یکشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۰ -
- 12 Feb 2012
18 ربيع الأول 1433 آخرین به روز رسانی : ساعت ۰۲:۳۴ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
کدام نظام؟ کدام دین؟ کدام دولت؟

کدام نظام؟ کدام دین؟ کدام دولت؟ 

جنبش سبز متهم است که با نظام، اسلام، امام، انقلاب اسلامی، دولت، قانون اساسی و رهبر کشور مخالف است. با این اتهام به دو شیوه می توان برخورد کرد. نخست اینکه مثل هر اتهامی که در نظام کنونی قضائی ایران به متهم زده می شود، با تکرار آنها و اجازه ندادن به متهم برای دفاع از خود فرض را بر این گذاشت که چون متهم حق دفاع از خود را ندارد، پس محکوم است و دیگر اینکه اتهام را رد کرد و دلایلی معقول آورد و اتهامی را پذیرفت و اتهامات دیگر را رد کرد. شیوه سومی هم وجود دارد، اینکه بگوئیم برخی از این اتهامات، مانند مخالفت با رهبری نه تنها اتهام نیست، بلکه افتخار جنبش سبز است.  

آیا جنبش سبز مخالف " نظام" جمهوری اسلامی است؟ پیش از آنکه به این سووال پاسخ بدهیم ببینیم که نظام جمهوری اسلامی چیست. آیا نظام جمهوری اسلامی مجموعه سران سه قوه است؟ آیا اگر دو قوه کشور زیر نظر مثلا اصلاح طلبان باشند، چنانکه در سال 1380 چنین بود، رفتارهای حامیان این دو قوه در حکم عمل " نظام" است؟ یا مثل سال 1380 باز هم هر دو قوه متهم خواهند شد که برخلاف نظام عمل می کنند؟ آیا نهادی مانند مجمع تشخیص مصلحت جزو نظام است؟ آیا نهادهای حکومت فقط وقتی به عنوان نظام محسوب می شوند که در محدوده رهبر کشور حرکت کنند یا حتی اگر نهادی مانند مجلس ششم به رفتار رهبری معترض شود، در حقیقت نظام به رهبر معترض شده است؟ ممکن است گفته شود که جمع ریاضی سران کشور در 31 سال گذشته نظام را تشکیل می دهند، و اگر زمانی برسد که دولت و مجلس برخلاف سنت حکومت در گذشته رفتار کنند، حکومت در حقیقت دشمن نظام خواهد شد؟ مدافعان جنبش سبز، در حال حاضر و از همان ابتدا، از نظر کمیت بیش از مخالفان آن در میان نیروهای حکومتی بودند. بیش از هشتاد درصد نمایندگان هشت دوره مجلس و هفتاد درصد روسای جمهور و وزرای فعلی که منتخب مردم بودند( با فرض اینکه از نگاه حکومتی همه انتخابات ها را درست فرض کنیم) حامیان جنبش سبز هستند. از همین روست که من معتقدم جنبش سبز، فارغ از اینکه مسوولان سابق و فعلی حکومت چه تغییراتی در این سالها کردند، در حقیقت از حمایت نظام برخوردار است، البته اگر فرض نکنیم که نظام تنها و تنها در رهبر کشور و منتخبان شخص وی محدود می شود.  

آیا جنبش سبز مخالف " اسلام" است؟ پاسخ به این سووال نیاز به فکر کردن ندارد. طبیعی است که ایران کشوری شیعی است و اصولا در بدترین حالت مخالفان دولت اسلامی ایران را می توان مخالفان دولت شیعی قلمداد کرد، چرا که در بسیاری موارد کل حکومت ایران از نگاه رهبران اهل سنت و رهبران کشورهای مسلمان- که اولی الامر مسلمانان اهل سنت هستند- با کل حکومت شیعه ایران مخالفند و رهبر و دولت کنونی ایران، تقریبا همه حکومت های کشورهای مسلمانان را اگر بدتر از کفار ندانند، حداقل در ردیف سایر کفار می دانند. پس سووال مان را عوض می کنیم و می پرسیم که " آیا جنبش سبز یک جنبش ضد شیعی است؟" پاسخ به این سووال نیز منفی است، چرا که خیلی از شیعیان که اتفاقا برخی از آنها هموطنان ایرانی ما هستند، اصولا مردمی متشرع نیستند و بعید می دانم هیچ کسی مدعی شود که بیش از سی درصد مردم علاقمند به حکومت شیعی باشند( ولایت فقیه یا هر نوع دولت دینی شیعی دیگر)، از طرف دیگر اگر معیار ما روحانیون بزرگ و مراجع تقلید باشند نیز، حداکثر بیست درصد مراجع تقلید و بزرگان روحانیت شیعه ممکن است حامی حکومت و دولت کنونی باشند. آنچه در سال گذشته در ایران رخ داد، نشان می دهد که تقریبا همه مراجع و رهبران روحانی معتبر کشور، مانند منتظری، صانعی، موسوی اردبیلی، مکارم شیرازی، هاشمی رفسنجانی، بیات، جوادی آملی، مهدی کروبی، دستغیب، خاتمی و صدها روحانی دیگر اگر نگوئیم حامی جنبش سبز هستند، قطعا می توانیم بگوئیم که مخالف دولت و رهبری کنونی هستند. طبیعی است که از نوجوانانی مانند حسن رسائی و سالک و جدیدالاسلام هایی که هنوزپوتین شان را در نیاورده اند و عبا و پوتین را با هم پوشیده اند، صرف نظر می کنیم. با چنین وضعی و با توجه به شعارها، دیدگاههای رهبران میانی و بالای جنبش سبز و خواسته های آنها، جنبش سبز جنبشی مخالف دین نیست، اما خواسته های آن هم دینی نیست. پس جنبش سبز مخالف اسلام و شیعه هم نیست. 

آیا جنبش سبز با " امام خمینی" مخالف است؟ من گمان می کنم که جنبش سبز ممکن است در برخی قضاوت های تاریخی دیروز را با چشم امروز ببیند و آیت الله خمینی را محکوم کند یا او را دوست بدارد، اما موضوع زندگی عموم مردم ایران و جنبش سبز آیت الله خمینی نیست. کمااینکه انقلاب ایران هم موضوع جنبش سبز نیست. مردم کنونی ایران بی آنکه بخواهند یا تصمیم بگیرند، به آیت الله خمینی، مهندس بازرگان، شریعتی، مجاهدین خلق، چریکهای فدائی خلق، مارکسیسم، انقلاب اسلامی و بسیاری از بخش های گذشته تاریخ اصلا فکر نمی کنند. حتی اگر به دلیل بازخوانی تاریخ به آن فکر هم بکنند، این بخش از گذشته به دلیل تراکم تاریخی وقایع پشت سر ما، موضوعیتی در زندگی مردم ندارد. اما اگر فرض کنیم که قرار است با یک شاخص روشن و مشخص ببینیم که آیا جنبش سبز بیشتر به آیت الله خمینی نزدیک است یا دولت- رهبری کنونی، آنگاه باید ببینیم که دوستان آیت الله خمینی در سالهای پس از انقلاب و فرزندان و خانواده او امروز کجا هستند. با این نگاه، درمی یابیم که هیچ یک از اعضای خانواده آیت الله خمینی حداقل مخالف جنبش سبز نیست، اگر حامی تند و تیز آن نباشد. و از میان فی المثل صد روحانی و غیرروحانی که از سال 57 تا 68 در کنار آیت الله خمینی بودند، حداقل هفتاد نفرشان حامی و یا رهبر یا زندانیان سیاسی جنبش سبز هستند. به این فکر کنیم که دختر آیت الله خلخالی که شاخص خشونت های انقلاب ایران بود، امروز عضو فعال جنبش یک میلیون امضا در مخالفت با حجاب اجباری است. اتفاقا همه کسانی که رهبری فکری و اجرایی کنونی کشور را به عهده دارند، در دوران آیت الله خمینی یا مخالف وی بودند، یا به عنوان بی عرضه های ناکارآمد از سوی او کنار گذاشته شدند، یا مثل آیت الله خامنه ای موجود درجه دوم بودند. مخالفت بسیاری از رهبران کنونی هم با آیت الله خمینی در دوران حیات وی بخاطر اشتباهات وی یا بخاطر کهنه گرایی او نبود، اتفاقا این افراد با آن بخش از رفتارهای آیت الله خمینی که نوگرا بود مخالف بودند.  

آیا جنبش سبز با قانون اساسی مخالف است؟ بارها شنیده ایم که رهبران جنبش سبز را به دلیل رفتار غیرقانونی و زندانیان جنبش سبز را به دلیل نقض مواد مختلف قانون اساسی و قوانین دیگر کشور متهم کرده اند. اما تقریبا همه این رهبران، بارها گفته اند که خواستار اجرای کامل قانون اساسی هستند و هر نوع تغییری را در آن از طریق قانونی می طلبند. من، به عنوان یک حامی جنبش سبز معتقدم قطعا قانون اساسی کنونی باید اصلاح شود و بسیاری از بخش های آن با توجه به خواسته های مردم تغییر کند، اما موضوع من و شما نیست، موضوع کل جنبش سبز، اعم از مردم حامی جنبش و رهبرانی است که بارها اعلام کرده اند که از خواسته های مردم حمایت می کنند. نگاهی به رفتار جنبش سبز، رفتار دولت- رهبر کنونی، نظرات حقوقدانان و حوادث سال گذشته نشان می دهد که بی تعهدی به قانون اساسی موجود و نقض مکرر آن توسط حکومت بسیار بیشتر اتفاق افتاده تا توسط جنبش سبز. تقریبا تمام حقوق ملت در قانون اساسی به نفع حقوق رهبر تفسیر به رای شده و نقض شده است. حکومت ایران موظف است که حقوق بشر را رعایت کند، چرا که بیانیه مذکور را امضا کرده است. دولت ایران موظف است که آزادی بیان و اجتماعات و احزاب را رعایت کند. در حقیقت ناقض اصلی قانون اساسی حکومت و دولتی است که باید قانون را اجرا کند. تلاش دولت مستبد در تفسیر استبدادی از قانون، بسیار بیشتر از نقض قانون توسط مردمی است که برای مقابله با استبداد به خیابان رفته اند. اگر بنا باشد قانون اساسی موجود اجرا شود، دولت و رهبری کنونی یک هفته هم نباید سرکار باقی بمانند.  

آیا جنبش سبز با انقلاب سال 57 مخالف است؟ به گمان من چه حامیان حکومت و چه جنبش سبز به انقلاب 57 به عنوان یک بخش از تاریخ که سرآمد تاریخی اش بسرآمده است نگاه می کنند. حکومت موجود و اصولا هیچ حکومتی نمی تواند حامی انقلاب باشد، چرا که حمایت از انقلاب عملا به معنی پذیرش تغییر اساسی است و حکومت موجود نیمی از بودجه سالانه کشور را مصرف می کند تا کسی به فکر انقلاب نیافتد و این اتفاق رخ ندهد، مضاف بر اینکه همگان پذیرفته اند که انقلاب ایران آخرین انقلاب در عصر انقلابات جهان بود. حتی اگر بخواهیم انقلاب ایران را به معنی آرمان های آن فرض کنیم، درخواهیم یافت که نقض آرمان های انقلاب " استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی"( بفرض اینکه این سه شعار را آرمان های انقلاب بدانیم) کاری است که دولت حاضر می کند. در پنج سال گذشته، دولت موجود استقلال ایران را با چشمپوشی از حقوق مردم در کلیه حوزه های اقتدار به خطر انداخته و ایران را به کشوری ماجراجو که موضوع رفتارهای غیرانسانی است، تبدیل کرده است. گفتن از نقض آزادی نیز اسباب خجالت است، تقریبا همه شاخص های آزادی در کشور توسط دولت و رهبری نقض شده است. حتی جمهوریت و اسلامیت حکومت هم توسط دولت- رهبر کنونی بخطر افتاده است. رهبری کشور مستقیما عامل نقض جمهوریت حکومت بوده است. حتی اگر فرض کنیم که همه چیز را باید فدای " اسلامیت" کشور کرد، باز هم چیزی به دست نمی آید. رفتارهای حکومت در سالهای اخیر، به تنهایی کافی است تا هر شاهد بیطرف یا مسلمانی را نسبت به جانبداری از اسلامی بودن حکومت برحذر بدارد. تقریبا همه کسانی که خود بنیاد کنندگان حکومت دینی در ایران بودند، در جنبش سبز تلاش کردند که خود و مردم را از خطر استبداد دینی که تنها تفسیر ترکیب دین و دولت توسط حکومت کنونی است نجات دهند. به همه این دلایل معتقدم جنبش سبز چه به تغییرات اساسی که هدف غائی هر انقلابی است و چه به آرمان های انقلاب 57 بیشتر نزدیک است تا حکومت کنونی. با این همه تکرار می کنم که انقلاب اسلامی 57 از نظر مردم ایران موضوعی تمام شده است و به این موضوع نه تنها حامیان جنبش، بلکه حامیان دولت احمدی نژاد هم معتقدند.  

آیا جنبش سبز با دولت کنونی مخالف است؟ طبیعی است که جنبش سبز با دولت دهم مخالف است، اما آیا کابینه دولت دهم، به معنی دولت و نظام اجرایی است؟ دولتی که میلیونها حقوق بگیر دارد و دهها میلیون نفر از طریق روابط بوروکراتیک به دولت دهم متصل هستند، همگی یا اکثریت آنان، مخالف جنبش سبز یا جنبش سبز مخالف اکثر آنان است؟ به نظرم پاسخ منفی است. بخش وسیعی از نیروهای مهم بدنه بوروکراسی حکومت ایران، در مشاغل سیاسی، سیاست خارجی، تکنوکراسی، اقتصادی و حتی اطلاعاتی و امنیتی مخالف دولت دهم و رهبر کشور هستند. شاید به نظر بیاید که همین موضوع باید برای سقوط حکومت کافی باشد، اما این وضع عملا برخلاف آنچه فکر می کنیم عمل می کند. اینکه دولت دائما تصمیماتی تندورانه می گیرد، اما در عمل نمی تواند آن را اجرا کند، نشان می دهد که دولت حتی توانایی اداره حقوق بگیران خودش را هم ندارد. از سوی دیگر تسویه این مخالفانی که زیر پوست حکومت هستند، عملا غیرممکن است. برای اداره دولت بسیار بزرگی مانند دولت ایران، نیاز به تعداد انبوهی تکنوکرات احمق است و این تعداد عملا قابل تولید نیست. به همین دلیل است که هر کسی که از درون دولت مورد خطاب قرار می گیرد، در گفتگوهای شخصی خودش منتقدی جدی تر از ماست و به همین دلیل است که فرزندان و اعضای خانواده مدیران کشور زندانیان، شهدا و فعالان جنبش سبز هستند.  

آیا جنبش سبز با رهبری کنونی مخالف است؟ پاسخ به این سووال مثبت است. اما، همه چیز به این پاسخ بازنمی گردد. جنبش سبز اگرچه یکی از جنبش های بسیار مدرن زمان ماست، اما اولین حادثه مشابه در دوران معاصر نیست. جنبش سبز حاصل مجموعه ای از تلاش های کسانی است که خود یا پدران تاریخی شان در جنبش های پیشین، مانند انقلاب ایران، جنبش مسلحانه، نهضت ملی شدن نفت، جنبش مشروطه ناکام شدند و طی سی سال بتدریج به فکر اصلاح کشور افتادند. جنبش اصلاح طلبی، مهم ترین شیوه تغییر نظام های استبدادی به نظام های دموکراتیک و شاید تنها روش موفق آن است. جنبش سبز حاصل بازنگری بخش وسیعی از نیروهای اجتماعی ایران نسبت به وضع موجود کشور است. اگر فرض کنیم که دولت هاشمی رفسنجانی در هشت سال توسعه اقتصادی موفق شد تا حکومت را از چنبره وضع ایدئولوژیک دربیاورد و پس از اصلاحات اقتصادی، توسعه سیاسی را اجتناب ناپذیر کند، دولت خاتمی نیز با هشت سال توسعه سیاسی و فرهنگی ریشه های جنبش سبز را در خاک ایران دواند. جنبش سبز حاصل تغییر مردم ایران است، همان مردمی که انقلاب 57 را به نتیجه نه چندان دلپذیری رساندند و در خشونت دهه اول انقلاب بسیاری از آنان له شدند. حالا فرزندان قربانیان دهه شصت و فرزندان حاکمان آن زمان هیچ کدام نمی خواهند اشتباهات پدران شان را تکرار کنند. اما جنبش برای اصلاح و تغییر هرگز بدون مقاومت به نتیجه نرسیده و نمی رسد. تغییر حکومت ایران، اجتناب ناپذیر است، این تغییر تا همین حالا هم رخ داده است. مرور گذشته به ما می گوید که هیچ عکسی از جامعه ایران با پنج سال فاصله شبیه عکس قبلی نیست. پس یقین بدانیم که تصویر پنج سال بعد هم اصلا شبیه امروز نخواهد بود. شاید بزرگترین اشتباه حکومت کنونی آن است که می خواهد با پول نفت و استفاده از اسلحه و قدرت دین، جلوی تغییر کشور را بگیرد. آیت الله خامنه ای از یک سو عامل اصلی تبدیل یک حرکت اصلاح طلبانه آرام به یک جنبش فراگیر ملی است، اما از سوی دیگر یکی دیگر از تناقض های اصلی حکومتی است که سرآمد تاریخی اش بسرآمده است. ضعف بنیه فکری، اجتماعی و سیاسی آیت الله خامنه ای که در بیست سال رهبری کشور نشان داده که قدرت تصمیم گیری ندارد، بزرگترین عامل پیروزی جنبش سبز است. او خود یکی دیگر از تناقض های وضع کنونی است، کسی که بموجب قانون می تواند به جای نظام و اسلام و قانون و ملت حرف بزند، اما از تصمیم گیری عاجز است.  

سخنان امروز آیت الله خامنه ای نشان از تغییر مهمی در لحن حکومت بود. وی در حالی که سعی می کرد نشان بدهد که تصمیم گیر نهایی است، اما با عجزی سخن می گفت که خود عامل آن بوده است. رهبر کشور نه قدرت آن را دارد که با اتخاذ تصمیماتی تندروانه به سرکوب مردم و حذف مخالفانش در درون حکومت بپردازد و نه می تواند قدرت را تقسیم کند و برای حفظ بخشی از قدرت، بخش دیگر را به مردم بدهد. این وضع اگرچه حکومت و در برخی موارد مردم را فرسوده می کند، اما زمان را به جنبش سبز می دهد. زمان همان چیزی است که ما بیش از همه به آن نیازمندیم.

ارسال به :

ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.

نظرات