تاریخ انتشار: ۱۷ اسفند ۱۳۸۸, ساعت ۱۰:۰۳
رفتگر
مهرداد نصرتی
از قصه پیش افتاده شب گویا شتابان است
دنبال آنی خاص میگردد که طوفان است
یک واژه مفهوم خودش را سخت گم کرده است
یک جمله ناقص مانده و خودکار حیران است
مردی تمام پله های رفته را برگشته اما باز
در چهره اش تاثیر آنچه کرده تاوان است
در عمق صدها متری دریاست آن قطره
که حسرت تبخیر دارد درد من آن است
*****
این تو... نه...این من و کلاف سرنوشت شهر
که رفتگردر آن رئیس کل دیوان است
مهرداد نصرتی مهرشاعر
ارسال به :
ارسال نظر
نظرات




