آغاز جنبشهاي هويتگرايي در پست مدرنيزم
در یک تعریف، دوران پستمدرن را به عنوان دوران اغتشاش هویت معرفی میکنند. فرآیند اغتشاش هویت محصول چندپارگی و اغتشاش در خود مناسبات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی دنیای امروز است. اما اگر بخواهیم با دقت بیشتری در فرآیند اغتشاش و چندپارگی جامعه نظر بیاندازیم، همانطور كه رابرت جي دان به تفصيل در كتاب خود شرح ميدهد، باید بطور دقیق اشاره به فرآیند کالایی شدن هویت و شخصیت انسان در دوران حاضر داشته باشيم. به موجب نظام رسانهاي و عمومي شدن نقش سرگرميهايي چون : نمايش فيلم، بازيها و موسيقي، نظام زندگي اجتماعي و فرهنگي به حدي تحت تأثير نظام كالايي قرار ميگيرند كه نوع مصرف كردن و نوع كالاها، به پايگانهاي اقتدار و اصالت تبديل ميشوند. به گفته رابرت جي دان: «نظام كالايي به صنعت توليد هويت تبديل ميشود1». اما نكتهاي را كه رابرت جي دان از آن غفلت ميكند، اين حقيقت است كه نظام كالايي نميتوانست بدون فرايند عمومي شدن نظام سرگرميها، به صنعت هويتسازي تبديل شود. كالاها امروز ديگر تنها جنبه مصرفي ندارند. جنبه تفنني و سرگرمي كالاها بر جنبه مصرفي آنها پيشي ميگيرند. لذا اگر «كالاها قدرت منحصر به فردي براي برآورده ساختن ژرفترين آرزوها و خواستهاي ما دارند2»، تنها از اين روست كه تغيير رابطه انسان از جايگاه سوژه كنشگر و عامل اصلي شناسايي، به سوژه اي مطيع، به موجب رابطهاي انجام ميشود، كه سرگرميها به صنعت فرهنگسازي تبديل ميشوند.
در جوامع سنتي، هويت افراد، اقوام و جامعهها، در زمره امور پيشيني تلقي ميشدند. بدين معنا كه هر فرد پيش از تولد داراي هويتي بود كه آزادي و انتخاب او هيچ نقشي در تعين هويت او نداشت. اما در دوران مدرن، به موجب تولد عنصري به نام فرديت، هويتها با انتخاب و اراده افراد وجامعهها تعيين ميشدند. اما ديري نپاييد كه نظام صنعتي، اقتدار خود را بر انتخاب افراد و جامعه تحميل كرد. با اين وجود آنچه كه به عنوان از خودبيگانگي انسان نزد روشنفكران و فلاسفه علوم اجتماعي مطرح شد، چيزي بيش از تهديد آزادي انسان در برابر چرخهاي بيروح نظام صنعتي و نظام كالايي نبود. مسئله از خود بيگانگي انسان هيچگاه به منزله اغتشاش و چندپارگي هويت جوامع مطرح نشد. نظام صنعتي تحت تأثير آنچه كه به نام توليد انبوه و يكسانسازي (استاندارد كردن فرايند توليد) وجود داشت، به يكپارچه كردن هويتهاي فردي و جمعي پرداخت. در حقيقت، مسئله از خود بيگانگي، آبي بود كه از سر همه ميگذشت و همه را به يكسان در اقيانوس صنعت غرق ميكرد. اما در دوران پستمدرن، نظام كالايي ديگر تحت تأثير عواملي چون توليد انبوه و يا يكسانسازي نبود. همچنين منافع نيروهاي محركه توليد مادي از راه يكسانسازي و توليد انبوه بدست نميآمد. هر چند در جوامع مدرن افراد نقش خود را به مثابه سوژههاي كنشگر از دست ميدهند، اما هنوز سوژههايي چون "سوژه اجتماعي" و "سوژه قدرت" ناشي از نقش دولت و گروه بنديهاي سياسي، حي و حاضر بودند. با اعلام مرگ سوژه كه در عصر پستمدرن ياد ميشود، ديگر هيچ مرجعي براي تعين هويت وجود نداشت. در حقيقت آنچه كه در عصر پستمدرن به عنوان از ميان رفتن نظام مرجعيت و پايان روايتهاي كلان ياد ميشود، چيزي جز نتايج اعلام مرگ سوژه نبود. به ديگر سخن، در دوران پستمدرن نه چيزي به نام فرد يا فرديت وجود داشت كه به تعيين هويت بپردازد و نه چيزي به نام نظامهاي اقتدار صنعتي يكپارچه و يا نظامهاي يكپارچه اقتدار سياسي و اجتماعي، كه بتوانند به عنوان سوژه قدرت، در ساخت هويت نقش فراگير داشته باشد.
از طرف ديگر، وقتي در دوران حاضر با تعدد و تكثر نظام رسانهاي و تكثر سرگرميها روبرو هستيم، نظام كالايي كه خود تحت تأثير سرگرميها و رسانهها قرار دارند، ماهيت يكپارچه خود را از دست داده و خود به عامل تكثر تبديل ميشوند. اغتشاش هويتها از همين جا بدست ميآيد. بعضي از نظرها، از نظام پستمدرن از آن رو حمايت ميكنند كه اين نظام به از دست رفتن ماهيت يكپارچه قدرت منجر شده است. ديگر نه يك روايت كلان وجود دارد كه نقش اقتدار ايفاء كند (مانند آنچه در گذشته در قالب ايدئولوژيهاي چپ و راست و يا نظريههاي اقتصادي، سياسي وجود داشتند)، و نه گروههاي مرجع وجود دارند كه بر افراد قدرت اعمال كنند. اما حمايتگران پستمدرن از اين حقيقت مهم غفلت ميكنند كه نظام اقتدار و ايدئولوژيهاي اقتدار، نقش خود را از راه نظام كالايي و سرگرميها باز توليد ميكنند. به عبارتي، اگر ايدئولوژيهاي اقتدار و نظامهاي اقتدار در جوامع سنتي و مدرن، از راه اعمال مستقيم، توان سوژه فردي و نقش كنشگرانه انسان و جوامع را از ميان ميبردند، نظامها كالايي با حضور مجازي در نقش سرگرميها و نظام رسانهاي از راه متشتت كردن هويتها و رويارويي هويتها، موقعيت اقتدار خود را مستحكمتر از گذشته كردهاند.
آنچه كه امروز به عنوان سياست هويت شناسايي ميشود، در واقع توصيفي از تشتت و رويارويي جوامع در قالب هويتهاي گوناگون است. سياست هويتي نوعي واكنش گروههاي اقليت د




