اعظم طالقانی:
به نام خدا
ثُمَّ اعلَم يا مالِكُ، ... فَاملِك هَواكَ، وَ شُحَّ بِنَفسِكَ عَمّا لايَحِلُّ لَكَ، فَاِنَّ الشُّحَّ بِالنَّفسِ الاِنصافُ مِنها فيما اَحَبَّت اَو كَرِهَت.(نهجالبلاغه، نامه53)
پس بدان ای مالک! ... خواستۀ درونت را در اختیار گیر، و از دادن چیزی به نفس خویش که برای تو روا نیست زُفتی(بخل)بورز که زُفتی ورزیدن به نفس، داد ستدن از نفس است در چیزی که دوست داری و چیزی که نمیپسندی.
رياست محترم قوه قضائيه جناب حجت الاسلام آقای صادق لاريجانی
در دهة شصت، پس از انقلاب هنگامی که اعدامها و ترورها روز به روز افزایش مییافت و فضای خشونت، شیرینی انقلاب را به کام همه تلخ کرده بود، با بعضی از مسئولین دربارة اعدامها گفتگویی داشتیم. به ایشان گفته شد اعدام و کشتن افراد مشکلی را برای نظام حل نمیکند و نتیجة آن کاهش توانایی پایگاه حاکمیت در نزد ملت است.
رحمت و محبت و گذشت، همانطورکه در کتاب خدا آمده بیش از پیش مشکلات روبروی حاکمیت را حل میکند و یا کاهش میدهد، لکن خشونت و ایجاد رعب و وحشت به مدت بسیار کوتاهی تسکین میدهد، ولی عقدههای فروخورده از خشونت و کشتار در فضا و بستر عصبی، ضربات سنگین به ریشة نظام وارد خواهد کرد و این عقدهها، التیام نمییابد و فرو نمینشیند تا جبران نشود، سعی کنید جلوی این اعدامها را بگیرید. شرایط بگونهای نيست که چنین اقداماتی نتیجه اي را عاید نظام کند.
ایشان در پاسخ اظهار داشتند: نگران نباشید از آنجاکه انسان، موجود پیچیدهای است معلوم نیست واکنش ملت آن طور که میگویید باشد، واکنشهای انسان در مقابل کنشها قابل پیشبینی نیست از این جهت نباید در قبال این اقدامات از آینده نگران بود!
در همان اوان انقلاب در سال1358، آیت الله طالقانی پیرامون فرمان علی(ع) به مالک اشتر بحثی را مطرح کردند و به جملۀ :«ای مالک! پوششی از مهربانی به شهروندان، و دوستی آنان، و ریزنگری در نیکوکاری به ایشان را بر دلت بپوشان، و هرگز مباد بر سر ایشان درندهای شکاری باشی که خوردنشان را غنیمت شماری؛ زیرا آنان دو دستهاند: یا برادری هستند هم دین با تو، و یا همانندی برای تو در آفرینش، لغزشها از دست ایشان بیرون میرود، و نادرستیها بدانان دچار میگردد، و دانسته و ندانسته کارهایی بر دستانشان پدید میآید[که خوشایند تو نیست]؛ پس تو از گذشت و نادیده گرفتن و گناهپوشی خود آنچنان بدانان ببخش که دوست داری خدا از گذشت و گناهپوشی خویش بر تو ببخشاید ... .»، از جا بلند شد در حالی که برافروخته بود اظهار داشت: «... من نگران جرقهای هستم که اگر زده شود تا بیست سال دیگر شعلهاش خاموش نخواهد شد.»
سی و یکسال از آن زمان گذشته است نه تنها جرقهای خاموش نشده و هنوز زخمهای ناشی از آن خشونتها و تندرویها و کنشهای دوننگر التیام نیافته است. هنگامی که تعادل جامعه به هم میریزد جریانهای تندرو فرصت یافته و یا از روی جهالت و یا از روی عمد بدون تعقل ضرباتی را بر پیکر همبستگی اجتماعی وارد میکنند که جبران استخوانهای شکسته آن به سادگی امکانپذیر نیست در واقع هزینه سنگین را نظام بر اثر رفتارهای احساسی و نسنجیده و یا توطئههایی که مردم را به عصبیت وادارد، پرداخته است.
آن مسئول محترم گفت:" بعضی از بازجوها نفوذی بودند و پروندهها را به گونهای تنظیم میکردند(به طور مثال به متهم میگفتند این مطالب را تو بگو ما به تو قول میدهیم کمکت کنیم یا آزادت کنیم)، که در نتیجه متهم مجرم خطرناکی تلقی میشد و آنها اعدام میشدند، آنها دستگیر و محاکمه شدند ... .
هماینک گویی شرایط آن سالها ایجاد شده، دستگیریها و اعدامهایی صورت میگیرد که عصبیت جامعه را افزایش میدهد و وجدان عمومی از این اعمال قانع نمیشود و شرایط کشور را به سوی سراشیبی خطرناکی سوق میدهد و بیتقوایی، دروغ، افترا و پروندهسازی و انگ چسبانی بصورت یک فرهنگ نهادینه شده است!!. مبادا مانند آن روزگار دستانی برای فروپاشی نظام درنقاط حساسی نفوذ کرده باشند و ما در غفلت باشیم، بعد از وقایع و اتفاقات خطرناک انگشتمان را به دندان بگزیم و افسوس بخوریم که چرا هوشیار نبودیم و دستان دشمن را جایگزین دوستی کردیم و به اقداماتی دست زدیم که هیچگاه قابل جبران نمیباشد.
بعد از انتخابات22 خرداد وجدان عمومی جامعه دچار تردید گردیده و معترضین به وجود دادگاههای نمایشی هم معترض بوده، دادگاهها نه تنها وجدان آنان را اقناع نکرده است. بلکه صلاحیت آنها را زیر سوال برده، افکار عمومی معتقد است خشونت و انتقام جویی به گونهایست که حتی قوانین را به طور شفاف عمل نمیکنند.
نکتهای که از ابتدای پا گرفتن جمهوری اسلامی بسیار مهم است توجه داشته باشیم اینست که بیگانگان ارزیابی از نقاط ضعف ما دارند و پی بردند که حاکمیت در مقابل کنشهای آنان واکنشهای عصبی و رفتارهای خشونتبار و رعبانگیز بروز میدهد از این رو سخنان و یا اقداماتی میکنند که این شرایط را سرعت دهند.
حال این سؤال افکار عمومی است: آیا دادگاههایی که تشکیل میدهند صالح است؟ چه ضوابط و اصولی را رعایت میکند که صلاحیت آن محرز شود؟ آیا دادگاهی که هیئت منصفه ندارد و در واقع وجدان عمومی جامعه در آنجا حضور ندارد چگونه قابل پذیرش است؟ با توجه به آنچه در مورد بی گناهی افراد اعدام شده مطرح است، قوهقضائیه چگونه میتواند وجدان عمومی را قانع کند؟
به هرحال اگر قوه قضائیه دچار بیانصافی گردد و نتواند عدالت را اجرا کند قوای دیگر بشدت دچار لغزش خواهند شد و مشکلات پیشروی، همگان را بگونهای نگران ساخته که گویی مخاطرهای جبرانناپذیر در آینده پیشبینی میشود!
در پایان تقاضا دارد قوه قضائیه جهت اقناع عمومی جامعه سوالات را برای افکار عمومی بگونهای روشنی و شفاف سازد.
ولله عاقبه الامور
تهران،11بهمن ماه1388
اعظم طالقانی
*ديدگاه هاي وارده در یادداشت ها لزوما ديدگاه جرس نیست.