یکشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۰ -
- 12 Feb 2012
18 ربيع الأول 1433 آخرین به روز رسانی : ساعت ۰۸:۱۵ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
پدرم، چه خون دلها خوردي  !

 

امروز 16 اسفند 88 است. بيست و چهارمين سالگرد پدرم. دوست داشتم بتوانم مراسمي درخور منزلت و جايگاه ايشان بگيرم، بدور از همه بحث‌ها و مجادلات سياسي! متاسفانه آنهايي كه سالهاي خردسالي من، براي پدرم و امثال او، مراسم‌هاي سياسي مي‌گرفتند تا از آن نمد، كلاهي هم براي خود بدوزند، امروز مرا هم به كيش خود مي‌پندارند و قبل از اينكه من، حتي فكر برگزاري مراسم به ذهنم خطور كند، پيغام‌ها مي‌دهند!

 

لذا تنها كاري كه از دستم بر مي‌آيد، درددل با پدر است. نامه‌اي براي او مي‌نويسم تا اندكي آرام گيرم.

 

سلام پدر جان

 

اين اولين نامه‌ايست كه در طول 23 سال زندگي، برايت مي‌نويسم! البته بارها با تو درددل كرده‌ام! حتماً يادت هست شبها و نيمه شبهايي كه دور از چشم همگان، مي‌آمدم سر مزارت، ساعتها مي‌نشستم و با نگاهم، مي‌گفتم همه آنچه را كه يك كودك، به پدرش مي‌گويد! اينبار اما از راهي دور با تو مي‌گويم، هرچند تو همواره با مني و اين دوري، دوري باطني نيست. تو هميشه بيداري و مراقب من. به اين ايمان دارم.

 

بابا جان

 

شنيدم رنجنامه مرا، همان كه از بدي‌ها و كژي‌هاي زمانه ناليده بودم، آورده‌اند سر مزارت! نمي‌دانم چه‌كسي؟! آيا همان‌هايي كه در سالهاي جنگ، تو را در سپاه فومن بازداشت كردند؟! يا كساني كه بواسطه ارتباط با شهيد افتخاري، از تو كينه برداشتند؟! يا كساني كه هنگام دفاع تو از آيت‌الله احسان‌بخش، با تو به مخالفت برخاستند؟! يا كساني كه تا زمان حيات فاني‌ات، حاضر نشدند همراه تو در گردان ابوالفضل بجنگند؟! يا عده معدودي از دوستانت كه همواره با تو بودند؟! البته بعيد مي‌دانم از اين گروه آخر، كسي همچين كاري انجام دهد! زيرا هم به تو و آرمانت وفادارند و هم مرا خوب مي‌شناسند. آنها خوب مي‌دانند كه من اگر انتقادي هم مي‌كنم، از سر دلسوزي‌ست. به هر حال، هركه بود، بسيار سادگي كرده! چرا فكر مي‌كنند تو از گفتار و نوشتار من بي‌خبري؟ واقعاً آنها نمي‌دانند تو زنده‌اي؟؟ شايد نمي‌خواهند تورا زنده باور كنند! چون تورا مي‌شناسند و افكارت را مي‌دانند. شايد فقط براي مانور تبليغاتي بر عليه من چنين كردند؟! شايد علت همه اين مخالفت ها با من نيز، همين ترس از نام حجت نظري باشد و هر آينه امروز، تورا زنده در مقابل خود مي‌بينند! شايد هم از ترس از دست دادن منافع باشد! نمي‌دانم . . . اما من، براي همه آنها، اين آيات را مي‌خوانم‌: (( وَلاَ تَلْبِسُواْ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُواْ الْحَقَّ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ )) بقره آيه42 و سپس، (( قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُجْرِمِينَ )) و (( وَلَا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَلَا تَكُن فِي ضَيْقٍ مِّمَّا يَمْكُرُونَ )) آيات 69 و 70 سوره نمل.

 

پدرم

 

تو خود خون دلها خوردي از دست اين جماعت دنياپرست! چه كساني كه با نام تو و امثال تو، چشم به ناموس مردم داشتند! چه كساني كه خون شماها را پله‌هاي خود ديدند و از همه آرمانهايتان گذشتند و به دنياي خود چسبيدند! چه بسياري كه با پول حرام، از ربا گرفته تا رشوه، خانه‌ها ويران كردند و براي خود خانه‌ها ساختند! چه از آقايي كه همه ساله، با پول بيت‌المال، حج بجا مي‌آورد و رنگ و وارنگ، ماشين عوض مي‌كند! چه كسي كه از انقلاب، فقط گاوصندوق بانك را فهميد و ديگر هيچ! امروز هم، همه معترضين به من و مسيرم را، مي‌شود در يكي از همين‌هايي جست كه تو از آنها دل پرخوني داري!

 

البته همه اينها، مصداق آيه شريفه 44 سوره بقره هستند. (( أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ وَأَنتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ )) دوصد گفته چون نيم كردار نيست.

 

بابا جان

 

ترديد ندارم كه تو بيداري و ناظر بر تمام اينها. تو شاهد باش، كساني كه به من و مادرم تهمت‌ها مي‌زنند، نظرشان اينست كه هركس، هر جنايتي هم خواست انجام دهد، فقط ولايت و حمايت از آن، لغلغه زبانش بوده(نه در دل) و از نظر سياسي، همراه آقايان باشد، آدم خوب و موجهي‌ست! حمايت‌هاي اينها از چنين افرادي، مويد اين واقعيت است.

 

اميدوارم، پايان همه اين سياهي‌ها، صبح سپيد باشد.

 

به اميد ديدار هرچه زودتر

 

 

 *ديدگاه هاي وارده در یادداشت ها لزوما ديدگاه جرس نیست.

ارسال به :

ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.

نظرات