پنج‌شنبه ۰۴ خرداد ۱۳۹۱ -
- 24 May 2012
03 رجب 1433 آخرین به روز رسانی : ساعت ۰۱:۵۶ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
نقد یک تصمیم حیرت انگیز

 

افزايش جمعيت: تنظيم صورت مسئله با راه حل

  

آقاي احمدي نژاد در هفته اي كه گذشت عنوان داشت كه ايران كشوري با پتانسيل بالا براي جمعيتي دو برابر جمعيت كنونيست (قريب 150 ميليون نفر) و بلافاصله در زماني كوتاه پس از آن جايزه تشويقي دولت براي افزايش فرزندان به ميزان يك ميليون تومان براي هر فرزند رسما اعلام گرديد. بديهيست كه اين جايزه نقدي در مناطق روستايي كه داراي مشكلات معيششتي بوده و داراي زمينه هاي كافي براي افزايش جمعيت است مي تواند انگيزه كافي را ايجاد نمايد اما كسي به معضلات آتي اين تصميم محيرالعقول انديشيده است؟

 

از ابتداي رياست جمهوري آقاي احمدي نژاد تا كنون نقطه نظرات جنجالي و بعضا پريشان كننده اي توسط ايشان نقل گرديده كه واكنش هاي انتقادي زيادي را در بر داشته است. اگرچه در حقيقت هيچ گاه  نمي توان فهميد آيا موارد مطروحه به راستي بر خاسته از انديشه ايشان است يا تنها براي ايجاد واكنش و در حقيقت جلب نظر مطرح ميشوند. اين نوشتار نقدي بر گفته ايشان نيست بلكه رساله كوتاهيست در تاييد عدم وجود توانمندي در تشخيص راه حل صحيح با اتكا به آخرين اظهار نظر ايشان در خصوص لزوم افزايش جمعيت و  با مفروض داشتن آنكه نظرات ايشان در حقيقت بازتابي از  رويكردهاي فكري شان مي باشد.

 

چين ٬ جمعيت و توسعه اقتصادي

 

يكي از بهترين روش هاي حل خلاقانه مسايل استفاده از روشهاي مقايسه اي (benchmarking) براي حل مسئله است به اين معنا كه در صورت وجود مشكل به خصوصي ٬ نمونه مشابه آن را مطالعه كرده و راه حل هاي استفاده شده براي نمونه مشابه ميتواند سرنخي براي برون يافت و پيدا كردن راه حل مشكل باشد. همچنين برخي از مسايل و مشكلات  خاص٬ زير گروهي از يك مشكل عام است كه با رجوع به راه حل مسئله عام٬ ميتوان ايده اي براي يافتن راه حل به خصوص مشكل خاصمان بيابيم. بنابراين استفاده از روش مقايسه اي جست و جوي راه حل را آسان ميكند. اما آيا منطقيست كه راه را انتخاب كرده و سپس صورت مسئله را با آن تنظيم كنيم؟

 

براي ورود به بحث ابتدا بايد مسئله را شناسايي نمود. در حال حاضر جمعيت جوان كشور با مشكلات عديده اي همچون بيكاري٬ مشكلات معيشتي٬ تورم و پايين بودن فرصتهاي رشد و توسعه رايگان يا كم هزينه رو به روست. يكي از وظايف دولت رسيدگي به اين مسئله و تلاش براي رفع اين معضلات است. با كمي تفكر در گزاره عنوان شده توسط آقاي احمدي نژاد به سادگي در مي يابيم كه راه حل ارايه شده نمي تواند منطقي باشد چرا كه در حال حاضر جمعيت فعلي از رفاه اجتماعي پاييني برخوردار است و افزايش جمعيت در شرايطي كه صنايع پيشرفته وجود نداشته ٬ منابع به شكل مناسبي مديريت نشده و بخش عمده اي از جامعه (از جمله خود آقاي ريس جمهور طبق بيان خودشان)  زير خط فقر  زندگي ميكنند تنها به افزايش مشكلات دولت و بحراني تر شدن وضعيت منجر ميشود. به واقع كسي نمي داند كه چرا ريس محترم دولت نهم بر اين باور است كه افزايش جمعيت مي تواند راهي براي مشكلات فعلي باشد اما بياييد تصور كنيم كه ايشان با مقايسه وضعيت فعلي با اقتصاد در حال توسعه چين و توجه به رويكرد آنها در استفاده از نيروهاي انساني و به كارگيري آنها به جاي استفاده از تكنولوژي هاي اتوماتيك راه حل فعلي را روشي مناسب براي توسعه اقتصاد ايران مي دانند! با اين فرض موارد ذيل قابل بيان است:

 

اول- توجه به نيروهاي انساني به عنوان منابع انساني و ارزشمندي كه توسعه  و رشد جامعه منوط به آنهاست فكري مترقي و ستودنيست. البته اين توجه بايد مصداق عملي پيدا نمايد. به عنوان مثال به كارگيري نيروهايي كه داراي تخصص و توانمندي در گرداندن امور هستند و تفويض اختيار و تلاش براي كاهش تمركز تصميم گيري همراه با توسعه نيروهاي انساني نمونه هايي از نتايج عملي اين طرز فكر هستند. به عبارت ديگر اين رويكرد تنها زماني معنا مي يابد كه تنها معيار انتخاب مديران در سيستمها خط مشي سياسي آنها نباشد و توانمندي هاي مديريتي آنها لحاظ گردد. خويشاوند سالاري و سپردن بيش از 15 پست كليدي به تعداد محدودي از افراد و عدم اعتماد به مديران محلي براي اجراي وظايف محوله و به طور كلي سيستم كاملا متمركز كاملا با رويكرد منابع انساني در تناقض است. در چنين شرايطي افزايش جمعيت چه مزيتي مي تواند به حساب آيد وقتي منابع انساني فعلي مورد استفاده قرار نميگيرند و سالانه تعداد زيادي از اساتيد دانشگاه ها و مديران مجرب كشور از دايره تاثيرگذاري خارج ميشوند؟

 

دوم -  نكته دوم اين است كه آيا چين كه داراي رشد اقتصادي خوب و مناسبي است لزوما داراي رفاه اجتماعي بالايي نيز است ؟ اگرچه توسعه اقتصادي مقدمه رفاه اجتماعيست و بدون رشد اقتصادي رفاه اجتماعي ممكن نيست اما هميشه رشد اقتصادي بالا در يك مقطع زماني معادل با رفاه اجتماعي بالا نيست. يكي از پارامترهايي كه مي تواند نشانه رفاه اجتماعي باشد سرانه توليد ناخلص ملي يا GNP است كه در حقيقت نسبت ارزش توليد شده در كشور در طول يكسال به جمعيت يك كشور است و به عبارت ديگر سهم هر شهروند از ارزش توليد شده در كشور مي باشد. البته نبايد فراموش كرد كه توزيع عادلانه ثروت و نحوه خدمات عمومي  از عواملي هستند كه رفاه اجتماعي واقعي به آنها بستگي دارد. چين در تلاش است كه سرانه توليد ناخالص ملي خود را به كشورهايي همچون آمريكا و آلمان نزديك كند و اين به معناي آن است كه با توجه به جمعيت آن رشدي بسيار بالاتر از ميزان فعلي بايد داشته باشد! بنابراين ممكن است كشور سوييس به اندازه چين رشد اقتصادي نداشته باشد اما با توجه به تعداد جمعيتش  و نحوه مديريت خدمات عمومي در آن٬ شهروندان رفاه اجتماعي بالاتري داشته باشند. بنابراين اگرچه كميت نيروي انساني مي تواند بالقوه داراي توان توليدي بالاتر و رشد اقتصادي بيشتري باشد اما لزوما نمي تواند به رفاه اجتماعي و بهبود كيفيت زندگي شهروندان منجر شود.

 

سوم- آيا مي توان با پسنديدن راه حل صورت مسئله را تنظيم كرد؟ چين كشوري با جمعيتي بالغ بر يك ميليارد نفر مي باشد كه در دهه اخير با استفاده بهينه از نيروهاي انساني خويش و با كمك اقتصاد برنامه ريزي شده رشد اقتصادي نسبتا پايداري را پيدا كرده است. راه حل مورد استفاده در پاسخ به وضعيت حال حاضر آنهاست و در حقيقت صورت مسئله آنها با اين راه حل مناسب هماهنگي دارد. سوال اينجاست كه اگر چين جمعيتي در حدود 100 ميليون نفر مي داشت٬ آيا با توجه به آنكه ميتوان به جاي توسعه تكنولوژي هاي با صرفه از كميت نيروي انساني استفاده نمود٬ جمعيتش را به بيش از يك ميليارد نفر افزايش مي داد؟ آيا چين توسعه و رشد اقتصادي خود را به منظور توسعه رفاه اجتماعي هدف قرار نداده است و آيا ما مي خواهيم رفاه شهروندان را فداي توسعه اقتصادي نماييم؟ در حاشيه بايد عنوان نمود كه خصوصيات رفتاري و فكري مليت هاي مختلف نيز همانند هم نيست و انتظاري كه از نحوه تلاش و سبك زندگي در چين وجود دارد لزوما با واقعيتهاي جامعه ايراني تطابق ندارد.

 

چهارم: با مواردي كه در بالا مطرح شد مي توان فهميد كه بيانات ايشان بر اساس فهم درستي از روش حل مسئله بيان نشده اما حتي خود راه حل ارايه شده نيز بسيار بلند پروازانه و دور از واقعيت است. اين راه حل حتي در صورت درست اجرا شدن نيز منطقي نيست اما آيا به تبعات اجراي غلط و مديريت ضعيف اين راه حل نيز انديشيده اند؟ جمعيت حال حاضر كشور به دليل معضلات مديريتي كه البته ناشي از بي توجهي به مديراني كه در طول زمان طولاني با صرف هزينه ها و خسارات زيادي مجرب گرديده اند ٬ برنامه ريزي ضعيف و بعضا غلط براي توسعه نيروهاي انساني جامعه و همچنين زير ساختهاي فرهنگي و مديريتي ضعيف٬ با معضلات زيادي رو به روست! منابع انرژي و معادن ارزشمند و توان فني زياد به دليل همين مشكلات هدر ميرود و به نظر مي آيد كه توسعه رفاه اجتماعي همين شهروندان و تلاش براي استفاده بهينه و درست از همين منابع كه كم نيز نيستند بايد اولويت اصلي همه دولت ها باشد. بايد پرسيد كه دولت با فروش نفت با اين قيمت بالا چه كمكي به توسعه زندگي شهروندان حاضر كرده است كه مي خواهد با فروش نفت به قيمت ارزانتر جمعيتي دو برابر آن را خوشبخت نمايد؟!

 

آقاي رييس دولت بايد به تبعات اينگونه بيانات واقف باشند و بدانند كه نتيجه اينگونه برنامه هاي غلط نه تنها دوره ايشان كه سالهاي زيادي پس از ايشان (البته اگر حاضر به رها كردن پست رياست دولت و واگذاري آن را به اغيار داشته باشند) را مي تواند درگير نمايد. امروز جوانان اين مملكت٬ همان ارتش بيست ميليوني كه سي سال پيش و با توجه به شرايط جنگي آن زمان برنامه ريزي شده اند٬ مشكلات و انتظاراتي دارند كه دولت و مجموعه حاكميت بايد به رفع آنها بپردازد. وقتي در واگن هاي مترو اين جمعيت به هم فشرده نفس را به سختي  مي بلعند پدران آنها به جاي انتظار احترام اجتماعي خاص از نسل جوان شايد بايد به اين وضعيت دشوار به عنوان نتيجه كار و طرز فكر اشتباه خود بيانديشند. اشتباهي كه نه تنها نسل امروز را كه خود آنها را نيز با معضلات معيشتي و فرهنگي پيچيده اي رو به رو كرده است

 

  *ديدگاه هاي وارده در یادداشت ها لزوما ديدگاه جرس نیست.

ارسال به :

ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.

نظرات