بی جای به جای توام
در جای جای توام
بی پای به پای توام
در پای جای توام
در خود جای ده
این بی جای که می بینی
هرجای بی پای وبی پای در جای
جای جای جای جاری کن
بی جرعه سکوت را نخواهم شکست
ای جاری بی جای به یک جرعه نشانم ده طعم جان را
طعم مرگ را هر روز جرعه جرعه چشیده ام
جهان جای جای جوی خون را به به نظاره نشسته است
به غمزای جان مرا سوی خود روانه کن
به وجد آر
به وجد آر این جویبار را که با تو خود را جاری کرد
وجدان این جوی بی جای را
روزی که جهد جهل با جان من و تو از جای جای این وطنم
من به هر جای
سرود تو می سرایم
از جای جای نگاهت
آواز کن نجات نجابت را در این بی جای سرزمین
به جای جای این سرزمین جار زن
آی مردم رنگ سرخ و سیاه را چه جای بودن است در کنار سبز
وه چه تلخ است
آنان که بی جای به بی جان نگاه می کنند
وه چه تلخ است
آنکه جای جای جهان را سیاه میکند
وه چه تلخ است
آنکه جان من و تو را غرق دشنه میکند
وه چه شیرین
آنکه برای من و تو جان هدیه میکند
فخر فروش جدالیم که یارش سکوت بود
فخر فروش ندایی که از میان رفت !
آی جان من
به وجد آر این جویبار را که با تو خود را جاری کرد
وجدان این جوی بی جای را
به وجد آر
هر جای
ز جان
خواهم شست
کشورم تنهاست.....................
احسان توکل
کیف 8/11/88




