بامداد رهايي در مقاله اي تحت عنوان "چرا و تا كجا آزادي را محدود مي كنيم؟" در سايت وزين جرس مقوله امنيت و تعامل آن با آزادي را مورد واكاوي قرار داده و نشان داده است كه آنچه موجب تفاوت در تعريف آزادي ميشود مفهوم امنيت است. پيش از ورود به بحث عنوان مينمايم كه به شكلي كلي با اين مهم كه ديكتاتورها براي حفظ امنيت خود آزادي ها را محدود ميكنند موافقم . اين مقاله پاسخي كوتاه است در تاييد و نقد مقاله بامداد عزيز!
دموكراسي و آزادي
تعريف دموكراسي به عنوان نظامي كه متضمن آزادي هاي فرديست بر مبناي يك فرضيه بنياديست و آن حركتي معلوم به سوي هدفي نا معلوم است. به بيان ديگر روش رسيدن مشخص است اما مقصد نا مشخص است كه دقيقا در تقابل با نظامهاي ايدئولوژيكي قرار ميگيرد كه در آنها اغلب هدف وسيله را توجيه ميكند و اين يعني روشي نا معلوم براي رسيدن به هدفي مقدس! در نظامهاي مردم سالار مردمان در هر زماني تعيين كننده سرنوشت و اهداف خود هستند و در سبد اهداف جامعه٬ ايجاد يك جامعه مبتني بر عقايد مذهبي ٬ در صورتي كه طرفداران آن در جامعه حضور داشته باشند مي تواند قرار بگيرد. در چنين جامعه اي اما ممكن است در يك مقطع زماني اين هدف از سبد اهداف جامعه خارج گردد و طرفداران آن نميتوانند ديگران را به تاييد و تداوم حمايت از آن اهداف مجاب نمايند.
در حقيقت آزادي با احساس امنيت رابطه عكس ندارد بلكه رابطه آن مستقيم است. وقتي امنيت اجتماعي در محيطي زياد ميشود نياز به پوشش كمتر احساس ميگردد بنابراين توجه به پوشش زياد در شرايطيست كه امنيت اجتماعي پايين باشد. به عبارتي ديگر وقتي افراد احساس امنيت نمايند نيازي به كنترل افراد و يا محدود كردن خود نميبينند و اغلب محدوديت ها و كنترل ها براي مقابله با احساس عدم امنيت است. اگرچه تامين امنيت دليل موجهي براي كاهش آزادي ها و محدوديت هاست اما اين رابطه در جهت عكس وجود ندارد يعني اينكه نمي توان گفت افزايش آزادي باعث كاهش امنيت افراد ميشود. اين استدلال در حقيقت دستمايه اي براي كاهش آزادي ها قرار گرفته است. به عنوان مثال حاكميت با دستمايه قرار دادن امكان تعرض به بانوان در جامعه آزادي هاي آنها را در زمينه هاي مختلف محدود ميكند حال آنكه آنكس كه در حقيقت امنيت آنها را تهديد ميكند نه مردمان كوچه و بازار كه در حقيقت مامورين انتظامي هستند. يا آنكه حاكميت وجود آزادي هاي فردي را زمينه اي براي كاهش امنيت مذهبيون جامعه عنوان ميكند و با كمك آن آزادي هاي ديگران را محدود ميكند در حاليكه در محيط آزاد مذهبيون نيز به اندازه ديگر افراد از حقوق و آزادي هاي مدني براي انتخاب سبك زندگي خود برخوردارند و چه بسا در سايه اين آزادي امكان رشد و بالندگي بيشتر و نفوذ بيشتري در لايه هاي اجتماعي بيابند. بنابراين آزادي نه تنها تهديدي براي امنيت نيست كه در حقيقت متضمن رشد و بالندگي مكاتب فكري مختلف نيز هست. اما چه چيز باعث ميشود تا ايدئولوژي هاي ديكتاتورمآب افزايش آزادي ها را تهديدي عليه خود بدانند؟
آنچه در حقيقت موجب تهديد ديكتاتوري هاست نا تواني آنها در استدلال و حفظ بقاي خود در فضايي رقابتيست. آنچه بيش از حد اين ايدئولوژي ها را مي ترساند ضعف آنها در نقد ديگر تئوري ها و پاسخ به استدلالات ديگران است و براي همين افزايش آزادي ها مي تواند منجر به رو شدن دستهاي خالي آنها و ريزش طرفداران آنها گردد. با محدود كردن آزادي ها و حذف انديشه هاي رقيب اين ايدئولوژي ها ميتوانند تا مدت زماني همچنان به عنوان تنها گزينه در اذهان جامعه باقي بمانند. با مراجعه به تاريخ اما مي بينيم كه اين رويه نهايتا منجر به شكست خواهد شد چرا كه توجيه وسيله با هدف تناقضي ذاتي را در بر دارد كه به عنوان سوالي بي پاسخ در ذهن پيروان اين مكاتب خواهد بود.
ديكتاتوري ها حيات خود را در سر سپردگي پيروان ميبينند و براي همين ميزان پيروي بي چون و چراي آنها را با محدوديت هاي گاه و بيگاه مي آزمايند. براي همين هم طرح امنيت اجتماعي كه با استدلال افزايش امنيت اجتماعي محدوديت هايي را بر بانوان جامعه تحميل ميكند در حقيقت وسيله اي براي ارزيابي ميزان پيروي مردم از تفكر تماميت خواه است و عدم توجه مردم به آن مي تواند زنگ خطري براي امنيت آن باشد چرا كه ميداند پايگاه اجتماعي خود را از دست داده است و با دادن آزادي در رقابت با تفركات رقيب امكان انحطاط آن وجود دارد. بسياري از مواردي كه در طول اين چند سال رخ داده با شدتي بيشتر در سالهاي اوليه انقلاب رخ داده بود اما اعتماد مردم به ايدئولوژي غالب و حساسيت كم آنها به مواردي از قبيل آزادي هاي اجتماعي و حقوق مدني باعث ميشد اين پديده ها فجايعي انساني با واكنش هاي وسيع اجتماعي نباشند اما تلاش هاي روشنفكران و آزادي خواهان منجر به توسعه آگاهي مردم و افزايش حساسيت آنها شده و بالا بودن حساسيت نسبت به روش ( و نه هدف) از مشخصه هاي جامعه دموكرات است. بنابراين براي حركت به سوي جامعه دموكرات افزايش آگاهي ها ضرورتي غير قابل اجتناب است و نا موفق بودن تلاشهاي پيشين حركت هاي آنتي آتوكراسي در ايران نيز به دليل كم بودن آگاهي هاي اجتماعي بوده است. باز ياد آوري ميگردد كه دموكراسي ايدئولوژي خاصي نيست بلكه فضايي را براي رقابت سالم تفكرات مختلف ايجاد مينمايد و با حفظ حق اقليت امكان حيات را به تفكرات مختلف ميدهد. بنابراين در جامعه اي دموكرات يك جامعه مذهبي ممكن است به شرط آنكه بقايش را به مدد حذف تفكرات ديگر و محدود كردن آزادي هاي اقليت ها منوط ننمايد و در رقابتي صحيح با تفكرات رقيب خود را توسعه دهد و در صورت عدم توفيق در كسب حمايت هاي اجتماعي شكست را بپذيرد و كرسي را به باورهاي جديد اجتماعي دهد.
بنا براين به حق بايد توجه مهندس موسوي و اصلاح طلبان را به افزايش آگاهي ها به عنوان راهبرد اصلي جنبش ستود و تلاش نمود تا با استفاده از همه پتانسيل هاي موجود آگاهي ها را گسترش داد
*ديدگاه هاي وارده در یادداشت ها لزوما ديدگاه جرس نیست.




