یکشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۰ -
- 12 Feb 2012
18 ربيع الأول 1433 آخرین به روز رسانی : ساعت ۰۲:۳۴ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
نگاتیو جنبش سبز

.hide{display:none

 

تقدیم به مرتضی کاظمیان وکیوان صمیمی عزیز-
شادباش آزادیشان  

"...گفتن اینکه فلان کس دموکرات است دیگراصلا معنی نداردزیرا آدم می تواند هم به سبک آمریکایی ها و انگلیسی هادموکرات باشدهم به سبک کمونیست های کشورهای شرقی ،اهالی کنگو وحکومت کوبا،درچنین وضعی طبیعی است که من ازصفت دموکرات بودن سربازمی زنم،زیرا همسایه من هم می تواند بگوید دموکرات است درحالی که هواداردیکتاتوری است..."             ژولین فروند 
 

-احمدی نژاد با اشاره به انتخابات اخیرایران بابیان اینکه تشخیص اکثریت مردم در انتخابات اخیر این بود که به من رای بدهند گفت: نبایدمردم رابه این دلیل مجازات کرد.وی افزود: انتخابات درایران بسیاربزرگ وصد درصد آزاد است. وی ادامه داد مشکل اینجاست که آنان فکر می کردند مردم باید آنان را انتخاب کنند،درحالیکه انتخابات برگزار می شود تا اکثریت و اقلیت معلوم شود.ازنظروی انتخابات ایران ترازجدیدی ازدموکراسی را نشان داد. (سوم مهرماه)

 

 

-غلامحسین الهام اظهار كرد: اين افراد قطعا همان كاري را كه بدون راي مردم و با زور به دنبالش بودند، در صورت پيروزي نيز انجام مي‌دادند و دموكراسي در كشور تعطيل مي‌شد اما اين كودتا را خدا خنثي كرد.(سی بهمن ماه)

 

 

-محمدجوادلاریجانی :امروزجمهوری اسلامی به بزرگ‌ترین نمونۀ دموكراسی غیرسكولار تبدیل شده) ۱۴اسفند(

 

 

-احمدی نژادگفت:درپاسخ به معترضان ما یک حرف داریم،مردم به ما رای داده اند. احمدی نژاد ادامه داد: برخلاف دموکراسی های غربی در جامعه ما تک تک مردم عزیز هستند وازحق مساوی درحکومت برخور دارند. (به نقل ازخبرگزاری های داخلی)

 

 

***

الحاق برچسب دموكراتيك به حكومت هايى كه اكنون و در زمان حال ترجيح مى دهيم نام خودكامه و استبدادى را بر روى آنها بگذاريم بحث دموكراسى را دچار سرگشتگى و پيچيدگى كرده است. اين سرگشتگى زاييده جدا كردن دموكراسى از استناد به تجربه تاريخى و بالطبع آرمان هاى اولیه آن است.دموکراسی امروزه به نوعی شکل یا فرم تقلیل پیدا کرده است؛رجوع به آرای عمومی.

 

 

در طول تاريخ ،انواع حكومت هاى خودكامه و غيردموكراتيك خود را دموكراتيك نام نهاده اند. در روسيه، انقلاب بلشويكى در برابر نهادهاى نمايندگى به اصطلاح بورژوايى كه آنها را جزيى از طبقه حاكم مى دانست ادعاى دموكراسى كامل را داشت. نازى ها با راى اكثريت مردم بر سر كار آمدند و رهبران آنان همواره از "مردم" در گفتارهايشان استفاده مى كردند. دولت فرانكو، پينوشه، صدام ،چاوز و بسيارى ديگر از دولت هاى مستبد براى حكومت خود صفت دموكراتيك را برمى گزينند. سوال اینجاست که چه امکانی در "دموکراسی"وجود دارد که سیستم های غیر دموکراتیک نیز می توانند خود را دموکرات معرفی کنند؟

 

 

امروزه هيبت و تقدس دموكراسى تا حدى است كه هيچ جريانى جرات اين را ندارد كه خود را دموكراتيك ننامد، اما همه اذعان دارند آنچه كه در واقعيت وجود دارد اين است كه همه مدعيان دموكراسى، دموكراتيك نيستند هر چند كه ادعا كنند. جدا كردن دموكراسى از واقعيت تجربى و آرمان هاى اولیه آن منجر به حاكميت اراده مردم صرف نظر از موضوع اين اراده مى شود. در اين حال شکل حقوقی دموكراسى، آرمان و "بنيان" مى شود، يعنى رجوع به آراى عمومى، مشروعيت حاكميت سياسى را تامين مى كند. به نظر مى رسد امروزه به جايى رسيده ايم كه مى بايد با ارجاع دوباره به چرايى دموكراسى،از دموكراسى راستین در برابر دموكراسى هاى كاذب، صحبت نماييم.

 

 

نهادهاى مدنى، قانون حقوق فردى يا جمعى، شيوه هاى انتخاباتى و نمايندگى مجلس ، تفكيك قوا و آن سه شرط "ریچارد رورتى" براى تحقق دموكراسى (مطبوعات آزاد، دستگاه قضايى آزاد و انتخابات آزاد) در بهترين حالت و در تحقق كامل خود ابزارهايى هستند در خدمت هدفى كه فراتر از آنهاست. دموكراسى را مى  بايد از چگونگى هدف آن كه مبتنى بر تضمين آزادى وبرابری است شناسايى كرد. به تعبير ديگر دموكراسى بايد به پيشرفت در بهره گيرى از آزادى بينجامد و به تلقى "آمارتياسن" اين امكان را فراهم سازد كه فرد انسانى بتواند به شيوه و سياقى زندگى كند كه براى آن ارزش قائل است. براساس اين منطق، ماهيت دموكراتيك يك حاكميت نه از لحاظ قواعد كاركردى آن بلكه از نظر نتايج تجربى كه از آن حكومت حاصل مى شود، بدون توجه به روش هايى كه براى وصول به اين هدف ها انتخاب شده است، بايد مورد سنجش و داورى قرار گيرد. دموكراسى از اين بابت مورد تقديس خرد مدرن قرار گرفته است كه بهترين وسيله براى تحقق آرمان هاى روشنگرى بوده است. بی شک هر كجا دستگاه دموكراسى تبديل به "جوهر" شود، ضد خودش را مى سازد و راه را براى "پوپوليسم" مى گشايد.

 

 

آنچه پارادایم احمدی نژاد درباره دموکراسی درنظام اسلامی می گوید شکل ناب تلقی رایج وفرم گرایانه درباره دموکراسی درجهان امروز است.این سخنان نشان می دهد که بر خلاف ادعای موافقان نظام ونیزمخالفان آن1، تاچه حد تلقی حاکمان در ایران نسبت به پدیده ای همچون دموکراسی، بازتولید نظم جهانی وهم راستای تصویر حاکم است.تصویری که بسیاری ازمنتقدان نظام نیز با آن همسو هستند.

 

 

"ژان بودریار" درتئوری مشهورش، بازنمایی ، بحثی را می گشاید تحت عنوان "نیهیلیسم درعصرجدید".بودریار می گوید عصر جدید عصر رواج ظاهر و نمودها است که معني و آرزوهاي متعالي بشري را در چنبره اي از سيستم هاي سياسي ، اجتماعي و فرهنگي زنداني کرده است. در چنين عصري- عصر حکومت مجاز و شبيه سازي- نیهيليسم يعني سيطره کميت و ظاهر امور و غيبت هرگونه معني و مرجع. دردوران جدید تصاوير وانمودسازي شده، کل واقعيت را احاطه کرده (واقعيت حاد يا فراواقعيت) که تنها به خودش دلالت دارد. نسخه اصل ندارد و بدلي است. مثل تصاوير مجازي و ديجيتالي که ساختگي و ترکيبي اند و نگاتيو (مرجع) ندارند. بودریار درکتاب "خیال و وانمودسازی" می نویسد:

 

 

" در عصر ما نیهيليسم ديگر آن چهره تيره و تار پايان قرن بيستم، آن چهره گرفته «واگنري»، «اشپنگلري» را ندارد. نهيليسم در روزگار ما، نه ريشه در جهان بيني زوال و نيستي دارد، نه ناشي از راديکاليسم متافيزيک زده اي است که از مرگ خدا زاده شد و نه ناشي از آثار و پيامدهاي مرگ خدا است. نیهيليسم در عصر ما نیهيليسم ناشي از اصالت يافتن ظواهر و آشکارگي است که از يک نظر بسي ريشه اي تر (راديکال تر)، و مهم تر از شکل هاي تاريخي پيش از آن است زيرا اين ظاهرنمايي پديده ها، اشيا و مفاهيم و نااستواري آن به شيوه اي حل ناشدني ناظر بر خود سيستم است."

 

 

ازنظر وی همه ما به هاویه فریب مجازها،شبیه سازی ها و وانمودها وارد شده ایم؛ قلمروی بی تفاوتی ها ،امتناع و نیهیلیسم. دیگر نیهیلیسم معنای قرن نوزدهمی خودرا که بر نابودی ،زوال و رازآلودگی متکی بود از دست داده و به واسطه همین،به مثابه امتناع از معنی و تمرکز بر ظاهر اشیا شناخته می شود. ازنظربودریار امروزه ، نیهيليسم که معطوف به ظاهر و آشکارگي اشيا است، نه زيباشناختي است نه سياسي. نیهيليسم دردوران جدیدنوعي نابود کردن بي هدف همه معناهاست. معناها و واقعیت توسط رسانه ها شبیه سازی ودرواقع ساخته می شوند وتماما مجازی اند. در این میان تنها چیزی که باقی می ماند مجموعه ای از فرم ها و اشکال ساختگی است که رابطه خود را با واقعیت گسیخته اند: " تنها چيزي که باقي مي ماند عبارت است از شيفتگي در برابر انواع بي اثر شدن و خنثي شدگي، مسحور شدن در برابر گردش سيستمي که ما را يکسره نابود مي سازد. در مقابل شکل هاي پيشين نیهيليسم يعني آن اغواي نمودها و ظاهرها، و نيز در برابر آن فريب منطق ديالکتيکي که در معني نهفته بود؛ اکنون فقط همين احساس شيفتگي و فريفتگي در برابر ظاهر (نمودسازي) است که شور و رنج نیهيليستي ما را به تمام معني رقم مي زند و آتش آن را شعله ور مي کند؛ شور و رنجي که مناسب حالت ناپيدايي و غايب شدن است. امروزه همين شکل ها و شيوه هاي غيبت و ناپيدا شدن است که ما را شيفته و مسحور کرده است."

 

 

تئوری بودریار به ما کمک می کند که تقلیل "دموکراسی" به "رجوع به آرای عمومی" را دریابیم. دموکراسی نیز همچون دیگرپدیده ها در عصرجدید دچار نوعی نیهیلیسم شده است. دموکراسی در معنای فرمال ومرسوم خود ابزار یا حربه‌ای است برای كسب قدرت دولتی ؛ و خود این قدرت نیز ابزاری است برای كنترل و مدیریت جامعه. حاصل نهایی این فرایند چیزی نیست مگر تسلسلی نیهیلیستی وبی‌پایان ؛ودرواقع بازتولید مشروع وضعیت2. اگرنیهیلیسم "جنون مصرف" باحق آزادی مبادله مشروع می شود، نیهیلیسم "دموکراسی فرم گرا" با رجوع به آرای عمومی مشروع می شود. اصالت، آن چیزی است که "مردم" باروشی خاص وازمیان گزینه های مشخص انتخاب کرده اند وازصندوق ها خارج شده است؛ فارغ از چیستی دموکراسی. با این تلقی است که گوانتانامو و کهریزک و آرای 98 درصدی مردم عراق به صدام، موجه و دموکراسی، ابزاری می شود بر ضد آرمان های خودش وهر کثافت وزشتی ای با تقدس بخشیدن به این فرم توجیه می شود.

به تعبیر"جورجیوآگامبن" دموکراسی درعصر جدید ،ظاهر و نمود بدلی چیزی است که یونانیان از دموکراسی اراده می کردند یعنی مشارکت عموم مردم درسرنوشت شان؛ وخواستی که روشنگری درپی اش بود یعنی آزادی وبرابری. دموکراسی فرمال مکانیزمی است که معني و آرزوهاي متعالي بشري را در چنبره اي از سيستم قربانی می کند. افراد گمان می کنند با رعایت اصول حقوقی دموکراسی ،دموکراسی حقیقی محقق شده است. درهمین وضعیت است که دموکراسی به معنای مداخله دروضعیت عمومی ،تخصصی حرفه ای ومخصوص کاربلدان می شود که در نهادهایی ویژه همچون حزب و پارلمان می باید پیگیری شود وهر بی سروپایی درآن راه ندارد؛ درحالی که اتفاقا دموکراسی درمعنای اولیه اش چیزی نبود جز دخالت بی سروپاهایی غیرازطبقه بالا در سیاست. دخالت (یا همان دخول به سیاست=دموکراسی) یعنی حضوربرابروهمیشگی همه افراد درساختن جهان وجامعه شان به گونه ای که بتوانند زیستی آزادانه را تجربه کنند. شبيه سازي دموکراسی به حکومت نجبای جدید و سيطره کميت(رای) و ظاهر امور و غيبت هرگونه معني و مرجع - تلقی رایج از دموکراسی- موقعیتی است که این امکان راسلب می کند.

شاید بهتراست با مثالی ازتجربه تاریخی خودمان بحث را پیش ببریم. انتخابات دوم خرداد 76لحظه ای بودکه دموکراسی رخ داد.مردم،سیاست را به گونه ای رهایی بخش تجربه کردند وبرای بهبود وضعیت شان دست به کنشی عمومی زدند.درواقع دوم خرداد لحظه ای بود که شکاف میان ابزار ومعنی (انتخابات و رهایی) پر شد. اما درست بی معنا شدن دموکراسی ازفردای انتخابات آغازشد ؛جایی که دموکراسی درسیستم بروکراتیک دولت اصلاح طلب ادغام شد. ازمردم بابت رای شان تشکربه عمل آمد وازآن هاخواسته شد به خانه هایشان بازگردند و سیاست های رهایی بخش را به نمایندگانشان واگذارند؛بی توجه به اینکه هیچ رهایی ای توسط "نمایندگان" ممکن نمی شود و رهایی متضمن حضورهمگان در سیاست است.نتیجه این فرایند، نهادینه شدن این باوربود که یگانه راه مداخله سیاسی، انتخابات است واگر مشکلی نیزبرای رسیدن به دموکراسی وجود دارد، فقدان انتخابات آزاد است. محصول این ادغام وسیاست زدایی چیزی نبود جز بیرون آمدن ضد دموکراتیک ترین بلوک قدرت در ایران از دل صندوق های رای پس از هشت سال . انتخاب احمدی نژاد در سال 84 تجلی ظهورنیهیلیسم سیاسی یا به بیان دیگرنابودی دموکراسی با ابزار دموکراسی در جامعه ای بود که سالیانی طولانی سیاست را به متخصصان واگذارکرده بود.

به نظرمی رسد تاکید مداوم میرحسین موسوی دربیانیه ها و گفته هایش بر پیوند میان سیاست و زندگی - جنبش سبز را زندگی کنیم – تلاشی است بی سابقه برای بازگرداندن فرم دموکراسی به معنی اش؛ چیزی که در انقلاب 57 ودوم خرداد، همگی از دست داده وبه گونه ای عمومی نیهیلیسم راتجربه کرده بودیم. بودریار معتقد است که در عصرجدید اگرامید نجاتی باقی مانده باشد ، فقط با رجوع به "معني" ممکن است. از نظر وی رجوع به معنی با نوعی "قهرتئوریک" از تفکر حاکم ممکن است:" آنچه مي تواند بقاياي به جامانده را از اين صحنه جمع کند و برون برد، عبارت است از خلاف آمد عادت و وارونه عمل کردن. مانند يک لبخند طعنه آميز مي تواند يک گفتمان را به کلي بي اهميت سازد، يا همچنان که يک تمرد و انکار کوچک در رفتار «بنده» (رعيت)، تمام اقتدار «خدايگان» (ارباب) را مي شکند و لذت قدرت را از او مي ستاند...... فقط همين است که قدرت خيال و آرزوي ما را تحريک مي کند." رجوع به معنای دموکراسی بی شک مهمترین راه برای مقابله با تقلیل یافتن آن به فرم ونیشخند به شبیه سازی سیستم های غیر دموکراتی است که خود را دموکراتیک "جا" می زنند. زشتی گوانتانامو و کهریزک با ارجاع به معنای دموکراسی است که آشکار می شود هرچند که تمامی قانون ها و رای ها و حقوق های تو خالی آن را تایید کنند3.

 

 

با این نگاه جنبش سبز را می توان نزاع میان نیهیلیسم فرم گرا و احیای معنی برسر موضوع دموکراسی دانست.در این میان آنچه بسیارمخاطره آمیز می باشد ،ارائه تفسیرهای فرم گرایانه ازدموکراسی درمیان نیروهای موثر درجنبش سبز است.تقلیل جنبش سبز به "خواست مردم برای انتخابات آزاد وشمارش دقیق آرا" یا فروکاستن همه رنج ها وفقدان های جامعه ای که شورید به نبودن یک ساختارحقوقی، بی شک ندیدن ریشه های عمیق تر دموکراسی وجنبش سبز ،بستن منفذهای سیاست ومجال دوباره به نیهیلیسم وخنثی شدگی است .

 

 

پانوشت ها:

1.هم مخالفان وهم موافقان نظام دراین نظراشتراک دارند که گفتمان حاکم برنظام سیاسی ایران با دنیای پیشرفته درتعارض است.

2.رمان های کافکا بی شک درخشان ترین تصاویر را از تسلسل نیهیلیستی نهادهای مدرن ارایه می دهند.

3.این دیدگاه به معنای نفی فرم حقوقی دموکراسی نیست.بی هیچ شکی آرمان های دموکراسی در درون فرم حقوقی آن متجلی می شوند. بحث مابرسرتقلیل معنی به فرم است.

 

تجربه زیسته

 

 

ارسال به :

ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.

نظرات