یکشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۰ -
- 12 Feb 2012
18 ربيع الأول 1433 آخرین به روز رسانی : ساعت ۰۸:۱۵ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
از خــدا و پــيــغــمـبــر
از خــدا و پــيــغــمـبــر

متأسفم که جمعه گذشته  فرصت نشد تا کتابی در مژده کتاب معـــرّفــی کنم. فصل امتحانات ميان-ترم دانشجويان است، و تنظيم پرسشها و تصحيح ورقه وقت می بـرد؛ نيــز می بايست متنی را برای قرائت در گروه تاريخ دانشگاه کاليفرنيای جنوبی (University of Southern California) آمــاده کنـم: بـاز زمـان ســريـعـتــر از آن گذشــت که من از عـهـده همگاميش بر آيــم. 
 

باری در USC راجع به بــرداشتهای گوناگون، و گاه متضاد، از معنای توحيد الهی نزد مسلمانان در چهار دوره تاريخی گزارشی عرضه کردم.  
 

نخست آراء گروه موسوم  به معتزليان را در سده سوّم هجری با نظر  اهل حديث بـغـداد مقايسه نمودم. فقراتی از العقيدة احمد بن حنبل را خواندم که عرش خدا را مـسـتـقــر بر ورای آسمان هفتم پنداشته و گفته است خدا هر شب بر بام آسمان پا می گذارد، و ...: سخنانی کاملاً تجـسـيم آميز يا به اصطلاح مرحوم احمد آرام "انســانـشکــليگرانه"- anthropomorphic. شنيدن چنان عباراتی لابد موی بر گردن معتزليان راست می کرده است. علاوه بر اشاره به حشويه اهل تشبيه در مقابل توحيد تنزيهی معتزليان و نفی صفات باری، از آراء دگرانديشانه حارث محاسبی، جنيد و ديگر صوفيه همان شهر آن دوره نشانی دادم که عرش خدا را اساس بر دل مؤمن می نهادند نه بر افلاک دور. 
 

دوّم، از جنبش موحّــدون در اسپانيا و پرتغال و شمال افريقای سده ششم هجری گفتم، و تفاوت نظر ايشان را در موضوع توحيد با مـرابطون و ساير رقيبان سياسی-نظامی-عقيدتی در آن نواحی عرضه داشتم. فـقــراتی از مــراشـيد (="مانيـفستها") و نامه های مهدی بن تومرت نقـل کردم و توضيح دادم که چطور التزام به توحيد آنجا جزئی از تعليمات نظامی و کليد بـرقـراری نظم اجتماعی شده بود. همچنين تبيينی به دست دادم از اين پرسش مهم تاريخی که چرا و چگونه موحدون با همه سختگيری در امور شرعی بر اساس فقه مالکی، مهمترين پايگاه بالندگی منطق و فلسفه را در تمام شمال افريقا و اندلس فراهم ساخته بودند: آثار گرانمايه ابن طفيل و ابن رشد و موسی بن ميمون که در زمره برجسته ترين دستاوردهای انديشه می درخشد نگـيـن تاج و کلاه موحـّـدون به شمار می رود. 
 

سوّم، شمه ای از اختلاف نظر ميان دو فرزند شاهجهان گورکانی، يعنی دارا شکوه و اورنگ زيب، در هند قرن يازدهم هجری بيان کردم. داراشکوه منشاء آموزه های اوپانيشاد و گــوهــر تعاليم هــنــدو را توحيدی می شمرد، و تحت عنـوان ســرّ اکـبـر ترجمه ای از آن کتاب مقدس هندوان به فارسی فراهم آورد، و از جمله در کتاب ديگــرش، با عنوان قرآنی مجمع البحرين، سعی در جمع ميان دو سنت فکری اسلامی و هندو به خرج داد. اورنگ زيب اما از ملايان ديــار فتوا گرفت و برادر را به اتهام الحاد کشت و خود در کار دين بر هـنـدو و مسلمان هر دو – و شايد بيش از همه بــر نـفـس خويش- از سر اخلاص سخت گرفت و بر فهم متصلبتری از توحيد مهر تأييد زد. 
 

چهـارم، مروری کردم بر آراء اقبال لاهوری در موضوع توحـيـد، و خصوصاً پاره ای از اقوال فيلسوف بزرگ مسلمان سده چهاردهم هجری (نيمه نخست قرن بيستم ميلادی)  را که در بازسازی فکر اسلام و نيز لابلای اشعارش آمده است نقل کردم با تأکيد بر اينکه او آرمان همگرايی امت اسلامی و ايده وحدت ملی و احياناَ تشکيل کشور پاکستان را از مظاهــر توحيد می انگاشته است. دو کتاب در معرفی خداشناسی اقبال ديده ام، هر دو به راهنمايی دوست فاضلم آقای دکتر علی آبادی: يکی با عنوان بال جبريل: پژوهشی در آراء دينی ســـِـر محمـّـد اقبال که برگرفته از رساله دکتری دانشور فقيد خانم آنه ماری شيمل است و هرچند اکنون نيم قرن از نگارش و انتشار آن می گذرد همچنان مرجع متقنی است (Annemarie Schimmel, Gabriel's Wing: A Study in the Religious Ideas of Sir Muhammad Iqbal, Leiden: E. J. Brill, 1963)؛ و ديگر رساله کوتاه تصوّر اقبال از خدا اثر نويسنده ای برمه ای-تبار به نام رشيد (M. S. Raschid, Iqbal's Concept of God, London: Kegan Paul International, 1981) که ارزيابی منفی و تنقيدی است. 
 

محتوای سخنرانی  USC با آنچه اين تــرم در کلاس خدا در انديشه مسلمانان می گويم همخوانی داشت، و قصدم از عرضه مطلب با صبغه تاريخی آنجا، يکی روشن کردن تـنـوّع و غنای آراء خداشناسانه مسلمانان در ادوار گوناگون بود، و ديگری جلب توجه به اينکه غفلت از اين جنبه انديشه ضعـف بزرگی در حوزه مطالعات اسلامی در دانشگاههای اينجاست.  
 

متن خطابه را در حضور استادان گروه تاريخ آن دانشگاه برخواندم، و حاضران هر کدام فراخور حوزه تخصصشان پرسشها و نکته های ظريفی مطرح کردند. از جمله آقای ريچارد فاکس، صاحب کتاب عيسی در امريکا: منجی نفوس، قهرمان فرهنگی، دلمشغولی ملی (Richard W. Fox, Jesus in America: Personal Savior, Cultural Hero, National Obsessesion ) از منظر کلام مسيحی و تاريخ مسيحيت پرسشهای مقايسه ای شايسته ای در ميان آورد. نام جک مايـلــز Jack Miles)) هم برده شد، و ديدم فاکس با او شخصاً آشناست. گفتم که اخيراً کتاب خوب آن نويسنده را درباره مسيح خوانده ام (Christ: A Crisis in the Life of God)، همچون کتاب ديگرش با عنوان زندگينامه خدا (God: A Biography) – که از قضا به لحاظ سبک و محتوا جايزه پوليتزر هم برده است- و او را بسيار تحسين می کنم. 
 

نخستين بار بود  به لس آنجلس می رفتم، و اسباب اين توفيق سرانجام به دعوت دوست ارجمندم Ramzi Rouighi– استاد در USC– فراهم آمد که در رسم مهمان نوازی سنگ تمام گذاشت و از جمله يک روز تمام مرا در شهر گرداند؛ از حاشيه کـويــر تا ساحل اقيانوس آرام، و از زاغه های بلاخيــز جنوب شهـر تا کاخهای شاه پريان محله بــورلی هـيلـز را در همان شب مراسم اسکار نشانم داد؛ پرديس مصفـای سه دانشگاه لس آنجلس، يعنی USC، دانشگاه ايالتی کاليفرنيا (University of California at Los Angeles)، و دانشگاه لويولامريمانت (Loyola Marymount University) را با هم نورديديم، ودر هر گام از نگاه تحليلی برآمده از ذهن بی نظير آن فرهيخته گرامی مثل هميشه بهره جستم و نکته آموختم. 
 

هفته پيش دوست داشتم به احترام جشن ولادت  پيامبر چند کتاب را در حوزه ســيـره شناسی و تاريخنگاری مربوط به صدر اسلام معـرّفی کنم و از رويکـرد غالب مستشرقانه و نيز از برخی جريانهای نوين پژوهشی يا ترويجی سخنی بياورم. نشد؛ شايد وقتی ديگر. 
 

سه کتاب جديد در اين موضوع هست که شايسته است دست کم نامشـان را بر صحيفه مژده کتاب درج کنم: يکی کتاب چهره نگاری از محمد (ص): روايتهای مسلمانان از پيامبر در طی قرنهـا، به قلم طريف خالدی استاد کرسی شيخ زائد در دانشگاه امريکايی بيروت (Tarif Khalidi, Images of Muhammad: Narratives of the Prophet in Islam Across the Centuries, Doubleday, 2009) که مرداد ماه گذشته از چاپ در آمد؛ دوّم کتاب محمد (ص) در خاطره ها: چرائی توجه به پيامبر، به اهتمام با اهميت اميد صفی (Omid Safi, Memories of Muhammad: Why the Prophet Matters, HarperOne, 2009)، استاد فاضل، نيک انديش و بسيار خوش بيان ايرانی تبار در دانشگاه کارولينای شمالی؛ سوّم کتاب صميمانه جای پای پيامبر: درسهايی از زندگانی محمد (ص)، اثر طارق رمضان (Tariq Ramadan, In the Footsteps of the Prophet: Lessons from the Life of Muhammad, Oxford University Press, 2009)، از رهبران فکـری مسلمان در اروپای غربی که نوه حسن البناء بنيانگذار حرکت اخوان المسلمين در مصر است و منويات نيايش را در انديشه و عمل اسلامی دنبال می کند و به اقتضای زمان و مکان پيش می برد.

 

هر که نعت پيامبر رحمت را به زيبايی تازه می کند، سخنش شنيدنی است. اينک چند سطر از بطحائيه زنگـدار اميری فيروزکوهی:

سخنى از سر مهر و خبرى از در صدق‏/ گــر ز جائى نشنیدید، از این جا شنوید  
آن سخنها که ز هر ساقطه ديديد بس است/ زيـن ثقه آيت حرمت ز خلقنا شنويد

بانگ او دعوت آزادى و آزادگى است/ بانگ آزادى  و آزادگى اینجا شنوید  
آنچه در بردگى از غیر شنیدید بس است/ ایـن زمان مـــژده آزادى خود وا شنوید  

ارسال به :

ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.

نظرات