موسوی اعلام کرد که احساس خطر کرده است. این به معنی این بود که او از موضعی آسیبشناسانه وارد فعالیتهای سیاسی جاری شده است: دقیقا به معنی ورود از سیاست 2 به سیاست 1. همین معنا بود که حریف را سخت به چالش کشید و همچون کابوسی برای وی عمل کرد: احمدینژاد دچار کابوس موسوی شد و این در خطاهای زبانی متعددی که او در مناظرهها مرتکب شد و چند بار کروبی یا رضایی را موسوی صدا کرد، نمایان گشت.
وقتی که مهندس میرحسین موسوی در ۲۰ اسفند ۱۳۸۷ رسما برای رقابت در کارزار انتخاباتی ریاست جمهوری اعلام ورود کرد، همگان از حضور مجدد وی در عرصهی سیاسی پس از ۲۰ سال دوری سخن گفتند و برخی از این “بازگشت” استقبال و برخی نیز در آن تشکیک کردند.
روند تحولات سیاسی پس از ورود موسوی به رقابت انتخاباتی چنان پیش رفت که عرصهی سیاسی در ایران را پرتلاطم و مملو از رویدادهای بزرگ و چشمگیر ساخت؛ چنانکه گویی سیاست در ایران در حال زایمانی تاریخی است که همزمان فرزندان برومند و درشتاندامی را میزاید! خرداد ماه بار دیگر محمل رستاخیز نوینی در ایرن معاصر شد و جنبش سبز از پی برگزاری انتخابات شکل گرفت که هماکنون بهنظر میرسد تأثیرگذاریاش از سطح داخلی فراتر رفته و امواجش به سطح منطقهای و حتی بینالمللی رسیده است.
اما پس از سپری شدن دقیقا یک سال از ورود موسوی به انتخابات، پرسشهای زیادی در باب دستاورد یا دستاوردهای آن مطرح است. مهندس موسوی به دلیل خدمت در سالهای جنگ از سرمایهی سیاسی ویژهای برخوردار بود که با ورود به رقابت انتخاباتی آن سرمایه را به میان آورد. اکنون میتوان پرسید که او با هزینه کردن آن سرمایه چه چیزی را بدست آورده است؟ و اساسا مهمترین دستاورد ورود وی به کارزار انتخاباتی از منظر سیاسی برای خود وی و برای جامعهی ایران چیست؟
دو معنای سیاست: سیاست بهمثابه حرفه و سیاست بهمثابه غایت
مفهوم سیاست از آن دست مفاهیمی است که معانی و تعاریف متعددی دارند. ماکس وبر در تعریف آن میگوید: “برای ما «سیاست» به معنی تلاش برای سهیم شدن در قدرت یا تأثیرگذاری بر توزیع قدرت در میان دولتها یا در میان گروههای درون دولتهاست” (ماکس وبر، ۱۳۸۲، دین، قدرت، جامعه. ترجمهی احمد تدین. تهران: نشر هرمس، ص ۹۲). اما این تعریف محدود و خاصی از سیاست است که ما آن را در این جا سیاست یک مینامیم.
در مقابل چنین تعریف خاص و محدودی، تعریف عام و فراگیر سیاست مطرح میشود که سیاست را جستجو برای ایجاد نظم در حیات انسانی –خواه فردی و خواه اجتماعی- میداند که در این حیات انسانی فردی یا اجتماعی انسانها خیر را دنبال میکنند و مقصود از برقراری این نظم، تحقق هر چه بیشتر خیر است؛ و ما این معنا از سیاست را سیاست دو مینامیم.
اگر بحث از سیاست را در محدودهی بین این دو تعربف حداقلی و حداکثری متمرکز کنیم، میتوان گفت که با تعریف حداقلی از سیاست، سیاستمدار کسی است که بهنحو حرفهای به فعالیت در حوزهی سیاسی –یعنی حوزهی “توزیع قدرت در میان دولتها یا در میان گروههای درون دولتها”- میپردازد و به اقتضائات فعالیت در این حوزه التفات دارد و بدین ترتیب، با نیروهای فعال در این حوزه بهتناسب وارد انواع دادوستدها میشود. در این معنا سیاستمدار حرفهای کسی است که تابع قواعد و روشها و ارزشهای موجود در درون این حوزه است و نه تابع قواعد و ارزشهای فراسیاسی. بهتبع، او نه تنها فردی حاضر به معامله است بلکه هرگز داوطلبانه این حوزه را ترک نمیکند زیرا ترک حوزهی سیاست همانند بازنشسته شدن یا استعفا دادن از سیاست است.
اما در معنای حداکثری از سیاست (برقراری نظم اجتماعی برای نیل به تحقق هر چه بیشتر خیر)، قواعد و ارزشهای حاکم بر رفتار فرد–خواه در رفتار جاری و مقطعی سیاست (سیاست ۱) و خواه در پیگیری تدریجی معطوف به حل مسائل کنونی و نیز برنامههای معطوف به آینده برای تحقق هر چه بیشتر خیر عمومی (سیاست ۲)، از ارزشهای ناظر به خیر عمومی نشأت میگیرد. برای پرهیز از خلط و خطا، انسان سیاسی دوم را سیاستاندیش مینامیم. سیاستاندیش انسانی است که عمیقا سیاسی است. به همین دلیل گاهبیگاه (هر وقت که لازم باشد)، از سیاست یک هجرت میکند و خارج میشود و به عرصههای دیگر حیات اجتماعی برای پیگیری سیاست دو عزیمت میکند و در آن عرصهها اقامت مینماید.
مردم عادی اما بسیاری اوقات نه به سیاست ۱ میاندیشند و با آن کاری دارند و نه به سیاست ۲٫ آنان بهتناوب در برخی فعالیتهای سیاسی مثل رأی دادن شرکت میکنند؛ گاه برای اینکه احتمال میدهند ممکن است این یا آن کاندیدا با قدرت گرفتنش، زندگیشان را بهبود بخشد و بسیاری اوقات نیز با سوءظن و تردید یا ناباوری به شعارهای داده شده و گاهی نیز با محافظهکاری و برای خالی نبودن عریضه موقتا در فعالیتی سیاسی شرکت میکنند.
اما سیاستاندیشان وقتی امکان حضور و فعالیت بیابند، فکر تحقق هر چه بیشتر خیر عمومی را گسترش میدهند و چشمانداز نوینی را به تصویر میکشند و سبب میشوند مردم با درونی و از آنِ خود کردن این فکر، به فعالیت سیاسی روی آورند و به مبارزه با ابتذال دنیای سیاست یک بپردازند و ملالت و نفرت خود را از ناکارآمدی و بیصلاحیتی و یا از دروغگویی و لفاظی و شیادی سیاستمداران نمایان سازند. در این موقع است که سیاست دو به امری عمومی بدل میشود و رستاخیزی احیاکننده شکل میگیرد.
سیاستزدایی و بازگشت به سیاست
با شکست جریان اصلاحات از یک سو و روند حذف فعالان و نیروهای سیاسی اصلاحطلب آنهم از مجرای نظارت استصوابی و نیز حذف رسانههای مستقل و محدود کردن هر چه بیشتر مشارکت سیاسی و ورود نیروهای نظامی و دخالت بیش از حد در امور جاری مجلس و دولت و نیز عدم استقلال قوهی قضائیه، حکومت در جهت سیاستزدایی از مردمان گام برداشت و هر چه بیشتر آنان را از نقش داشتن ولو محدود و اندک بازداشت. در دوران ریاست جمهوری احمدینژاد این روند اوج گرفت و عدم شرکت مردم در فعالیتهای حداقلی به اوج خود رسید. اما با آغاز دور جدید فعالیت برای انتخابات ریاست جمهوری و آغاز ماراتنی که اصلاحطلبان با ورود سیدمحمد خاتمی و مهدی کروبی پدید آوردند، امیدها برای تأثیرگذاری مجدد بر نظام سیاسی و ایجاد تغییر حداقلی در آن دوباره زنده شد.
این روند با کنار رفتن خاتمی و جایگزین شدن مهندس موسوی با فراز و نشیب تداوم یافت و رفتهرفته با ورود به دورهی تبلیغات و با انجام اقدامات ابتکاری و خلاقانهی تیم موسوی بهویژه انتخاب رنگی معین بهمثابه نماد و تشکیل زنجیرههای انسانی در خیابانهای شهرهای کشور، سیاست دو به عرصهی عمومی بازگشت. موسوی اعلام کرد که احساس خطر کرده است. این به معنی این بود که او از موضعی آسیبشناسانه وارد فعالیتهای سیاسی جاری شده است: دقیقا به معنی ورود از سیاست ۲ به سیاست ۱٫ همین معنا بود که حریف را سخت به چالش کشید و همچون کابوسی برای وی عمل کرد: احمدینژاد دچار کابوس موسوی شد و این در خطاهای زبانی متعددی که او در مناظرهها مرتکب شد و چند بار کروبی یا رضایی را موسوی صدا کرد، نمایان گشت.
نوع برخورد او در مناظرهها دقیقا نشان داد که احمدینژاد بهعنوان یک سیاستمدار حرفهای حاضر است از هر حیله و ترفندی بهره ببرد تا در قدرت باقی بماند. اما موسوی از ابتدا تا انتها موضع و ژست یک سیاستاندیش را اتخاذ کرد: موضعی مردی که برای تحقق هر چه بیشتر خیر عمومی وارد سیاست ۱ شده است. نتیجهی انتخابات را مردم باور نکردند و جنبش سبز آغاز گشت.
ایستادگی موسوی در برابر دولت نامشروع دهم و در برابر کسانی که میخواستند با سرنیزه و زور این دولت را به ملت تحمیل کنند، نشان داد که موسوی همچنان به خیر عمومی و تحقق آن میاندیشد. مردم بیش از پیش او را و آرمان او را باور کردند و بدین ترتیب، موسوی خود بدل به تجسم خیر عمومی گردید. مردم رانده شده از سیاست اینبار پای به سیاست ۲ نهادند و اعتلا و ارتقای سیاسی پیدا کردند. حالا جمهوری اسلامی و دولت دهم، با مردمی و کشوری از نظر سیاسی اعتلایافته روبهرو هستند: مردمی که از موضع سیاست ۲ به سیاست ۱ مینگرند و خواهان ایجاد تحول در آن هستند.
نتیجه: جنبش سبز و اعتلای سیاست
حال میتوانیم به پرسشهایی که در آغاز مطرح کردیم پاسخ دهیم. پرسشهای آغازین عبارت بودند از: ۱) مهندس موسوی به دلیل خدمت در سالهای جنگ از سرمایهی سیاسی ویژهای برخوردار بود که با ورود به رقابت انتخاباتی آن سرمایه را به میان آورد. او با هزینه کردن آن سرمایه چه چیزی را بدست آورده است؟ و اساسا مهمترین دستاورد ورود وی به کارزار انتخاباتی از منظر سیاسی برای خود وی و برای جامعهی ایران چیست؟
پاسخ ما این است که مهندس موسوی:
۱) بعد از ۲۰ سال به سیاست بازنگشت بلکه اکنون میتوان گفت که او نشان داد همیشه به سیاست میاندیشیده است. آرمان او تحقق خیر عمومی بوده است که با ورود مجدد از سیاست ۲ به سیاست ۱ این آرمان را دنبال کرده است.
۲) او با ورود از سیاست ۲ به سیاست ۱ مردم گریزان شده از سیاست ۱ را به سوی سیاست ۲ سوق داد تا همگی همچون او سیاستاندیش شوند و به تحقق خیر عمومی بیندیشند و از موضع سیاست ۲ به سیاست ۱ بیندیشند و بنگرند و در بارهی آن داوری کنند. بنابراین موسوی توانست بازگشتی عمومی و ژرف به سیاست را در سطح ملی رقم زند.
۳) حالا موسوی نه تنها سرمایهی پیشین اندوخته شده در سالهای جنگ را از کف نداده بلکه سرمایهی سیاسی بسیار عظیمی را بهدست آورده است و به یک سرمایهی فرانسلی بدل شده است.
اغلب این سیاستاندیشان اند که چنین شأنی مییابند نه سیاستمداران صرف. این روزها روزهایی است که یاد مصدق دوباره بر زبانها جاری میشود. مصدق نیز نه یک سیاستمدار صرف که یک سیاستاندیش بود. او نیز تجسم خیر عمومی برای بسیاری از ایرانیان در نسلهای متعدد است. در ایران معاصر مردانی چون موسوی ابتذال سیاست یک را با اعتلای سیاست دو جایگزین کردند و ایران را برای تحقق هر چه بیشتر خیر عمومی امیدوار کردند. تنها آنان اند که در جهان سیاست بهرغم تاریخنویسی و تاریخپردازی جعلی، دست تطاول روزگار نامشان را نمیتواند پاک کند!
منبع: کلمه




