سه‌شنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۸ -
- 18 Jun 2019
14 شوال 1440 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
اينک جدايی من و تو!

 

هيچ گمان نمی بردم که روزی لازم آيد از نويسنده نامدار شجاع الدّين شفـا دفـاع کنم، اما اينک اينچنين می شايد و درست اين است که لختی قلم را در اين باره بگــردانـم. پس اين نوشته در پاسداشت آزادی بيان همگانی، حمايت از حق اظهار نظر آزادانه، و نکوهش اهانت به نويسندگان دگرانديش است – به هر معنا که دگرانديش باشند. و نيـز با اين يادداشــت حساب خود را از درشتگويی و زشت ياد کردن ِ اين و آن جدا می کنم، و خويشتن را از ادامه نگارش مژده کتاب در سايت جــرس – که با همه خوبی گهگاه چنين لغــزشهایی در آن ره يافته است- معـذور می دارم.

ترجمه بخشی از کمدی الهی به قلم آقای شفا را در سالهای نوجوانی ديده بودم، و جـُـنـگ بنفشه های بهاری: چهارده داستان از چهارده نويسنده بزرگ جهان را نيـز. علاوه بر اين دو کتاب، علاقه و اهتمام او به معرفی ادبيات اروپا را ايران در ادبيات جهان: جلد اوّل، ادبيات فرانسه (تهران، نشر ابن سينا، 1332) منعکس می کند.

شجاع الدين شفا کار نويسندگی را زود آغاز کرد، و همچون بسياری از جوانان نسل خويش، در ابتدا دلبــرده رمانتيسم فرانسوی شد، و نشان آن شيفتگی را در نغمه شاعرانه يا مجموعه بهترين اشعار لامارتين (تهران، چاپ 1316) می توان ديد، و نيز در مجموعه داستانی دلدادگان که آن را نيز همچون اشعار پيش گفته در هجده سالگی منتشر کرده بود.

نقش فرهنگی شجاع الدين شفا را در دهه های 1340 و 1350، تا پيش از انقلاب، با محمد حسن خان اعتماد السلطنه در عهـد ناصـری می توان مقايسه نمود. شوق بسيار به بزرگداشت ايــران و شکوه باستانيش، که از پايه های نظری تشکيل دولت مدرن در کشورمان بوده، و از جمله با سياستهای حکومت در آن زمان هماهنگی داشته، فصل مشترک تلاشهای او در هفتاد و اند سال عـمـر ِ کاريش بوده است. مجموعه آثار او مشتمل بر سی و شش مجلـد و بالغ بر هجده هزار صفحه که چندی پيش در پاريس به چاپ رسيد بدين امر گواهی می دهــد.

در سالهای اخير بعضی دوستان که گاه با نفــرت و انـزجار يا آشنايان ديگـری که با تحسين و اعجاب نام نويسنده را می بردند، نشانی مجلـّـدات قطوری را می دادند که آقای شـفـا در دو سه دهه پس از انقلاب فراهم آورده بود: مانند تولـّـدی ديگر: ايران کهن در هــزاره نو؛ گفتگويی ضروری با نسل سازنده ايران فردا درباره واقعيتهای غالباً ناشناخته ايران ديروز و امروز و فردا، کتاب تقريباً هزار صفحه ای توضيح المسائل: پاسخهايی به پرسشهای هزار ساله از کلينی تا خمينی (چاپ 1362)، در پيکار اهريمن: هزار سال رويارويی فرهنگ ايران با دکانداران دين (پاريس، 1363)، دوره سه جلدی جنايت و مکافات: سيری در نخستين انقلاب سياه تاريخ جهان و در واقعيتهای ديروز و امروز، يا مجموعه چهار جلدی پس از هزار و چهار صد سال: آنچه هر ايرانی هزاره سوّم می بايد درباره واقعيتهای چهارده قرن تاريخ اسلامی کشورش بداند (پاريس، 1382).

واقعيتهای ديروز و امروز و فردا که در آن کتابها افشـا گشته، البته برايم ناشنيده نبود، و گذشته از نقل قولهای نکته بينانه و گاه شگفت انگيز که با دقت و حوصله از دل روزنامه ها و مجلات بيرون کشيده بودند، منابع اصلی مورد استنــاد، از جمله آثار متعــدّد خاورشناسان اروپايی بيشتر از اواخر سده نوزدهم و نيمه نخست سده بيستم را که بنا به تصريح نويسنده مراجع کليدی ايشان بوده است، کاملاً می شناختم. در اغلب موارد اما بـرداشت من از ســيـر رخدادهای تاريخی و بويژه معنا و مفادشان با نگـرش بيان شده تفاوت داشت و دارد. تعميمهای دور از ذهن، تطبيق نابجای مفاهيم، و نيز لحن تعصب آگين در آن نوشته ها برجستگی دارد، ولی در عين حال، پرسشهای جدّی گرفتنی در لابلای سطور کم نيست.

برای نمونه، در پس از هزار و چهارصد سال که به مناسبت گذشت چهارده قـرن از فتح الفتوح سپاه عرب در قادسيه نوشته شده اين پرسـش با حدّت و حرارت مطرح است که "آيا از ديدگاه واقعيت تاريخی، اسـلام شمشيرکش سعد وقــّاص فقط روپوش استتاری نبود که به سفارش ابوبکر و عمر، برای دادن مشروعيتی مذهبی به امپرياليسم نوخاسته شمشير و غارتی که ايران نخستين و بزرگترين قربانی آن بود، شکل گرفته بود؟" پيداست که سخن گفتن از "امپرياليسم" در قرن هفتم ميلادی معنای دقيقی ندارد، و اصولاً اينکه سعد بن ابی وقاص از اسلام چه می فهميده يا نمی فهميده، و آيا پرده پوشی در کار بوده است يا نه، برای شناختن چند و چون گسترش اسلام در ميان مردم اين سرزمين، طیّ فراز و نشيبهای هزار و چهارصد سال پس از فتوحات اوليه مفيد نيست. در اين باره جای تفصيل بيشتر هست که به فرصتی ديگر و رسانه ای ديگر موکول می شود.

نـقــد يا نقض برداشتهای تاريخی نويسنده به جای خود، اما مخالفت فکری يا عملی نبايد بهانه نارواگويی و دشنامسرايی گردد. برازنده نيست که جرس در اعلان خبر فوت شجاع الدين شفا او را "نویسنده متهتک ایرانی، که سه دهه پایانی عمرش را به هتک باورهای دینی و اسلامی گذراند" لقب دهد: اين واژگان زيبنده جنبش راه سبز نيست، بلکه ارزانی باد به رسانه های بی دانش و بی ادب کودتاچيان و بدخواهان مردم ايران.

آزادی بيان بسی فـراتـر از آن است که اهل انديشه را آزاد بگذارند تا فقط حقيقت را بگويند. حقيقت در زرّادخانه نحله ای يا طبقه ای خاص اندوخته نيست تا گمان رود بشــری در جايگاه مالکيت نشسته است و می تواند بـه ديگران اجازه دهـد از آن برگيـرند، آن هم به قدر طاقت و با ترکيب و رقـيق-سازی مناسب.

با اينکه مُهـر رد يا قبول زدن در کارنامه علمی افــراد را بـر حسب کيش و آيينی که دارند يا ندارند از بنياد باطل می شمارم، و انگيزه ام گرفتن گذرنامه اسلامی برای شجاع الدّين شفا نيست، اين قدر می گويم که ستمهای سهمگينی را که جمهوری اسلامی به خـرد و کلان روا داشته است، بسياری مردمان از چشم اسلام می بينند و به پای مسلمانی می نويسند: درست يا غلط، حق يا ناحق، تفکيک ميان اين مقوله ها دشوار است. در ارزيابی تلاش ِ پيـرمردی ادب دوست که در عمر بلند خويش هزاران برگ با ابراز عشق به ايران قلم زده، و از سر اجبار سالهای کهولت را در تبعيد گذرانده، در حالی که از غم غربت رنجور بوده، ولی تا دم مرگ هر چه توانسته در توضيح آنچه درست می دانسته از پا ننشسته است، بايد از در صفا و مهـر وارد شد.

آورده اند که ملاّ علی کنی – همو که آزادی را کلمه قبيحه می انگاشت- از دفن قاآنی شيرازی – ملک الشـّـعــرای زبان آور دربار قاجار- در گورستان مسلمانان متـقــشـــّــفانه مانع شد: ولی وقتی اين بيت مناجاتگونه شاعـر را بر او خواندند که رو به درگاه خدا گفته بود "شرمنده از آنيم که در روز مکافات/اندر خور عفـو تو نکرديم گناهی" خود پيشاپيش جنازه به راه افتاد و آداب عزاداری به جای آورد. آری، شرط مسلمانی، بلکه لازمه انسانيت، شفقت ورزيدن بر آفريدگان و آمرزش خواستن برای بندگان خداست.

آغاز ستون مژده کتاب در سايت جرس مصدَّر به سوگند قرآنی به قـلـم بود و آنچه می نويسـد (ن و القلم و ما يسطرون). اکنون هنگام آن رســيـده است که در تـوديع با اين سايت به آيه ای ديگر از کتاب آسـمـانی تـمـثـــّــل بجــويــم و در عين سپاسگزاری از تلاشهای گردانندگان در اطلاع رسانی حرفه ای، دوستانه بگويم هذا فراق بينی و بينک (اينک جدايی من و توست).

حسین کمالی
کالج بارنارد/منهتـن

 

ارسال به :