روز 22 بهمن با اینکه حالم خیلی بد بود و سرمای شدیدی خورده بودم ولی پیش خودم گفتم وظیفه ام است و باید برم اگه من نرم کی بره ، باید برم . ساعت 8:20 از خونه خارج شدیم به ایستگاه مترو که رسیدیم خیلی شلوغ نبود همونجا به همسرم گفتم امروز خلوته و خبری از سبزها نیست اون گفت صبر کن الان شلوغ میشه هر ایستگاه که گذشت خبری نبود بیشتر اون طرفی بودند و سبز ها انگشت شمار بودند .تصمیم گرفته بودیم براساس طرح اسب تراوا به میدان آزادی برویم به نظر ما این طرح بسیار خوبی بود اگه همه ی سبز ها می آمدند . ولی متاسفانه هر چی جلوتر می رفتیم از حضور سبز ها نا امید می شدیم . و بماند که چه صحنه های فجیعی از مردمانمان (ساندیس خوران ) دیدیم که جای تاسف داشت . به سمتی از میدان که به طرف صادقیه بود ، آمدیم ،تعداد معدودی از سبز ها آنجا بودند و مثل ما متعجب و سر گردان و نمی دانستند چکار باید بکنند ، حرکت کنند ، بیاستند ! و هیچ کس جرات نمی کرد از دیگری سؤال کند تو سبز هستی ! آنجا پر بود از لباس شخصی و نمی شد هیچ حرکتی انجام داد . تصمیم گرفتیم به سمت صادقیه حرکت کنیم . هر چی بالاتر می رفتیم تعداد سبزها بیشتر بود و در پیاده رو ایستاده بودند با خوشحالی گفتم دوستانمان اینجا هستند بیایید به آنها بپیوندیم همسرم گفت همینطور برو جلو که وضع خراب است اطرافت را ببین چه خبره ! درست می گفت به سمت صادقیه به اندازه هر نفر 2 تا لباس شخصی در بین مردم بود و به ازای هر نفر 4 تا مزدور ضد شورش بود .و سبز ها قابل تشخیص بود .چون هیچ کدام پرچم ، عکس و... در دست نداشتند و من با نگاه تیزبینی لباس شخصی ها را زیر نظر داشتم و گاهی میدیدم یکی را هدف می گرفتند و دستگیر می کردند .جو بدی حاکم بود پسر جوانی دوربین به دست مشغول عکس گرفتن از افرادی(سبزها) بود که در پیاده رو ایستاده بودند .گروههای بسیجی ( به صورت 30 – 50 نفره ) پایکوبان (جانم فدای رهبر – مرگ بر منافق گویان ) وارد میدان صادقیه می شدند و به سمت آزادی می رفتند . ضد شورش ها مدام در حرکت بودند گاهی برای ایجاد وحشت بطور ناگهانی میدویدند . یک مرد مسن و پسر جوانی را در حال راه رفتن بودند (مثل ما و دیگران ) دستگیر کردند به گمانم با هم در حال صحبت بودند که این چه وضعیتی است . ما آنجا را دور زدیم و به طرف ایستگاه مترو طرشت رفتیم . پشت مترو تا چشم کار می کرد اتوبوس پارک شده بود وقتی به نزدیک مترو رسیدیم آنجا هم پر از مزدوران ضد شورش بود
خلاصه اینکه سبزها نیامده بودند و این علت های مختلفی داشت که دست به دست هم داد و به نفع حکومت تمام شد و از دید من علل حضور کم سبز ها و پراکنده شدن آنها بدین شرح است :
1- تعطیلی بین ترم دانشگاه ها و بستن اجباری خوابگاهها از طرف دولت (حضور نداشتن دانشجویان )
2- مسافرت رفتن تعدادی از مردم سبز اندیش و تصور اینکه دیگران هستند به جای ما (سپردن کار به دیگران ) در صورتیکه هر کس جای خودش است نه به جای دیگری .
3- عده ای از دوستان هم از تصورشان این است که این جنگ قدرت است ما دیگه نیستیم و آن روز را در خواب ، خانه وکوهنوردی و..... گذارندند .
4- تعدادی هم به خاطر رعب و وحشتی که حکومت ایجاد کرده بود ترسیدند و نیامدند (واقعیتی است که باید پذیرفت )
5- مهم تر این که آقای کروبی راه را به انحراف کشاند و نباید می گفت من از صادقیه شروع می کنم .باید به طرح اسب تراوا عمل می کرد . درست است که همه سبز ها نیامده بودند و فقط کافی بود به خاطر حضور سبزها ، مزدوران ضد شورش در خیابان انقلاب – آزادی در مقابل دوربین های خارجی حضور پیدا می کردند و سبزها شعار میدادند و درگیری پیش می آمد .همین کافی بود .کسانی که روز 22 بهمن آمدند از شجاعان بودند و آنهایی هستند که هرگز جا را برای کسی باز نمی کنند .
صادقانه باید پذیرفت که توانستند با رعب و ترس بر مردم چیره شوند .روز 22 بهمن سبزها مانند روز 25 خرداد ، نماز جمعه 26 تیر و روز قدس عمل نکردند و حضور پیدا نکردند و یه عبارتی همدیگر را تنها گذاشتند .




