جامعه شناسی جنبش های اجتماعی و بررسی جنبش سبز
جنبشی که پس از کودتای 22 خرداد و تقلب بزرگ انتخاباتی، اعتراضی و در
گسترهای ملی خیابانی شد، روندی است متصل و پیوسته به شرکت مطالبه محور
در انتخابات.
شرکت انبوه و کم نظیر ایرانیان در انتخابات دور دهم ریاست جمهوری، آنگاه
که مشروط به مطالبه محوری شد، نوید آغاز جنبشی اجتماعی به منظور تغییر
جهت تحقق خواستها و مطالبات ملی را میداد.
در واقع شرکت مطالبه محور در انتخابات مبین این واقعیت بود که منظور و
نظر نهایی، " نه " گفتن به فرد، گروه و اندیشهای خاص نبوده و نخستین گام
جنبشی اجتماعی جهت تغییر محسوب است.
بدین معنی که، پس از نه گفتن به بنیاد گرایی مذهبی ای که شکل مادی و عملی آن در شخص
احمدی نژاد و دولت نهم متجلی شده است، گام های بعدی به منظور دنبال کردن
خواست ها و مطالبات مطروحه در پیش از انتخابات، از منتخب واقعی مردم،
برداشته می شد و جنبشی که با شرکت در انتخابات آغاز شده بود تداوم می
یافت و تا رسیدن به مقصود در جریان می ماند.
تجربه ی انتخابات 2 خرداد 76 و دولت برآمده از آن، این واقعیت را برای
سطوح مختلف اجتماعی آشکار ساخت که شرکت در انتخابات و نه گفتن هر چند
بزرگ هم باشد، گام آخر و هدف نهایی نیست. بنابر این تجربه بود که اینبار
بخش قابل توجهی از شرکت کننده گان در انتخابات ( تحریمی های دور پیش یا
اصطلاحا آرای خاموش ) شرکت در انتخابات و نه گفتن بدان وسیله را، گام اول
جنبشی مطالبه محور دانستند تا در پس آن نه گفتن، و انتخاب نامزد مورد
نظر، مطالبات و خواستهای خود را پی گیرند و منتخب خویش را مسوول پاسخگویی
به آن خواستها و مطالبات گردانند.
تقلب بزرگ اما، شکل اولیه جنبش را تغییر داد و حتی کاتالیزوری شد برای
پیش انداختن مراحلی که شاید دیرتر می توانستیم شاهد آن باشیم.
به هر حال بررسی جنبشی که با شرکت مطالبه محور در انتخابات آغاز شد و به
واسطه ی تقلب بزرگ شکل و صورت اعتراضی – خیابانی زودرسی را به خود گرفت،
با توجه به جامعه شناسی جنبشهای اجتماعی هدف این نوشتار است.و از آنجا
که این جنبش در جریان است و به مرحلهی رویارویی آشکار و مستقیم با
حاکمیت رسیده ، از بررسی علل و عوامل ، چرایی و چگونگی ایجاد و خلق جنبش
های اجتماعی به طور عام و این جنبش خاص درگذشته و به بررسی جریان و تداوم
جنبش و نتایج احتمالی آن می پردازیم.
جنبش اجتماعی
تعریف نسبتا واحدی که از اشتراکات مجموعه تعاریفی که جامعه شناسان از جنبش اجتماعی
کرده اند، می توان داد عبارت است از ، کوشش جمعی برای پیشبرد منافع مشترک
یا تامین هدفی واحد، از طریق عمل جمعی سازمان یافته و خارج از حوزهی
نهادهای رسمی.
جنبش های اجتماعی می توانند از جمعیت های کوچک چند صد نفری تا جمعیت های
میلیونی امکان یابند. جنبش ها می توانند در چارچوب قوانین اساسی کشورهایی
که در آن حضور دارند، فعال شوند و یا به صورت گروه های غیر قانونی و
زیرزمینی شکل گیرند. اما آنچه در همه ی جنبش ها اعم از کوچک و بزرگ،
قانونی و غیر قانونی عمومیت دارد، تلاش برای تغییر وضع موجود در جهت تحقق
خواست ها و نیازهای جنبش کنندگان است.
جنبشها اگر چه ممکن است در برخی کشورها غیر قانونی تلقی شوند و خارج از
قوانین اساسی آن کشورها شکل گیرند ، اما با شکلهای ابتدایی رفتار جمعی
مثل آشوب و اغتشاش تفاوت جدی دارند. برای مثال اعتصاب کارگران واحدهای
دولتی در برخی کشورها عملی غیر قانونی محسوب می شود، اما چنین عملی
کمترین تناسب و تشابهی با آشوب و اغتشاش ندارد و شکلی از انواع اشکال
اعتراضات مدنی است.
تنوع و تعدد جنبش های اجتماعی برخی جامعه شناسان چون دیوید آبرل را بر آن
داشته اند که به طبقه بندی جنبش های اجتماعی بپردازند.
گیدنز معتقد است که طبقه بندی آبرل دقیق ترین و جامع ترین است و طی آن
چهار نوع جنبش را مشخص می کند.
1 . جنبش های دگرگون ساز. هدف این جنبش ها دگرگونی فراگیر در جامعه یا
جوامعی است که خود بخشی از آن هستند.تغییراتی که اعضای این جنبش ها در پی
آن هستند دگرگونی های سریع و عظیم، جامع و فراگیر و غالبا خشن است.نمونه
ی این جنبش ها، جنبش های انقلابی، یا بعضی جنبش های مذهبی رادیکال است.
2 . جنبش های اصلاح طلب، که اهدافی محدودتر دارند و می خواهند تنها برخی
جنبه های نظم اجتماعی موجود را تغییر دهند.
جنبش های دگرگون ساز و اصلاح طلب هر دو اساسا خواهان ایجاد تغییرات در
مولفه های سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی و ... جامعه اند.
دو نوع دیگر جنبش که آبرل مشخص می کند از حوزه ی اجتماعی و سیاسی خارج
شده و بیشتر جنبه های فردی تغییرات را مد نظر دارد و به عادات و روش های
زندگی فردی و تغییر در آنها می پردازد.پس، از آن روی که به بحث ما مربوط
نمی شود از آنها در می گذریم. همان سان که بروس کوین نیز در کتاب خود (
مبانی جامعه شناسی ) هشت نوع جنبش را برشمرده است ، وچون شش نوع آن مناسب
این بحث نیست از آنها نیز گذشته ایم..
جنبش اجتماعی و احساس نیاز به تغییر
جنبش های اصلاح طلبی و انقلابی ، وجوه و خاصه های مشترک و مشابه بسیاری
دارند که اولین و اصلی ترین آن ایجاد تغییر است.
اگر چه از ابتدا بنای این مقال را بر بررسی جنبش های اجتماعی فارغ از علل
و عوامل ایجاد آنها گذاشته ایم، اما بحث در تغییر که علت و هدف اصلی و
اولیه ی جنبش است اجتناب ناپذیر است.
احساس نیاز بخشی از جامعه نسبت به تغییر وضع موجود در وجوه متعدد و
متفاوت سیاسی، اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی و ... خیز اولیه ی جمعی را
برای جنبش موجب می شود.
هر اجتماعی درمسیر زیست جمعی خود ، در برهه هایی از تاریخ اجتماعی ایش ،
خواستار تغییر از وضع موجود به وضع مطلوب است. این خواست اما ، آنگاه
تبدیل به جنبش می شود که این تغییرات سیر طبیعی تکوین خویش در تاریخ آن
جامعه را نپیموده باشند و متصدیان اموری که از جمله ی وظایفشان مهندسی
امکان این تغییرات است ، نه تنها جهت امکان آنها نکوشیده که خود در مقام
اصلی ترین و محکم ترین سد و مانع آنها عمل کرده و عمل مسدود کننده ی خویش
را ، در زمان استمرار بخشیده اند. مقاومت حکومت و نهادهای موجود در یک
نظام سیاسی در مقابل خواست ها و نیازهای اساسی و اولیه ی یک ملت ، جامعه
را به مرحله ای می رساند که خود اقدام به امکان تغییر در جهت تحقق این
مطالبات می کنند و با وحدت مساعی و اجماع عمومی ، خارج از مناسبات حاکمیت
سیاسی و نهادهای وابسته به آن ، حرکتی را خلق می کنند که جنبش نامیده
اند.
جنبش اگر چه خارج از حوزه ی نهادهای رسمی است ، اما هرگز بدان معنا نیست
که خود راسا اقدام به انجام تغییرات متناسب با خواستها و نیازهای اجتماعی
می کند. بلکه به این معنا است که جامعه وقتی انجام تغییرات اصلاحی مورد
نیاز ، بنابر سازوکارهای موجود و ممکن در حاکمیت سیاسی و حوزه ی نهادهای
رسمی را ناشدنی می یابد ، اقدام به عمل جمعی به قصد فشار آوردن به
نهادهای رسمی جهت تن دادن به مطالبات عمومی می کند.
جنبشی که امروز در ایران جریان دارد خود شاهدی است بر این مدعا.
مردم ایران متناسب با سازوکارهای موجود در نظام سیاسی ایران ، جهت اصلاح
وضع موجود ، اقدام به انجام عملی در حوزه ی نهادهای رسمی جمهوری اسلامی
کردند. انتخابات ریاست جمهوری ، پروسه ای است که متناسب با سازوکارهای
مربوط به نهادهای رسمی شکل می گیرد تا طی آن مردم شخصی را به عنوان رئیس
جمهور انتخاب کنند. حضور و شرکت مردم در انتخابات ، عملی است در حوزه ی
نهادهای رسمی و متناسب با مکانیسمی که آن نهادها بنابر قوانین طراحی می
کنند.
مردم با شرکت در انتخابات قصد اصلاح وضع موجود را کرده بودند و عملشان صد
در صد در حوزه ی نهادهای رسمی بود. اما وقتی با سرسختی این نهادها در
مقابل خواستشان مواجه شدند بر آن شدند تا با انجام عمل جمعی خارج از حوزه
ی نهادهای رسمی ، آنها را وادار به پذیرفتن خواست عمومی کنند.
مردم وقتی دریافتند که مدار بسته ای که این نهادها در آن گرفتارند امکان
کوچک ترین تغییری را نمی دهد ، خارج از آن مدار و جهت فشار آوردن به آن
نهادها برای پذیرفتن تغییرات به ایجاد جنبش پرداخته اند. به این معناست
که جنبش ، عملی خارج از حوزه ی نهادهای رسمی تعریف شده است.
تبدیل جنبش اصلاح طلبی به انقلاب
جنبش های اجتماعی فراگیر که از شرکت میلیونی مردم شکل می گیرند ، تماما
وجهی اصلاحی دارند و از جمله ی جنبش های اصلاح طلبی محسوب می شوند. در
مجموعه ی اهداف و شعارهای این نوع جنبش ها رویکردی که مبین و معرف تغییر
رژیم و واژگونی حاکمیت موجود باشد دیده
نمی شود. فلسفه ی وجودی و علت شکل گیری این نوع جنبش ها ، اصلاح وتغییر
در جنبه هایی از وضع موجود در وجوه متعدد با حفظ کلیت نظام سیاسی حاکم
است که رویکردی اصلاحی به آنها می بخشد.
جنبش های اجتماعی فراگیر ، از آنجا که وسعتی ملی دارند ، ماهیتا شکل گیری
اولیه ی آنها
نمی تواند انقلابی و به قصد واژگونی و تغییر رژیم باشد.
ماهیت ملت اساسا با دولت متفاوت است ، پس هیچ ملتی قصد حکومت کردن و
نشستن در جای دولت را ندارد. در واقع می توان گفت که جنبش های ملی ای که




