و اذا بطشتم ؛ بطشتم جبارین. به شهادت خداوند در قران خشونت آئین ستمگری است و به گواه تاریخ خشونت و ستم همواره همزاد و همراه یکدیگرند و از آنجا که خداوند خود عادل و دعوت کننده انسانها به عدالت و پرهیز از ستمگری است و نیز از آنجا که در دین اجبار و اکراهی نیست ؛ لذا اسلام و همه ادیان آسمانی عاری و بری از خشم و خشونت اند و تحقق عدالت با خشم و خشونت و با زور و اجبار و اکراه و با حصر و محدود کردن ازادی ها و گرفتن حق انتخاب انسانها هرگز ممکن و میسر نمی شود و ادعای تحقق آن به این روش ادعائی واهی و پوچ و عوامفریبانه و ضد دینی و ضد انسانی وشیطانی است.
اما نظام ولائی- طاغوتی مدعی دینداری و مبتنی بر استبداد و دیکتاتوری و منحرف از را ه راست دین حاکم بر ایران و دولت کودتاچی غاصب رای و ناقض حق ملت برای تثبیت حکومت نامشروع و غیر قانونی و ضد مردمی خود می خواهد به هر قیمت و به هر وسیله و با کاربرد خشم و خشونت و ایجاد رعب و حشت و نشان دادن چنگ و دندان به مردم خسته و معترض و جان به لب آمده از بی عدالتی و بیداد و استبداد انها را ترسانده و از صحنه خارج کرده وبه سر جای خود نشانده و آنها را از اعتراض کردن و به خیابان آمدن منصرف نموده و به خانه های خود بفرستد و برای این منظور و جهت عبرت دیگران لاجرم باید سر بیگناهانی را به جرم ناکرده محاربه با خدا و رسول به بالای دار بفرستد.
از نظر حکومت گران به نام دین و خدا و پیامبر ؛ حفظ نظام از اوجب واجبات است ولی حفظ جان و مال و آبروی انسانها برای نظام اصل واساس و ارزش و هدف نیست و می توان به بهانه حفظ نظام به افرادی بهتان و تهمت زد و ظلم کرد تا بلکه نظام از خطر تزلزل و سقوط نجات یابد. چون از دید آنها جان چند انسان در برابر حفظ نظام ارزشی ندارد و هدف وسیله را توجیه می کند. در نظام دینی مبتنی بر ولایت مطلقه فقیه اخلاق جایگاه و اصول ثابت و معینی ندارد و همه چیز نسبی است و به امر و نظر ولی امر و به مصلحت حکومت بستگی دارد. در چنین حکومتی اخلاق هم مثل سایر امور شرعی احکام اولیه و ثانویه یا ثابت و موقت دارد.
در حکم اولیه دین دروغ و تهمت و بهتان و افترا فعلی حرام است اما در حکم ثانویه و بنا به اضطرار و مصلحت ؛ انجام این امور برای حفظ حکومت و حفظ آبروی اسلام و ستر عورت دولت اسلامی نه تنها جائز و مباح بلکه واجبی دینی وعینی است.
در حکم اولیه دین قتل انسانهای بیگناه حرام است اما در حکم ثانویه قتل و ترور برای حفظ اسلام و برای بقای حکومت اسلامی و بنا به فتوای ولی امر مسلمین نه تنها جائز بلکه واجب و لازم است و ولی دم مقتول محروم از حق قصاص و برگزاری مراسم تشییع و تدفین جنازه و سوگواری است.
در حکم اولیه دین زنا و لواط فعلی حرام و مستوجب سنگسار است اما بنا به تشخیص مصلحت و برای ترساندن مخالفان و متعرضان به حکومت اسلامی و بنا به راهبرد شیطانی نصر بالرعب و بنا به فتوای مفتیان خشونت و ارعاب و ارهاب این امور به قصد قربت و نداشتن قصد لذت عندالله ماجور و دارای ثواب اخروی است.
این سرانجام و نهایت حکومت دینی مبتنی بر ولایت مطلقه فقیه است. در پرتو چنین حاکمیت مطلقه ائی است که همه اصول مسلم اخلاقی و مفاهیم ثابت و مشترک انسانی رنگ می بازند و به اموری نسبی و متغیر و قابل تفسیر و تابع شرایط زمان تبدیل می شوند و حلال و حرا م و خوب و بد و حق و باطل همه چیز به خواست و نظر رهبر و ولی امر مسلمین بستگی پیدا می کنند.
ا ز جمله این امور نسبی قانون جزا و اصول قضا است. محاربه در مفهوم اولیه اش یعنی بکار گیری اسلحه برای ساقط کردن نظام و یا ترساندن مردم. که در صورت اثبات مستوجب قتل و اعدام است. اما در اصول ثانویه اسلام ولائی و بنا به تشخیص ولی فقیه و ولی امر مسلمین بکار گیری اسلحه و کاربرد زور و خشونت توسط ماموران حکومت و برای ترساندن مردم معترض و بدون سلاح امری واجب و لازم است که نه تنها تنبیه و عقوبت و قصاص ندارد بلکه مستوجب تشویق و تکریم است و حق دفاع از خود که در همه ادیان آسمانی و قوانین زمینی برای انسانها مجاز و محترم شناخته شده در این منطق وارونه و اسلام باژگونه مصداق محاربه با خدا و پیامبر شمرده می شود و به موجب آن انسانها فاقد حق دفاع از خود بوده و ملزم هستند که در برابر ظلم و تجاوز ماموران حکومت اسلامی گوسفند وار و دست و زبان بسته سر تسلیم فرود آرند و بی هیچ مقاومتی تن به تیغ و داغ و درفش آنها بسپارند.
بدین ترتیب ولایت مطلقه فقیه با باز گذاشتن دست رهبر نظام دینی در تفسیر همه اصول ثابت و مفاهیم مشترک اخلاقی بین همه انسانها و همه ادیان بنا به میل خویش و بنا به تشخیص مصلحت نظام و انطباق آن با شرایط زمان به مرور زمان از شروط عدالت و اخلاق و تقوا و همه فضایل انسانی عاری و تهی شده و دولت اسلامی به جای فرزانگان و نخبگان و اندیشمندان و انسانهای والا و خداجو وصاحب فضیلت جایگاه تروریستها و شکنجه گران و انسانهای فاقد اخلاق وصاحب رذیلت شده و ولایت مطلقه فقیه مصداق حاکمیت لمپنیسم و پوپولیسم می شود.
ولایت مطلقه فقیه به گواه خود آقای خامنه ائی امری بر خلاف عقل و شرع و منطق است . چنانکه ایشان قبلا و در زمان طرح این موضوع برای اولین بار توسط امام خمینی خود به آن منتقد و معترض بوده است. هر چند که منظور و مقصود حضرت امام از طرح این موضوع اعمال دیکتاتوری و پایمال کردن حقوق مردم و نقض قانون نبوده بلکه هدف ایشان باز کردن دست دولت اسلامی برای احقاق حقوق عمومی و جلوگیری از تضییع آن با دستاویز قرار دادن احکام اولیه دین و این امری لاز م برای حاکم کردن دینی غیر حکومتی بوده است .
اما در هر صورت حاکمیت ولایت مطلقه فقیه در عمل منجر به باز شدن یک راه انحرافی و بدعت در امر دین شده و تجربه نشان داده که این اصل منجر به ماکیاولیسم و فرصت طلبی و سوء استفاده از قدرت می شود و دست حاکم اسلامی و دولت حاکم را برای اعمال هر نوع ظلم و تجاوزی به نام دین بر بندگان خدا و هتک حرمت جان و مال و آبروی شهروندان توسط حاکمان باز می کند و شر و فساد آن به مراتب بیش از خیر وصلاح آن است و به موجب آن بکار گیری هر وسیله ائی برای رسیدن به هدف و برای حفظ وبقای حکومت توجیه می شود.
ولایت مطلقه فقیه اگر چه برای اولین بار کاربردش برای صدور مجوز شرعی جهت قطع درختان و تخریب و جابجائی مساجد و خانه های مردم و اماکن معارض جهت کشیدن خیابان و نیز تصویب قانون کار بر خلاف نظر کارفرمایان و با نظر موافق دولت وقت بود ه است . اما اعدامهای فله ائی دهه 60 و قتلهای زنجیره ائی دهه هفتاد و شبیخون ناجوانمردانه به خوابگاه دانشجویان و به خاک و خون کشیدن آنها و سرکوب جنبش سبز و کشتار در روز عاشورا و حبس و شکنجه و اعتراف گیری از زندانیان همه و همه بر اساس همین حاکمیت مطلقه ولی فقیه ممکن و میسر گردیده است. و این خط سرخ و خونین و خشن خط بطلانی بر نظریه ولایت مطلقه فقیه و حکومت دینی است.
حکومت کودتا که فکر می کند با حربه موفقیت آمیز اعدام دو جوان بیگناه توانسته است شعله اعتراضات مردمی را یکبار در روز 22 بهمن کنترل کند اینبار نیز در نظر دارد با تاسی به این تجربه و با استفاده از همین حربه و با کشیدن سر بیگناهی دیگر و اینبار جوانکی متهم به سنگ پرانی در روز عاشورا به نام محمد امین ولیان به بالای چوبه دار ؛ شعله آتش اعتراضات مردمی در شب چهارشنبه سوری و بانگ تکبیرها و فریادهای مرگ بر دیکتاتور آنها در ساعت تحویل سال نو را یک بار دیگر سرد و خاموش کند.
غافل از انکه خداوند در کمین ستمکاران نشسته است و در همان لحظه که آنها مغرورانه باد تکبر و نخوت در بینی افکنده و فکر می کنند که آتش همه اعتراضها را با قدرت و تدبیر خود خاموش و در نطفه خفه وپایه های حکومت ظلم و جور خود را بر روی جویهای خون و بر بستر ظلم و تجاوز و ارهاب وارعاب تحکیم و تثبیت کرده اند ؛ درست درهمان لحظه خداوند از انجا که آنها حتی فکر آن را هم نمی کنند آتشی را برافروخته و شرر بر جان و بر عرش آنها می افکند.
خداوند ظلم و تجاوز و خشم و خشونت را به هیچ بهانه و تحت هیچ عنوانی بر نمی تابد و دماغ ظالمان و متکبران را به خاک خواری و مذلت می مالد و چه زود باشد که ستمکاران نتیجه ظلم خود به بندگان خوب خدا و قصاص و سزای قتل و شکنجه و آزار و اذیت بیگناهان را ببینند و خون مظلوم هیچگاه پایمال نخواهد شد چون خداوند خود خون خواه آنان است.
جنبش سبز آتشی مقدس و خدائی است که خداوند در جان مردم این سرزمین افکنده وانها که می خواهند شعله آن را سرد و خاموش کنند ؛ بیهوده خود را خسته و ملت را آزار و اذیت و بار گناهان خویش را افزونتر می کنند . جنبشی که با ریخته شدن خون ندا آقا سلطان آغاز شده با ریخته شدن خون محمد امین ولیان نیز هرگز به بن بست و به پایان راه خود نخواهد رسید و هر روز بالنده تر و شادابتر و سرزنده تر خواهد شد و با پایان فصل سرما و آغاز فصل بهار سر سبزی و طراوت و تازه گی و شادابی آن سراسر ایران زمین را در بر خواهد گرفت.
*ديدگاه هاي وارده در یادداشت ها لزوما ديدگاه جرس نیست.




