یکشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۰ -
- 12 Feb 2012
18 ربيع الأول 1433 آخرین به روز رسانی : ساعت ۰۲:۳۴ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
روایت یک شاهد عینی

 

برای اولین بار : روایت یک شاهد عینی  از پیروزی جنبش دانشجویی

 

ماجرا از آنجا شروع شد که   سال  1374 ، در دانشگاهها شایع شد که  دانشگاههای دولتی هم قرار است پولی شوند و درصدی از درآمدشان را از طریق دانشجو ها تامین کنند . شایعه هم پر بیراه نبود ، چون همان  سال زمزمه ی پذیرش  دانشجوی پولی و بدون کنکور،  در بعضی از دانشکده های دانشگاه تهران به گوش می رسید .

 

در همان روزها ،  بخشنامه ای هم  به  دانشگاهها ابلاغ  شد  که دانشجویان باید هزینه ی واحد هایی را که  پاس نمی کنند در ترم بعد به دانشگاه  بپردازند  . این بخشنامه که به « بند 3 تبصره » مشهور شد ، اعتراض های فراوانی را در  سطح دانشگاه های تهران به دنبال داشت و در یکی از همان روزهای اعتراض ، جلسه ی پرسش و پاسخی با حضور مرندی وزیر بهداشت و صدر رئیس کمیسیون مربوطه در مجلس و وزیر علوم ( احتمالا گلپایگانی !) در تالار ابن سینای دانشگاه  علوم پزشکی تهران  بر گزار شد .

 

 قبل از شروع  پرسش و پاسخ ، به روال معمول این گونه جلسات ، سه سخنران محترم سخنرانی مفصلی داشتند  و هر سه  به کلی منکر وجود دانشجوی پولی در دانشگاه ها شدند و در توجیه بخشنامه ی مذکور هم ، خود را مجری قانون  دانستند و قصه هایی از این قبیل ،  تا  زمان پرسش و پاسخ برسد یا نرسد  .  در نهایت هم دو  سه سوال بیشتر پرسیده نشد ؛  اما همان دو سه سوال چنان کرد که  می آید .

 

 اولین سوال ،  جالب ترین سوال و جوابی !  بود که در عمرم شنیده و دیده ام .  دختری دانشجو  ، پشت میکروفون قرار گرفت و  گفت : جناب  گلپایگانی ، در سخنرانی خود گفتند  ما در دانشگاه های دولتی  دانشجوی پولی نداریم ، اما جناب وزیر !  بنده می گویم که دانشجوی پولی در همین دانشگاه تهران هم داریم .

 

وزیر علوم بلافاصله  جواب داد : دخترم ، مطمئن باشید نداریم . من به عنوان وزیر علوم اعلام می کنم که در هیچکدام از دانشگاهها ی دولتی ایران ؛ دانشجوی پولی نداریم . شما مطمئن باشید .

اما ؛ دختر دانشجو در نهایت آرامش و طمآنینه ادامه داد : ولی جناب وزیر داریم ! و البته جناب وزیر دوباره انکار کردند و از خانم دانشجو ، برای اثبات  ادعای خود مدرک خواستند  .

 

هیچ گاه فراموش نمی کنم ، طنین کلام مطمئن آن روز آن دختر دانشجو را وقتی گفت : جناب وزیر ، من .........     .....  دانشجوی پولی دانشکده ی هنر دانشگاه تهران  ورودی سال ... هستم !

 

آقای وزیر که به شدت ؛ کم آورده بود  ، عرق کرده و هراسان  معاون آموزشی خود را مورد خطاب قرار داد که : من از این قضیه خبر ندارم و همین جا از آقای دکتر صالحی  معاونت محترم آموزشی  که در این جمع هم تشریف دارند ، می خواهم که این موضوع را سریعا پیگیری نموده و نتیجه را به من اعلام نمانید  و.. البته جناب صالحی هم در ردیف اول ، سرشان را به نشانه ی اطاعت امر خم نمودند .

 

اما دانشجو دست بردار نبود و با همان آرامش و تحکم خاص  ادامه داد  : اگر جناب  گلپایگانی ، به عنوان وزیر علوم از این موضوع خبر ندارند ، واقعا برای ایشان متاسفم  و اگر  خبر دارند و این گونه دروغ می گویند ، هم برای ایشان متاسفم ، هم برای دانشگاهها متاسفم ، هم برای دانشجویان متاسفم و هم برای تمام مردم  ایران متاسفم که این گونه وزیرش به راحتی دروغ می گوید ....

 

و.. باید می بودید و غریو شادی  و تشویق و همراهی  دانشجویان و عرق کردن جناب وزیر را می دیدید ...

 

سوال دوم ، نوبت به آقایان رسید . وقتی دانشجوی جوان، با خواندن بندی از قانون اساسی ،  « بند 3 تبصره » را در مخالفت واضح با آن بند  دانست ،  وزیر علوم و وزیر بهداشت با دسته پاچگی  اعلام کردند که آنها تنها مجریان قانون اند و در این خصوص مجلس باید  پاسخگو باشد و از طرفی  آقای صدر هم ابتدا  گناه را به گردن شورای نگهبان انداخت که  وظیفه ی تطبیق قوانین را با قانون اساسی به عهده دارد و بعد  با دفاع از شورای نگهبان که منصوب رهبری است ، دانشجوی پرسش گر را دشمن رهبری و ضد ولایت وفقیه  خواند ...

 

والبته ،  این جواب  دندان شکن جناب صدر،  کافی بود تا یکی از دانشجویان از بالکن تالار ابن سینا  ، به تندی  او را خطاب قرار دهد که چرا فرا افکنی می کند و تهمت می زند و جواب  تند صدر به ایشان  همان و پرتاب  گوجه و تخم مرغ و فرار آقایان همان ...

 

همان شب ، نامه ای در تابلوی اعلانات دانشگاه ها قرار گرفت و حتی به خوابگاه ها هم رسید که« آقا»  گفته اند : من  با گرفتن پول از دانشجویان موافق نیستم ...

 

القصه ؛ دستورالعملی  که  تمام مراحل قانونی خود را گذرانده بود و دستور العمل اجرایی آن توسط  دولت ابلاغ شده بود  و اتفاقا به عنوان یکی از  منابع در آمد دولت در بودجه ی آن سال  آمده بود ،  با  چند «اعتراض محدود» دانشجویی و  یک جلسه ی « پرسش و پاسخ  واقعی » ملغی شد و جنبش دانشجویی  درفضای  بسته ی سیاسی  آن روزها ،  به یک  پیروزی  قاطع دست یافت و  البته انجمن اسلامی هم برای نخستین بار ( حداقل  آن گونه که من به یاد دارم ) ؛  طعم همراهی با خواسته های  دانشجویان و حمایت از جنبش دانشجویی را چشید .

 

پی نوشت :  یادآوری این خاطره  ، در حقیقت درآمدی  بر  «امکان سنجی نافرمانی مدنی در ایران » است که این روزها به آن مشغولم  .ضمنا  در این یاد داشت تنها به حافظه ی شخصی  اتکا  کرده ام و اگرچه حافظه ی آن روزهایم اغلب قابل اطمینان است ، اما امیدوارم در خصوص مکان و زمان و نام ها به خطا نرفته باشم . البته ، گزارش این جلسه در روزنامه های  روز بعد ،  به صورت کاملاً محدود و مبهم آمده بود . نگارنده  درج این خبر را در صفحه ی اول روزنامه ی همشهری به یاد دارد .

 

 

 *ديدگاه هاي وارده در یادداشت ها لزوما ديدگاه جرس نیست.

ارسال به :

ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.

نظرات