شنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۰ -
- 04 Feb 2012
11 ربيع الأول 1433 آخرین به روز رسانی : ساعت ۰۴:۲۴ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
مادر شیوا نظرآهاری در گفتگو با جرس: شکایت‌مان را تنها نزد خدا خواهیم برد
مادر شیوا نظرآهاری در گفتگو با جرس: شکایت‌مان را تنها نزد خدا خواهیم برد
جرس: بیش از 150 روز است که شیوا نظرآهاری، فعال حقوق بشر و عضو کمیته گزارشگران حقوق بشر در زندان است. او که  پس از سپری کردن ۱۰۲ روز بازداشت، در اول مهرماه با تودیع وثیقه ۲۰۰ میلیون تومانی آزاد شده بود برای دومین بار در سال گذشته، بیست و نهم آذر ماه بازداشت شد.  برای اطلاع از آخرین وضعیت او، با شهرزاد کریمان، مادر شیوا تماس می‌گیرم.  

 

صدایش خسته و کلافه است؛ تلفن چند بار قطع می‌شود تا بالاخره می‌توانیم صحبت کنیم. ‌اول حوصله‌ی حرف زدن ندارد: "چی باید بگم؟ آخرین وضعیت شیوا روی سایت‌ها هست، چند روز پیش با یک خبرنگار صحبت کردم."

 

با این حال اولین سوال را که می‌پرسم صدای خسته‌‌اش، بغض‌آلود می‌شود و بی‌وقفه ادامه می‌دهد: "نمی‌دانم پرونده‌اش کجاست، به دادگاه مراجعه کردم، استعلام جدید ندادند. گفته‌اند پرونده جدید که مربوط به تاریخ 29 آذر 88 است، به شعبه 15 دادگاه انقلاب ارجاع داده شده، اما آنجا هم می‌گویند بی‌خبر هستند. وکلا هم که مراجعه می‌کنند خبری غیر از این ندارند. پنج ماه است که شیوا در 209 زندانی است، البته قرار بازداشت هنوز تمدید نشده. به هر حال ما که به هیچ محکمه ای امید نداریم که بتوانیم نزد آن شکایت بریم و شکایت‌مان را تنها نزد خدا خواهیم برد. "

 

از شمار روزهای انفرادی شیوا که می‌پرسم، آه بلندی می‌کشد: "از سال 88 تا الان 93 روز در انفرادی بوده، یعنی 93 روز در 240 روز بازداشت."

 

برای گفتن روزها و زمان‌ها لحظه‌ای درنگ نمی‌کند، گویا آنقدر این روزها را با خود شمرده و تکرار کرده که نیازی برای یادآوری زمان‌ها ندارد:" 33 روز در دوره اول بازداشت در انفرادی بود و 60 روز هم این بار. حالا هم که دو روز است دوباره تنها شده؛ در سلول با یک خانم که جرم مالی داشت با هم بودند، اما دو روز است که او آزاد شده و شیوا دوباره تنها است."

 

به اتهامات شیوا که می‌رسیم، عصبانیت نیز مانند خستگی و بغض در صدایش موج می‌زند: "در آخرین تفهیم اتهام، اتهامات شیوا را اقدام علیه امنیت ملی و تبلیغ علیه نظام از طریق شرکت در راهپیمایی‌های 13 آبان و 16 آذر عنوان کرده‌اند. با وجود اینکه دختر من در هیچ کدام از این برنامه‌ها شرکت نداشت، چون نتوانست از محل کارش مرخصی بگیرد."

 

از اتهاماتی که پیش از این به شیوا زده بودند نیز می‌گوید: "یک سری اتهاماتی هم مثل ارتباط با سازمان مجاهدین خلق، نه فقط به دختر من که به خیلی از جوان‌ها زده می‌شود که واقعا بی‌اساس و دلیل است. بدون هیچ سند و مدرکی و فقط برای این که بتوانند به نحوی این‌ها را محکوم کنند از ارتباط‌ با سازمان مجاهدین خلق می‌گویند. می‌دانند که مردم ایران خاطرات بدی از این سازمان دارند و این سازمان و وابستگان‌شان در میان اغلب مردم منفور هستند. برای همین می‌خواهند وجهه بچه‌ها را خراب کنند، که البته نمی‌توانند. قضات و بازجوها با نسبت دادن اتهام بی‌اساس ارتباط فرزندان ما با این سازمان که به قول مهندس موسوی یک سازمان مرده بود، دوباره این سازمان را زنده کرده و بار دیگر بر سر زبان‌ها انداخته‌اند."

 

او که موضع سخت و انتقادی دخترش را هم در برابر این سازمان می‌داند، می‌گوید: "شیوا همیشه در برابر این سازمان موضع‌گیری می‌کرد و اصلا خط و مشی آن‌ها را قبول نداشت. چند وقت که برای ملاقات رفته بودیم به من گفت که حاضر است زندان طولانی مدت را به خاطر فعالیت‌های روزنامه نگاری و حقوق بشری را تحمل کند اما حاضر نیست انگ ارتباط با این سازمان را بپذیرد."

 

از خاطره ملاقات با دخترش و یادآوری قدرت و روحیه‌ او، صدای کریمان کمی آرام می‌گیرد: "شیوا روحیه خیلی خوبی دارد و واقعا قوی است. هفته‌ای یک بار به ما زنگ می‌زند و هفته‌ای یک بار هم ملاقات کابینی دارم. تا به حال دو بار هم ملاقات حضوری داشته‌ایم. شیوا نه فقط خودش با روحیه است که همیشه به ما روحیه می‌دهد و آرام‌مان می‌کند."

 

از فعالیت‌ها و کارهای شیوا که می‌پرسم، صدای بغض‌آلودش شاد می‌شود: "شیوا کارهای حقوق بشری زیادی می‌کرد. اما یکی از آن‌ها که خیلی دوست داشت و برایش زحمت کشید کار در NGO کودکان کار و زنان بی‌سرپرست بود؛ دفترشان اطراف پاسگاه نعمت آباد، جنوب تهران، بود و آنجا به بچه های کار درس می‌دادند و تلاش می‌کردند مشکلات کودکان و زنان سرپرست خانوار را حل کنند. تمام کارهایی که شیوا می‌کرد همیشه در جهت کمک بود و هیچ وقت کاری خلاف قانون نکرد."

 

بغض گلویش بیش از این طاقت نمی‌آورد و صدایش اشک آلود می‌شوند، میان اشک‌هایش می‌خندد: "هیچ وقت در حساب شیوا پول نبود، هر وقت می‌پرسیدم چکار کردی، جوابش این بود که این بچه لباس نداشت، آن یکی مداد و آن زن سرمایه کار. کسی که این همه به فکر دیگران بود چرا این همه روز باید در زندان بماند؟"

 

دوباره اشک صدایش را بریده بریده می‌کند: "چرا دختر من باید الان در زندان باشد؟ چرا دختر من را دو روز بعد از انتخابات بازداشت کردند؟ اگر فعالیت قبل از انتخابات جرم بود، باید پیش از انتخابات به مردم می‌گفتند. باید می‌گفتند تا مردم زنجیره‌های انسانی بلند و طویل نسازند، باید می‌گفتند هر کس از در این فعالیت‌ها شرکت کند زندانی می‌شود. تازه بر فرض هم که دختر من و جوان‌های دیگر جرم سیاسی داشته اند، طبق قانون اساسی باید دادگاه علنی برایشان تشکیل شود..."

 

ادامه نمی‌دهد؛ صبر می‌کنم تا آرام شود. از رابطه‌اش با مادران عزادار می‌پرسم و درجا پشیمان می‌شوم؛ باز هم اشک میان صدایش می‌دود: "تاب دیدن مادر ندا را ندارم، مادر سهراب را هم، خودم به اندازه کافی به هم ریخته هستم..."

 

خداحافظی که می‌کنیم صدای هر دو نفرمان خسته است و بغض‌آلود.

 

ارسال به :

ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.

نظرات
محمد ( از ایران زمین مهد تمدن ) : ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۹, ساعت ۱۱:۲۵ بعد از ظهر
خواهران و برادران عزیز دربند
بدانید که در بیرون از زندان جنبش مردمی سبز کماکان به یاد شماست و تا سرنگونی کامل این رژیم از پای نخواهد نشست.در سالگرد کودتای خونین 22 خرداد به این دولت و نظام فاشیستی نشان خواهیم داد که این جنبش هنوز زنده و مستحکم تر از پیش به راه خود ادامه میدهد.
پاینده باد ایران و ایرانی