یکشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۰ -
- 12 Feb 2012
18 ربيع الأول 1433 آخرین به روز رسانی : ساعت ۰۸:۱۵ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
دیدار تازه و دیوار کهن


 

مولانا در دفتر سوم مثنوی، دین را ریسمان می‌خواند اما ریسمانی که برای همگان مایه‌ی “نجات” و برآمدن از چاه نیست بلکه پاره‌ای از اصحاب قرآن، با این ریسمان به تهِ چاه می‌روند به جای آن‌که از آن برای بالا آمدن و چشم به آسمان گشودن بهره بگیرند:


زان كه از قرآن بسی گمره شدند
زان رَسَن قومی درون چَه شدند
مر رسن را نیست جرمی ای عنود
چون تو را سودای سربالا نبود


در آیه‌ی 30 سوره‌ی فرقان، امانتدار وحی از قوم خود گلایه می‌کند که باعث مهجوریّت قرآن شده‌اند: “ياربّ انّ قومي اتّخذوا هذا القرآن مهجورا” ؛ معروف است که گلایه‌ی پیامبر گرامی اسلام از مسلمانانی است که قرآن را رها کرده‌اند و به آن بی‌توجه‌اند و پاره‌ای از مترجمین هم چنین ترجمه کرده‌اند.


اما ترکیب دو واژه‌ی اتّخذوا (گرفتن, به دست آوردن, تحصیل کردن) و مهجورا (دور نگه داشته شدن) در ادبیّات عرب این معنا را به دست می‌دهد که از قضا این آیه، گلایه از کسانی است که نه تنها قرآن را رها نکرده‌اند بلکه به آن توجه دارند و در دست‌های خود اسباب مهجوریّت و دورماندن آن از صحنه‌ی زندگی را فراهم کرده‌اند.


آیه‌ی 82 سوره‌ی إسراء نیز به نکته‌ی دقیقی اشاره دارد و می‌گوید که قرآن برای همه‌ی آنان که با آن مرتبط‌اند و آن را می‌خوانند و مشتاق عمل به آن هستند مایه‌ی نجات، شفا و رحمت نیست بلکه برای پاره‌ای از اصحاب قرآن، همین آیات، باعث ضرر و تباهی است: “وننزّل من القرآن ما هو شفاء ورحمة للمؤمنين ولا يزيد الظّالمين إلا خساراً”


“اخلاق فطری و وجدانی، عقلانیّت و محبّت” از ارکان وجود انسان‌اند و اگر کسی از هر یک از این‌ها تهی باشد بیمار است و ظالمانه به هستی می‌نگرد و در حقّ هستی، خود و اطرافیانش ظلم می‌کند و اسباب زحمت همگان را فراهم ؛


به چنین کسی اگر قرآن را بسپارند از آن خشونت و نفرت و مزاحمت برای ایمان و آزادی و آسایش مردمان استخراج می‌کند و اگر همین کتاب را به دست کسی بسپارند که از سلامت جان و ذهن برخوردار باشد به شفا و رحمت می‌رسد و مگر نه اینکه در تاریخ اسلام، بیشترین “تنازع” را کسانی به راه انداخته‌اند که آیه‌ی “تعارف” (13 / حجرات) و همزیستی مسالمت آمیز را از بَر بودند؟


اینک پرسش اصلی این است که: “چه رفتاری با قرآن و چه قرائتی از آن می‌تواند کتاب آسمانی را از زندگی زمینی دور نگه دارد و امانتِ محمّد امین را مهجوریّت بکشاند؟”
آیا تمام قرآن را “فرامکانی و فراتاریخی خواندن” به روانی و فراوانی ارتباط با قرآن دامن می‌زند یا دو پاره فهمیدنِ آن و بر ضیافتِ معرفت و معنویت آن نشستن و شرایع سپری شده‌ی آن را به تاریخ سپردن؟


کدام‌یک “زندگی با قرآن” را به بن‌بست تناقض‌ها و تضادها می‌رسانند و کدام‌یک شیرینی زیستن با معارف قرآن را به کام فرزندان دنیای مدرن می‌چشانند؟


فهم این پرسش بدون توجه به چند محور بنیادین، بسیار دشوار است:


الف) زمین با همه‌ی زمینه‌هایش از آنِ انسان است و خداوند این مالکیت را به او بخشیده است (الرّحمن/11 ).


ب) از زمین، شاه‌راهی به آسمان گشوده‌اند که قرآن، آن را “العروة الوثقی” نام نهاده است: ایمان به خدا و کفر به طاغوت (بقره/156 ).


ج) زمین، تابع متغیّری از زمان است و به تناسب تغییر زمین و زمان، عروة الوثقای آدمی صورت‌های متفاوتی می‌یابد؛ ایمان به خدا را می‌توان و باید با تغییر زمین و زمان، تازه و متفاوت فهمید و تجربه کرد و اگر قرآن به صراحت می‌گوید که خداوند هر روز، شأن تازه‌ای دارد (الرّحمن/29)، باید با بندگی تازه به استقبال و تلقّی این شأن تازه رفت:


با حسن و ناز و دلبری، در جلوه‌ی حور و پری
هر دم به شکل دیگری، یارم به بازار آمده


متفکر فقید سودانی “محمود محمد طه” معتقد بود که قرآنِ تازه، نورِ بی‌ نار است و بشر جدید می‌تواند آتش جهنّم جاهلیت را با عقلانیّت تازه‌اش گلستان ‌کند و با آزادی و حقوق بشر، راه تازه‌ای را برای بندگی خداوند بگشاید؛ راهی که مخاطبان بدوی پیامبر گرامی اسلام از فهم و ظرفیت آن بی‌بهره بودند و خدا و پیامبرش با زبان و ظرفیت آنها با ایشان سخن گفته‌اند و امروزیان اگر بخواهند ملتزم به همان “تشرّع بدوی” باشند به نام قرآن این امانت را مهجور کرده‌اند. (ر.ک: نحو مشروع مستقبلی للاسلام/ المرکز الثقافی العربی/بیروت)
چنین دیداری با قرآن، البته حیرانی‌ها و آشفتگی‌های خاص خود را دارد، اما مولانا در دفتر اول مثنوی می‌گوید خداوند این حیرانی‌ها را دوست می‌دارد و این آتش را خود در جان بندگانش افکنده است:


گه تناقض، گاه ناز و گه نياز
گاه سودای حقيقت، گه مجاز
مرد غرقه گشته جانی می‌کَند
دست را در هر گياهی می‌زند
تا کدامش دست گيرد در خطر
دست و پايی می‌زند از بيم سر
دوست دارد يار، اين آشفتگی
کوشش بيهوده به از خفتگی
بهر اين فرمود رحمان ای پسر
“کلّ يوم هوَ فی شأن” ای پسر
اندرين ره می‌تراش و می‌خراش
تا دم آخر دمی فارغ مباش


بر “جاودانه بودن شریعت” اصرار ورزیدن و به تماشای “الذین یخرجون من دین الله افواجا” نشستن و دایره‌ی دینداران را به “مطیعان کُند ذهن” فرو کاستن، عین “خفتگی” است و در مقابل، تلاش‌های روشنفکران مؤمن برای یافتن راهی به سوی “عقلانیت و معنویت” و “ایمان و زندگی” و عبور از “اسلام تاریخی به اسلام معنوی” کارهایی از جنس “تراشیدن و خراشیدنِ” مولاناست و البته از خفتن و سر در برف بردن بهتر است.


فراگیر کردن چنین دیداری با قرآن و اسلام، مسئولیّت روشنفکران مسلمان را تعریف می کند.


برای فراگیر کردن این دیدار امّا، باید از دیوار کهن "دین افیونی" فاصله گرفت و این کارکرد افیونی البته اختصاصی به اسلام ندارد.


این جمله را بخوانید:


”وقتی نیروهای ما خواستند وارد خانه شوند ناگهان بانویی نورانی به یاری‌شان آمد و گفت: وارد نشوید، در این خانه دشمن کمین کرده و در انتظار شماست. نیروها پرسیدند: شما کی هستید خانم؟ فرمود: برای چه می‌خواهید بدانید من کی هستم؟… خانم در گوش‌شان آرام زمزمه کرد…”


نه اشتباه نکنید! این بخشی از سخنرانی یک واعظ معروف نیست. قطعه‌ای از مداحی هیئت‌های پر از سوز و گداز و گریه‌ی ایران هم نیست؛
این بخشی از سخنان مرجع دینی صهیونیست‌ها "خاخام عوفادیا یوسف" است که شباهت زیادی به سخنان عوامانه پاره ای از روحانیان و واعظان ما دارد.


او در همین گفتار که پس از جنگ غزه منتشر شد از امداد غیبی سخن می‌گوید و ادامه می‌دهد:


“و فرمود که من راحیل، مادر یوسف پیامبرم … ایشان در جنگ غزّه، نیروهای ما را یاری کرد و بعد معلوم شد که سه تن از تروریست‌های حماس در آن خانه بودند…”


پس از بیانات خاخام، نشریات نوشتند که بزرگترین شخصیّت معنوی یهودیان “خاخام موردخاي إلياهو” که در روزهای جنگِ غزه در بیمارستان به سر می‌برده بارها برای کمک به رزمندگان، بیمارستان را به قصد مزار حضرت راحیل در “بیت لحم” جنوب بیت المقدس، ترک کرده و در آنجا نماز خوانده و از ایشان خواسته که رزمندگان یهود را تنها نگذارد و روایت خاخام عوفادیا نتیجه‌ی استجابت دعای ایشان بوده است.


البته به نوشته‌ی روزنامه‌ی “يديعوت أحرنوت” برخی از عالمان یهودی با شنیدن این روایت‌ها گفته‌اند: وقتی “مادر راحیل” یاور نیروهای ماست نیازی به این شایعات نیست.

 

در فقه شیعه و اصول فقه هر جا پای “عقلِ نقّاد” به میان می‌آید سخنی منسوب به امام صادق علیه‌السلام را نقل می‌کنند که “انّ دینَ الله لایصاب بالعقول” (مستدرک‌الوسائل، ج‌ 17، ص‌ 26) و با تفسیر ناروای این سخن (بر فرض صحّت روایت) نتیجه می‌گیرند که عقل‌های ناقص ما توانایی سنجش و نقد دین را ندارد، پس موظف به تعبّدیم


از قضا عالمان مسیحی نیز در شرح آیات باب 34 از کتاب مقدس (سفر پیدایش) نوشته‌اند: “کتاب مقدس را باید نه با چشم خرد بلکه با چشم ایمان خواند؛ اینجا پای خرد، بینش، احتمال و امکان طبیعی در میان نیست… خودِ روح القدس که این کتاب را نازل کرده باید بیاید و از آن دفاع کند… نمی‌توان بخشی از عهد عتیق را برداشت و بخشی را فرو گذاشت…”

 

روشنفکری دینی را از مدرسه به خیابان آوردن و سفره دیدار تازه "جمعی" با کتاب و سنت را در "میانه میدان" گستراندن، می تواند دیوار صدها ساله میان معنویت و عقلانیت را فرو بریزد و البته چنین دیداری، مساحتی به وسعت همه ادیان و راه پررنجی به درازای تاریخ دارد. دیداری که با کفر به "طاغوتِ دین افیونی" و ایمان به "دین عقلانی و رحمانی" آغاز می شود... "ذلک الدین القیّم و لکن اکثر الناس لایعلمون"

 

ارسال به :

ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.

نظرات