان ژورناليستي نيست، گفتگوي واقعي ماست در روزهايي كه شعلههاي اعتراض در خيابانهاي تهران زبانه ميكشيد و سركوبگران با هر آنچه كه ميشد از تفنگ وينچستر گرفته تا چماق، قمه، زنجير و چرخ و... با شقاوت و قساوتي بي نظير به اعتراضهاي آرام مردم پاسخ ميدادند.
ابهام در تعداد كشته شدگان
هيچ كس آمار دقيقي از تعداد كساني كه در طول اعتراضات مردمي پس از انتخابات رياست جمهوري دهم در تهران كشته شدند ، ندارد. تنها نام و تصوير تعداد اندكي از آنها همچون نداآقاسلطان، سهراب اعرابي، مسعود هاشم زاده،ترانه موسوي، كيانوش آسا و...به افكار عمومي راه پيدا كرد و جراحتي عميق بر اذهان گذاشت، اما نام همه آنها را گوش ها نشنيد. چند روزي از اوج گيري كشتارها در خيابانهاي تهران نگذشته بود كه برخي رسانه ها از وجود دهها جسد در يخچالهايي در جنوب شهر تهران خبر داند، برخي جنازه هاي يخ بسته، باد كرده و كبود شده اي نيز كه به خانواده هاي داغدار تحويل داده شد نشان از آن داشت كه اين شايعه ها و خبر ها چندان هم بي پايه و اساس نبوده است. نمونه آن هم جسد "بهزاد مهاجري" دايي كوچك "نيما نامداري" روزنامه نگاري است كه در وبلاگ شخصي خود به افشاي اين مسئله پرداخت و حتي چند عكس را در اين ارتباط منتشر كرد.
تنها آماري كه تاكنون منتشر شده است فهرستي است كه عليرضا بهشتي از اعضاي ارشد ستاد ميرحسين موسوي و فرزند يكي از رهبران انقلاب بهمن 57 ايران به " كميته ويژه مجلس براي پي گيري وضعيت بازداشت شدگان" مجلس شوراي اسلامي ارائه كرده است.
در اين فهرست كه توسط "هيئت ويژه آسيب ديدگان" متشكل از نمايندگان ميرحسين موسوي و مهدي كروبي تهيه شده است نام و نشان 69 تن از جانباختگان حوادث اخير قيد شده است، گرچه مرتضي تمدن استاندار تهران در حاشيه مراسم تحليف محمود احمدي نژاد كشته شدن تنها 26 را در تمامي حوادث پس از انتخابات بپذيرفت. آماري كه سردار رادان نيز در واكنش به ليست ارائه شده از سوي معترضين به مجلس، تنها آمار درست خواند و ليست 69 نفره را "شانتاژ و صحنه سازي "عنوان كرد. او در همين سخنان خود كه روز 20 مرداد ماه بر روي خروجي خبرگزاري فارس قرار گرفت تاكيد كرد:" اين اقدامات ره به جايي نميبرد، ما سربازان عاشق ولايت هستيم و با مطرح شدن اين مسائل از صحنه خارج نميشويم"
پيكرهاي بي نام و نشان
گرچه پليس و مقام هاي دولتي حتي حاضر نشدند كه تعداد كشته شدگان ليستي كه كميته مشترك كروبي و ميرحسين تهيه كردند را بپذيرند، اما به فاصله كمتر از دو هفته خبري در خصوص دفن جنازه هاي بي نام و نشان التهابي در اندك رسانه هاي باقي مانده فضاي اينترنت به وجود آورد.
سايت خبري نوروز ارگان حزب مشاركت در خبري با عنوان "قطعه اي از بهشت زهرا سبز شده است" نوشت: پیکر دهها نفر از شهروندان تهرانی در تاریخ های 21 و 24 تیرماه بدون اسم و مشخصات فردی در قطعه 302 بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شده است"
اين خبر كه در آخرين روز مرداد ماه منتشر شد در ادامه و به نقل از يكي از پرسنل بهشت زهراي تهران آورده است كه : در روزهای 21 و 24 تیرماه جنازه هایی بدون نام و مشخصات و تحت تدابیر شدید امنیتی، به این قبرستان آورده شده و با صدور اجباری جواز دفن برای آنها در قطعه 302 به خاک سپرده شده است
اين پايگاه خبري تعداد پيكرهاي دفن شده را بر اساس جوازهاي صادر شده در اين دو روز به ترتيب 28 و 16 نفر ذكر كرده است، يعني در مجموع پيكر 44 شهيد بدون آنكه هويت آنها مشخص شده باشد با فشاردستگاههاي امنيتي دفن شده اند، خبرنگار اين سايت احتمال ميدهد كه اين جنازهها همان هايي باشد كه در سردخانههاي صنعتي نگهداري ميشدند و وحشت از انتشار اين خبرها از سوي خانوادهاي آنها موجب شده است تا مقامات تصميم به دفن آنها و بدون اطلاع خانواده هاي آنان بگيرند.
اما اين تعداد انبوه در چه روزهايي كشته شدند؟
25 خرداد روز شكوه و خون
اولين مورد از كشتارها در روز راهپيمايي بزرگ و كم نظير 25 خرداد روي داد، راهپيمايي كه به اذعان شهردار قاليباف كه خود از چهره هاي سرشناس جناح راست و از فرماندهان پيشين سابق سپاه پاسداران است بيش از سه ميليون شهروند تهراني در آن حضور داشتند.
در آخرين دقايق اين راهپيمايي مسالمت آميز كه اغلب چهره هاي نام و نشان دار اصلاحطلب همچون ميرحسين موسوي، مهدي كروبي، محمد علي ابطحي ، غلامحسين كرباسچي، محمد رضا خاتمي ، مجيد انصاري و ... حضور داشتند، فردي كه بعدها عكس او در رسانه ها منتشر شد از پشت بام پايگاه بسيج مقداد بر روي مردم بي دفاع آتش رگبار كشيد و 8 تن به شهادت رسيدند.
داوود صدري و سهراب اعرابي از جمله شهيدان اين روز هستند.
اما شب 25 خرداد كوي دانشگاه تهران شاهد حملهاي سبعانه تر از 18 تير 78 بود، زيرا اين بار علاوه بر سلاح هاي هميشگي از تفنگ هاي وينچستر نيز استفاده شد دفتر تحکیم وحدت که یک گروه دانشجویی منتقد دولت است، روز ۲۶ خرداد، طی بیانیهای اعلام داشت که در حملات نیروهای امنیتی و لباس شخصی به دانشگاههای تهران و شیراز هفت دانشجو کشته شدهاند. این گروه فرماندهان سپاه پاسداران و شبهنظامیان بسیج را مسئول واقعه دانست.
در بیانیه دفتر تحکیم وحدت آمد: «در وحشیانهترین حمله در شامگاه یکشنبه ۲۴ خرداد، نیروهای انصار و لباس شخصی با سازماندهی گسترده و هماهنگ به دانشجویان ساکن در کوی دانشگاه تهران حمله کردند. این افراد مجهز به انواع سلاحهای سرد و گرم از جمله قمه و تبر بودند. در این حمله ناجوانمردانه به دانشجویان، حداقل ۵ نفر از دانشجویان دانشگاه تهران به شهادت رسیدند. محیط زندگی دانشجویان را به آتش کشیدند و به راستی ۱۸ تیر دیگری با ابعاد گسترده تر و ناپاکی و سفاکی بیشتر بر جای گذاشتند. باز هم اتاقهای خوابگاه دانشگاه تهران منهدم شده و باز هم خون پاک دانشجویان بر در و دیوار آن برجای ماندهاست.
گرچه فرداي روز حادثه دانشگاه تهران در اطلاعيه اي اعلام كرد كه هيچ دانشجويي در درگيري هاي كوي كشته نشده است اما سخنان علي لاريجاني در كسوت رئيس مجلس شوراي اسلامي حكايت از يك فاجعه ميداد، او گفت:: چه معنایی دارد نیمه شب به دانشجویان در کوی دانشگاه حمله شود و یا ساعت 2:30 بامداد عده ای به مجتمع مسکونی سبحان حمله کنند و آسایش ساکنان را بر هم بزنند؟ وزیر کشور در این زمینه مسئول است و باید پاسخگو باشد.
البته بعدها آيت الله خامنه اي هم به اين حادثه اشاره كرد او در سخنراني مشهور خود در نماز جمعه تهران گفت: کسانی هم به خوابگاههای دانشجویی حمله کرده و "دانشجویان مومن و حزب اللهی" را هدف قرار داده اند در حالیکه شعار حمایت از رهبری میدادند !
شنبه خونين
اما كشتار اصلي فرداي سخنراني آيت الله خامنه اي در نماز جمعه تهران روي داد، نماز جمعه اي كه همگان در انتظار آن بودند تا مگر از سخنان رهبري روزنه اي از اميد براي خروج كشور از بن بست بيابند، اما در سخنان آفای خامنه اي نه تنها اميدي يافت نشد كه جر تهديد معترضين وخط و نشان كشيدن براي آنهايي كه در خيابانها حاظر ميشدند چيز ديگري نبود. رهبري با بيان اينكه "مردم آنچه را ميخواستند برگزيدند" تاكيد كرد:" عواقب رویدادهائی که ممکن است رخ دهد با فرماندهان پشت صحنه خواهد بود." جمله اي كه در درونش ميشد حديث مفصل خواند و انتظار روزهايي خونين تر داشت. فرداي آن روز نه ميرحسين موسوي آنكه قباي رهبري جنبش سبز بر قامت او دوخته شد از مردم خواست تا به خيابانها بيايند و نه مهدي كروبي كه سپر بلاي حملات فزاينده جناح اقتادر گرا به ميرجسين شده است و اين روزها ديده باني حقوق بشر در ايران مي كند، فراخواني صادر كرده بودند. رهبران در سكوت و بهت از سخنان آقای خامنه اي بودند، همزمان با بي رمق شدن آفتاب داغ تابستاني مردم به صورت خودجوش به خيابنها آمدند و آنروز در تقوبم ها به شنبه خونين تهران تبديل شد .
منابع دولتي از كشته شدن 13 نفر خبر دادند، شبكه هاي تلوزيوني العالم و پرس تي وي ، كشته شدن اين 13 تن را در درگيري با پليس ايران عنوان كردند، گرچه خبرگزاري فارس اين تعداد را 10 نفر دانست و كشته شدن آنها را به نيروهاي نفوذي خارجي در كشور نسبت داد.
نداآقا سلطان دختر جواني كه به يكي از سمبل هاي كشته شدگان حوادث پس از انتخابات تبديل شد و نامش بيش از هر شهيد ديگري پر آوازه گشت در همين روز و در يكي از كوچه هاي فرعي اميرآباد كشته شد.
بسياري شنبه 30 خرداد 88 را يادآور روز 17 شهريور 57 دانستند. چهل روز پس از اين حادثه بزرگداشتي از سوي معترضين و با حضور ميرحسين موسوي و مهدي كروبي در بهشت زهراي تهران و برخي از خيابانهاي تهران همچون ولي عصر و وميدان ونك و حوالي مصلي تهران برگزار كه با برخورد شديد نيروهاي سركوبگر مواجه و جمع بسيار زيادي نيز دستگير و مجروح شدند.
18 تير و تكرار يك تراژدي
با نزديك شدن به روز 18 تير، سالروز فاجعه كوي دانشگاه در سال 78 سايتهاي اينترنتي مردم معترض را به گراميداشت اين روز و اعتراض دوباره به دولت كودتا فراخواندند، روز هفدهم تيرماه مرتضي تمدن در گفتگو با خبرگزاري فارس تهديد كرد: اگر چنانچه افراد معدودي بخواهند با گوش دادن به فراخوان شبكههاي ضد انقلاب تحرك ضد امنيتي داشته باشند زير گامهاي مردم هوشيار ما له خواهند شد."
اما با وجود تلاش نیروهای امنیتی برای ممانعت از برگزاری تجمع معترضان، تجمع هایی در میدان انقلاب، خیابان انقلاب، خیابان کارگر، بلوار کشاورز، خیابان فلسطین و برخی نقاط دیگر تهران برگزار شد. اهميت اين تجمعات از آن روست كه پس از 11 روز آرامش نسبي يعني از زمان بزرگداشت شهداي 7 تير در مسجد قبا كه با حضور مهدي كروبي و عليرضا بهشتي انجام گرفت، تهران ديگر شاهد چنين تجمعي نبود. "ترانه موسوي" يكي از شهداي نامي حوادث پس از انتخابات كه كشته شدن او موجي از اعتراضات و واكنش ها را به دنبال داشت در هفتم تير بازداشت شده بود. اما روز 18 تير از زاويه ديگري نيز پر اهميت است، زيرا بدترين نوع رفتارها و شكنجه ها با بازداشت شدگاني صورت گرفت كه در اين روز به چنگ نيروهاي نظامي و شبه نظامي افتادند. اجساد برخي افرادي كه در بازداشتگاهها و در زير شكنجه كشته شدند موجي از انتقادت را در ميان سران حكومت و حتي فرماندهان نظامي به دنبال داشت، "محسن روح الاميني" جواني است كه در اين روز بازداشت و دربازداشتگاه معروف كهريزك و در زير شكنجه به شهادت رسيد پدر او از مشاوران ارشد محسن رضايي و داراي نفوذ در حاكميت بود كه كشته شدن او شوكي سنگين بر جاي گذاشت. يكي از ثمرات خون اين شهيد رسوايي جنايت هاي بازداشتگاه كهريزك بود كه با دستور مستقيم آقای خامنه اي تعطيل، و رئيس بازداشتگاه به همراه 12 تن از كارمندان آن به زندان افتادند.
آنها هنوز چشم به راهند...
از آن روز به بعد تجمعات بسيار ديگري هم در تهران برگزار شد، نظير بزرگداشت شهداي شنبه خونين در بهدشت زهرا ، بزرگداشت محسن روح الاميني كه قرار بود در مسجد بلال صدا و سيما برگزار شود، و نماز جمعه اي كه به امامت هاشمي رفسنجاني اقامه شد. اما در ميان همه روزهاي پس از 22 خرداد سه روزي كه از آنها ياد شد از لحاظ ميزان كشته شدگان جايگاه ويژه اي دارند.
هنوز خانواده هاي بسياري هستند كه نمي دانند فرزندان و عزيزانشان را بايد كجا جستجو كنند، آيا آنها را در بازداشتگاهايي همچون زير زمين برخي وزارتخانه ها جستجو كنند يا در پشت ديوارهاي بلند اوين؟ يا شايد هم جزو آن دسته از شهدايي باشند كه بي نام و نشان در قطعه 302 بهشت زهرا آرام گرفته اند؟ اگر اين موضوع نيز مثل بسياري ديگر از موضوعات از زمان برگزاري انتخابات رياست جمهوري تا كنون مشخص نباشد و در غبار ابهام ها فرو رفته باشد اما يك چيز بسيار روشن است و آن اينكه هر روز كه ميگذرد جوانه هاي سبز قد ميكشند و بزرگتر مي شوند.