یکشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۰ -
- 12 Feb 2012
18 ربيع الأول 1433 آخرین به روز رسانی : ساعت ۰۸:۱۵ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
مردم یا خواص

 

با نگاهی به اصول و مبانی جامعه شناسی سیاسی، می بینیم که موضوع اصلی جامعه شناسی سیاسی، بررسی رابطه میان دولت و ساختار قدرت سیاسی از یک سو و جامعه یا نیروها و گروه های اجتماعی از سوی دیگر است.

 

دگر گونی ها و تحولات اجتماعی در هر عصر و زمانی (صرف نظر از حوزه جغرافیایی وقوع آن) علی رغم ویژگی های متفاوت و گاهی حتی متضاد؛ با برخورداری از یک خصیصه مشترک، شرایط ویژه و فوق العاده ای در جامعه ایجاد می کنند؛ که در نگاه متفکرین علوم انسانی در ردیف بحران های اجتماعی قرار می گیرند. کار جامعه شناسی سياسی بررسی عوامل اجتماعی مؤثر در انديشه های سياسی و تحول های آن است. هم چنين به بررسی تاثیر آزادی و يا ديکتاتوری در تحول انديشه های سياسی وحرکت های اجتماعی مي پردازد. بررسی پيدايش احزاب، نقش آن ها در تربيت سياسی مردم، حکومت و دولت، رابطه دولت و ملت، نقش و مسؤوليت دولت در برابر ملت، وظيفه ملت در برابر دولت، منشأ قدرت و حاکميت، نيز کار جامعه شناسی سياسي است. بنابر این تحولات سیاسی در جامعه ایران را نمی توان بدون نگاه به مولفه های جامعه شناسی سیاسی مورد ارزیابی قرار داد. هرگونه گریز از این واقعیت، پیمودن کژ راهه و افتادن در سنگلاخ های توهم است.

 

برای رسیدن به آن چه که در جامعه ایران پس از سی و یک سال می گذرد و چرایی و چگونگی آن چند خاطره را بیان می کنم. بدان امید که درسی برای امثال خودم باشد و تلنگری به آنان که حاکمیت و حکومت را برای خود دوست می دارند و می خواهند هم چنان بر مسند قدرت باشند. 

 

یکم: یکی از روزهای سال 85، به شعبه بانک صادرات در تقاطع خیابان سلیمان خاطر و بهشتی رفتم تا برای دخترم که دانشجوی دانشگاه فردوسی مشهد بود مبلغی واریز کنم. در حین نوشتن فیش خانمی به سراغم آمد و به من که با لباس روحانیت بودم عرض حاجت کرد و کمک خواست. من به او گفتم چشم، فیش را تمام کنم در خدمتتان هستم. در این بین فردی به سوی آن خانم آمد تا کمکی به او بکند. او با صدای بلند گفت: نه از تو کمک نمی خواهم! از این ها میخواهم که توی مملکت...! از این ها میخواهم که مملکت را چاپیدند! از این ها میخواهم که مردم را بیچاره کردند! او یکریز حرف خود را می زد! مردم برخی با لبخند تمسخر آمیز و برخی با تعجب نگاه می کردند. من هم سعی کردم با لبخند از کنار ماجرا بگذرم و بدون واکنش فیش خود را می نوشتم. رییس بانک از جا بلند شد و آن خانم را از بانک بیرون کرد و برای عذر خواهی به سراغ من آمد. گفتم اشکالی ندارد! این بنده خدا دلش پر بود، دستش هم که به مصدر نشین ها نمی رسد، ما پیاده ها را که می بینند هر چه ناراحتی دارند سر ما خالی می کنند. هر روزه از این نمونه ها برخورد دارم. باید تحمل کرد بالاخره این ها از همین مردمند و درد دلی دارند. به جز تحمل چه باید کرد؟!

 

دوم: تابستان سال87، که از زندان برای پنج روز مرخصی آمده بودم، به قصد دیدار یکی از بزرگان از منزل خارج شدم،جلوی منزل در حال سوار شدن به ماشین بودم که خانمی مانتویی و محجوب به همراه مادر پیرش از پیاده روی مقابل در حال حرکت بودند. چشمش که به من روحانی افتاد با صدای بلند گفت: به تازید که حالا دوران شما است. با لبخند گفتم: همیشه دوره ما بوده است. گفت نه روزی پیاده تان می کنند!

 

سوم: سال 88، در یکی از مساجد تهران رفته بودم. یکی از وعاظ تهران از جلسه واعظان و امامان جماعت با یکی از رو حانیون مسئول و درون حاکمیت در آستانه اربعین، برای امام جماعت آن مسجد گزارش می داد. گفت : آقای... از سر دلسوزی روحانیون را نصیحت می کرد که اوضاع اقتصادی مردم خوب نیست. با این لایحه هدفمند کردن یارانه ها هم وضع بدتر خواهد شد. بنا بر این مردم داغ دلشان را سر شما روحانیت خالی خواهند کرد. سعی کنید، اولا، هر کجا که می روید و در حال تردد در سطح شهر لباستان را درآورید که مورد هجوم واهانت قرار نگیرید! ثانیا، وسایل نقلیه تان را در جای امنی پارک کنید که آسیبی وارد نکنند!!

 

چهارم: سال 86، در47 روز انفرادی در اداره اطلاعات قم و در دادگاه ویژه رو حانیت هنگام بازجویی، با بیان ماجرا ی اهانت آن خانم در بانک و چند ماجرای مشابه دیگر که برای خودم و سایر هم لباسهایم اتفاق افتاده بود، گفتم: شما به جای آن که امکانات و نیرویتان را صرف امثال ما کنید و ببینید در کجا چه صحبت کرده ایم و یا چه نوشته ایم ( که جز خیر خواهی و از باب النصیحه لا ئمه المسلمین نبوده است)، بفرستید سطح مردم و ببینید زیر پوست جامعه تان چه می گذرد؟! بفرستید داخل سینما و ببینید هنگام تماشای فیلم اخراجی ها مردم کجا کف و سوت می زنند و کجا هو می کشند؟! چرا مردم از فیلم مارمولک آن قدر استقبال کردند؟! بفرستید در صف های طولانی جلوی فروشگاه های تعاونی و حقیقت را در درد دل مردم ببینید! این هنر نیست که با شرایط پلیسی و امنیتی از اظهار نظر مردم و بیان واقعیت ها جلوگیری کنید! این مصداق سر زیر برف فروبردن و از خطرات اطراف خود غافل شدن است!!

 

ما منتقدان در جامعه نقش سوپاپ اطمینان را بازی می کنیم. آن چه که از مطالبات متراکم مردم است درقالب سخنرانی، مصاحبه و یا یاد داشت می گوییم و حکومت را هشدار می دهیم. جلوی سوپاپ اطمینان را سد نمی کنند! بلکه به هشدارهایش توجه می کنند. سد کردن سبب انفجار می شود.

 

اما متاسفانه گوش شنوایی نبود و کردند آن چه نباید می کردند! و ما شاهد آن انفجار در 25 خرداد و وقایع پس از آن بودیم. اما بازهم نخواستند از آن انفجار آرام درس بگیرند. منتقدان را دربند کردند، خواست هارا سرکوب کردند، جلوی هرگونه حرکت مسالمت آمیز را گرفتند، روزنامه ها و رسانه های مجازی را بستند و براین فضای پلیسی و امنیتی ایجاد کرده بسیار مسرور و رجزهم می خوانند!

 

 اما واقعیت که عوض نمی شود. جنبش مدنی سبز مردم ایران وجود و حضور دارد. و انکار آن خود را به خواب زدن است. به عنوان یک شهروند که دلم برای مملکتم می سوزد هشدار می دهم، به انکار واقعیت نپردازند. هر روز دلسوزان و سابقین در انقلاب و مبارزات را به انحراف، پشیمانی، بریدگی، سرسپردگی به بیگانگان، همسویی با دشمنان، وفریب خورده متهم کردن، به اتهامات واهی روانه زندان کردن، زندان های طویل المدت بریدن، مشکل را نه تنها حل نخواهد کرد، بلکه پیچیده ترهم خواهد کرد. این عده نه دشمن انقلاب و نظامند و نه حتی دشمن شما، اینان دشمن ندانم کاری ها و اشتباهاتتان هستند. این ها می گویند مردم را از خود نرانید. به مطالبات مردم توجه کنید،( بر فرض که شما مخالفان را عده ای اندک به حساب آورید،که چنین نیست) مردم، مردمند، کم و زیاد ندارند. حکومتی موفق است که به مطالبات گروه های کوچک هم توجه نشان بدهد، نه آن که از خود براند و اندک را به بسیار تبدیل کند.  

 

عقل اقتضا می کند که عده ای تندرو و کسانی که نه در دوران انقلاب زحمتی کشیده اند، نه در زمان جنگ و هجوم همه جانبه دشمن از داخل و خارج، به فرموده امام راحل از دور دستی بر آتش داشته اند؛ از عرصه تصمیم گیری ها کنار زده شوند. از فضای سنگین تهمت، سرکوب، زدن وبستن، جلوگیری کنند. به پیشنهادات عقلای قوم و دلسوزان جامعه از مراجع تقلید تا سایر علما، مسئولان، سیاستمداران، برجستگان دانشگاه ها، نخبگان، خانواده های شهدا و احزاب معتقد به نظام و قانون، توجه کنند. برای حل بحرانی که هرچه هم انکار کنند، انکار واقعیت است؛ چاره ای اساسی بیندیشند.

 

 هیچکس با اصل نظام مسئله ای ندارد. همه جمهوری اسلامی را که حاصل مبارزات ملت و خون های پاک فرزندان این مرز و بوم است می خواهند، اما جمهوری که مبتنی بر رای و خواست واقعی مردم و بدون اعمال نظر وسلیقه باشد. همه قانون اساسی را می خواهند، اما قانونی که دچار تفسیر های غلط و غیر حقوقی نشود. همه انتخابات و صندوق های رای را فصل الخطاب می دانند،اما نه انتخاباتی مهندسی شده و به دور از چشمان ناظر مردم. همه خواهان حل ماجرا ها از راه معقول ومسالمت آمیز هستند،اما با زندان کردن و محروم ساختن از حقوق انسانی و حتی تحصیل و زندگی امکانی برای مسالمت فراهم نمی گردد. همه قوه قضاییه مستقل و به دور از اعمال نظر و عمل کننده به مر قانون را می خواهند. همه خواستار آزادی فوری و بدون قید و شرط  فرزندان دربند این ملت که به اتهامات واهی گرفتارند هستند. همه از این همه دروغ، فریب و قانون شکنی خسته شده اند. از مجلسی که خود را نمایندگان ملت می دانند، می خواهند برای یکبارهم که شده به دروغ ها و قانون شکنی ها و وعده های فریب رسیدگی کنند، تا کارنامه سنگین دروغ و فریب روشن گردد. همه مردم گردش آزاد اطلاعات را از طریق رسانه های آزاد و مستقل خواهانند و از این همه تعطیلی روزنامه ها و رسانه ها و بستن سایت ها خسته شده اند.این سیستم مال کشوری که دین و قانونش شعار« یستمعون القول فیتبعون احسنه » را سر می دهد، نیست! این روش، تجربه سیستم منسوخ هفتاد ساله ابرقدرت پوشالی شوروی سابق و الگوی برگرفته از چین فعلی است،که خیلی مورد علاقه دولت مردان ما واقع شده است!

 

 ادعای حکومت اسلامی و حکومت امام زمانی مان گوش فلک را کر کرده است، ولی الگوی ما نه آموزه های اسلام، که نیم خورده های بلوک شرق گرفتار در چنبره فساد، ظلم، ستم، تقلب و تزویر است!!

 

این ها خواست های بزرگ و ناشدنی نیست. این خواسته ها از حقوق اولیه شهروندان است. مردم ما نشان داده اند که اگر حاکمان یک قدم جلو بگذارند، آنان ده قدم به سوی حاکمان بر می دارند. اراده ای برای آشتی ملی و تحقق آن می خواهد؛ اگرتشنگان قدرت و فراموش کنندگان خدمت( یعنی همان خواص بهره مند ازخوان نعمت مردم) بگذارند و منافع شخصی و باندی خودرا بر منافع ملی و جمهوری اسلامی و مردم، تر جیح ندهند!!

 

علی (ع) به مالک اشتر نخعی سفارش می کند:« با خدا و مردم انصاف را پاس دار، و گرنه دست به ستم خواهی آلود! و هرکه با بندگان خدا ستم کند، نه با ستم دیده، که با خدا در ستیز باشد. و هرکه خدا با او بستیزد، منطقش را فرو می کوبد و تا مرگ یا بازگشت، در جایگاه پیکار با خدا باشد. در دگرکونی نعمت خدا و شتاب در قهر و خشمش، چیزی چونان پای فشردن برظلم و ستم نباشد، چرا که خداوند ناله ی انسان های بازمانده در زیر چکمه ها را می شنود و ستم گران را در کمین باشد. می باید برای تو پسندیده ترین کارها همان باشد که در حق میانه ترین، درعدل فراگیرترین و درجلب خشنودی مردم گسترده ترین است، که بی شک خشم همگانی اثر رضایت خواص را ازبین می برد، در حالی که خشم خواص با خشنودی همگان بخشوده می شود. خواص- در سنجش با انبوه مردم- در اوضاع عادی، حکومت را باری سنگین ترند و در روزگار سختی یاری شان کم تر است، از مروت و مردمی، نگران ترند و در خواسته های خود بیشتر پای می فشارند، دربرابر دهشها کم سپاس تر ودربرابر دریغها پوزش ناپذیر ترند، و درهنگامه ی رویدادهای دردناک روزگار، ایستادگی شان کم تر است.! و این تنها انبوه مردم اند که دین را تکیه گاه، مسلمانان را ریشه ی رویا و با دشمنان در نبرد نیروی ذخیره اند. پس گوش تو ویژه ایشان باشد[نه خواص فزون طلب و گریزان در هنگامه خطر]و گرایشت همسوی ایشان باشد. نهج البلاغه نامه53 »

 

آری این همان نگاه جامعه شناسی سیاسی است که مولایمان علی(ع) پیش تر از هر جامعه شناسی برای ما بیان کرده است و ما مصداق کسانی شده ایم که،

 

آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم +++  یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم

«بارالها ما را از خواب غفلت بیدار و چشم بینا عنایت کن. آمین.»  

 

 

 *ديدگاه هاي وارده در یادداشت ها لزوما ديدگاه جرس نیست.

ارسال به :

ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.

نظرات