
در این بازی است که دکتر محمد ملکی هشتاد ساله و اولین رئیس دانشگاه تهران پس از انقلاب را که بین سالهای 1360 تا 1380 به علت مخالفت با انقلاب فرهنگی اول و پاکسازی دانشگاهها (اما بجرم واهی همکاری با گروههای ضد انقلاب و برانداز) بیش از پنج سال زندانی کرده بودند، دوباره بازداشت می کنند و پس از 191 روز زندان این بار او را "محارب" می شناسند تا افرادی چون دکتر ملکی دیگر خیال پا گذاشتن به دانشگاه را از سر به در کنند.
قطعات دیگری که باید جورچین شوند، اساتیدی مانند میرحسین موسوی، علیرضا بهشتی، محسن کدیور و دهها تن از استادان پیش تاز و متفکر طرفدار جنبش سبز مردم ایران هستند که حتی اگر محدود، محصور در خانه، بازداشت و زندانی و یا خارج از کشور باشند، عضو هیئت علمی یکی از دانشگاهها و مراکز عالی به حساب می آیند و پس از بازگشت به خانه و حتی دست کشیدن از فعالیتهای سیاسی، فردا می روند سر کار و کلاسهایشان و به تعلیم دانشجویان می پردازند. قبل از این اتفاق، حکومت می خواهد این قطعات را از "جورچین" مربوط به آموزش عالی کنار بگذارد.
کامران دانشجو وزیر علوم احمدی نژاد، در سخنرانی 14 اسفند خود در میان روسای دانشگاهها و پژوهشکده ها اعلام کرد که وزارت علوم 21 هزار عضو هیئت علمی در استخدام دارد و از این میان هفت – هشت نفر هستند که نمی توانند خود را با خواسته های مردم ایران "در راهپیمائیهای عظیم 9 دی و 22 بهمن" هماهنگ کنند که جایشان در کلاسهای درس و پژوهشکده ها نیست و باید بگذارند و بروند.
آقای دانشجو که نه سابقه تحصیلی روشن و نه پیشینه تدریس شفاف و قابل قبولی دارد و کارنامه شغلی و زندگیش نیز چندان درخشان نیست؛ اما از سوی احمدی نژاد مسئول وزارتخانه ای شده است که فرهیخته ترین، ارزشمند ترین و محترم ترین گروه اجتماعی، یعنی دانشگاهیان را زیر چتر خود دارد، نخواست، نتوانست و یا جرئت نکرد از آن هفت-هشت تن به روشنی نام ببرد. اما خبرگزاری فارس (نزدیک به سپاه و بسیج) که حالا در حکومت کودتا باید برنامه های حکومتی را در خبرهای آن بازخوانی کرد، پرده از این ماجرا برداشت و نوشت:
"نقش بارز افرادي چون موسوي به عنوان آغازگر فتنههاي پس از انتخابات و همچنين عليرضا بهشتي عضو هيئت علمي دانشگاه تربيت مدرس و همچنين محسن كديور عضو پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي در دميدن به آتش فتنه نيز موجب شد كه برخي تشكلهاي دانشجويي در نامههايي به مسئولان ذيربط خواستار جلوگيري از تدريس چنين افرادي در دانشگاههاي كشور شوند. حتي با شايع شدن برخي اخبار مبني بر حضور موسوي در دانشگاه تربيت مدرس، تجمعهايي نيز در اين دانشگاه عليه اين موضوع صورت گرفت اما تاكنون موسوي پس از انتخابات در دانشگاه تربيت مدرس حضور نيافته است."
این خبرگزاری سپس مسئله را بازهم روشن تر می کند: "به نظر ميرسد اشاره كامران دانشجو به افرادي همچون ميرحسين موسوي عضو هيئت علمي دانشگاه تربيت مدرس و محسن كديور عضو هيئت علمي پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي است و حتي ميتوان اين گفتههاي وزير علوم را شامل حال عليرضا بهشتي ديگر عضو هيئت علمي دانشگاه تربيت مدرس كه اخيراً نيز به دليل برخي اقدامات در راستاي ملتهبكردن فضاي جامعه دستگير شده بود نيز دانست."
پس ازگزارش خبرگزاری فارس، دوباره کامران دانشجو در مورد گزینش استادان سخن گفت، البته نرم تر از دفعات قبل. او که درجلسه هيئت امناي دانشگاه علم و صنعت و بعنوان رئیس هیئت امنای این دانشگاه سخنرانی می کرد، به نعل و به میخ زد. ابتدا از ارزش استادان و پژوهشگران و لزوم به کارگیری علم و دانش آنان در زمینه های کاربردی صنعت سخن گفت وسپس از آزادی در دانشگاهها دفاع کرد که "دانشگاه و پژوهشگاه مكاني است كه بايد با آغوش باز دانشمندان و دانشجويان با ضريب هوشي بالا با هر نوع سليقه سياسي كه قصد خدمت در چارچوب نظام را دارند جذب كنند به عبارتي دانشگاه نه تنها مكاني است براي پيوند علم و صنعت بلكه جايگاه مناسبي است براي تعامل سليقههاي متفاوت سياسي بر مبناي عزت و اقتدار نظام كه در چارچوب خانواده انقلاب تعريف شدهاند"!
با شنیدن و خواندن این سخنان، سوالی که مطرح می شود این است که مگر موسوی و کدیور و بهشتی و تاجیک وملکی و ستاری فر و رمضان زاده و ... همراه دهها مدرس و استاد اصلاح طلب و عضو جنبش سبز مگر ضد انقلاب و مخالف جمهوری اسلامی ایران بوده اند که به گفته وزیر و خبرگزاری فارس و روزنامه کیهان باید حذف شوند؟
این سوال را کامران دانشجو اینگونه جواب می دهد: "اگرچه نقد و مناظره موجب پويايي و نشاط محيط دانشگاهي است و مديران دانشگاهها بايد طوري فضا را تلطيف كنند كه فعاليتهاي فرهنگي، سياسي و اجتماعي در چهارچوب منافع ملي و مصالح عمومي صورت پذيرد، اما در انجام فعاليتهاي فرهنگي، سياسي و اجتماعي بايد خطوط قرمز رعايت شود و خط قرمز ما حفظ مقدسات و ولايتپذيري و همان مواردي است كه مقام معظم رهبري مشخص كردهاند."
می شود پرسید که رهبری چه چیزی را مشخص کرده اند؟ و او جواب می دهد: "اعتقاد به اسلام، رهنمودهاي امام خميني (ره)، قانون اساسي و آرمانهاي انقلاب اسلامي. هدف ما جذب حداكثري كساني است كه ميخواهند به نظام و كشور خدمت كنند و اين چهارچوبها را رعايت ميكنند. اضافه كردن به اين شاخصها و تنگ كردن دايره و خطوط قرمز نوعي تنگ نظري و جلوتر از ولي امر حركتكردن هستند كه حتماً مردود بوده و نبايد مد نظر باشد."
اما بسیاری از آنان که از فعالیتهای دانشگاهی محروم شده اند، زندان کشیده اند و هنوز هم در زندان هستند، به این شاخص ها اعتقاد داشته و دارند. وزیر علوم هم که می گوید" وظيفه دانشگاهها كار امنيتي و انتظامي نيست، مديريت در دانشگاهها بايد پدرانه باشد و زمينه كارهاي علمي و پژوهشي و امكان نقد و مناظره و تضارب آرا را برآورد و به جذب حداكثري بپردازد"، پس چرا نمی شود این حرفها را باور کرد؟
بر این اساس وقتی آقای وزیر می گوید دانشگاه جای تضارب آراست، باید پرسید تضارب کدام آرا؟




