دکتر توحیدی،مدرک دکترا و فوق لیسانس خود را از دانشگاه ایلینویز در امریکا و مدرک لیسانس خود را در رشته ی روانشناسی و جامعه شناسی از دانشگاه تهران اخذ کرده است. او در حال حاضربه تدریس جامعه شناسی جنسیت، اسلام، قومیت و دموکراسی درخاورمیانه وآسیای میانه مشغول است. کتاب های " جهانی سازی، جنسیت و دین؛حقوق زنان در متون مسیحیت و اسلام"(کار مشترک با جین بیز)" زنان در جوامع اسلامی؛ تنوع در یگانگی"( کار مشترک با هربرت باودمن) " فمینیسم، دموکراسی و اسلام گرایی در ایران"( به فارسی) از جمله آثار اوست. دکتر توحیدی کتاب دیگری نیز با عنوان " جنبش زنان، اسلام گرایی و دموکراسی در ایران؛ چشم انداز جهانی-بومی" در دست انتشار دارد.
دکتر توحیدی تاکید دارد که جنبش سبز باید خشونت زدایی از جامعه ی ایران را از خود شروع کند. به اعتقاد او علی رغم تلاش جنبش سبز برای خشونت گریز بودن، کاملا در این زمینه موفق نبوده است. هنوز شعارهایی در جنبش جاری است که خشونت گراست. به اعتقاد او باید شعار "نه" به سیاست ها را جایگزین شعار "مرگ" بر افراد کنیم.
او مساله ی جنسیت را گره کور توسعه ی سیاسی – اقتصادی در ایران می داند. به باور او نحوه ی ورود خانم دکتر رهنورد به مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری دهم، شجاعانه و سنت شکنانه بود و این کدشکنی در شرایطی که حکومت زن ستیز ایران به نوعی وسواس نسبت به حضور زنان در کنار مردان رسیده، بسیارمهم است.
دکتر توحیدی ضمن تاکید بر لزوم فعالیت بیشتر دکتر رهنورد در شرایط فعلی می گوید :" خیلی امیدوار کننده است که در جنبش سبز، زنان نقش بارز و خودآگاهی را بازی می کنند؛اولین شهید واسطوره این جنبش ، ندا آقا سلطان، زن جوانی بود که فلسفه می خواند و موسیقی می آموخت و نیز زن قوی و هوشمندی مانند خانم رهنورد در کنار رهبران نمادین این جنبش حضور دارد. در واقع می توانم بگویم که ایشان هم جزو رهبران نمادین جنبش سبز هستند".
گفت و گو با دکتر توحیدی را در ادامه می خوانید:
درباره راهپیمایی 22 بهمن ارزیابی های متفاوتی صورت گرفته است. هر دو طرف این ماجرا ادعای پیروزی دارند اما نشانه هایی هم می توان در هر دوطرف سراغ کرد که ازعدم حصول به نتیجه ی مطلوب حکایت دارد. ا ارزیابی شما از این راه پیمایی چیست ؟
دکتر نیره توحیدی: به نظر من راهپیمایی 22 بهمن یک تلاشی برای نمایش قدرت از جانب حکومت بود . حاکمیت تا حدی موفق شد که نمایش 22 بهمن را به صورت مهندسی شده اجرا کرده و حداقل در کوتاه مدت برای هوادارانش عرض اندامی کرده باشد و قدرت خود را به نمایش بگذارد. اما اگر بخواهیم از منظر استراتژیک به مساله نگاه کنیم باید به این نکته اشاره کنم که این برای اولین بار بود که جمهوری اسلامی جشن تولد خود را ناچارا به یک محیط امنیتی و شرایط کاملا پادگانی تبدیل می کرد. این مساله،گویای جدیت بحران ، قدرت جنبش اعتراضی و عدم اعتماد به نفس و همچنین ترس نهفته در نیروهای حاکم است. حاکمیت مجبور شده بود که از مدتها پیش تدارک ببیند و همراه با تهدید مردم، به صحنه آرایی روی آورد. خط و نشان کشیدن حاکمیت برای مردم به آنجا رسیده بود که حتی کوچکترین علامت سبز، لباس سبز و نشانه ی سبز را نمی توانست تحمل کند.تمامی این موارد همراه با حملات وحشیانه ای که به مردم شد، پایه های ضعیف رژیم را به طور استراتژیکی نشان داد. البته عکسهایی که بعدا از سوی "گوگل" منتشر شد و همچنین فیلمهایی که به تدریج در اینتر نت منتشر شد،نشان داد که مردم معترض هم با تعداد بسیار زیادی شرکت کرده بودند. اما از طرف دیگر برای جنبش سبز هم بردی نداشت. به این معنا که رژیم توانست حتی شرکت کنند گان سبز را نیز- حداقل در کوتاه مدت و در بین حامیانش- به نفع خودمصادره کند. این مساله ناشی از ضعف در نحوه ی شرکت طرفداران جنبش در مراسم سالگرد انقلاب و تاکتیکهایی بود که بکار گرفته شد.اگرچه مردم در همان حدی هم که شرکت کردند از خود گذشتگی و شجاعت به خرج دادند، اما نتوانستند از تاکتیکهایی که رژیم ترتیب داده بود رهایی یابند. یعنی مردم تا حدی در نمایشی که ترتیب داده شده بود، غافلگیر شدند.از این رویداد می توان درسهای بسیاری برای حرکتهای بعدی جنبش سبزگرفت.
تظاهرات خیابانی؛ یک ضرورت اما نه برای همه ی فصول
شما به ضعف برنامه ریزی یا ناهماهنگی طرفداران جنبش سبز در مراسم سالگرد انقلاب اشاره کردید. برخی از طرفداران جنبش سبز اصولا به تظاهرات خیابانی و استفاده از آن به عنوان یک استراتژی اعتراض دارند. آیا راه دیگری برای جنبش سبز برای به نمایش گذاشتن حضورش وجود دارد؟
این استراتژی را نمی توان به طور کلی استراتژی غلطی دانست .تظاهرات خیابانی یکی از لازمه ها و تاکتیکهای ضروری است. اما اینکه آیا ما همیشه و در هر شرایطی باید به این تاکتیک متوسل شویم، اشتباه است. شاید اگر درآن روزاین ارزیابی را داشتیم که رژیم مصم به سرکوب و جلوگیری از هر نوع حرکت مردمی است،آن وقت به این نتیجه می رسیدیم که تاکتیک شرکت فعال طرفداران جنبش در راهپیمایی بدون ابراز هویت سبزشان، شیوه ی درستی نیست. باید این درس را بگیریم که در آینده - تا وقتی که ابتکار عمل در دست رژیم است و سرکوب همه جانبه نیز در دستور کار رژیم قرار دارد - شاید نباید در حرکتهایی از این دست شرکت کرد. نمایش جنبش سبز در روز قدس خیلی موفقیت آمیز بود و رژیم را غافلگیر کرد.اما راهپیمایی 22 بهمن نشان داد که اگر جنبش سبز نتواند هویت مستقل خود را حفظ ومطالبات خود را مطرح کند، حاکمیت آن حضور را به نفع خود مصادره می کند. بنابراین صرف حضور مطرح نیست باید کیفیت و نحوه حضور را هم مورد توجه قرار داد و به جای صدور یک فرمول کلی برای تعطیلی هر نوع حرکت خیابانی ، باید قانونمندی ها و شاخصه هایی پیدا کنیم که کجا می توان به حرکت خیابانی روی آورد و کجا باید از خیابان ها کنار کشید. در ضمن باید این نکته را نیز مورد توجه قرار داد که چه تاکتیکهای دیگری را می توان برای جنبش در نظر گرفت. حرکتهای خیابانی یکی از تاکتیکهاست و در اغلب موارد هم موفق بوده و توانسته تداوم و تحرک و حضور جنبش را هم در داخل و هم در انظار جهانی به نمایش بگذارد. اما رژیم هم به همان نسبت یاد گرفته که چگونه مقابله کند. باید همیشه این فاکتور سرکوب را در نظر بگیریم و بعد تاکتیکها را متناسب با شرایط انتخاب کنیم و حنبش سبز را صرفا به تاکتیک حرکت های خیابانی محدود نکنیم.
چه راههای دیگری مد نظرشماست ؟
این برمی گردد به یک سری ضعف های دیگر جنبش که باید به همه آن ها و نه صرفا به راهها و تاکتیکهای حرکت جنبش، بپردازیم. در این مورد می توانم بگویم که باید اهرمهای مقاومت مدنی تقویت شوند. یعنی مقاومت ها باید در سطح فردی، محلی در محیط کار و بین اصناف تقویت شود. میان جزیره ها ی پراکنده قدرت مردم موجود مقاومت پیوند و ارتباط ایجاد شود و همیاری بین این شبکه ها و جزیره ها در بین دانشجویان، دانش آموزان، زنان ، کارگران، پرستاران، معلمین، اقوام و... تقویت شوند . یعنی باید از گسل خواست های مختلفی که در جامعه وجود دارد استفاده و شبکه سازی شود. از تکنولوژهای جدید هم باید استفاده ی بهینه شود تا علی رغم سرکوب موجود و محیط امنیتی که ایجاد شده این پیوندها تقویت و حفظ شود. باید هم در سطح افقی عمودی در ساخت طبقاتی جامعه و هم در سطح عمودی افقی برای تعمیق جنبش کار شود. منظور من این است که جنبش هنوز به طور عمده صرفا در سطح طبقه متوسط شهری و در شهرهای بزرگ مطرح است. باید در جهت تقویت و گسترش جغرافیایی و دمگرافیک جنبش کار شود. از جمله ارتباط طبقه متوسط نوین با طبقات دیگرمانند زحمتکشان و کارگران، روستاییان و غیره. مثلا آقایان موسوی یا کروبی بهتر است که با یک سری چهره های شاخص اصناف مختلف و خرده جنبش هایی که در مجموع جنبش دموکراسی خواهی ایران را تشکیل می دهند، ملاقات و گفتگو و تعامل نظر داشته باشند.این ملاقات ها سپس باید مورد بحث و تبلیغ و گفتمان سازی قرار گیرد. مثلا دیدار با خانواده اسانلو، دبیر بازداشت شده ی سندیکای کارگران شرکت واحد را در برنامه های خود بگذارند. با فعالین جنبش کارگری در ایران تعامل نظری داشته باشند.از خانواده های زندانیان حنبش کارگری هم دلجویی کنند تا آنها نیز خودشان را از صاحبان این جنبش بدانند. این مورد در باره ی دیدار با خانواده های زنان زندانی شده ی جنبش زنان، روزنامه نگاران، فعالین جنبش های هویت طلب قومی و اقلیت های مذهبی هم صادق است. اگر امکان داشته باشد و شدنی باشد خوب است که آقایان موسوی و کروبی به شهرستانها سفر کنند. مثلا به آذربایجان و کردستان و مناطقی مانند خوزستان و بلوچستان و جاهایی که مناطق محروم تر محسوب شده و بیشتر مورد تبعیض قرار دارند، سفر کنند تا بتوانند شبکه های دموکراسی خواه و معترض را در نقاط مختلف ایران فعال کرده و ارتباط آنها را با یکدیگر برقرار کنند. البته ممکن است که انجام این پیشنهاد در شرایط فعلی عملی نباشد.اما خیلی مهم است که خواسته های خرده جنبش ها یا همان جزیره های پراکنده قدرت با مطالبات فرا گروهی و فراگیر جنبش سبز پیوند بخورد.
تحریم کالاهای چینی؛ راهی برای اعتراض به سیاستهای پکن و احمدی نژاد
از تاکیتکها ی دیگری که می توان نام برد شعارنویسی، ایجاد محله های کوچک تجمع و گفتگو در فضاهای مجازی و واقعی است . تحریم نهادها و کمپانی هایی که با دولت همکاری نزدیک دارند از دیگر تاکتیک هاست. این تحریم ها می تواند کمپانی ها و نهادهای داخلی و کمپانی های خارجی را شامل شود. به نظر من می توان برای تحریم کالاهای چینی تبلیعات گسترده ای صورت بگیرد.این،هم در جهت تقویت کالاهای داخلی و ملی است هم از طرف دیگر راهی است برای مقابله با سیاستهای غلط دولت در سیاست های اقتصادی و روابط خارجی. گذشته از آن، بسیاری از کالاهای چینی فاقد کیفیت و استانداردهای لازم هستند و در برخی موارد بیماری زا و سرطان زا شناخته شده اند. در آمریکا و در ایالت کالیفرنیا ما نمونه هایی داریم که روی کالاها -چه مواد غذایی و چه لوازم خانه و اسباب بازی- اداره بهداشت کالیفرنیا علامت مخصوص می زنند که اینها از موادی ساخته شده که می تواند سرطان زا باشد. در آمریکا تجارت آزاد است و نمی توانند مانع ورود این کالاها شوند، اما نهادهای بهداشتی با شناسایی این کالا ها اعلام خطر می کنند ودر برخی موارد تولید کننده یا توزیع کننده را مجبور به علامت گذاری و چاپ برچسب های هشدار دهنده می کنند. در ایران متاسفانه هیچ نوع کنترلی نیست. رژیم هم به خاطر گرفتن امتیازهای سیاسی در عرصه ی بین المللی با باز کردن بازار خود به روی جنس های بی کیفیت و خطرناک چینی و روسی به آنها امتیاز می دهد. مردم هم به خاطر قیمت ارزان، این کالاها را می خرند. تبلیغ روی این مسائل، هم یک نوع افشای سیاست خارجی و سیاست تجاری رژیم است که به خاطر منافع سیاسی اش منافع ملی و سلامتی مردم را نادیده می گیرد و هم فشار به دولتهایی است که از این حکومت حمایت می کنند مثل دولت چین. مردم باید بدانند که دولت در برابر صدور کالای پر ارزش نفت به چین کالای بنجل آنها را وارد و تولیدات داخلی را ورشکسته می کند.
کار دیگری که می توان کرد تولید محصولات فرهنگی برای ارتباط با دیگر ملتهاست. مثلا چند فیلم کوتاه به زبانهای مختلف که فرآیند این جنبش را نشان دهد و دروغها و بی اخلاقی های این دولت را افشا کند می تواند آگاهی بخش بوده و مورد توجه قرار گیرد. میتوان از اسطوره ها و نمادهای مثبت قومی، اعم از عرفی سکولار یا مذهبی و نیزاز ادبا و شعرای محبوب در قالب بندی یا پردازش ( framing) خواسته ها و شعارها استفاده بهینه کرد تا گفتمان جنبش سبز غنی ترگردد. یعنی مفاهیم و ارزشهای جهان شمول حقوق بشری ، دموکراتیک و مدرن را میتوان با پیوند هائی خلاق با حافظه تاریخی از نمادهائی ملی و محلی مانوس قالب سازی نمود مثلا از مصدق ، کوروش و بابک خرم دین و خیابانی گرفته تا مولوی ، حافظ ، فردوسی ، پروین ، فروغ و سیمین تا شخصیتهای مذهبی همچون زینب و خدیجه و آیت الله منتظری..
نکته ی دیگر در این مورد زمینه سازی برای برگزاری اعتصاب هاست؛ حتی اعتصاب های نمادین و یا کوتاه مدت. باید تلاش شود که مبارزه صرفا در عرصه خیابانها نباشد.با این کارها هم اشکال مختلف مبارزه و ابتکارات گوناگون مورد استفاده قرار می گیرد و هم هزینه ها پایین آورده می شوند و هم افراد مختلف در جنبش درگیر می شوند.
ضرورت بازتعریف رهبری و تعیین خواسته های قابل حصول برای جنبش
به نظر می رسد که موارد مورد اشاره ی شما باید تحت یک طبقه بندی جامعتری به نام "راهکارهای رهبری" جنبش قرار گیرد تا مسیر حرکت از نقطه ی الف به ب را ترسیم کند. در مورد رهبری جنبش دو دیدگاه وجود دارد؛عده ای می گویند که این جنبش فاقد رهبری است و هر فرد، یک رهبر محسوب می شود.عده ای هم می گویند که اصلا حرکت یا جنبش اجتماعی و سیاسی بدون رهبری، شدنی نیست. نظر شما در این باره چیست؟
من فکر می کنم این یکی از معضلات جنبش سبز است. نخست اشاره کنم که یک رابطه تنگاتنگی میان رهبری جنبش و سازماندهی آن وجود دارد. تقویت یکی به نقویت دیگری و ضعف آن به ضعف دیگری می انجامد. جنبش سبز باید در هر دو زمینه کار جدی تری انچام بدهد. درست است که در وضعیت فعلی یک رهبری یا یک چهره تاریخی کاریزماتیک که همه دنبال او راه بیافتند وجود ندارد و شاید بتوان این را نوعی نقطه قوت جنبش خواند. اما این خود ضعف هایی هم به دنبال دارد هم در مدیریت عملی و سازماندهی جنبش و هم در سیر نظری و برنامه آن. من فکر نمی کنم راه حل این باشد که ما همه برویم دنبال یک چهره و فقط یک صدا وجود داشته باشد و همه هم بی چون و چرا از او پیروی کنند. یعنی مانند رهبری ای که آقای خمینی در انقلاب سال 1357 داشتند. اولا من شرایط ایران را اصلا انقلابی نمی بینم تا به ضرورت وجود یک رهبر برای انقلاب باور داشته باشم. اگر چه این جنبش مدنی گاهی خصوصیات رادیکال و انقلابی هم پیدا کرده، اما در مجموع هنوز به نظر من نقطه ثقل این جنبش، مدنی است وبیشتر یک جنبش حقوق مدنی و اعتراضی است تا یک جنبش انقلابی. اما واقعیت این است که رهبری این جنبش باید هم تعریف و هم تقویت شود. متاسفانه به خاطر تجربه دیرینه ی استبداد در ایران و وجود رابطه ی مرید و مرادی یا ناجی و منجی در فرهنگ ما، همگی از این که رهبری در جنبش وجود داشته باشد وحشت داریم . همه نگرانیم که مبادا دوباره یک جباریت و استبداد تازه شکل بگیرد. اما اگر از" رهبری" تعریف دموکراتیک بکنیم و بر اساس تجربه جنبشهای نوین اجتماعی قبول کنیم که معمولا رهبری چند مرکزی و چند شاخه ای هستند،این نگرانی ها کمتر خواهد شد. همین طور اگر بپذیریم که رهبری جنبش در تعامل با دیگران است ، این خود به معنای نقد پذیر بودن رهبر وگرفتن پیام از دل جامعه و در گفت وگو و تعامل بودن با بدنه ی جنبش و وجود رابطه ای دو طرفه است . اما این به معنا ی آن نیست که رهبران مختلف یا کانون های رهبری نباید به یک همصدایی برسند. منظورم این است که همصدایی وهماهنگی داشتن در رهبری غیر از تک صدایی بودن و تک رهبری است. من معتقد نیستم که فقط یک چهره باید نقش رهبری داشته باشد. امروز عملا آقای موسوی و آقای کروبی حتی تا حدی آقای خاتمی و خانم رهنورد این نقش را داشته اند که در تعامل با مردم و با خواست مردم نماد های رهبری بوده اند ومیتواند و امیدوارم چهره ها ی جدیدی هم بعدا به کانون های رهبری اضافه شوند. منتهی یک هماهنگی و یک سامان بخشی باید بوجود بیاید تا اینها بتوانند مانند یک هیات رهبری، جنبش را پیش ببرند و دائما بین آنها و بدنه ی جنب




