آقای مهاجرانی شما در یادداشت «ولایت فقیه…» بعد از ذکر مقدماتی مبنی بر این که برای ولایت فقیه در چارچوب قانون اساسی اعتبار قائل هستید، به این نتیجه میرسید:
"چنان چه جنبش سبز بتواند شرایطی فراهم کند و مطالبات اجتماعی و سیاسی به برکناری احمدی نژاد بینجامد، گام بسیار بلندی در جهت تحقق دموکراسی و انتخابات آزاد و مبارزه با تقلب صورت گرفته است."
با شما هم عقیده نیستم. اما فرض میکنم برکناری آقای احمدی نژاد مطلوب اصلی جنبش سبز باشد. بسیار خوب، این سوال مطرح میشود که چگونه میتوان برکناری آقای احمدی نژاد را متصور شد در حالی که آقای خامنهای بطور جدی از وی پشتیبانی میکند؟ آیا معقول است که تصور کنیم مثلا مجلس آقای احمدی نژاد را بدون اذن آقای خامنهای استیضاح کند؟ بنابراین آیا نباید به این نتیجه شاید ناخوشایند ولی واضح و صریح رسید که بدون در نظر گرفتن نقش ولی فقیه نمیتوان به چنین مطلوبی رسید؟
از نوشته شما میتوان فهمید که شما دو مطالبه دارید: برکناری آقای احمدی نژاد و قانونمند شدن ولایت فقیه در چارچوب قانون اساسی. باید عرض کنم که هر دوی این مطالبات کاملا در دست آقای خامنهای است. کسی که میتواند شما را به مطلوب تان برساند کس دیگری نیست. شما باید از ایشان بخواهید. اما با تعجب میبینم که به آقای خامنهای در معادلاتی که مطرح کردهاید عملا هیچ نقشی ندادهاید و این اجحاف در نقش ولی فقیه است. اگر آقای خامنهای با شما همراهی کرده و تغییر نظر و رفتار بدهد شما نه تنها گام بسیار بلندی در جهت تحقق دموکراسی برداشته اید بلکه هر دو مطلوب تان را هم یکجا بدست آورده اید. مطلوب سومی نیز بدست آورده اید که برای شما بس بزرگ است، و آن این است که تغییرات ساختار شکن نخواهد بود و نظام از دست نخواهد رفت.
آقای مهاجرانی، تصمیم میان اصلاحات و یا انقلاب ساختارشکن و یا حتا خطر جدی فروپاشی اجتماعی بیش از هرکسی در دست آقای خامنهای است. ایشان است که در تعیین مسیر جنبش سبز نقش کلیدی دارد. شخصی در جامعه دارای چنان قدرتی است که اگر انعطاف نشان بدهد هزینه مطالبات مردم بسیار کمتر خواهد شد و اگر انعطاف بخرج ندهد ، هیچ تغییری محتمل نخواهد بود. پس چطور میشود از او سخن نگفت.
شما می گویید: «نظریه حاکمیت ایران که به صراحت مطرح می شود و یا در نشست های توجیهی بیان می شود، این است که" احمدی نژاد و انتخابات بهانه فتنه است و سران فتنه می خواهند رهبری و ولایت فقیه و اسلام را حذف کنند." بعد آن را یک دام توصیف میکنید. نه این دام نیست. این افراد درست میگویند مسئله آقای احمدی نژاد نیست، آقای خامنهای است. چرا با سخن حق جدل کنیم. اما احتمالا آن چیزی که این افراد اشتباه میکنند این است که شما نمیخواهید آقای خامنهای را حذف کنید. بلکه مطلوب غایی شما تغییر رفتار و نظر آقای خامنهای است. چرا که تنها راه مطمئن برای حفظ ساختار تغییر رفتار ایشان است. پس چرا آن را دام ببینید؟ برعکس می توانید به استقبال اش بروید و برای متقاعد کردن آقای خامنهای تلاش بکنید.
اگر هدف از نام نبردن از آقای خامنهای تقلیل امکان سرکوب است، با شما موافق نیستم. شما هرکاری بکنید آنها خواهند گفت که هدف شما رهبری میباشد. این هدف را شما تعیین نکردهاید، بلکه خود آقای خامنهای آن را تثبیت کردهاست. میزان سرکوب هم بستگی به سقف قدرت حکومت دارد نه مواضع شما. مطمئن باشید حکومت برای برگرداندن شرایط به مطلوب خودش از هیچ سرکوبی که بتواند فروگزار نخواهد کرد. پس این ملاحظات به چه درد میخورد؟
مشکل بزرگ جنبش سبز این است که وقتی بر همه عیان است که موضوع اصلی نظر و رفتار آقای خامنهای است، بخشی از فعالان سیاسی دست به خودسانسوری زده و آدرس غلط میدهند. تاکی میشود آنچه را همه میدانند کتمان کرد و کماکان آدرس غلط داد؟ و با چه توجیهی؟
راه پنهانی میخانه نداند همه کس / جز من و زاهد و شیخ و دوسه رسوای دگر
این کتمان کاری مصلحت اندیشانه آفت بزرگی است که سالهاست فضای سیاسی را پر از ایهام و ابهام کرده است. به عبارت دیگر عده ای از فعالان سیاسی کارشان این شده که فقط تولید ابهام کنند و از مطالبات واقعی مردم ترجمان نادرست ارایه دهند. این ابهام عملا نه تنها حاشیه امنی ایجاد نمیکند، بلکه جلوی ساخته شدن سرمایه بزرگی چون اعتماد اجتماعی را میگیرد. و بنابراین با پیشفرضهای غلطی چون «بهانه سرکوب بیشتر» و یا «ضربه زدن به ستون اصلی نظام» بزرگترین سرمایه اخلاقی جنبش را به بزرگترین ضعف اخلاقی آن تبدیل میکند.
آقای مهاجرانی اگر مدعیات شما این است که میخواهید نظام و اسلام را حفظ کنید ، لاجرم یگانه و یگانه راه معقول و منطقی برای شما جدا کردن سرنوشت رهبری و نظام و اسلام است. شما برای این سه مقوله ارزشهای متفاوتی را قایل هستید. پس چرا باید اجازه دهید حاکمیت این سه مقوله را برای شما هم سرنوشت بکند و شما را در برابر انتخاب یا همه یا هیچ قرار دهد؟ شما با دوری گزیدن از طرح موضوع آقای خامنهای و بالنتیجه آدرس غلط دادن، عملا نشان می دهید که با بازجویان اوین هم نظرید که اعتراض به آقای خامنهای برابر است با براندازی و انقلاب نرم. عملا در همان زمینی بازی میکنید که آقایان برای شما مهیا کرده اند. آیا شما تصور میکنید آقای خامنهای نمیتواند برای دور بعدی آقای احمدی نژاد دیگری مهیا کند؟ … و در این صورت است که شما دوره می کنید شب را و روز را.
نشناختن محور مورد مناقشه و یا سیاست «بروی خود نیاودن» جز افزایش هزینهها و کاستن از سرمایه اخلاقی جنبش هیچ ارمغان دیگری نخواهد داشت. به استبداد موجود هم دامن میزند و در واقع به تناقض خواهد رسید. …که رسیده است. این شیوه عملا دست رهبران جنبش سبز را هم در درون کشور میبندد تا بتوانند در موضعی محکم خطاهای رهبر را تذکر بدهند. یا به زبان دینی حاکم اسلامی را امر به معروف و نهی از منکر کنند. پیشفرض من و شما باید این باشد که آقای خامنهای خود را جایزالخطا میداند. اگر چنین نیست چرا اجازه نمی دهید رسمیت پیدا کند؟ البته منظور من این نامههای مستعمل سرگشاده به آقای خامنهای نیست. منظور من کمک به ایجاد یک شفافیت اخلاقی و در عین حال استراتژیک برای جنبش است.
این یک انتخاب نیست، یک ضرورت است. ما به سالروز انتخابات نزدیک میشویم و عملا می بینیم که حکومت دست به کارهای بسیار نامعقول و هزینه ساز میزند. اکنون سخن از دستگیری رهبران جنبش سبز است. من آن قدر از انقلاب نمی ترسم که از فروپاشی اجتماعی می ترسم. چرا باید به سبب ابهاماتی که ما در فضای سیاسی ایجاد میکنیم اجازه بدهیم که حکومت با رهبران جنبش سبز چون رهبران شورشی برخورد کند؟ چه ملاحظاتی درکار است که از بیان ریشه مشکل طفره میرویم؟ و چطور فکر میکنیم که با این شیوه میتوانیم ادامه دهیم؟
آقای مهاجرانی، برخلاف انگاره متداول، گذشت زمان الزاما جلوی انقلاب و فروپاشی را نمیگیرد. بلکه با وجود اصرار حکومت بر سرکوب، گذشت زمان ممکن است انقلاب و یا فروپاشی را به تنها راه حل تبدیل کند.
هدف سیاسی بخشی از جنبش سبز که مایل است در چارچوب قانون اساسی عمل کند طبق منطق و عقل متعارف فقط و فقط در صورتی قابل دست یابی است که بتواند آقای خامنهای را به تغییر رفتار متقاعد کند. وقتی که به دلیل ملاحظات و مصلحت اندیشی های اشتباه - و در نتیجه غیر اخلاقی - این هدف مخدوش میشود، عملا میبینیم که فعالان سیاسی دست بکار شغلی نامبارک میشوند و آن تفکیک مردم به رادیکال و غیر رادیکال و خط کشی برای جنبش سبز است. حال آن که آقای موسوی و آقای کروبی هردو به صراحت گفتهاند که موضوع بسیار عمیق تر از مسئله انتخابات و آقای احمدی نژاد است و نه تنها این گونه تفکیک کردن ها را محترم نمی شمارند بلکه میگویند جنبش سبز باید هفتاد میلیون ایرانی را در بر بگیرد.
دیدگاه هاي وارده در یادداشت ها لزوما ديدگاه جرس نیست



