جریانهای اعتراضی سیاسی در چرخۀ حیاتِ خود,فراز ونشیب های فراوانی را طی می کنند,این فراز وفرودها را می توان در راستای بلوغ این جریانها وبه بار نشستنِ آنها,قلمداد نمود.
این جریانهای اعتراضی اما, در این فرآیند تکاملی هنگامی می توانند در حد واندازۀ یک "جنبش فراگیر اجتماعی" ظاهر شوند, که از محدودۀ یک قشر یا طبقۀ خاص فراتر رفته وبه نوعی "بلوغ فراگیری" برسند.خروج جریان اعتراضی از یک قشر ویا طبقۀ ویژه,در حقیقت به منزلۀ نقطۀ تحول کلیدی است که "سناریوی تغییر" را وارد "فاز برگشت ناپذیر" خود میکند وروند دستیابی به اهداف نهایی تحول خواهان را فراهم میکند.
اما گذار از مرحلۀ یک "جریان اعتراضی" به "جنبش فراگیر اعتراضی" نیازمند ساز وبرگی است که اگر توسط رهبرانِ فکری جریان شناخته وفراهم نشود,در عمل نمی توان به میدان نبرد با جریان اقتدارگرای حاکم گام نهاد؛ وحتی در صورت ورود به چنین رویارویی نا پخته ای,علاوه بر زیر سؤال بردن کلیت جریان معترض وریزش برخی نیروهای آن,نتیجه ای جز تحمیل هزینه های گزاف بر جامعه وبازتولید جریانِ اقتدار گرایی دیگر البته تحت عنوانی متفاوت,حاصل نخواهد شد.مبارزۀ بی امان جریان تمامیت خواهِ حاکم برای سرکوب هرگونه اعتراض در مراحل آغازینِ خود به بهای کاربرد خشونت در عریان ترین صورتهای خود,دقیقاً در جهت در نطفه خفه کردن اعتراضات و جلوگیری از گسترش آن ودر نهایت فراگیری وتبدیل شدن این جریان اعتراضی به جنبشی فراگیر است.نگاهی به حرکتهای اعتراضی بویژه دردوران معاصر بیانگر این واقعیت است که اینگونه جریانها ابتدا از یک قشر یا طیف یا طبقۀ اجتماعی ویژه با مطالبات خاص آن قشر یا طیف یا طبقه آغاز می شود,اما در این میان عاملی که حد فاصل شکست یا پیروزی اینگونه جریانات بشمار می رود,توانایی گسترش جنبش در میان دیگر دیگر طبقات اجتماعی وهمراه نمودن آنان با خود است."گسترش از مبدأ" یک حرکت اعتراضی وتبدیل آن به جنبشی فراگیر به پارامترهای گوناگونی از جمله "فراگیر نمودن مطالبات" و"افزودن دغدغه های دیگر گروهها" به فهرست خواسته های جنبش بستگی دارد.
اما شیوۀ تعامل جنبش با گروهها وطبقات دیگر نیازمند شناخت گروهها ودسته بندی های گوناگون اجتماعی وموضع گیری هریک نسبت به جنبش است,از این دید جنبش بطور کلی با سه گونۀ متفاوت از برخوردِ طبقات اجتماعی روبرو خواهد بود:
گروه نخست,هواداران وهمراهان آغازین ویا "السابقون" جنبش, یا به عبارت بهتر حرکت اعتراضی هستند,که به اصطلاح می توان آنها را گروه "مبدأ" یا "آغاز" حرکت قلمداد نمود.
گروه دوم را, طبقه یا طبقاتی از مردم جامعه تشکیل می دهند که به دلایل مختلف شخصی,طبقاتی,اقتصادی وفرهنگی وسیاسی نسبت به جریان اعتراضی دارای نوعی بیطرفی هستندوتنها نظاره گر بازی ِ در جریان هستند.
گروه سوم اما, موافقان حاکمیت هستند که به دلایل اقتصادی,سیاسی وحتی ایدئولوژیک ویژه,تداوم وجود خویش را وابسته به وجود حاکمیت می دانند.
پس از این پیش در آمدِ تا اندازه ای طولانی,در این رشته مقالات به بررسی وضعیت کنونی "جنبش سبز" در جامعه امروز ایران وچالشهای فراروی آن وضروتهای گریزناپذیری خواهم پرداخت که دیر یا زود جنبش باید تکلیف خود را با آنها روشن کند.در نخستین بخش این رشته مقالات به بایدهای رفتاری جنبش نسبت به هر یک از گروههای مورد اشاره در بالا خواهم پرداخت.
گروه نخست,هواداران
چنین به نظر می رسد که جنبش سبز ایران در بخش هواداران وهمراهان با مشکلی روبرو نباشد؛از این دید جنبش دارای هوادارانی است که علیرغم تمامی تهدیدها وارعابهای حکومتیان هرگاه جنبش ورهبرانِ آن,دست یاری از این هوادارن طلبیده اند,آنان در پاسخ از هیچگونه فداکاری دریغ ننموده وبا حضور فعال خود در صحنه آرامش حاکمان را برهم زده وآنانرا وادار به انفعال نموده اند, که پیامد عمدۀ آن را می توان "مشروعیت زدایی سیاسی " از نظام حاکم دانست.
اما از لحاظ طبقۀ "مبدأ" هوادارانِ حنبش سبز,هر چند حکومت تا کنون کوشیده است که همراهان این جنبش را به طبقۀ خاصی از روشنفکران وفرهیختگان ودانشگاهیان آنهم از نوع بی دین یا سکولار(هر چند سکولار بودن نمی تواند توجیهی برای سرکوب وحذف باشد), محصور ومحدود نماید,والبته گفتمان سیاسی برخی تئوریسین های جنبش بر این باورِ نادرست دامن زده است,اما دلالتهای فراوانی جود دارند که چنین فرضیه ای را رد میکند.نگاهی به حضور گستردۀ راهپیمایان در راهپیمایی با شکوه 25 خرداد 1388وهمراهی بسیاری از متدینین با این جنبش,که بعضاً در سخنان ومصاحبه های برخی اندیشمندان جنبش نیز مورد اشاره قرار گرفت,گواه آن هستند که این جنبش از روزهای آغازین پیدایش خود توانسته است قشر قابل توجهی از دینداران را با خود همراه سازد.اما آنچه باید بعنوان ضرورتی گریز ناپذیر برای ادامۀ حیات جنبش در میان "طیف دینداران" ضروری می نماید,پرهیز واجتناب از گریزاندن این قشر با گفتمان های حساسیت برانگیز اعتقادی است, گفتمان هایی که اساساً در درستی "رسانه ای کردن" آنها تردیدهای فراوان وجود دارد. عدم توجه به این نکته می تواند در نهایت به ریزش برخی از دینداران همراه جنبش منجر شود.اما ضرورت توجه به دغدغه ها وحساسیتهای این قشر وضرورت همراه نمودن آن هنگامی بیشتر آشکار می شود که دریابیم؛یک استبداد دینی علاوه بر ضرورت نقد وجه "استبداد" نیازمند "مشروعیت زدایی دینی" نیز هست, واین مشروعیت زدایی جز از رهگذر همراهی این طبقه بدست نمی آید.آنچه اگر در جریان مشروطه خواهی بدان توجه می شد, می توانست راه رسیدن به دموکراسی وآزادی را بسیار کوتاه نماید. فرجام تلخ مشروطه خواهی را هر چند روشنفکرانِ معاصرش به نادانی مردم نسبت دادند,اما باید پذیرفت علاوه بر بسیار از ندانم کاری های تئوریسین های جریان مشروطه خواهی وعدم درک درست از واقعیتهای اجتماعی,فرهنگی ومذهبی مردم,آنچه موجب ناکامی مشروطه خواهان شد,به بیراهه رفتن متفکران مشروطه در تشخیص درد اصلی متمثل در استبداد خویی مردمان ورفتن به سراغ نقد مقدسات ِ عامۀ مردم بود.آنچه بعدها روشنفکران مشروطه تحت عنوان "جهالت عوام الناس" از آن شکوه ها نمودند والبته همزمان نخستین سنگ بنای جدایی طبقۀ روشنفکر را از تودۀ مردم,بنا نهادند.هر چند در اینجا در صدد پرداختن به علل وعوامل شکست نسبی پروژۀ سترگ مشروطه خواهی نبوده ونیستم وخود را نیز در آن اندازه نمی بینیم که به دستاورد آزادیخواهان ِ یکی از درخشان ترین دوره های مبارزه برای آزادی در این مرز وبوم, نقدی وارد کنم,اما سخن از آنجا به مشروطه کشیده شد تا ضرورت همراهی دینداران با جنبش سبز بویژه در این دوره که نیازمند مشروعیت زدایی دینی از "حکومتی به اصطلاح دینی" هستیم, بیش از بیش روشن شود وآزمودۀ گذشته را نیازماییم که آزموده را دوباره آزمودن خطاست.
البته رژیم جمهوری اسلامی بخوبی این پاشنۀ آشیلِ احتمالی جنبش را شناخته است وبا بزرگنمایی برخی از اظهار نظرهای بعضاً حساسیت انگیز برخی منسوبان به جنبش سبز,درصدد بهره برداری از این سخنان وترویج نوعی "سبز ترسی" یا "سبز فوبیا" در میان دینداران است,آنچه ممکن است در دراز مدت تردیدهایی را در مذهبیون هوادار جنبش موجب شود.
این دست اظهار نظرهای مرتبط با عقاید طیف وسیعی از جامعه در شرایطی که حکومت در یک دست تیغ ودر دست دیگر بلندگوی رسانه را دارد,تنها به معنی باخت در زمین خودی وپرتاب نیروهای خودی به بیرون زمین بازی است.از سوی دیگر این دست اظهار نظرهای جنجالی نخبگان مذهبی جامعه را به گونه ای از احتیاط ومحافظه کاری در پشتیبانی از جنبش سبز سوق می دهد,آنچه می تواند پاسخگوی چرایی عدم ورود آشکار برخی مراجع تقلید سنتی به صحنۀ حمایت از جنبش سبز ومحکوم ننمودن عملکرد حاکمیت در برخورد با معترضان از سوی آنها باشد.توجه به این نکته ضرورت بازنگری برخی روشنفکران منسوب به جنبش سبز مردم ایران در گفتمان رسانه ای دینی خود وبرخورد محتاطانه با عقائد وموضوعات حساس مذهبی را روشن می سازد.
اما جدای از قشر مذهبی,جنبش سبز همراهان دیگری را نیز در طیف وسیع هواداران خود دارد,که در رشته مقالات آینده, به ضرورتهای تعامل با آنان خواهم پرداخت.
ادامه دارد...
*ديدگاه هاي وارده در یادداشت ها لزوما ديدگاه جرس نیست.




