احمد صدری :
دیار حبیب، بلاد غریب
(قسمت سوم)
گفتیم که دین ستیزی، آته ایسم، معنویت و پاکدینی فلسفی روشنفکران و طبقات مرفه بجای خود بوده و خواهد بود. ولی دینورزی عوام نیز بنا بر همه شواهد تاریخی جائی نخواهد رفت. بعلاوه عکس العمل این تدین متعصب در برابر مدرنیته که در دهه های اخیر بصورت بنیاد گرائی (درهمه ادیان) درآمده حیطه جامعه مدنی و جامعه سیاسی را مورد هجوم قرار داده و احیاناً بر آن غالب شده. در کشورهای غربی نیز بنیادگرائی با استفاده از نهادهای دموکراتیک نفوذ زیادی در حیطه عمومی یافته. اسباب تعجب است که بعد از افتضاح محاکمه اسکوپس (معروف به محاکمه میمون) بار دیگر شاهد این هستیم که بنیاد گرایان آمریکائی با سلطه آماری در کانونهای آموزش ابتدائی و متوسطه تدریس علم تکامل را با مشکلات فراوان مواجه نموده اند. امروزه در حیطه سیاسی از آمریکا تا هند و اسرائیل سیاستمداران ناچار به ائتلاف با احزاب تندروی مذهبی هستند و گاه در تنگنا قرار دارند که به دینورزی تظاهر کنند. در کشورهای اسلامی (مثلاً پاکستان) بنیاد گرائی با استفاده با همه امکانات جهانی شدن (و نیز استفاده از سلاح تروریسم) قدرت فراوانی بدست آورده است.
البته سکولاریسم عینی (یعنی جدائی مذهب از حیطه سیاست و خلع ید از مذهب بعنوان ابر نهاد مسلط اجتماعی) هم در اغلب قوانین اساسی کشورهای جهان نهادینه شده ولی این وضع الزاماً غیر قابل برگشت نیست. در شرق سکولاریسم عینی نیم بندی که توسط دولتهای غیر دموکراتیک تحمیل شده بود تحت فشار بنیادگرائی شکم داده و یا عقب نشسته است. در غرب که سکولاریسم عینی و اصلاح مذهبی در آن ذاتی بود (و نه وارداتی) نیز شاهد پیشروی بنیاد گرائی هستیم. البته همه جا سکولاریسم ذهنی یعنی تقدس زدائی کامل از ذهن بشر در میان اقشار نازکی از نخبگان اتفاق افتاده است ولی این اختصاصی به عصر جدید ندارد. شکاکیت، الحاد و انواعی از آته ایسم همیشه در جوامع سنتی در میان لایه هائی از اشراف و نخبگان وجود داشته است. واقعیت اینست که نه آته ایسم روشنگرانه موفق به محو مذهب شد و نه نهضتهای دین ستیز مدرن توانستند آته ایسم خود را بزور نهاد دولت مدرن به همه اقشار تحمیل کنند. پروژه تزریق سکولاریسم ذهنی از بالا نخست در نظامهای پوزیتیویستی آمریکای لاتین در قرن نوزدهم و بار دگر در نظامهای کمونیستی بلوک شرق قرن بیستم شکست خورد.
حال باید یک سوال را جواب دهیم و آن اینکه آیا خصوصی ساختن دین (یعنی راندن آن از اجتماع به خلوت حیطه خصوصی) میتواند راه حلی برای تقابل دین ستیزی و دینورزی باشد؟ میدانیم که در فلسفه دین ما بعد روشنگری (مثلاً در آثار اشلایر ماخر، کیرکگارد و ویلیام جیمز) تکیه بر تجربه مذهبی فردی است و مذهب اجتماعی منحط تلقی میشود. بعبارت دیگر مذهب در فلسفه مدرن بصورت معنویت جلوه میکند. شاید سلوک برخی روشنفکران ما در راه معنویت و تجربه فردانی مذهبی (مثلاً در آثار آقایان مجتهد شبستری و ملکیان) ناشی از میل به این گرایشهای فلسفی باشد. اینجا هم مانند بحث با دین ستیزان سخن ما در چارچوب فلسفه نیست. بحث ما از واقعیت عینی تاریخی است که در آن جلوه غالب مذهب در جوامع ما بعد روشنگری مردمسالار، لیبرال و سکولار بشکل معنویت غیر اجتماعی غیر نهادینه و خصوصی (که از آن به شیلائیسم یاد کردیم) نبوده است.
خلاصه نه تصور پژمردن مذهب در آفتاب تموز فلسفه روشنگر و علم جدید به تصدیق رسید و نه خصوصی سازی شاهراه تدین در جهان مدرن گردید. مذهب (در شکل واقعی و توده ای آن) تا آنجا که چشم پیش بین کار میکند با ما خواهد بود – بلکه خطر بازگشت آن به عنوان یک اَبَرنهاد مسلط بر اجتماع حتی در دوران مدرن جدی است. دین ستیزان باید از برج عاج روشنگرانه خود به واقعیت موجود هبوط کنند و امکانات عینی را بسنجند. اصلاحگران هم باید از همین واقعیت موجود شروع کنند نه اینکه با تغییر صورت مساله دین اجتماعی را به معنویت خصوصی تبدیل نموده تدین مناسکی و اجتماعی را با تأمّل فیلسوف مأبانه در خدائی غیر متشخص جایگزین کنند.
صرفنظر از لذات فلسفی ماجراجوئیهای فکری جامعه شناسی مقایسه ای قرینه ای برای موفقیت دین ستیزی (آراء طباطبائی، نیکفر جهانبگلو و دوستدار) و بازسازی انتزاعی و پاکدینانه دین (آراء برخی روشنفکران دینی که صریحترین صورت آنرا در اکبر گنجی میبینیم) در ایران ارائه نمیدهد. اینمقدار مسلم است که اندیشه تحلیلی و تجویزی در مکان دین در آینده ایران مردمسالار نیازمند گفتمانی غیر جزمی و جدی درمیان صاحبنظران از همه گرایشهای فکری است.
مدرنیستهای دین ستیز و پاکدین مطاع خویش نموده اند و باز هم باید بنمایند. ولی مدرنیسمی که در آراء دین ستیزان و منادیان معنویت و پاکدینی مشاهده میشود از نظر فکری بیات است. راه حلهای آنان نیز همانطور که در فوق آمد از نظر تجربه تاریخی محتمل بنظر نمیرسند. البته حرفهای جدید و بسیار جالبی نیز اینروزها شنیده میشود که از آنجمله است نگرش پسامدرن به رابطه دین سنتی و مدرنیته که اخگر هائی از آنرا در آثار پاره ای از متفکرین ایرانی میبینیم[ii]. اما اگر قرار است مناظره ای در مورد مکان دین در آینده جامعه مردمسالار انجام شود باید نخست زمین بازی را خط کشی کنیم. به این مهم یعنی ایجاد یک شاسی فکری برای بحث در یادداشت آینده خواهیم پرداخت.
در 1926 معلمی که تئوری تکامل را در ایالت تنسی درس داده بود در دادگاه بجرم نقض قانون ایالتی معروف به قانون باتلر (که تدریس تکامل را در مدارس دولتی ممنوع کرده بود) محاکمه شد. این محاکمه بسرعت تبدیل به معرکه ای شد که در آن طرفداران بنیادگرائی و تفسیر لفظی و ظاهری کتاب مقدس در برابر علم جدید قرار گرفتند. هرچند دادگاه بر علیه معلم مزبور رأی داد، نتیجه این محاکمه عمومی رسوائی عظیمی برای مومنین و مقدسین بود. بعد از این دادگاه بنیاد گرایان برای نیم قرنی (تا اواسط دهه هفتاد میلادی) از انظار عمومی پنهان شدند.
[ii] مثلاً در آثار دو تن از اساتید ایرانی دانشگاه کلمبیا یعنی آقایان حمید دباشی و حسین کمالی .
.
*ديدگاه هاي وارده در یادداشت ها لزوما ديدگاه جرس نیست.