از قرن نوزدهم میلادی تاکنون افسانه دراکولای خون آشام مخیله ی فرهنگ عام را بسیار مشغول خود داشته است. با شروع صنعت و هنر فیلم که در قرن بیستم به بلوغ رسید این افسانه از لابلای کتاب های قرن نوزدهم به پرده عظیم سینما راه یافت که مخاطبان خود را برای چندین دهه در صندلی خود میخکوب کرده و دلهره را در قلب میلیون ها بزرگ و کوچک که راهی تالارهای نمایش تاریک میشوند و یا در خانه خود به صفحه کوچکتر خیره میگردند، بر نشانده است. بسیاری از فیلم های وحشت آور در غرب طرفداران پرو پا قرصی دارند که شب های روزمرگی کسل کننده روز های خود را با "هیجان" مکانیکی این نوع سرگرمی ها پر میکنند. گونه های مختلفی از این نوع فیلم ها هرچند گاهی باب روز میشود، و ممکن است چند سال این یا آن گونه بازار سینمای وحشت را به خود اختصاص دهد. ولی به نظر میرسد که گونه داراکولای خون آشام، هرچند که هرازگاهی ممکن است با ظواهر مختلفی اشکار شود، از مد نمی افتد و بنگاه های افسانه پراکنی مانند هالیوود این گونه پول ساز را رها نمیکنند.
دلیل این چه میتواند باشد؟ آیا واقعا و براستی موجوداتی یا انسان هایی وجود دارند که از خون انسان های دیگری تغذیه کنند و یا این تنها یک افسانه است؟ هرچند گاهی مطبوعات بین المللی گزارش رویت شدن انسان های خون آشامی را میدهند که بیشتر در نقاط بسیار محروم و کم اطلاع جهان رخ میدهد که افراد محلی را به نوعی اعمال جنون آمیز بر علیه افراد بیگناه مورد ظن وا میدارد. ولی در واقع هیچ نوع مدرک علمی دال بر وجود چنین انسان-هیولاهای خون آشام وجود ندارد. ولی بازنمایی دراکولای خون آشام همچنان در فرهنگ عامه، حداقل در غرب، ادامه دارد، هرچند که این دراکولاها چهره های مختلفی از خود نشان میدهدند و تازگی ها شاهد دراکولای مضحک و خوشایند و مهربرانگیز هم بوده ایم.
ولی اگر در این نوع ادبی و سینمایی دقیق بشویم عامل مهمی که در تمام این ها وجود دارد این است که هنگامی که دراکولا نیش های خود را به گردن ویا بقیه اندام قربانیان خود فرو میکند و خون آنها را میمکد، قربانیانی که تا آن لحظه بیگناه بودند، بی درنگ خود تبدیل به هیولاهای خون آشام مهیبی میشوند که در پی آنند که خون دیگران غیر مبتلا و سالم را بمکند و این دور باطل را تا بینهایت ادامه دهند.
شکی وجود ندارد که در عالم واقعیت این یک افسانه بیشتر نیست، ولی افسانه ای که با زبان تمثیل و استعاره حقیقت بسیار مهمی را در حوزه روابط انسانی بیان میکند. ارتزاق به وسیله آشامیدن خون دیگری تمثیلی است برای استعمارو بهره کشی از او که موجب ضعف و افتادگی وی میشود فرانتز فانون در یکی از کتاب های خود به همین تمیثیل برای شرح پدیده استعمار اشاراتی دارد. به زعم وی استعمارگران دراکولاهای خون خواری هستند که به جان جهان سوم افتاده اند واز خوردن خون مردمان بومی این کشور ها تغذیه میکنند. ولی فانون مدعی است که بومیان جهان سوم خود بیگناه میمانند و خود تبدیل به هیولای خون آشام دیگری نمیشوند. البته با توجه به اتفاقاتی که برای نمونه در کامبوج و رواندا رخ داد پاره دوم نظر فانون را نمیشود پذیرفت.
به هر تقدیر، آنچه این عمل نمادین خون آشامیدن را بسیار دهشت انگیز میکند، خشونتی است که مترتب برآن است. اصولا خشونت و بهره کشی، نه تنها بهره کشی اقتصادی بلکه هرنوع بهره کشی اعم از جنسی سیاسی، فرهنگی و در اکثر موارد توام با نوعی خشونت عریان است که تمثیل خون آشامی به خوبی نماد آن است.
آنچه در این میان از همه مهمتر است اینست که خشونت اعمال شده بر قربانی آن، وی را نیز وارد وادی خشونت میسازد و این دور باطل تا بینهایت میتواند ادامه پیدا کند. اکثرا افرادی که مرتکب جرم های جنسی میشوند خودشان در کودکی قربانیان این رفتار خشونت آمیز بوده اند. از این مشت، نمونه به خروار را نیز میتوان استنباط کرد، که به طور کلی خشونت تولید خشونت میکند و هرآنکس که قربانی خشونت بوده، چه این خشونت استثمار اقتصادی باشد، چه خشونت سیاسی، جنسی، و یا خشونت خانوادگی و جنسیتی، قربانیان خود را میتواند مبدل به افراد خشنی کند و خود را در جامعه باز سازی نماید.
جنبش سبزبا فراست به ماهیت و اهمیت این دور باطل پی برده است و برآن است که این زنجیره شوم را حلقه پاره کند و عدم خشونت را در جامعه ایران نهادینه کند. از اینرو، جنبش سبز در پی انتقام جویی از کسی نیست. هرچند خون های بهترین جوانانش آشامیده شده اند، خود نمیخواهد به خون آشامی دیگر تبدیل شود و این دور تسلسل را ادامه دهد. سوگ جوانان ایران جنبش سبز را مصمم تر برای دستیافتن به آزادی، حقوق شهروندی، حقوق و رفع تبعیض از زنان، اقلیت های قومی و مذهبی، و حقوق معیشتی و اقتصادی، انتخابی بودن، مسئولیت و شفافیت حاکمیت میکند، ولی بدون آنکه خود به خون آشام دیگری مبدل شود.
*ديدگاه هاي وارده در یادداشت ها لزوما ديدگاه جرس نیست.




