صحنه تصادف و شخص ثالث
خلاصه:

تحلیلگران انقلاب سبز:

 

نگاهی به نامه علی مطهری

 

علی مطهری چندی پیش در تمثیلی جالب، اوضاع کشور را به صحنه تصادفی تشبیه کرد که مقصر اصلی (احمدی نژاد) صحنه را ترک کرده است. اما به نظر میرسد خود وی به مثابه شخص ثالثی در صحنه تصادف حضور مداوم دارد و تلاش میکند ماشین های خسارت دیده را برای "صافکاری" و "نقاشی" به یک تعمیرگاه خاص هدایت کند! مقاله حاضر به بررسی تلاش جدید این "شخص ثالث" اختصاص دارد.

 

مطهری وجود بحران سیاسی در کشور را تایید میکند. او احمدی نژاد و حامیانش را عامل اصلی بروز این بحران میداند و تاکید می کند که " قانون شکنان و خشونت ورزان برای استمرار و توجیه تخلفات خود، خواهان ادامه وضع موجود هستند و آرامش و وحدت ملی سم مهلک برای آنها است". اما وی معتقد است که تداوم وضعیت بحرانی اجازه نمیدهد که به تخلفات رئیس دولت رسیدگی شود! این شیوه استدلال، اینهمانگویی (Catch 22) نام دارد، چرا که به لحاظ منطقی نمیتوان گفت که یک نفر باعث بروز بحران شده است و چون اوضاع بحرانی است، نمیتوان به تخلفات و بحرانسازی های وی رسیدگی کرد! هرچند پدیده های اجتماعی لزوما از قواعد منطقی پیروی نمیکنند و ممکن است تصور شود مطهری با توجه شناختی که از الگوی رفتاری و روانی حکومتگران دارد، سعی میکند یک طرف منازعه را وادار به عقب نشینی کند تا زمینه حل منازعه فراهم گردد. اما این تصور خطاست، چون هیچ تضمینی نیست که بحران سازان و قانون شکنان، از طرق دیگر (مثلا ترور) بحرانی جدید و خطرناک تر ایجاد نکنند و کل کشور را به ورطه سقوط نبرند، چرا که به قول مطهری آرامش و وحدت سمی مهلک برای آنهاست. بنابراین مسلم است که اگر آقای مطهری بخواهد دردسری برای بحران سازان ایجاد کند، جایی جز اوین نخواهد داشت.

 

مطهری هم قواعد منطق و استدلال را به خوبی میشناسد و هم میداند که ابزار مهار کودتاچیان را در اختیار ندارد (او و 200 همکارش در مجلس در برابر یک معاون اول جاعل و یک قاضی متخلف عاجز اند). پس اینهمانگویی او، تلاشی است برای پوشاندن مقصود سیاسی وی که عبارت است از حفظ و بازتولید پوسته ظاهری نوع خاصی از روابط قدرت. میگوییم "پوسته ظاهری" چون خود مطهری به خوبی میداند که نهاد های سیاسی نظام – به خصوص مجموعه های حوزه مسئولیت رهبری – به انقیاد کامل نیروهای نظامی و امنیتی در آمده اند. بنابراین برای شناخت مقصود وی باید دید که هنگام نوشتن نامه به چه چیزی فکر میکرده است (نه این که می خواسته چه بگوید) و برای این کار می توان از روش تحلیل محتوا استفاده کرد. مطهری در نامه اخیرش می نویسد:

 

"آیا فکر نمی کنید که وضع موجود ، دست نظام و بسیاری از مصلحان مجلس و قوه قضائیه را برای برخورد با این خاطیان بسته است ؟" از نظر او عزل احمدی نژاد امکان پذیر است اما مانعی در برابر این اقدام وجود دارد. مطهری ابتدا با طرح "لیبرالیسم فرهنگی" ذهن را منحرف میکند، اما چند سطر بعد، مانع را معرفی میکند:

"اینجانب حدس قوی دارم که رهبری گرانقدر انقلاب اسلامی اگر خیالشان از ناحیه شما دو بزرگوار راحت شود به سراغ خودکامگی های دیگران ، خطاهای بزرگوار سوم یعنی رئیس جمهور محترم و نیز خطاهای برخی افراطی های مدعی اصولگرایی خواهند رفت".

 

از نظر مطهری، تا زمانی که موسوی به عنوان مدعی قدرت در صحنه حاضر باشد، رهبر نظام به هر قیمتی (حتی سقوط کشور) از احمدی نژاد حمایت خواهد کرد. این امر نشان می دهد که مطهری (به درستی) رهبر نظام را بخشی از بحران میداند به همین دلیل هشدار می دهد که مسئله فقط خطر فروپاشی نظام نیست، بلکه مقاومت موسوی برای او و هوادارنش هزینه هایی خواهد داشت:

"بخشی از این بیانیه نشان می دهد که جناب عالی میلی به پایان یافتن این بحران ندارید و  مایلید این شعله هر چند کم سوتر همچنان افروخته باشد ... در حالی که با فراهم شدن زمینه مناسب برای قانون گریزی و بسته شدن دست مصلحان قانونی ، حقوق مردم به شکل دیگری پایمال می شود".

 

اینجا منظور مطهری به زندانیان سیاسی و به خصوص مشاوران موسوی است که به صورت غیر قانونی و به فرمان رهبر در زندان و تحت شکنجه به سر میبرند. مطهری باهوش است و موجز می نویسد، اما برای اطمینان از انتقال پیام خود، موسوی را به امام اول شیعیان تشبیه میکند و از طرف خود و فصل الخطاب به وی قول می دهد که اگر تو از حق شخصی خودت بگذری، به حقوق [پایمال شده] شهروندان رسیدگی خواهد شد. پس اگر نگران حقوق ملت هستی، کنار بکش و اگر به دنبال ریاست جمهوری هستی، هزینه گزافی بابت آن پرداخت خواهی کرد.

 

به نظر میرسد، مطهری معتقد است که رهبر نظام هیچ عهد و پیمانی با احمدی نژاد ندارد و به صورت مشروط حاضر خواهد شد او را قربانی کند. اینجاست که در یک گروگانگیری آشکار، با موسوی اتمام حجت میشود که اگر زندگی دوستان و مشاوران و احقاق حقوق اساسی شهروندان را دوست دارد، باید کنار بکشد و علی وار از حق خود بگذرد، تا شاید در ظل عنایات حضرت فصل الخطاب، عرصه برای عزل احمدی نژاد گشوده شود.

 

و در پایان

میتوان این نامه را با استفاده از روش نشانه شناسی هم تحلیل کرد که در این صورت سخنان مطهری در بستری مشترک با سخنان بادامچیان و صفار هرندی بررسی خواهد شد. هرچند فعلا از ورود به این بحث خودداری شد و بررسی این نامه با روش تحلیل محتوا صورت گرفت تا با میزانی از خطا به طرز فکر و برنامه سیاسی نویسنده پی ببریم. با فرض صحت کامل این تحلیل، هیچ تضمینی وجود ندارد که راس نظام به قول هایی که مطهری داده است، عمل کند. چه بسا پس از "چند ماه سکوت"، حذف کامل موسوی نیز در چشم انداز قرار خواهد گرفت. چنان که در ماه های گذشته دیده ایم، مطهری وزنه قابل توجهی در صحنه سیاست ایران و در میان خود اصولگرایان به شمار نمی رود، اما ژرفای تهدید 22 بهمن را به خوبی لمس کرده است و طبیعی است که سعی کند موسوی را از بدنه جنبش سبز جدا نماید و ماشین تصافی نظام را به تعمیرگاه داماد خود – علی لاریجانی – ببرد.

 

 

*ديدگاه هاي وارده در یادداشت ها لزوما ديدگاه جرس نیست.