
روایت اول : خبرنگاری در برزخ ترکیه
م خبرنگاری است که نزدیک به 7 ماه پیش، و با افزایش تهدیدات نیروهای حکومت علیه روزنامه نگاران هوادار جنبش سبز، همچون بسیاری دیگر از این افراد ناچار به ترک کشور شد. می گوید:" هرگز فکرش را نمی کردم که یک روز برای پناهندگی سیاسی از کشور خارج شوم، آقای میرحسین موسوی رئیس جمهور حتمی کشور بود، این را هر ناظری که رقابتهای انتخاباتی را دیده باشد می تواند شهادت دهد، در رویای خوش ایرانی آبادتر و آزادتر بودیم که "کودتاگران" از راه رسیدند و آنچه کردند که همه شاهد بودیم از کشتار مردم معترض تا دستگیریهای کور، اتهام های رنگارنگ ، دادگاهای نمایشی و فرمایشی و دروغهایی که هر روز بزرگتر از روز قبل بیان می شود."
م در مورد نحوه خروجش از مرز می گوید: بسیاری از دوستان را در ستاد دستگیر کردند من البته مستقیم در ستاد کار نمی کردم، اما مثل هر ایرانی که نگران سرنوشت کشورش بود فعالیت می کردم، تا اینکه دوستانم نه یک به یک که چند نفر چند نفر دستگیر شدند. اتفاقی شبی که در خانه نبودم نیروهای امنیتی به سراغ من آمدند. همه وسایلم از جمله لپ تاپ، گذرنامه و همه مدارکم را بردند و من تنها توانستم چند روز بعد از طریق یکی از دوستانم به وسیله یک قاچاقچی به طور مخفیانه از مرز عبور کنم و خود را به ترکیه برسانم."
این خبرنگار همچین از روزهای خود در ترکیه می گوید:" هیچ کس را نمی شناختم و هیچ چیز را نمی دانستم. تنها این را می دانستم که باید به دفتر سازمان ملل در شهر "وان" خود را معرفی کنم، در ساختمان این دفتر که بودم با جمعیت بسیار زیاد ایرانی ها آشنا شدم و تازه آنجا بود که فهمیدم چه مشکلات بزرگی سر راهم هستند."
او می افزاید:" خانواده ام نمی توانستند پولی برایم بفرستند و تقریبا هر چه داشتم را قاچاقچی از من گرفت، اما پس از چند روز یکی از آشناهایمان در اروپا برایم مبلغی فرستاد و تواستم سرپناهی بگیرم و آرام آرام به این وضعیت عادت کردم. اما فکر میکنم که با این وضعیت باید روی خروج کمتر از یک و نیم سال از ترکیه حساب نکنم."
م هنوز از زبان ترکی هیچ یاد نگرفته است، می گوید به نسبت بسیاری از پناهنده ها از وضعیت بهتری برخوردار است، از سازمان های مدافع حقوق خبرنگاران و حقوق بشر دلخور است و می گوید:" احساس می کنم که عملکرد این سازمانها بر اساس وظایف و نقشی که برایشان تعریف شده است، نیست، فکر می کنم در حق روزنامه نگارانی که پس از حوادث انتخابات ترک دیار کرده اند کوتاهی شده است، و این علی رغم آن چیزی است که مطبوعات حامی کودتا هر روز می نویسند."
او تاکید می کند:" برای من فرقی نمی کند که کجا زندگی کنم. برای من مهم این است که به اینترنت دسترسی داشته باشم و از امنیت برخوردار، همین کفایت می کند. آنگاه کارم را دنبال می کنم همچون زمانی که در ایران بودم. گرچه دوری از خانواده ،دوستان و همکاران سخت است خیلی سخت، اما در روزگار برزخی که ما گیر کرده ایم هم می توان خبرنگار بود."
روایت دوم: تصاویری که عکاسش را پناهنده سیاسی کرد
ن در خیابانهای تهران عکاسی می کرد و شور و هیجان ایرانیان را به تصویر می کشید که بازداشت شد، تا به خود آمد جرم های سیاسی به پای او نوشته شد. زمانی که متوجه شد جز زندان و شکنجه چیزی در انتظار او نیست او نیز راه گریز را انتخاب کرد.
از ن پرسیدم که چه اتفاقی باعث خروجش از ایران شد؟ می گوید: روزی که برای شرکت در تظاهرات 25 خرداد از منزل بیرون رفتم هیچوفت فکر نمی کردم نهایتا مجبور به خروج از ایران با پای پیاده شوم. من که مانند بسیاری از ایرانیان به ویژه جوانان نسل خودم آن روز تاریخی را فرصتی می دانستیم که شاید بتوان سرنوشت کشور را تغییر داد با شور و هیجان زیادی راهی خیابان شدم. در آن ساعات و در میان آن جمعیت میلیونی من سعی داشتم با عکسهایی که می گیرم قسمتی از تاریخ معاصر کشورم را حداقل برای خودم ثبت کنم که با دستگیری و توقیف دوربینم توسط مامورین این آروزی من هیچوقت برآورده نشد. پس از یک هفته بازداشت در زندان اوین به قرار کفالت آزاد شدم که متاسفانه چند روز بعد مامورین در غیاب من به آپارتمانم آمده و تمام وسایل شخصی و همینطور کامپیوترم را با خود بردند. من که مطمئن بودم که همکاری من با رسانه های ایرانی خارج از کشور برای دستگاه قضایی کافی است تا اینبار برای سالها به زندان محکوم شوم تنها راه چاره را در خروج از کشور دیدم.
او در خصوص شرایطش پس از ورود به کشور ترکیه توضیح می دهد که در آن روزهای اول و در آن شرایط تنها به داشتن سرپناههای امن فکر می کردم که بتوانم خستگی روزها پیاده روی را در کنم شاید بتوانم اتفاقات هفته های گذشته را در آرامش مرورکنم بلکه با درک بهتر اتفاقاتی که در آن مدت کوتاه زندگی مرا برای همیشه عوض کرد خودم را برای روزهای پیش رو آماده کنم. در اولین روز به دفتر سازمان ملل آنکارا مراجعه کردم که پس از یک مصاحبه کوتاه برگ کاغذی به دستم دادند که نام شهری مرزی و دور افتاده بر روی آن نوشته شده بود که می بایست خودم را برای اقامت در آن شهر به پلیس آنجا معرفی می کردم.
می پرسم:"شما بیش از 6 ماه در ترکیه بودید. در حال حاضر درخواست پناهندگی شما در چه مرحله است؟" او نیز چنین پاسخ می دهد:" یک ماه پیش دفتر امور پناهندگان سازمان ملل در شهر وان مصاحبه ای 8 ساعته با من داشت که شاید خستگی آن تا سالها برایم باقی بماند. وقتی با این پرسش بازپرس سازمان ملل که یک جوانی محلی و کم اطلاع از مسائل ایران است مواجه می شوید که برای شما که شغلی تمام وقت در یک شرکت مهندسی داشتید چطور ممکن است که در یک روز غیر تعطیل در یک راهپیمایی شرکت کنید متوجه دلیل انتظارهای چندین ساله پناهجویان مقیم ترکیه می شوید. تا امروز هیچ جوابی از آن دفتر دریافت نکردم. در ابتدای جلسه مصاحبه برایم روش کردند که ارائه جواب درخواست پناهندگی من ممکن است تا یک سال به طول بکشد.
از او می خواهم که از شرایط زندگی خود بگوید و آیا سازمان ملل خدماتی در این مدت در اختیار او قرار داده است؟ و چنین پاسخ می دهد:"من قبلا مواردی از مشکلات زندگی پناهندگان ایرانی در ترکیه شنیده بودم و تصور می کردم برای سختی های پیش رو آمادگی دارم ولی پس از اینکه به شهر آقری فرستاده شدم تازه متوجه شدم باید خیلی بیش از آن تحمل داشته باشم. به نظر من تبعید کاملترین کلمه برای توضیح شرایط پناهجویانی مانند من است که به این گونه شهرهای دور افتاده ترکیه فرستاده می شوند. شرایط بسیار سخت آب و هوایی، نبود امکان ارتباط مالی با ایران که معمولا تنها راه تامین پول برای پناهنده ها است، هزینه های سنگین اجاره منزل که با شهرهایی مثل آنکارا قابل مقایسه است، منع کامل خروج از شهر برای پناهنده ها و اجبار در ثبت امضاء در دفتر حضور و غیاب پلیس حتی در روزهای بسیار سرد که گاه دما به منهای 35 درجه زیر صفر می رسد و نهایتا رفتار بسیار سنگین پلیس که بیش از هر چیز مجرم بودن شما از نظر پلیس ترکیه را به شما یادآوری می کند."
به گفته ن: "در طول این مدت در مواردی که مقارن با بعضی مناسبتهای مذهبی و یا ملی ترکیه بود از طرف دفتر اداره امور اجتماعی کمک های مالی محدودی در اختیار برخی پناهنده ها قرار گرفت که مشخصا در مورد خود من هربار بدون هیچ دلیل خاصی از پرداخت همین کمک های مالی مختصر هم محروم شدم. تنها نشانه حضور سازمان ملل در این شهر دفتر یک وکیل محلی بود که شرح وظایف آن تنها در اعلام تاریخ های مرتبط با پرونده شما محدود می شد. در آخرین برخورد من با این دفتر به من اعلام شد که هزینه سفر تا شهر وان برای مصاحبه دفتر سازمان ملل را که بر اساس روال همیشه و تعهد دفتر سازمان ملل می بایست از طرف آن نهاد پرداخت می شد را باید خودم پرداخت کنم. در پاسخ به این پرسش من که اگر توانایی مالی تهیه بلیط اتوبوس و اقامت هتل در شهر وان را نداشته باشم چه باید بکنم به من گفته شد" اگر برای مصاحبه حاضر نشوی ما هیچ مسئولیتی نداریم."
او در پاسخ به این سئوال که مشکلات پناهجویان در ترکیه بیشتر متوجه عملکرد سازمان ملل است و یا شرایط کشور ترکیه که زندگی را تا این اندازه برای پناهنده ها مشکل کرده است؟ می گوید: متاسفانه سازمان ملل خود را فقط موظف به اجرای مراحل اداری معمول میداند و در موارد دیگر حتی حاضر به پاسخگویی هم نیست. سازمان ملل در تمام موارد مربوط به مشکلات زندگی پناهنده ها مسئولیت را متوجه پلیس ترکیه می داند و از خود سلب مسئولیت می کند. در چنین مواری اگر شما به دفتر سازمان ملل مراجعه کنید حتی موفق به ورود به ساختمان و طرح مشکل خود هم نمی شوید و از همان درب ورودی توسط کارمندان محلی با این توضیح که مشکل شما مربوط به پلیس ترکیه است و ما در این مورد هیج کاری نمی توانیم انجام دهیم شما را با دست خالی باز می گردانند.
این پناهجوی جوان می افزاید: صرف نظر از روند بسیار طولانی رسیدگی به درخواستهای پناهندگی در دفاتر سازمان ملل در ترکیه که شاید ناشی از تعداد زیاد درخواستها باشد اما محدودیت های اعمال شده از طرف دولت ترکیه به خصوص در مورد شهر محل اقامت کار را برای پناهجویان بسیار دشوارتر می کند. اجبار پناهجویان برای اقامت در شهرهایی که شرایط زندگی برای مردم محلی هم بسیار دشوار است هیچ توجیی به جز نگاه امنیتی و مجرمانه به پناهجویان از سوی پلیس ترکیه ندارد. پناهنده های ایرانی مقیم ترکیه از گروه ها ی قومی مذهبی و سیاسی متفاوتی هستند که هر کدام به دلایل متفاوت حاضر به تحمل شرایط سخت زندگی پناهندگی شدند. به نظرمن پشت این مقررات دست و پاگیر و محدود کننده ای که دولت ترکیه برای پناهجویان تعیین کرده است چیزی بیش از لزوم ساماندهی پناهجویان وجود دارد.
روایت سوم: پنج سال پناهندگی، فرار از دو سال سربازی
داستان پناهندگی ر اما با بقیه فرق دارد، پدر و مادر او 6 سال پیش ایران را برای زندگی در آمریکا ترک کردند، ر خدمت سربازی نرفته بود و برای همین نتواست که همراه خانواده اش باشد. او می گوید " برایم زندگی در ایران سخت بود، خانواده ام در یکی از پیشرفته ترین کشورها زندگی می کردند اما هیچ آینده روشنی در انتظارم نبود، نتوانستم صبر کنم دو سال سربازی بروم و سپس تازه به دنبال اخذ ویزای آمریکا. برای همین از مرز به طور غیرقانونی خارج شدم. اما هرگز فکر نمی کردم باید پنج سال اینجا بمانم."
او اکنون توانسته است موافقت دولت آمریکا را بگیرد. وقتی از او در مورد خانواده اش و پیگیری آنها می پرسم می گوید: "گاهی از اوقات فکر می کنم که آنها به طور کلی مرا فراموش کرده اند. آنها زندگی خود را می کنند و من زندگی خود را، اما این تنها روزهایی است که خیلی نا امید هستم. خانواده ام دو سه باری برای پیگیری مشکلم و دیدن من به ترکیه آمده اند، حتی به خاطر اینکه من سالهای زیادی اینجا بودم، بالاخره با یکی از بستگانم ازدواج کردم. گرچه من نمی توانستم به ایران بروم برای همین "عروس خانوم" خودشان به ترکیه آمده اند."
ر همراه با همسرش اکنون توانسته است ویزای آمریکا را در یافت کند. اما او باید چند ماه دیگری را هم صبر کند تا تشریفات قانونی را طی کند و بتواند از ترکیه خارج شود.
از او در مورد مشکلات زندگی پناهندگی در ترکیه می پرسم و او می گوید:" برای بسیار این نوع زندگی سخت است ، برای منهم سال اول و دوم بسیار سخت بود، روزها را یکی به یکی می شمردم، اما کم کم واقعیت را پذیرفتم، اوائل حتی از یاد گرفتن زبان ترکی طفره می رفتم چون همواره فکر میکردم که دو سه ماه دیگر خارج می شوم. اما الان هم ترکی را می توانم خوب حرف بزنم و هم به خاطر شهر محل اقامتم که یک شهر "کرد نشین" است، زبان کردی را نیز یاد گرفته ام. البته که زندگی در غربت سخت است، اینکه نمی توانی کار کنی و پولی دربیاوری بسیار زندگی را سخت تر می کند ، سالها است که احساس می کنم که تنها یک فرد مصرف کننده هستم. بارها خدا را شکر کرده ام که حداقل خانواده ام می توانند مرا ساپورت کنند والا اصلا معلوم نیست چه چیزی در انتظارم بود."


