خبری که امروز همه را به حیرت وتاسف انداخت، ممنوع الخروج شدن بانوی غزل
ایران، سیمین بانو بود که با این عمل، حقیقتا مسئولین جمهوری اسلامی نام
خود را به بدی درتاریخ ایران ماندگارکردند.
بااین شدت وسرعتی که مقامات جمهوری اسلامی مشغول بازداشت،زندانی، تجاوز،
ترور، سوء قصد، محکوم کردن به اعدام، ممنوع الخروج کردن و.... افرادی
هستند که دارای نظرگاههای متفاوتی با سردمداران رژیم اند، بیم ازآن دارم
که پس ازمدتی آدم کم بیاورند وناچارشوند، تعدادی مخالف ازکشورهای دوست
وهمجوارواردکنند که به قول عبید زاکانی "صنعت نخوابد"وگرنه قوه قضاییه
ومامورین انتظامی به ویژه حضرت آیت الله صادق لاریجانی بکلی
بیکارخواهندماند. به ویژه که ارقام بالای وثیقه هم ازقراریک نوع منبع
درآمد برای قوه قضاییه شده وبا آن ازقرار به تجارت جنبی می پردازند یا
بخشی از این وثیقه ها ویا سودی که ازآن عاید می شود، احتمالا پاداشی است
که به مامورین معذور می پردازند.
حقیقتا این حرف هایی که می خوانیم ومی شنویم در رویاست یا بیداری؟ کسانی
که درمظان اتهام وخیانت ومحارب با خدا قرارمی گیرند، بسیاری ازآنان
افرادی هستند که سالها جمهوری اسلامی را اداره کرده اند. رئیس جمهوربوده
اند نخست وزیربوده اند، پست های مهم وکلیدی داشته اند، بارها ازسوی آیت
الله خمینی مورد تایید قراگرفته اند.
بارها ازخود پرسیده ام این چه انقلابی بود که تازه حالا آشکار می شود که
اولین رئیس دانشگاه تهران آن، یعنی دکتر ملکی که در در زمان رهبری آیت
الله خمینی این سمت را داشته، رهبری که علی الظاهرموردقبول اصولگرایان
واصلاح طلبان است، اکنون آشکار می شود که محارب با خداست. نخست وزیری که
بارها مورد تایید رهبر این انقلاب قرارگرفت، نه مقام معظم رهبری بلکه
رهبرکبیرانقلاب، حال آشکار میشود که عضو فراماسون شعبه قسطنطنیه است.
اوکسی است که همین مقام معظم رهبری ازسوی رهبرکبیرچندین بار مورد طعنه و
تعرض قرارگرفت و رهبرکبیر به نفع همین نخست وزیری نظرداد که حال معلوم
شده است عضو فراماسون بوده است.
ازهمه اینها گذشته، آیا پاره شدن عکس آیت الله خمینی هتک حرمت است وبه
سبب آن باید دسته های گوناگون درکوچه وبازار راه انداخت، یا کسانی را
محکوم وتهدید کرد یا درفشارقرارداد که بارها مورد تایید آیت الله خمینی
بوده اند؟ پس اگر پاره کردن یک عکس که دراسلام نیز حرام است، این چنین
گناه کبیره ای باشد، حمله به آن حسینه ای که امام بزرگوار و رهبرکبیر،
درجای جای آن قدم گذاشته و هنوز کلماتش درفضای آن درپروازاست، حمله وتعرض
به چنین جایگاهی را باید درعداد کدام گناهان ومعاصی به حساب آورد و با
گروه مهاجم چه رفتاری باید کرد؟
اگرکسی حرف حق بزند که به مذاق ما خوش نیاید می بایستی آن گفته ما را به
تعمق وادارد؟ یا پا روی تمام معیارها ومیزان ها باید گذاشت وبه قول معروف
صورت مساله را ازبین برد. طبق یک قاعده بسیارمتداول دراغلب کشورهای دنیا
هردولت برسرکار یا هر رژیم درکشورها، دارای اکثریتی موافق واقلیتی مخالف
اند وبه قول معروف " به نوبتند ملوک دراین سرای سه پنج" گاه که تعداد
موافقین کم میشود، آن گروه کنارمانده که این بارآراء بیشتری آورده اند
برسرکارمی آیند وهمان گروه برسرکار می شوند اقلیت و معمولا هم اقلیت
اکثریت را تحمل می کند وهم اکثریت اقلیت را. هیچ دیده نشده که اقلیت و
اکثریت اینگونه به ریشه هم بزنند ودوست ودشمن را حیرت زده کنند. انسان ها
که آب نیستند که بتوان آنها را درقیف ریخت وازآن سوی به همان شکل بیرون
آورد. به اندازه خلایق، سلایق گوناگون وجود دارد. هنرسیاستمداران
کنارآمدن و مماشات با مخالفان وسلایق گوناگون است.
این کسانی که این اندازه امروز بدنام شده اند، تاجایی که متهم می شوند که
خویشاوندان خود را ترورکرده اند، اتهامی که سبب خنده واستهزای مردم جهان
میشود، درابتدا یک حرف بسیاراساسی زدند وآن این بود که بهتراست گروهی بی
طرف تشکیل شده و بر صحت انتخابات نظارت کنند وبه این ترتیب ازشائبه هرنوع
تقلبی جلوگیری شود. اما سوکمندانه با این پیشنهاد نه تنها موافقت نشد
بلکه چنان نسبت به همین پیشنهاد معقول و منطقی، عکس العمل های تند نشان
دادند که انگار برای اولین بار است که نام تقلب را می شنوند. همین مقام
محترم ومعظم رهبری دریکی ازسخنرانی هایشان فرمودند این حرفها چیست؟ تقلب
کدام است؟ تقلب درانتخابات یعنی چه؟ مگر در رژیم اسلامی ازاین گونه
اتقاقات روی میدهد؟(نقل به مضمون)انگار درقرن بیست ویکم فرضا "علاء
الدین" را دیده اند که ناگهان از"چراغ جادو" بیرون جهیده است. تقلب در
انتخابات؟ آنهم در رژیم اسلامی؟؟؟؟؟ درحالیکه اگرحسن نیت درکاربود می
بایستی ازاین پیشنهاد حسن استقبال میشد تا ثابت شود که هیچکس نه درخیال
تقلب درانتخابات است ونه اجازه این کار را می دهد. بعد هم که بازندگان
نسبت به مخدوش بودن انتخابات اظهارنظرکرده واعتراض کردند، آنچنان عکس
العملی نشان داده شد که معترضین ازپی گیری درخواست ها دلسرد ومنصرف شدند
وشد آنچه شد وحال نیز دامنه اعتراضات واختلافات به جایی رسیده است که
درتاریخ معاصرایران میتوان گفت این گونه اعتراض با وسعتی به این اندازه
حقیقتا بی نظیراست.
حتی اگردرهمان ابتدای اعتراض به انتخابات نیزحسن نیت درکاربود و به شیوه
منطقی وبا حضورقلب و حسن نیت به شکایات رسیدگی می شد و ازخود اعتراض
کنندگان درخواست می شد که نمایندگانی بفرستند تا آرای هرحوزه ای را که
مورد شک وتردید است درشمارش مجدد نظارت کنند، حقیقتا کار به اینجا نمی
رسید. نهایت آن بود که مشخص میشد درانتخابات تقلب شده است. مانند
انتخابات اغلب کشورهای جهان سوم و انتخابات را باطل اعلام می کردند و
احمدی نژاد را هم به اتهام تقلب درانتخابات کنارمیگذاشتند، بالاترین
تنبیه درمورد مهندس موسوی هم آن بود که به تکلیف کنند که دیگر خود را
نامزد انتخابات مجدد نکند یا داوطلبانه از نامزدی کنار رود، من اطمینان
دارم که او نیز می پذیرفت وسپس میتوانستند انتخاباتی تمیز، بانظارت طرفین
انجام دهند.
اما متاسفانه حسن نیتی ازقرار درکارنبود. تعمد بود که برخلاف نظر مردم
عمل کنند، تعمد بود که حتما احمدی نژاد برسرکارباشد، تعمد بود که حتی با
لج ولجبازی هم شده، ثابت کنند که خیر تقلبی درکارنبوده و حق کاملا باماست
وآن میلیون ها نفری که به خیابان ها ریختند و دنبال رای گم شده خود
بودند، همه فریب خورده بودند عامل کشورهای خارجی. اگرانتخابات تجدید
میشد نه این همه جوان بی گناه کشته میشد، نه احترام جمهوری اسلامی،
رهبرجمهوری اسلامی واعتبار رژیم تا این اندازه خذشه دار میشد. اینکه
سردمداران رژیم بارها گفته اند اینها اعتبار وآبروی رژیم را دردنیا ازبین
بردند، درست می گویند. برای اینکه تاکنون اغلب کشورهای غربی که خود با
شیوه دموکراتیک نسبی اداره می شوند، باور کرده بودند که رژیم در داخل
ایران مقبول است و پذیرفته شده و هرگز گمان نمی کردند که مخالفان حکومت،
به ویژه مخالفان رژیم تا این حد باشد. اما اکنون آشکارشده است که تمام
آن جمعیت های میلیونی که درتظاهرات ومناسبت های انقلابی حاضرمی شدند، ویا
جمعیت های صدها هزارنفری نمازهای جمعه ازچه نوعی بوده و چگونه گردآوری می
شده اند. کارشناسان وتصمیم گیران مسائل ایران، اکنون هنگامی که دورمیز
می نشینند ومساله ایران را مطرح می کنند، این تعداد ازمخالفان رژیم را
نیز یکی از ملاک های تصمیم گیری های خود به حساب می آورند وهمین امر، آن
موضوعی است که سردمداران رژیم را به شدت سرافکنده و عصبی کرده است که
اینگونه ازمخالفان انتقام می گیرند. وگرنه همه میدانند مجازات اعتراض به
انتخابات که حبس های این چنینی یا وثیقه های آنچنانی نیست. اگر قرارباشد
کسی را به اتهام سنگ اندازی محارب با خدا دانست و حکم اعدام برایش
صادرکرد، پس تاکنون می بایستی تمام جوانان و نوجوانان فلسطینی را که تا
این حد درطول پانزده ساله گذشته مشغول سنگ اندازی بودند، اسراییل به قول
جمهوری اسلامی، غاصب و جنایتکار دستگیر ومحاکمه و اعدام می کرد. برای
آنکه آنان نیز همین حرف های معترضان ایرانی را می زنند و معتقدند که رژیم
اسراییل قانونی نیست وغاصب است و غیرقانونی برسرکارآمده است وبه همین سبب
به سربازان آنان سنگ اندازی میکردند ومیکنند. همین استدلال را نیز
مخالفان این انتخابات بیان میکنند. پس چگونه است که آنان را همین جمهوری
اسلامی بعنوان قهرمانان ملت مبارز فلسطین خوانده و این تلاش آنان را به
عنوان "انتفاضه" اول ودوم .... مورد انواع تقدیرها قرارمی دهند، اما وقتی
همین کار را جوانان سلحشور ایرانی میکنند، آنان را یا به آن صورت
درخیابان ها و کوچه ها کشته و بعد مدعی می شوند که آنان خود، خود را کشته
اند و یا به عنوان محارب با خدا محاکمه و به اعدام محکوم می کنند ویا
اگر درزندانها براثر شکنجه و تجاوزهای های گوناگون کشته نشده باشند، به
حبس های طویل المدت و وثیقه های کمرشکن محکوم میکنند؟ آیا این همان مثل
معروف یک بام و دوهوا نیست؟
به هرحال من به سردمداران رژیم میگويم که با این بگيروببندی که راه
انداخته اید، به فکرتامین جماعت بیشتری ازکشورهای دیگرباشید، زیرا بزودی
مردم ایران ته خواهندکشید..




