یکشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۶ -
- 18 Feb 2018
01 جمادى الثانية 1439 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۸:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
جنبش سبز بازگشت فرهنگ جهانشهری ماست
جنبش سبز بازگشت فرهنگ جهانشهری ماست

 

من دلم سخت گرفته است از اين

ميهمانخانهء مهمان كش ِ روزش تاريك

كه به جان هم

نشناخته، انداخته است

چند تن خواب آلود

چند تن ناهموار

چند تن ناهشيار. (نیما)

 

سالگرد ۲۲ خرداد پیش روی ماست. به زودی جنبش سبز مردم ایران اولین سال پر حادثه و غرور آفرین خود را پشت سر خواهد گذاشت. درست سی سال بعد از انقلاب بهمن ۵۷ ما مردم ایران، جنبش سبز نقطه عطفی تاریخی در سرنوشت ملت مبارز و نستوه ماست. سی سال بعد از آن انقلاب عظیم اجتماعی، مردم ما بار دیگر برای احقاق حقوق حقه شهروندی و دموکراتیک خود طی روزها و هفته ها و ماهها به خیابانها ریخته و طی تظاهرات متین و زیبا و آراسته میلیونی خود قد علم کرده، کتک خورده اند، "خس و خاشاک" خوانده شده اند، از وسط خیابانها ربوده شده، به سیاهچالهای جمهوری اسلامی برده شده اند، مورد شکنجه و آزار و تجاوز قرار گرفته و حتی بسياری از آن ميان کشته شده اند. مرد و زن، پیر و جوان، فقیر و غنی، متدین و مقید به آداب و رسوم تشیع و یا نه چندان پایبند به چنین باورها و آیینهایی مقدس و محترم، چه در خیابان های شهرها و چه در فضاهای مجازی اینترنتی، مردم ما به رشادت و دلیری بار دیگر حوزه عمومی متعلق به خودشان را تصاحب کرده و به خلق خرد جمعی خویش مشغول شدند. سی سال بعد از انقلاب بهمن ۵۷ کشور ایران بار دیگر به خود شهروندان ایرانی متعلق است--و نه به نایبان خود گماشته امامی غائب و یا به اولیا فقاهت مطلقه و یا به مجلسی از خبرگان رهبری خود-چنین-خوانده یا به مجلسی جهت تشخیص مصلحت نظامی که قرار است مرجعیت اش را از ما مردم عادی گرفته باشد و یا به روحانیون عالیرتبه شیعه و یا به اعوان و انصار شاهزاده ای از خاندان پهلوی و یا به حسن های صباح فدایی و شهید و مرید پرور مذکر و مؤنث معاصر. مردم عادی ، شهروندان جمهوری که ما هستیم و از ماست بار دیگر برخاسته و صاحب سرزمین پدران و مادران خود شده اند--رای داده اند و مطالبه رایشان را می کنند. نمادی سبز رنگ را بر چهره های زیبا و مصمم خود نهاده اند و دست افشان و پایکوبان و سرود خوانان و سرمست دلیری خویش پیر و جوان مشت مصمم خود را به داد خواهی بلند کرده اند. کاوه آهنگر از پس متون و اسطوره ها و در قفای قرون و اعصار امسال مفتخر و نگران فرزندان دلیر خویش بوده است.

 

تصاحب حوزه عمومی

 

اولین و بزرگترین و شریف ترین و ماندگار ترین دستاورد این جنبش که فرزندان ما از آن به رنگ سبز یاد می کنند تصاحب حوزه عمومی و شروع به خلق خرد جمعی جهت احقاق حقوق شهروندی ماست. در این حرکت عظیم مردم ما عده ای جان خود را کف دستشان گرفته به خیابان ها می آیند و سرود می خوانند و شعار می دهند و عکس و ویدئو می گیرند و در دنیا پخش می کنند و بعد هم می روند خانه پای کامپيوترشان و وبلاگ می نویسند و دیگرانی هم وبسایت راه می اندازند و یا در رسانه ها ی عمومی در هر جای دنیا که به آنها دسترسی دارند سخنرانی می کنند، مقاله می نویسند، مصاحبه می کنند، جلوی سازمان ملل جمع می شوند، اعتصاب غذا می کنند، سرود می خوانند، طومار می نویسند، مچ بند سبز می  بندند، فیس بوک درست می کنند، با خبرنگاران به فارسی و انگلیسی و فرانسه و آلمانی و ژاپنی و چینی و روسی و عربی و هر زبان دیگری که بلد باشند مصاحبه می کنند. ایرانیان هر جای دنیا که باشند مفهوم وطن را تعریف مجددی کرده اند. وطن شده است جایی که یک صندوق رای باشد و جلویش دفعتا یک ایرانی سبز شده باشد.

 

محصول همه این کارها شده است به تصرف در آوردن حوزه عمومی و خلق خرد جمعی--امری آجل در حیات اجتماعی ما مردم ایران که جمهوری جائر اسلامی بیش از سی سال است آن را به تعویق انداخته است. ملت ما امروز دوباره بر پا خاسته و حقوق شهروندی خود را مطالبه می کند. با کسی هم سر عناد و ستیز ندارد. بیش از سی سال پیش همین ملت به امید همین حقوق بلا فصل شهروندی انقلاب کرده بود، و امروز آن همه امید را نقش بر آب می بیند. این ملت فرزندان خود را دیگر در لباس های یونیفرم ضد شورش و پشت نقاب های آهنین و سلاح گرم بدست و قداره بند و چماق کش نمی شناسد و فکر می کند شاید آدم های دیگری از کشورهای همسایه به کشور ما آمده اند تا چوب و چماق بر فرق سر خواهران و برادران ما بشکنند. ولی هیچ ضرب و شتمی ملت ما را از پا نینداخته و حتی آنها را بیشتر هم مصمم کرده است. هر روز از روز پیش حوزه عمومی بیشتر در اختیار ملت ما قرار می گیرد و سعی بلیغ همه ما در ساختن و پرداختن و حک و اصلاح خرد جمعی ماست تا از آن گذر ما صلاح ملت خویش را بهتر بدانیم. منظور و مقصد این خرد جمعی صرفا و منحصرا متوجه چند و چون جمهوری اسلامی و ابقا یا انحلال آن نیست. ما در شرف کشف هجی جدیدی در دستور زبان سیاسی خود هستیم.

 

در خم کوچه اول

 

ولی در خلق این خرد جمعی، ما در خم کوچه اول به یک بن بستی رسیده ایم که تا از آن عبور نکنیم به جایی که باید--یعنی به تبیین و تحقیق حقوق شهروندی خودمان در یک جمهوری دموکراتیک--نخواهیم رسید. این بن بست عبارت است از یک تضاد کاذب و یک خصومت لجوجانه بین عده ای از فرهیختگان ما که خود را "روشنفکران دینی" می دانند و عده ای دیگر که مصرند خود را "سکولار" بنامند--و هیچ کدام از این عزیزان فرهیخته هم حاضر نیست از خر شیطان پیاده شود و حالا حالا ها کوتاه بیایید. روشنفکران دینی همانقدر مصرند به دینی بودنشان که سکولار ها متعصب هستند در سکولاریشان. این تضاد کاذب ولی لجوجانه منتجه فضای مسدود و محدود استبداد سیاسی و جزم اندیشی فکری در ایران از سویی و سر خوردگی و عناد آنان که از ایران رخت سفر بسته اند از سوی دیگر است.

 

شاید مهمترین مباحثه نظری سال پیش که مبین این تضاد کاذب بود پیرامون مقاله آقای محمد رضا نیکفر است تحت عنوان "الاهیات شکنجه" که در آن می فرمایند: "در آغاز این نوشته، زندان به‌عنوانِ جای ممتاز پدیداری حقیقت حکومت دینی معرفی می‌شود. از این میقات نقبی زده می‌شود به دین و خدای آن. خدای شکنجه‌گران، که خود طبعاً شکنجه‌گر است، در کانون بررسی قرار دارد. پرسیده می‌شود که مسئولیت این خدا با کی است. در ادامه به شعار "الله اکبر" پرداخته می‌شود، به امکان‌هایی که به دست می‌دهد و محدودیت‌هایی که دارد. در پایان از معنویتی سخن می‌رود که بایستی ابتذال و خشونت دینی را بتاراند. این معنویت، سکولاریسم نامیده می‌شود." در این مقاله مهم و مستدل و بموقع خشم موجه آقای نیکفر از بیداد های مستمر و دیرینه جاری در زندانهای جمهوری اسلامی به استنباط ناموجهی از پدیدار شناسی منتهی می شود که طی آن ایشان قائل است به این سوال که "چرا حقیقت حکومت اسلامی همواره در زندان‌ها تجلی می‌یابد؟"

 

حقیقت همه حکومت ها در "زندان" یعنی در ذات خشونت سازمان یافته تجلی می کند، و این امر را ما حد اقل از زمان "ماکس وبر" که سیاست را در رساله معروف "سیاست به عنوان وظیفه ای معنوی" (۱۹۱۹) "انحصار خشونت موجه" تعریف کرد دانسته ایم و بطور قطع "ماکس وبر" فقط جمهوری اسلامی فعلی و یا هیچ "حکومت اسلامی" دیگری را هم در تعریف معروف خود از سیاست در مد نظر نداشت وقتی سیاست را انتظام خشونت موجه تعریف کرد. زندان اوین و بازداشتگاه کهریزک همانقدر محل تجلی حکومت اسلامی است، همانطور که آقای نیکفر می فرمایند، و درست هم می فرمایند، که بازداشتگاهای "گوانتانامو" و "باگرام" و زندان "ابو غریب" محل تجلی امپراطوری مسیحی امریکا، و بازداشتگاه های مخوف اسرائیل محل تجلی حکومت کلیمی، و به قول "جو ر جیو آگامبن" بازداشتگاه "آشویتس" محل تجلی کلیت حکومت فاشیستی آلمان نازی و حتی پاشنه آشیل "قانونمندی غربی" ، و یا به قول "آدورنو" و "هو رخهایمر" همین "آشویتس" محل تجلی کل دیالکتیک عصر روشنگری است--همچنان که گولاگهای استالین. آقای نیکفر البته حق دارند به نمونه مشخصی از این اصل کلی اشاره کنند، مادام که ما کل نظام سازمان یافته خشونت را در ذات همه حکومت ها از یاد نبریم. "هر دولتی/state مبتنی بر خشونت است." این حرف معروف "تروتسکی" را در "برست لیتوسک" در خاتمه جنگ جهانی اول "ماکس وبر" اساس تعریف خود از "دولت/state" قرار داد--و منظورش هم از این "دولت/state" البته "جمهوری اسلامی" نبود--ولی جمهوری اسلامی امروز مشمول آن تعریف جامع است.

 

در پاسخ به سؤال خودشان که چرا چنین است که "حقیقت حکومت اسلامی همواره در زندان‌ها تجلی می‌یابد؟" حضرت نیکفر همچنین می فرمایند که برای این پرسش باید "پاسخی پدیدارشناسانه داد." بعد هم لطف می کنند و مختصر تعریفی از این مکتب فلسفی برای خواننده فارسی زبان بدست می دهند و اضافه می کنند که : "عزیمتگاه پدیدارشناسی این اندیشه است که برای گذر از گمان به شناخت حقیقی باید خود را در موقعیت تجربه و به سخن کلی‌تر در کوران آزمونی بگذاریم که به ما امکان دهد به موضوع (پدیدار) نزدیک شویم." این البته فرمایش درست و وزینی است. ولی زندان و شکنجه در جمهوری اسلامی همانقدر "کوران آزمونی" دقیق از اسلام است و یا دادگاههای "انکیزیسیون" مسیحی از مسیحیت و یا غارت صهیونیسم از ملت فلسطین از یهودیت که جنبش های آزادی بخش مردم مسلمان یا مسیحی یا کلیمی در آسیا یا افریقا یا آمریکای لاتین یا اروپا از همان اسلام و مسیحیت و یهودیت. یعنی بی هیچ استنباطی از پدیدار شناسی مورد عنایت آقای نیکفر نمی شود فقط کتاب و متفکر سوزیها و شکنجه و زنده زنده آدمیان را سوزاندن در اسپانیا عصر "انکیزیسیون" را "کوران آزمون" مسیحیت دانست ولی نه "الهیات رهایی بخش" امریکای لاتین را. "آریل شارون" و "باروخ گلدستین" همانقدربه یهودیت حق دارند که "ایمانوئل لویناس" که پدیدار شناسی استادش "هوسرل" را--که مورد عنایات آقای نیکفر است--به یک بالانس معکوس واداشت تا "چهره دیگری" را "عزیمتگاه پدیدارشناسی" بنشاند تا "مشاعر شخص" را. علی خامنه ای و حسین شریعتمداری و محمود احمدی نژاد و ملا عمر و اسامه بن لادن همانقدر مسلمان هستند که ابن عربی و جلال الدین رومی، شهاب الد ین سهروردی و حافظ. اگر خدای شکنجه گر مسلمان و مسیحی و کلیمی هم شکنجه گر است که هست، خداوند جلال الدین رومی و مایستر اکهارت و امانوئل لویناس هم حرفها یی انتقادی راجع به آن شکنجه ها دارند--و بطور قطع نه از منظر آنچه جناب نیکفر "سکولاریسم" می نامند.

 

حضرت نیکفر در تبیین پدیدار شناسی برای خواننده فارسی زبان لطف می کنند و مثال می آورند و به درستی می فرمایند که " می‌خواهید گرمای تابستان آبادان را حس کنید؟ در مرداد ماه به آنجا سفر کنید!" چون بنده بچه جنوب هستم این مثال به خصوص را خیلی خوب متوجه شدم. ولی

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.