یکشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۰ -
- 12 Feb 2012
18 ربيع الأول 1433 آخرین به روز رسانی : ساعت ۰۸:۱۵ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
۲۲ بهمن  و نگاهی به آینده جنبش سبز

 

بعد از بیست ودوم بهمن 1388 پرسش های فراوانی در برابر علاقه مندان به جنبش سبز ایران در مورد آینده این جنبش وجود دارد.این پرسش ها در حیات 9 ماهه جنبش سبز نیز مطرح بوده اند. اما جنس پرسش های اخیر با پرسش های قبلی متفاوت است. جنبش سبز برای بقا  و نتیجه گیری خود نیاز مند تحلیل و بررسی تاکتیک ها و روش های به کار رفته در ماههای اخیر است. این جنبش چنانچه به بقای خود علاقه مند باشد نیازمند بررسی نقاط ضعف و قوت خود است. تا پیش از 22 بهمن به رغم سرکوب های گسترده سبزها از یک ویژگی مثبت بهره مند بودند.این ویژگی روحیه عمومی بود که در حد با لایی قرار داشت  و امید به موفقیت نیز همچنان در سطوح مختلف جنبش وجود داشت.اما 22 بهمن  و نحوه حضور جنبش سبز در این روز تغییراتی در معادلات موجود به وجود آورد.

 

تحلیل 22 بهمن نیز بدون پیوند آن با وقایع عاشورا ممکن نیست.به خصوص اگر بخواهیم نقش فضای رعب و وحشتی که حاکمیت به وجود آورد را در چگونگی شکل گیری حرکت مردم در 22 بهمن تحلیل کنیم.در ابتدا باید مشخص کنیم جنبش سبز در این روز چه وضعیتی داشت؟آیا این جنبش موفق به توان نمایش خود در چنین روزی شد؟در صورتی که پاسخ منفی است موظفیم به دنبال علل بگردیم. 22 بهمن برای مردم و حاکمیت روز استراتژیکی بود.به این معنی که نمایش قدرت در این روز می توانست در نوع رفتار طرفین تاثیرات عمیقی بر جای نهد.به عبارتی 22 بهمن اوج مناسبت های تقویمی بود که جنبش برای ابراز حضور و اعتراض تعیین کرده بود.حاکمیت از سویی وعده داده بود که در این روز بساط فتنه را جمع می کند  و حمایت میلیونی مردم را از دولت و نظام به رخ مخالفان می کشد. از سوی دیگر سبز ها نیز در مورد این روز نظرات متنوعی داشتند. افرادی در اندیشه پیاده سازی طرح اسب تروا در میدان آزادی  و حرکتی گازانبری بودند تا رقیب غافلگیر شده و در برابر عظمت جنبش سر تعظیم فرود آورد. اینها افرادی بودند که مدعی بودند تعداد حامیان حکومت در روز 9 دی 20 هزار یا در نهایت 60 هزار بوده است.اتفاقا از آنجا که فضای جنبش به دلیل ماهیت ذاتی آن آکنده از هیجان و میل به پیروزی است و منادیان این ایده نیز در خارج از کشور از ابزار رسانه به خوبی بهره مند هستند پیام آنها به خصوص در بخشی از نسل جوان گیرایی دارد.

 

فقدان روش روشن از سوی رهبری جنبش نیز زمینه را برای فراگیری این گیرایی فراهم کرد. بر این اساس بود که این ایده زبان به زبان چرخید. در مقابل این نظرعده ای نیز بر این باور بودند که 22 بهمن برای حاکمیت روز مرگ و زندگی است.نه از این جهت که حاکمیت در صورت عدم بسیج مردم در چنین روزی فرو می پاشد بلکه از این منظر که حضور مردم می تواند در کانون تصمیم گیری حاکمان تردید های اساسی تری ایجاد کند و در نهایت زمینه را برای به رسمیت شناختن جنبش سبز و در گام بعدی پذیرش مطالباتی که مهندس موسوی و شیخ مهدی کروبی در بیانیه های خود به آنها اشاره کرده بودند فراهم کند.حامیان این ایده مطمئن بودند که حاکمیت با استفاده از امکانات خود می تواند جمعیتی ملیونی را در خیابانهای تهران بسیج کند و با توجه به ماهیت نفتی دولت در ایران و عدم نشانه هایی مبنی بر حیات جنبش سبز در شهرهای کوچک و حاشیه شهرهای بزرگ این موضوع امری طبیعی است.اما در نظر آنها جنبش سبز نیز می توانست بدون امکانات دولتی حضوری میلیونی و فراتر از حضور بسیج شده حامیان دولت در خیابانهای تهران داشته باشد. مورد اول طبق پیش بینی ها تحقق یافت.اتوبوس ها و قطارها و بسیج حامیان دولت در تهران خواسته حاکمیت را بر آورده کرد.اما در واقع حضور مردم در تهران در روز 22 بهمن در انحصار حکومت نبود.طیف وسیعی از این مردم که با شعارهای رسمی همراهی نمی کردند  اما جرات ابراز بیان شعارها و نمادهای سبز خویش را هم نداشتند در کنار حامیان حکومت در روز22 بهمن حضور داشتند.

 

اما به دلیل حضور گسترده نیروهای امنیتی  و فضای رعب و وحشت توان ابراز وجود را نداشتند.در کمتر نقطه ای از تهران بود که تجمعی از سبزها تشکیل شود.اوج این حضور در میدان صادقیه بود که علت آن هم فراخوان کروبی بود.حضوری که با حمله نیروهای انتظامی و لباس شخصی ها از هم پاشید و نتوانست تاثیرگذار باشد.اما در مورد حضور توام با احتیاط و ترس سبزها نیز نباید اغراق کرد زیرا این اغراق ها ما را از توجه به واقعیاتی که در دو ماه اخیر در بستر جنبش شکل گرفته غافل می سازد.باید پذیرفت که در این روز همه سبزها حاضر نشده بودند در میدان حضور یابند.این عدم حضور و احیانا حضور همراه با تردید دلایل خاصی دارد.نگارنده با مشاهدات خود و پرسش از افراد مختلف به این نتیجه رسیده که در 22 بهمن سه عامل حضور مردم را تحت تاثیر قرار داد.این عوامل به میزان تاثیرگذاری خود قابلیت درجه بندی دارند و هر یک به سهم خود موثر بوده اند.

 

1-     فضای نسبی رعب و وحشت: بعد از عاشورا در شب بیست و دوم بهمن جمع زیادی از سبزها مسافرت را بر حضور ترجیح دادند.این عدم حضور ناشی از بی مسوولیتی نبود بلکه عامل آن فضای رعب و وحشتی بود  که در جامعه حاکم شده بود.روز عاشورا حاکمیت هر چند اجازه نداد تجمع بزرگی شکل بگیرد اما تجمع های پراکنده و زد و خورد های شدید حکومت را به این نتیجه رساند که نارضایتی و خشم در میان مردم  عمیق است.در برخی از میدانها نیروی انتظامی به رغم خشونت خود نتوانست مردم را کنترل کند.تصاویری از موتورهایی که به آتش کشده شدند؛صورت های خونین نیروهای انتظامی  و در برخی از موارد آتش سوزی ها نشان داد که تامین امنیت تهران در روزهای حساس چندان کار ساده ای نیست به خصوص  برای مردمی که با مقاومت خود و رهبرانشان روحیه گرفته بودند.البته عامل این خشونت مردم نبودند و مقصر اصلی حاکمیت بود . عده ای در این روز  زیر ماشین له و از پل پرتاب شدند و خواهرزاده موسوی هم شهید شد.اما معمولا حکومت های استبدادی برای توجیه اعمال خشونت در بالاترین سطح مترصد چنین بهانه ای هستند.فردای عاشورا تبلیغات صدا و سیما علیه معترضین تحت پوشش توهین به خدا و امام حسین و اسلام شدت گرفت.این بار بر خلاف مناسبت های قبلی بحث محاربه هم مطرح شد.تهدید حاکمیت به اعدام ،کنترل شدید اس ام اس ها و ایمیل ها و احضارهای گسترده و تبلیغات رسانه ای که به خصوص رهبران را در آماج تهمت های عجیب و غریب قرار داده بود در روندی تدریجی فضای نسبی ترس را میان مردم حاکم کرد و اعدام دو نفر از مخالفین که اتهام آنها به قبل از حوادث انتخاباتی بر می گشت  در کنار برگزاری دادگاههای جوانانی که به جرم پرتاب سنگ به جنگ با خدا متهم می شدند باعث شد که جنبش سبز با فضایی نسبی از ترس مواجه شود. این فضا سازی با دستگیری فعالان سیاسی و اجتماعی تشدید شد.اینجا باید نکته ای را مورد توجه قرار داد.جنس جنبش سبز مدنی است و هسته اصلی آن هم طبقه متوسط است.به نظر می رسد که طبقه متوسط ایران تا حدی توانایی هزینه دادن دارد.البته به دور از انصاف است که مدعی شویم میزان این هزینه اندک بوده است.دهها شهید وهزاران زندانی و هزینه های جانبی دیگر شجاعتی را از مردم ایران به تصویر کشید که هم حاکمیت را متعجب کرد و هم باعث حیرت سیاسیون شد و هم افکار عمومی جهان را به تحسین ملت ایران واداشت.

 

اما جنبش سبز ایران در دل هیجانات  از عقلانیتی نیز برخوردار است  و به جای شعار یا مرگ یا زندگی شعار تلاش پیوسته برای بهبود زندگی را انتخاب کرده است.البته شاید برخی از دوستان منکر این ترس شوند.عمده این افراد از کسانی هستند که به دور از ایران و فضای پلیسی در اندیشه فتح کاخ مرمرین استبداد با یک راهپیمایی بودند.این افراد کسانی هستند که در برابر انذارهای مهندس سحابی که بعد از عاشورا مردم را به اجتناب در فرو رفتن در دام خشونت گرایی که ابزار سرکوب حاکمیت است شدیدا موضع گرفتند و سحابی را به ترس و سازشکاری متهم کردند.انتقاد اصلی به این افراد این است که درکی از موازنه قوا در ایران ندارند و مردم را به شکستن ساختاردعوت می کردند..و شاید این هم از طنز سیاست در ایران است که دعوت کنندگان به شکستن ساختارها ی انقلاب عمدتا از لیبرال هایی هستند که سالیان درازی است انقلاب را نقد کرده و به تبعات حاصل از آن هشدار می دهند.

 

2-     زدن سر پل ها:قبل از 22 بهمن بر خلاف روز های قبل از قدس یا عاشورا که سیل اس ام اس و شعارنویسی در دیوارها روانه می شد خبر چندانی از این اس ام اس ها و شعارها نبود. حاکمیت در طول هشت ماه اعتراض به برخی از تجارب دست یافته است.حاکمیت از ابتدا هم به فکر حل بحران نبوده و در اندیشه مهار آن بود و برای رسیدن به هدف خود به دو نکته توجه ویژه ای داشت.این توجه با گذشت زمان و قدرت نمایی سبز ها بیشتر شد.اولا از برگزاری هر گونه تجمع بزرگی مانند 25 خردادد 88 جلوگیری کرد و در ثانی نیروهای فعالی  که نقش اطلاع رسانی را بر عهده داشتند شناسایی کرد.راهکار نخست در روز قدس با استقرار نیروهای در چهارراه ها و میادین پاسخ نداد.زیرا به رغم عدم پیوند مردم در نقاط مختلف تهران با یکدیگر اما باز هم سبزها جمعیتی قابل توجه و به مراتب بیشتر از حامیان دولت داشتند و به خصوص جمعیت قابل توجهی در این روز دوشادوش کروبی راهپیمایی کردند. بعد از این روز بود که حاکمیت به این نتیجه رسید که باید برای پراکنده تر کردن مردم تمهیدات بیشتری به کار برد.پس حاکمیت علاوه بر حضور گسترده در میادین  و خیابانها تصمیم گرفت گروههای مرجع را قبل از 22 بهمن تحت فشار بیشتری قرار دهد.هر چند که این گروهها پیش از این نیز در معرض فشار قرار داشتند اما بعد از عاشورا این فشار دو چندان شد.تعداد قابل توجهی از دانشجویان  و سایر فعالان سیاسی و اجتماعی یا بازداشت شدند یا احضار گردیدند.چه در تهران و چه در شهرستانها افراد زیادی به دلیل ارسال اس ام اس بازجویی شدند.عموم این افراد بازداشت شده یا بازخواست شده سر پل های اجتماعی بودند که در تشویق مردم به حضور مدنی در خیابان ها نقش به سزایی داشتند.برخی گمان می کنند که این جنبش فاقد رهبری و سازماندهی است.اما این تصور چندان با واقعیات جامعه ایران همخوانی ندارد.جنبش رهبری قرادادی اخلاقی دارد که موسوی و کروبی هستند و همچنین مدیرانی دارد که از فعالان سیاسی و اجتماعی پر سابقه با گرایش های مختلف هستند  که نقش ارایه تحلیل و تبیین فضا را بر عهده دارند و در وهله سوم گروهای مرجع مانند فعالان جنبش زنان، دانشجویان، معلمان و بخشی از نسل جوان هستند که در ترغیب مردم به حضور در خیابانها نقش سازمانده را بر عهده دارند.البته این سازماندهی با سازماندهی که در گروههای سیاسی وجود دارد شباهت آنچنانی ندارد.زدن این مرجع ها قبل از 22 بهمن باعث شد آنچنانکه باید و شاید مردم به حضور در خیابانها ترغیب نشوند.

 

3-فقدان رهبری منسجم:در مورد مبحث رهبری ضروری است به صورت مجزا در مقاله ای جداگانه بحث شود، اما تنها به اختصار نکاتی مطرح می شود. رهبری واقعی این جریان موسوی و کروبی هستند که هر یک به فراخور روحیه و توانایی خود کارکردهایی دارند که در بسیاری از مواقع نیز مکمل یکدیگر بوده اند.این رهبری قراردادی که بر مبنای «برنامه» و  نه عقیده و ایدئولوژی بنیان یافته از ضعف اساسی فقدان رسانه در رنج است.منادیان اندیشه اسب تروا به دلیل حضور در فضایی غیر از ایران  و بهره گیری از رسانه سطح انتظارات را در 22 بهمن بالا بردند.متاسفانه به رغم برخی از تعارف ها برخی از این افراد تمایل دارند سکان هدایت جنبش سبز را با کنترل از راه دور و بر پایه تهییج احساسات به دست گیرند.شاید اگر مقاومت موسوی و صراحت و شجاعت کروبی نبود آنها پروژه عبور از این دو بزرگوار را مدتها قبل کلید زده بودند.پروژه ای خطرناک که می تواند جنبش سبز را با فضایی آکنده از تفرقه، سرخوردگی و ناامیدی مواجه کند.در روز 22 بهمن موسوی از مردم خواست با حفظ هویت در خیابانها حضور یابند.کروبی نیز اعلام مسیر کرد. اما تبلیغات اسب تروا عده ای را سردرگم کرد. این ایده ذهنی بودن و توهم را در برخی از فعالان خارج از کشور به تصویر کشید.در این مورد  نقدی هم به مهندس موسوی مطرح است. ایشان بنا به دلایلی که به نظر می رسد ناشی از نگاه ایشان به مسئله رهبری است  حاضر نیستند اعلام مسیر کنند.در روز قدس این عدم اعلام جالب نبود.چون نه تنها حامیان ایشان از حضورش بهره ای نبردند بلکه احتمال برخورد با ایشان نیز وجود داشت. هر چند که اعلام مسیر توسط کروبی کار درستی بود اما به نظر می رسد مکان و زمان این حضور می توانست متفاوت باشد.به عنوان نمونه موسوی و کروبی می توانستند هفت تیر را به عنوان مبدا حرکت خود معرفی کنند تا حتی در صورت برخورد هزینه بالاتری به حاکمیت تحمیل می شد.نه اینکه قبل از پیوستن موسوی به مردم جلوی حضور ایشان گرفته شود.عدم انسجام رهبری به معنای ناهماهنگی در هدف گذاری نیست بلکه به فقدان توجه به روشگذاری است.همین نکات ریز می تواند در موفقیت یک جنبش تاثیر گذار باشد.با این وجود سهم عامل سوم از دو عامل دیگر در 22 بهمن کمتر است.

 

آینده جنبش و رهبری منفی

 

در مورد آینده نیز نظرات مختلفی وجود دارد.عده ای از مهار سبز ها سخن می گویند و جمعی دیگر از آتش زیر خاکستر.نگارنده اعنقاد دارد جنبش سبز مهار نشده است.سبزها بعد از تحمل هزینه های سنگین خسته اند و حاکمیت نیز به فرسایش دچار شده است.این خستگی دوام ندارد.شاید در اینجا به مولفه ای تاثیرگذار کمتر توجه شده باشد و آن رهبری منفی است که بر عهده محمود احمدی نژاد و تیم همراهش است. انصافا اگر احمدی نژاد  و سیاست های ویژه و ناکارآمدش نبود جنبش سبز اینگونه در ابعاد وسیع حضور نداشت.سال بعد سال پر از بحرانی است.بیکاری و تورم  در کنار ماجراجویی ها در عرصه بین المللی احتمالا ایران را دستخوش تلاطم می کند. سبز ها می توانند برای جهت دهی مدنی و به دور از خشونت به این تلاطم ها و طرح مطالبات قانونی خود که در بیانیه های موسوی و کروبی مورد اشاره قرار گرفته اند آماده باشند. در این مورد در آینده بیشتر می توان گفت و شنید.اکنون وظیفه مدیران این جنبش است که این گفت و شنود را برای یافتن راهکارهای تازه و رفع نقاط ضعف با جدیت بیشتری آغاز کنند.

 

 *ديدگاه هاي وارده در یادداشت ها لزوما ديدگاه جرس نیست.

ارسال به :

ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.

نظرات