چیزی نزدیک به 9 ماه از حیات جنبش سبز گذشته است. طی این مدت جنبش با فراز و نشیب های متعددی روبرو بوده است و روز های خوب و بد زیادی را تجربه کرده است. اما آنچه که طی این مدت می توان از آن به عنوان مهمترین دستاورد جنبش سبز یاد کرد تداوم حیات آن و به رسمیت شناخته شدن آن توسط حکومت است. امروزه شاهد این هستیم که هربار جنبش در صدد این بر می آید که به نوعی به اعتراضات خود ادامه دهد، حکومتیان در سوی دیگر از تمام امکانات و وسایل خود برای خفه کردن صدای جنبش سبز و سرکوب آن استفاده نموده اند اما با این وجود شاهد این هستیم که صدای جنبش به گوش اقشار مختلف جامعه رسیده است و در هر کوی و برزن اگر صحبت از مسائل سیاسی می شود، جنبش سبز هم به عنوان بخشی از واقعیت امروزه جامعه ایرانی مورد بحث قرار می گیرد، حال چه در موافقت با آن یا در مخالفتش.اما علیرغم این دستاورد بزرگ، نباید از مشکلات و موانعی که جنبش همچنان با آن روبروست غافل ماند. بخشی از این مشکلات بر میگردد به فعالیت حکومتیان که سعی می کنند هر نوع مجاری ارتباطی را میان رهبران جنبش و مردم قطع کنند تا در روزگاری که هیچ رسانه مستقلی وجود ندارد و رسانه ملی نیز به بلندگوی حکومت تبدیل شده است بین رهبران جنبش و مردم فاصله بیفتد و دیوار بی اعتمادی میان آنان شکل گیرد تا به زعم خود جنبش را به زانو درآورند. اما از سوی دیگر دسته دیگری از مشکلات وجود دارند که باز می گردد به نحوه فعالیت جنبش، رهبران و حامیان آن.
از جمله مشکلاتی که در این حوزه قرار می گیرد شکافی است که امروزه میان جنبش و قومیت های ایرانی وجود دارد. ایران سرزمینی است متشکل شده از اقوام مختلف که طی چند هزار سال در کنار یکدیگر زیستند و دارای خاطره جمعی مشترک هستند و در عین اینکه هر کدام سعی کرده اند اصالت قومی خویش را حفظ کنند از سوی دیگر به « مای» ملی نیز وفادار بوده اند و هربار که خاک وطن مورد تجاوز قرار می گرفت ( مانند 8 سال جنگ تحمیلی ) یا اگر در داخل حرکتی به منظور رهایی کشور از چنگ استبداد و ظلم و ستم شکل می گرفت ( مانند انقلاب مشروطه که اگر حرکت مردم آذربایجان و جانفشانی آنان نبود شاید هیچ وقت انقلاب مشروطه به پیروزی نمی رسید ) تمام اقوام ایرانی در کنار یکدیگر به فعالیت می پرداختند و در واقع آنچه که به ایران معنا می دهد و مایه تداوم حیات آن می شود حضور همین اقوام ایرانی در کنار یکدیگر است که موجب شده است ایران تا کنون پابرجا بماند.
اما با وجود اینکه 9 ماه از حیات جنبش سبز گذشته است همدلی چندانی میان اقوام ایرانی و جنبش سبز مشاهده نمی شود و اگرچه در آغاز راه در برخی از این مناطق همچون تبریز اعتراضاتی شکل گرفت اما با گذشت زمان ازشدت این اعتراضات کاسته شد و از سوی دیگر فعالان قومی نیز در شرایط حاضر ترجیح می دهند که سکوت کنند تا اینکه بخواهند موضع خاصی را در ارتباط با جنبش اتخاذ نمایند. در اینجا باید میان دو دسته از فعالان قومی تفکیک قائل شد. دسته اول فعالانی هستند که بر کوس جدایی از ایران می کوبند و خواهان جدا شدن مناطق قومی خود از ایران و پیوستن آن به مناطق هم زبان در خارج کشور هستند. اما دسته دوم از فعالان که در اینجا سعی می شود رابطه آنان با جنبش سبز مورد بررسی قرار گیرد، طیف میانه رویی هستند که اکثر توده ها نیز دنباله رو آنانند. این دسته اگر چه خواهان جدای از ایران نیستند اما به دنبال حق و حقوقی قومی خویش هستند که طی این چند از سوی حکومت مرکزی نا دیده انگاشته شده است.حق تحصیل به زبان مادری و سایر حقوقی که در اعلامیه حقوق بشر آمده است مهمترین خواسته های این دسته از افراد را شکل می دهد. در کنار این امر که یکی از عوامل بی اعتماد فعالان قومی نسبت به جنبش سبز است باید از موارد دیگری نیز یاد کرد که به نوبه خود در این امر موثر بوده اند.
از نظر فعالان قومی عدم حمایت مرکز نشینان و یا مناطق فارس زبان از فعالیت های قومی صورت گرفته و سکوت در برابر ظلم و ستم حکومت مرکزی همانند خیزش مردم کرد در سال 84 و سرکوب آنان یا اعتراض مردم آذربایجان نسبت به توهین روزنامه ایران در سال 85 و کشته شدن عده ای از هموطنان آذری در این اعتراضات و کشتن مردم اهواز در سال 84 از جمله شواهد این امر هستند. عدم حمایت از فعالیت های قومی موجب شده است که این باور نزد اقوام ایرانی شکل بگیرد که مرکز نشینان صرفاً در پی استفاده ابزاری از آنان هستند تا به اهداف خود دست یابند. چنانکه در باب انقلاب مشروطه و نقلاب اسلامی نیز چنین اعتقادی دارند و معتقدند که مرکز نشینان پس از دست یافتن به اهداف خود از آنان غافل مانده اند و حق و حقوق آنان را به رسمیت نشناخته اند. از سوی دیگر ضعف نهادهای مدنی در مناطق قوی و تمرکز امور سیاسی و فرهنگی در مرکز از جمله عوامل دیگری است که در عدم حمایت قومیت ها از جنبش سبز موثر بوده است. همچنین وجود جو شدید امنیتی در مناطق قومی و ترس از سرکوب شدید عامل موثر دیگر در این امر است.
اما در میان می توان با اتخاذ راهکارهایی این فاصله را کاهش داد. در میان جنبش سبز این راهکارها را می توان به دو دسته تقسیم کرد. راهکارهایی که رهبران جنبش سبز میتوانند اتخاذ کنند و راهکارهایی که حامیان جنبش می توانند بکار گیرند. رهبران جنبش می توانند مطالبات قومی را در میان خواسته های جنبش قرار دهند تا از یکسو بر ماهیت دموکراتیک جنبش افزوده شود و از سوی دیگر اتخاذ چنین تدبیری می تواند بر دامنه حامیان جنبش بیافزاید و اقوام را نیز به نوعی درگیر این قضیه سازد. البته در اینجا باید این نکته را متذکر شد که اهداف درجه اول جنبش همانهایی هستند که مهندس موسوی در بیانیه های خود اعلام کرده است از قبیل مسئولیت پذیری مستقیم دولت و مجلس و قوه قضائیه در مقابل مردم، تدوین قانون شفاف و اعتماد برانگیز برای انتخابات، آزادی زندانیان سیاسی و احیاء حیثیت و آبروی آنها، آزادی مطبوعات و رسانه ها و به رسمیت شناختن حقوق مردم برای اجتماعات قانونی. در کنار این موارد رهبران جنبش می توانند مطالبات قومی در میان اهداف درجه دوم جنبش ذکر کنند تا از یکسو از تحمیل هزینه اضافی در این برهه زمانی به جنبش جلوگیری کنند و از سوی دیگر از این طریق نشان می دهند که مطالبات قومی نیز از جمله دغدغه ها و خواستهای جنبش سبز است. همچنین راهکار دیگری که می تواند از سوی رهبران جنبش اتخاذ شود، دیدار با فعالان قومی است. چنانچه قبل از انتخابات نیز نامزدهای اصلاح طلب چنین دیدارهایی را با فعالان قومی داشته اند اما بعد از انتخابات شاهد این بودیم که این ارتباطات قطع شده است. اگر چه باید به این امر اعتراف کرد محدودیتهایی زیادی برای فعالیت رهبران جنبش وجود دارد و شاید در ابتدا این امر غیر ممکن به نظر برسد اما آنها می توانند از طریق نمایندگان خود یا از طرق دیگر موفق به برقراری ارتباط با فعالان قومی شوند. حامیان جنبش نیز از سوی دیگر می توانند در کاهش این فاصله موثر باشند.
همانطور که در ابتدای مقاله حاضر نیز اشاره شد جامعه ایرانی، جامعه ای است متشکل از اقوام مختلف که جدا از اینکه متعلق به چه قومی هستند با هم برابرند و هیچیک هیچ برتری نسبت به دیگری ندارد. از اینرو همه این اقوام باید نسبت به یکدیگر احترام بذارند و از هر گونه تمسخر و یا مورد مضحکه قرار دادن اقوام دیگر بپرهیزند. جنبش سبز مبلغ دوستی، عشق و همدلی میان ایرانیان است از اینرو هر یک از اعضای جنبش سبز علاوه بر اینکه باید نسبت به سایرین حد اعلای احترام را بگذارند بلکه باید این پیام را نیز به گوش سایرین نیز برساند. همچنین باید گفت که بر اساس یک تئوری قدیمی مملکت داری در ایران تفرقه انداختن میان گروهها واقوام مختلف از جمله راهکارهای حکومت برای حفظ قدرت و سلطه خویش است ( به قول معروف تفرقه بیانداز و حکومت کن ) چنانکه حتی می توان گفت ساختن مطالب طنز آمیز برای اقوام مختلف و مورد تمسخر قرار دادن آنان رویکردی از سوی حکومت به منظور مانع ایجاد کردن برای اتحاد اقوام ایرانی است. بر این اساس نه جنبش سبز و نه اقوام ایرانی نباید وارد این بازی حکومت شوند و بهترین راه مقابله با این امر این است که از گفتن اینگونه مطالب نسبت به یکدیگر بپرهیزند و در عوض دوستی و همدلی را میان یکدیگر را ترویج کنند.
از سوی دیگر لازم است فعالان قومی نیز خط قرمزهای خود را با جدایی طلبان مشخص سازند و با حسن نیت به جنبش سبز و اهداف آن بیانگرند چرا که جنبش هم اکنون در آغاز راه قرار دارد و باید برای تکامل آن حمایت های لازم را به عمل آورند.
امید است با اتخاذ چنین رویکردی از سوی جنبش سبز و فعالان قومی اعتماد از دست رفته اقوام ایرانی باز گردد و شاهد این باشیم که علاوه بر مرکز نشینان و مناطق فارس زبان، این مناطق نیز به سیل خروشان جنبش سبز بپیوندند. این امر می تواند بر قدرت جنبش بیافزاید و به فعالیت های آن سرعت بخشد تا در آینده ای نه چندان دور شاهد ایرانی آزاد و آباد همراه با مشارکت همه اقوام ایرانی باشیم. از سوی دیگر این امر می تواند از میزان مشروعیت تجزیه طلبان بکاهد و آنان بیش از پیش در انزوا قرار دهد.
*ديدگاه هاي وارده در یادداشت ها لزوما ديدگاه جرس نیست.




