هر اسلام شناسی میداند که در اسلام دو نگاه رقیب نسبت به زن وجود دارد و هریک از این دو نگاه بر گزارههایی متمایز بنا شده است: تصویری فقهی - حقوقی که به زن جایگاهی قانونی ولی فرودست میدهد، و تصویر و بازنمودی معنوی که از زن موجودی برتر میسازد، تصویر دوم دریافتی توامان از او به عنوان میانجی شناختی حقیقی از واقعیتی الهی و تصویری کامل از الوهیتی وحیانی بدست میدهد.
متون شیعی آشکارا فاطمه و مریم را در کنار هم می نشاند و دو پرسش اساسی را برمیانگیزد: معنای دقیق همجواری این دو چهره زنانه چیست؟ قرابت معنوی مریم و فاطمه برای ما چه حکایتی از رابطه اسلام و مسیحیت دارد ؟
اینها همان پرسشهایی است که برجستهترین اسلام شناس فرانسوی و بیشک بزرگترین شرق شناس قرن بیستم لویی ماسینیون (1883 -1962) طرح میکند، کسی که عالیترین مضامین معنوی را به رابطه مریم و فاطمه میبخشد.
مریم بخش تاریک و متصلب مسیحیت است، چهرهای که با نظم جهان درگیر است و بر جزمیت بیروح مسیحیت و مناسبات دنیوی آن میآشوبد.
لویی ماسینیون با قاطعیتی تمام به داوری گرایشهای مسیحیی مینشیند که حضور مریم را کمرنگ می سازند و یا حتی منکر برتری مریماند. او با تیزبینی در این نوع داوریها، عناصر اولیه مسیحیت کممایه و نازلی را میبیند که سرانجام بیدغدغه و وسواس با دنیای مادی و میرا، بازیهای قدرت سیاسی، اخلاق منحط، قوانین بازار و سلطه فنی این جهانی هم پیمان می شود.
رنج اعلی
متون پژوهیده توسط لویی ماسینیون، اعلی مشقتی از زندگی پررنج فاطمه را برای ما روایت میکند. فاطمهای که در تنهایی عظیم رخت از این جهان میکشد، تصویر فاطمهای که در محاصره عزاهای مکرر است، عزای فرزندان خویش حسن و حسین و عزای پدرش رسول خدا. گاه مرگ، پدر به او وعده داد که جدایی آندو چندان طولانی نخواهد شد و فاطمه به زودی به او خواهد پیوست.
فاطمه 75 روز پس از وفات پدر و پیش از انکه فرزند مرده خویش محسن را بدنیا آورد، به پدر میپیوندد.
حیات فاطمه نمونه حیات یک زن عاصی زجردیده از سوی مسلمانانی است که به قدرت سیاسی و نظم مستقر زمانه و در راس آن خلیفه وقت "عمر" وابستهاند. کسی که به او دستور خاتمه عزای دایم و ترک محنتخانه (بیتالاحزان) را داد.
با این توصیف، مقاومت فاطمه صورتی پارادوکسال مییابد که مناسب محرومان است: ماسینیون مینویسد که فاطمه از این پس برما چون زن گیسو پریشانی ظاهر میشود که "هیئت نجیبانهای از غایت استیصال" را به نمایش میگذارد، هیئتی که گواه یک "زن آزاد" است.
مطالعه تطبیقی مریم و فاطمه برای لویی ماسینیون در رویداد بزرگ1917 و ظهور ششباره مریم مقدس برای سه طفل پرتقالی در شهر "فاتیما"ی پرتقال بهاوج میرسد. پدیدههای طبیعی کیهانی که همزمان با تجلی ششگانه مریم مقدس برای اطفال رخ میدهد، ازجمله خورشیدی که تافته و پیچیده در دل آسمان تاب میخورد، توجه خاص لویی ماسینیون را بر میانگیزد.
ماسینیون این رخداد را نشانهای از یک نقطه اتصال عمیق میان رستاخیز مریم و پیشگوییهای قران در باره معاد و قیامت قلمداد میکند. آیا سوره هشتادویکم قران (تکویر) که خورشید را در اسمان سرگردان و درهمپیچ می بیند، اولین نشانی از قیامت را به ما نمیدهد؟ این همان معراج مریم بهاسمان نیست، آنگاه که در روزحشر زن "پیچیده در خورشید" به آسمان میرود ؟
زن تنها میانجی حقیقی میان اسلام و مسیحیت و موتور یک کنش الهی (تئولوژیک) است که در مفاهیم جایگزینی و جبران متقابل، جانشینی و تاوان رویاروی، تعریف و تعبیر میشود.
تصویری که لویی ماسینیون با تامل در مریم و فاطمه از زن ارایه میدهد، تصویری مدرن یعنی منحل در مطالبات اجتماعی و سیاسی روز نیست ولی تصویری رستاخیزی، خنثی کننده طرحهای الهی- سیاسی و برهم زننده یقین و اطمینان است که با دستاوردهای حقوق مدرن برای زنان در تقابل نیست.
این تصویر آرزوهای معنوی نظام دیگری را شکل میبخشد. اگر فاطمه روزنی از اسلام میگشاید که میتوان از آن افقی فراگیر و همگانی را دید، اگر مریم بتواند از زن موجودی تصویر کند که در خود اصل "امیدی جهانی" را حمل میکند، ما بهمعنای این واژهها دست یافتهایم.
امر فراگیر و جهانی که زن پیش روی ما میگشاید، امری انتزاعی و مجرد نیست، هماره باردار است، دایم از حقیقت و عدالت موجود ناراضی است. امیدی که زن در خود میپرورد و با خود حمل میکند، یک احساس ساده یا فرضیهای عقلانی نیست، همان چیزی است که یقین و قطعیت را میشکند.
رضا بهشتی معز
17 اسفند 1388- روز جهانی زن
* این متن بخشی از مطلب خانم "سعاد ایاده" استاد دانشگاه و پژوهشگر فرانسوی است که در کتابی با نام "زنان، عشق و امر مقدس" آمده و از سوی نشر "آلبن میشل" فرانسه در ماه آوریل آینده، نشرعام خواهد یافت. این نوشته پیش رس به لطف "نشریه فلسفی" فرانسه در اختیار ماست. درعنوان مطلب تصرف شده است.




