یکشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۰ -
- 12 Feb 2012
18 ربيع الأول 1433 آخرین به روز رسانی : ساعت ۰۲:۳۴ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
خشایاریسم در حاکمیت

 

  "بی احترامی فرماندهان کودتا نسبت به نظامیان ایران چنان آستانه تحمل آنها را کم کرده که کوچکترین اختلاف شخصی بین فرمانده و سرباز می تواند فاجعه ساز باشد. وقتی چنین فاجعه ای رخ دهد، برای سرکوب نظامیان نمی توان از قوه نظامی استفاده کرد!"

 

    همۀ ایرانیها سریالهای جدی و طنز خانوادگی تلویزیونی را که هر قسمت آنها پیام و پندی آموزشی – اجتماعی و حتی سیاسی داشت به خاطر می آورند. پیامهای سیاسی بعضی از این سریالها چنان مهم بود که مثل سریال "کاکتوس" (نقد وضعیت و روشهای سیاسی داخلی و خارجی کشور) جزو بولتن خبری دولتمردان به آنها ارائه می شد.

 

  یکی از سریالهایی که همراه با متلکهای سیاسی اش بیشتر پیامهای اجتماعی داشت تا شاید دشت بی فرهنگی خودمان را قطره قطره آبیاری و هوشیاری کند، (اسمش به خاطرم نیست) شخصیتی خنده دار و در عین حال واقعی و برآمده از متن اجتماع داشت به نام خشایار که نقش آن را حمید لولایی به خوبی بازی می کرد.

 

  خشایار سرایدار و نگهبان پیر یک آپارتمان بود و به حکم وظیفه چماقی داشت. خودش یک پسر جوان هم داشت. از تمام حرفها و حرکات و سکناتش پیدا بود که قادر به تشخیص دادن خیر و صلاح خودش و از آن مهمتر پسرش نیست، اما مصر بود که در هر کاری دخالت کند و تشخیصهایش را در زندگی همه اهالی آپارتمان اعمال کند. آدم صد سال پیش بود و همیشه خدا پیشبینیهایش غلط و مایه خنده از آب در می آمد. در سریال طنز این رفتار به خیر و خنده ختم می شد. اما همین رفتار در اجتماع به کمتر از فاجعه ختم نمی شود.

 

  همه شغل ها شریفند به شرط آن که صاحب شغل حرمت آن را نگه دارد. حکمت این که نیروهای مسلح نباید در سیاست دخالت کنند از همین اصل ناشی می شود. اگر یک نظامی خود را برای دخالت در کار سیاست مجاز و مصلح بداند، در واقع به شغل خودش هم بی احترامی می کند. چرا که معنی غیر مستقیم این رفتار این است که نظامی بودن هم چنان کار ساده و پیش پا افتاده ای است که هر فردی از جمله یک فرد سیاسی به راحتی می تواند از پس آن برآید.

 

    با کودتایی که به نظامی گری سیاسیونی مثل جنتی و مصباح و آقازاده ای مثل مجتبی خامنه ای و به سیاسی گری نظامیانی مثل رادان و مقدم و نقدی و عزیز جعفری در کشور به پا شد، ستونهای آپارتمان ایران به لرزه درآمد. چنین رفتار و تلقی از این افراد نشان می دهد که آنها حتی بر خیر و صلاح خانواده های خود واقف نیستند، چه برسد به خیر و صلاح دیگران.

 

    این افراد از جمله کسانی هستند که وقتی پسر جوانی به سن سربازی می رسد و ناچار از نظارت خانواده دور می شود، با هزاران هزار نصیحت از پدر و مادر و سربازی رفته های قدیمیتر فامیل، از او خواسته می شود که در دوران سربازی از دوستی با آنها اجتناب کند. چرا که خیر و صلاحی که آنها تشخیص بدهند از شر دشمنان دانا خطرناکتر است.

 

    نظامیانی که حتی برق پوتینهایشان باید نشان از ابهتی باشد که هیچ کسی را جرات طمع به خاک وطن و جان و مال و ناموس مردمش نباشد، با کودتای 22 خرداد خود و سربازانشان را به سطح اوباشان مسلحی مثل طالبان تنزل دادند. گویی فکر آینده و امنیت خود و خانواده هایشان را هم نمی کردند.

 

    لباس نظامی که طرح و تمیزی اش باید ناخودآگاه احترام برانگیز باشد، چنان بی اعتبار شد که یا آن را به در می آورند و با پوشیدن لباس مبدل رنگ سبز جدول خیابانها را سیاه می کنند، یا حتی وقتی یک تروریست مشهور را دستگیر می کنند، نقاب سیاه به سر می کنند تا شناخته نشوند.

 

    سربازانی که با هزاران مشقت و سختی آموزش نظامی می بینند، به ناگاه فرماندهی خود را در دست اوباشانی دیدند که از کوچکترین آموزش و دیسیپلن نظامی برخوردار نیستند.

 

    سربازانی که مانورهای از دیوار راست بالارفتن و با چتر پریدنشان باید آمادگی برای مقابله با دشمنان ملت و امنیت آفرینی تلقی شود، به دستور سالاران اوباش از مهارتشان برای بالا رفتن از دیوار بی پناهترین افراد ملت از جمله سینماگری مثل جعفر پناهی یا شاعران و روزنامه نگارانی که تا دیروز در همین مملکت کار و زندگی می کردند و به یک باره آنها را "دشمن" معرفی می کنند، "سوء استفاده" شد.

 

    قدرت و ابهت نظامیان ایران که هر جنبشش باید با هدف وسیعتر کردن برد سیاست و نفوذ کشور و مردم و فرهنگ آن باشد، با کوبیده شدن لنگه گیوه کودتا به صفحه شطرنج ایران، به دفاع از قلعه و موجودیت یک شاه و شاهزاده خائن به مردم و تمام قواعد بازی تقلیل یافت ....

 

    سیاستمداران نظامی و نظامیان سیاستمداری که با کودتای نابخردانه خود چنین بی احترامی بزرگی نسبت به نظامیان قسم خورده کشور و مردم روا داشتند و برخلاف ادعایشان که می گویند نظامیان شایسته دخالت در سیاست هستند، در عمل ذره ای به شعور اجتماعی و خانوادگی آنها اعتقاد و باور ندارند...

 

  بی احترامی فرماندهان کودتا نسبت به نظامیان ایران چنان آستانه تحمل آنها را کم کرده که کوچکترین اختلاف شخصی بین فرمانده و سرباز می تواند فاجعه ساز باشد. وقتی چنین فاجعه ای رخ دهد، برای سرکوب نظامیان نمی توان از قوه نظامی استفاده کرد!

 

 

 *ديدگاه هاي وارده در یادداشت ها لزوما ديدگاه جرس نیست.

ارسال به :

ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.

نظرات