پنج‌شنبه ۰۴ خرداد ۱۳۹۱ -
- 24 May 2012
03 رجب 1433 آخرین به روز رسانی : ساعت ۰۱:۵۶ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
ماست سیاه است، از ازل هم سیاه بوده!

زمانی بود که ذوب شدگان در ولایت این مثال معروف را می زدند که اگر آقا بفرمایند ماست سیاه است، پس هست. خوب! الان چندماهی است که "آقا" مکررا میفرمایند ماست سیاه است.

 

این طور که معلوم است از اول خلقت ماست سیاه بوده و به خصوص به تازگی سیاه تر هم شده است. اوضاع مملکت هم سیاه است. البته در این زمینه "آقا" معتقدند که اوضاع خیلی هم سفید و نهایتا کمی شیری رنگ است. دیروز احوال دوستی را در تهران پرسیدم. گفت یا ابلهی یا غرضی در کارت هست که احوال پرسی می کنی؛ و گرنه چه حالی، چه احوالی؟ باورتان نمی شود چند بار نامه گرفته ام که اول و آخرش این شعر مشهور سیدعلی صالحی بوده که "حال همه ما خوب است، اما تو باور نکن." یادش بخیر خسرو شکیبایی که چه با احساس این جمله را دکلمه می کرد و نماند که ببیند الان ورد زبان همه شده است. بگذریم! در این زمانه سیاه تر از سیاه که هر آن منتظریم خبر دستگیری کسی را بشنویم، چه کار کنیم؟ شمارش معکوس برای بازداشت کروبی و موسوی و لابد بعد هم خاتمی و کمی هم بعدترش حصر موسوی خویینیها و هاشمی رفسنجانی آغاز شده است. راستی کسی از عبدالله نوری و غلامحسین کرباسچی خبری دارد؟ به هر حال شکی نیست که پس از این دستگیری ها مردمی هم در اعتراض به خیابان خواهند ریخت. آن طرف هم سربازان ولایت تا دندان مسلح بناست آماده باشند. این ها را نمی گویم که بترسانم. گرچه خود ترسیده ام. ترس شرط عقل است.

 

در یادداشت قبلی نوشتم که منطق ما با آن ها فرق می کند. یادش بخیر نویسنده ای هفت هشت سال پیش در روزنامه حیات نو نوشته بود "ما پوست کلفت نیستیم." بله نیستیم! ما نه می خواهیم بکشیم و نه می خواهیم که کشته شویم. پنبه باید از آتش دور بماند. راهش هم این است که پنبه را در آب خواباند تا دست آتش به آن نرسد. این همان راه و چاره ای است که میرحسین موسوی هم در بیانیه یازدهم خودش به آن اشاره کرده بود. رک و پوست کنده مساله این است: چطور می شود که بدون کشته شدن اعتراض کرد؟ به عبارت دیگر چه طور می شود با پنبه سر برید؟ راه های مختلفی وجود دارد. مثلا یک راهش را همین جنبش باهوش سبز چندی پیش پیدا کرده بود: قطع کردن برق با استفاده از لوازم برقی پرمصرف. چرا این راه کم خطر اما پر اثر زود فراموش شد؟ چرا فقط محدود به چند روز شد و بعد انگار که نه انگار چنین راهی اصلا وجود داشته است. آن جمعیت میلیونی که دوشنبه ۲۵ خرداد و روز نماز جمعه هاشمی به خیابان آمد، اگر هماهنگ هر روز این کار را بکند چه می شود؟ این کار حداقل یکی از برنامه های رژیم سرکوب را به هم می ریزد.

 

قصد و برنامه دولت کودتا این است که نشان بدهد همه چیز عادی است. زندگی نرمال و روتین ادامه دارد. یعنی دقیقا می خواهد القا کند که اوضاع سیاه نیست. وقتی که نتواند از پس زندگی روزمره عادی بربیاید آنوقت دیگر داغ و درفش و فشنگ کارساز نیست. ما بیش از همیشه در این اوضاع و احوال به فکر کردن نیاز داریم. به فکر کردن به راه هایی که می شود با پنبه سر برید. بیانیه یازدهم میرحسین موسوی برای همین پیشنهاد می کند که سیاست را از خیابان ها به خانه ها بکشانیم. شما بگویید؛ دیگر چه کار می شود کرد؟ کاری که نشان دهد ماست همچنان سفید است و روسیاهی البته ماندگار.
 

ارسال به :

ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.

نظرات
hakimi : ۲۳ شهریور ۱۳۸۸, ساعت ۴:۰۴ قبل از ظهر
مساله و مشکل اصلی همین جاست که هنوز مردم آمادگی هماهنگی و پیش رفتن تا پای کار را ندارند و گرنه حتما که نباید به خیابانها ریخت. این نکته نشان می دهد که برخلاف همه این نطریات دهان پرکن پست مدرن هنوز هم مساله رهبری جنبش مهم است و جنبش نمی تواند بی رهبر باشد. اگر موسوی می گفت که همه چراغها را راس نه خاموش کنند مردم بیشتری این کار را می کردند