آینده جنبش سبز و عملکرد احزاب پس از انتخابات
افرادی مثل گنجی با حرفهای غیرمسئولانه جز تخریب فضا نقشی ایفا نمیکردهاند/ خواسته اولیه جنبش سبز اجرای قانون است
پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس«پارلماننیوز»، امید ایرانمهر، مهراوه خوارزمی: تحزب ایرانی در سال جاری وضعیتی فراموش نشدنی را تجربه کرد. از انتخاباتی که پشت سر هیچ یک از کاندیداهایش یک حزب واحد و مشخص نایستاده بود تا پلمپ دفتر دو حزب و اعلام کیفرخواستی که در آن مشخصآ چند حزب اتهاماتی را متحمل شدند. اما این اتفاقات فارغ از درستی یا نادرستیشان میتوانست این سوال را به ذهن بیاورد که اگر چنین مسائلی پیش نمیآمد و احزاب میتوانستد با تمام موانع پیشرویشان همان کارکرد حداقلی را به جامعه ارائه دهند آنها چه تاثیری بر تنشها و اعتراضات پس از انتخابات میگذاشتند و تا چه حد میتوانستند نقش کاهنده یا حتی فزاینده داشته باشند. هر چند این روزها که اعضاء کادری حزب مشارکت در تکاپوی آن هستند که بتوانند کنگره سالانه این حزب را به رسم هر سال و پیش از پایان یافتن زمستان برگزار کنند و علیرغم در بند بودن دبیر کل حزب و تنی چند از دیگر اعضاء آن به عهد موعود عمل نمایند اما برای یافتن پاسخ پرسشهایمان گوشه دنجی با علی شکوریراد عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی یافتیم و به بررسی وضعیت احزاب اصلاحطلب و حزب مشارکت در سالی که گذشت و اما و اگرهای مشکلات بوجود آمده در فعالیت حزب متبوع او پرداختیم. بحث درباره اتفاقات پس از انتخابات ناخودآگاه ما را به مسیری کشاند که چشمآنداز جنبش مردمی پس از انتخابات را به میانه سخن کشید. علی شکوریراد که جنبش سبز را عصاره و حاصل تمامی تجربیات دوران اصلاحات میداند، معتقد است که اولین و مهمترین دستاورد جنبش سبز که همین حالا هم گوشههایی از آن نمایان است، شکلگیری یک جامعه مدنی واقعی خواهد بود.
شما عضو شورای مرکزی مشارکت بودید و بعد از وقایع انتخابات با دستگیری همفکرانتان و پلمپ دفتر حزب مواجه شدید؛ اگر این اتفاقات نمیافتاد و مشارکت میتوانست همچنان به عنوان یک حزب سیاسی به کارکردهای معمول خودش بپردازد، فکر میکنید حزب شما در زمینه کنترل فضا و کمک به مطرح شدن اعتراضات در چاچوبی متفاوت چه کارکردی می توانست داشته باشد.
انتخابات دهم ریاست جمهوری ویژگیهای خاص خودش را داشت از جمله آن ویژگیها این بود که کاندیدایی که به نوعی مورد اجماع جبهه اصلاحات قرار گرفت (حالا غیر از آقای کروبی که هواداران خاص خودش را داشت) کاندیدایی نبود که احزاب به دنبالش رفته و او را به عنوان کاندیدای خود معرفی کرده باشند. بلکه کسی بود که بخاطر سابقه و وزن شخصی خودش به میدان آمد و چون پتانسیلهای خوبی داشت احزاب به این صرافت افتادند که از او حمایت کنند. بنابر این انتخابات ریاست جمهوری از این نظر یک رقابت حزبی نبود. در طرف های دیگر هم همینطور بود؛ آقای احمدینژاد یک حزب شناسنامه دار ندارد، آقای رضایی هم حزب نداشت. اگر آقای کروبی هم حزبی داشت در محدوده مشخصی بود و حزبی فراگیر به حساب نمی آمد. بنابراین انتخابات این دوره ریاستجمهوری بر خلاف دوره قبل که نقش احزاب در آن پررنگتر بود انتخاباتی غیر حزبی به شمار می آمد. جبهه مشارکت هم که از آقای مهندس موسوی حمایت کرد ستاد مستقلی تشکیل نداد و درحقیقت نیروها رفتند و در داخل ستادهای آقای موسوی و یا ستادهای مردمی و یا ستادهایی که با عنوان ستاد اصلاح طلبان تشکیل شده بود فعال شدند. بنابراین ما میتوانیم بگوییم که در این انتخابات جبهه مشارکت با صبغه حزبی خودش وارد میدان نشد.
اگرچه حمایت کرد و اگرچه در مراحل مختلف همراه بود اما بیشتر ترجیح داد در ستادهای آقای موسوی ادغام شود تا اینکه بخواهد بطور مستقل فعالیت کند. بنابر این نیروهایی که در این ستادها فعال شده بودند به این طریق قبل و بعد انتخابات به فعالیتشان ادامه دادند و به نظر من بستن جبهه مشارکت ناشیگری بود، در حقیقت کار بیهوده و لغوی انجام شد توسط کسانی که نه اطلاعات کافی دارند و نه شناخت کافی دارند و نه تحلیل درستی نسبت به مسائل دارند. من فکر میکنم بسته شدن در حزب هیچ مشکل خاصی برای ما ایجاد نکرد جز آنکه مجبور شدیم جلساتمان را در جای دیگری برگزار کنیم و الا آن دسته از نیروهای مشارکت که فعال بودند در همان پیوندهایی که قرار داشتند به فعالیتشان ادامه دادند. کما اینکه ساختمان سازمان مجاهدین انقلاب را پلمپ نکردند ولی شما مقایسه کنید ببینید میان جبهه مشارکت که دفترش پلمپ شده بود و مجمع روحانیون و سازمان مجاهدین انقلاب که دفترشان بسته نشده بود تفاوت چندانی دیده نمیشود یعنی این موضوع تآثیری در فعالیت حزب نداشت.
البته نمی توانید منکر شوید که بسته شدن حزب در ارتباط حزب با هوادارانش تأثیر منفی داشته است.
ببینید؛ شرایط ناامنی که بوجود آمده بود سبب شد آمد و شد هوادارن به احزابی هم که دفاترشان باز بود کم و محدود شود. اما حرف من این است که بستن دفتر حزب مشارکت هم یک کار غیر قانونی بود هم یک کار عبث و بیهوده که حتی هیچ نفعی برای آنها که این کار را انجام دادند نداشت. جبهه مشارکت هم بعد از آن به فعالیتهایش ادامه داده و برنامههایش را متوقف نکرده و من فکر میکنم به هر حال آن مقدار که در وسعش بوده فعالیت کرده. اما آگر آنها در حزب را نمیبستند و فعالیتهای حزبی را اینقدر محدود و نا امن نمیکردند یقینا احزاب می توانستند نقش موثرتری در سازماندهی اعتراضات قانونمند انجام دهند چون اگر چه بخش اعظم این اعتراضات قانونی بود اما دارای ناخالصیهای غیرقانونمندی هم بود و این به این دلیل بود که نقش نهادهای واسط جامعه مدنی را عملاً محدود یا حذف کردند و طبیعی است که هرگاه حرکت جامعه تودهوار شود میتواند آبستن حوادث ناگوار هم باشد. یعنی همیشه اینگونه نیست که حرکتهای پوپولیستی سودش به جیب عدهای که خواستار تودهواری جامعه هستند برود، بلکه حرکتهای پوپولیستی مانند جریان سیلی میماند که اگر به راه بیفتد تخریب هم به همراه خواهد داشت در حالیکه در جوامع پیشرفته به تقویت نهادهای حد واسط میپردازند تا نقش تخریبی حرکتهای پوپولیستی را مهار کنند و بتوانند به تقویت حرکتهای سازنده بپردازند.
ما از این نظر که دفتر حزب تعطیل شده بود با مشکل خاصی مواجه نبودیم؛ طرف مقابل اما با مشکل مواجه شد زیرا وقتی فعالیتهای مشارکت در دفترش انجام میشد آنها نظارت اطلاعاتی و سیاسی سهلالوصولتری بر حزب داشتند اما وقتی دفتر را بستند آنها هم سردرگم شدند که چگونه جبهه مشارکت همچنان فعالیت میکند اما مشخص نیست که این فعالیت در کجا و توسط چه کسانی انجام میشود. شاهد این مدعی اظهارات کسانی است که در بازداشت بودند و بعد از آزادی روایت میکردند که به آنها گفته میشده شما را که گرفتهایم پس چه کسی و کجا دارد فعالیت میکند؟ و این بیانیهها را چه کسی صادر میکند؟ سایت را چه کسی اداره میکند؟ زیرا دیگر این مسائل به اطلاعات گمشده تبدیل شده بود. در حالیکه وقتی ساختمان وجود داشت و جلسات در آن تشکیل میشد مشخص بود که چه کسانی به آن رفت و آمد دارند. البته ما هم میدانستیم که شنودهای متعددی در دفتر حزب کارگذاشته شده است چنانکه تنها در یک مورد ما هفت دستگاه شنود از دفتر مشارکت کشف کردیم و بعد هم میگفتیم که وقتی هفت تا کشف شده حتمآ تعداد دیگری هم هست که ما کشف نکردهایم. در کیفرخواست صادر شده علیه حزب نیز به شنودها اشاره و استناد شده بود که از جمله، آخرین جلسه دفتر سیاسی حزب که به دنبال آن یکسری از افراد را گرفتند کاملآ شنود شده بود و به مطالب مطروحه در آن جلسه کاملا در کیفرخواست اشاره شده بود. یعنی آنها ابایی از آن نداشتند که اعلام کنند شنود غیرقانونی انجام میدادهاند. بنابراین فعالیتهای جبهه مشارکت کاملا رو و برای آنها روشن بود.
خوب برخی از مطالبی که به همین شیوه در کیفرخواست مطرح شده بود و نیز در سخنرانی یکی از مسئولان سپاه مطرح شد مسائلی بودند که بسیار عجیب به نظر میرسیدند. آیا شما به این ترتیب آن گفتهها را تایید میکنید؟
ما که خودمان جلساتمان را ضبط نکردهایم؛ آنها مدعیاند که شنود کردهاند. ما میدانیم که خودمان چه گفتهایم ولی آنها ممکن است ادعا کنند که چیزهایی در شنودها بدست آوردهاند که برای هیچ کسی هم جز خودشان چنین چیزی ثابت نشده است. اساساً شنود اگر هم باشد به لحاظ حقوقی قابل استناد نیست. ضمن اینکه مرجع این شنودها خودشان هستند. یعنی آنها خودشان به شنود خودشان ارجاع میدهند که چه هست در حالیکه سندی ضمیمه ادعایشان وجود ندارد. ما این را میدانیم که چه حرفهایی زدهایم و در یک جلسه داخلی طبیعی است که بحثهایی صورت بگیرد و موافقان و مخالفان صحبت کنند اما در نهایت آنچه جمعبندی جلسه است به عنوان موضع حزب محسوب میشود و حتی افراد در هنگام بیان نظراتشان در هنگام بحث مسئول حرفی که میزنند نیستند چون قرار نیست بر روی آن حرف باقی بمانند بلکه قرار است این حرفها را مطرح کنند تا به یک جمعبندی برسند. در حقیقت مقام بحث اقتضا میکند که افراد تشکیک، تعریض و بحث کنند و فرضیات و احتمالاتی را مطرح کنند تا بتوانند به یک جمعبندی برسند. حزب مسئول جمعبندی بحثهاست و افراد هم مسئول حرفهایشان هستند اما نه حرفهایی که در یک فضای بسته به قصد تبادل نظر زدهاند. با این حال من فکر میکنم حتی اگر مطالب مطرح شده در جلسات درون حزبی ما کاملآ منتشر شود هیچ موردی در اظهارات اعضاء حزب پیدا نخواهد شد که اظهار آنها اشکال قانونی داشته باشد چون در حزب حرکت در چارچوب قانون کاملآ پذیرفته شده بود. بنابر این نهتنها جمعبندی مواضع بلکه اظهارات افراد هم قابل دفاع است و لزومی ندارد ما درباره آنها تحفظ کنیم و بگوییم ممکن است کسی خارج از چارچوبهای پذیرفته شده حرفی زده باشد. به هر حال اگر حزب باز میبود نفع بیشترش نصیب نهادهای امنیتی می شد.
اتفاقآ بازداشت اعضاء جبهه مشارکت سبب شد علاوه بر فعالیتهایی که اعضای آزاد حزب انجام میدادند یک اتفاق قابل توجه نیز پیش بیاید و آن این بود که اعضایی که در زندان توسط برخی از بازجویان رده بالای سپاه و نهاد امنیتی بازجویی شدند توانستهاند نوعآ طرفهای خودشان را درباره تحلیلهایشان متقاعد کنند و به جرأت میتوانم بگویم که حجم تأثیرگذاری نیروهای زندانی ما بر تفکرات حاکمیت و تلقی آنها از جریانهای سیاسی در کشور کمتر از چیزی که نیروهای بیرون از زندان انجام دادهاند نبوده است. به نظر من اگر زمانی اسناد این بازجوییها منتشر شود ثابت خواهد کرد که چقدر تفکرات و تحلیلهایی که اعضاء حزب مشارکت داشتهاند درست بوده و درست از آب درآمده است. ما شاهد هستیم که نیروهایی که داخل زندان بودند و حالا شرایط ارتباطگیریشان فراهم شده یعنی ملاقات دارند و یا آزاد شدهاند چقدر شاداب هستند و در مقابل طرفهای مقابلشان چقدر مستأصل و نگران هستند.
با توجه به اینکه اعتقاد دارید آقای موسوی یک کاندیدای حزبی نبودند پس به نظر شما چه ویژگی و یا نمایهای در رفتار احزابی چون مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب وجود داشت که نهاد امنیتی را به این ایده رساند که باید با این احزاب برخوردی اینچنینی داشته باشد. آیا این برخورد را متضمن رفتار انتخاباتی این احزاب میدانید و یا احتمال میدهید این اراده ریشه در زمانی دیگر داشته است؟
اگر بخواهیم تحلیل کنیم که در انتخابات چه اتفاقی افتاد باید بازگردیم به سخنانی که حدود دو سال پیش آقای عزیز جعفری مطرح کردند. ایشان چند ماه بعد از آنکه مسئولیت فرماندهی سپاه بر عهدهشان گذاشته شد یک سخنرانی جنجالبرانگیز انجام داد. آن سخنرانی به این دلیل جنجالبرانگیز شد که منویات درونی هسته قدرت را آشکار میکرد و آن این بود که ما در درون نظام دو جناح با عنوان اصلاح طلب و اصولگرا نداریم بلکه این اصولگرایاناند که نظام را تشکیل میدهند و اصلاحطلبها در واقع ضد نظام هستند. آن موقع ایشان ذهنیت خود را خیلی ساده بروز میداد و به همین دلیل کمتر کسی به این وجه قضیه توجه کرد. ایشان میگفت "امروز اصولگرایی مقارن با نظام است و اگر سپاه از اصولگرایان حمایت میکند معنایش این نیست که وارد مسائل سیاسی و جناحی شده بلکه معنایش این است که سپاه مدافع نظام است و دارد از کلیت نظام دفاع می کند". به نظر میرسد این تحلیل در درون هستههای مرکزی آنها شکل گرفته بود که ما باید دایره خودمان را به عنوان نظام از حوزهای که اصلاحطلبان و اصولگرایان را در بر بگیرد محدودتر کنیم و مرزهای آن را در اطراف اصولگرایان ترسیم کنیم و هر کس خارج از این مرز قرار گرفت را مخالف نظام بدانیم. آنگاه طبیعی مینمود که بر اساس ماموریت دفاع از انقلاب و نظام که جزء ماموریتهای سپاه است توجیه شود که سپاه دارد از یک مجموعه اصولگرا که مقارن و دارای یک تعریف مشترک با نظام است دفاع میکند و بنابر این ورود به این مسئله برای فرماندهان سپاه تعارضی با نظامی بودنشان و منع ورود در سیاست پیدا نمیکرد. به آنها اینگونه القا شده بود یا بصیرت داده شده بود که شما نیروی نظامی هستید و دفاع و حمایت شما از اصولگرایان دفاع از کل نظام است. آنها موضوع اصولگرایی را بر جناح موسوم به اصولگرا منطبق دانسته و حمایت از آنها را حمایت از کل نظام تلقی کرده بودند.
بنابر این به نظر من مقدمات آنچه در انتخابات دهم به وقوع پیوست از آن زمان در هسته قدرت شکل گرفته و ادامه پیدا کرده بود و به همین دلیل است که میبینید احکام باز




