پنج‌شنبه ۰۴ اسفند ۱۳۹۰ -
- 23 Feb 2012
29 ربيع الأول 1433 آخرین به روز رسانی : ساعت ۰۱:۱۸ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
دفاع ملی مذهبی ها  از معاهده هسته ای جدید

 

 

دویچه‌وله: آقای رحمانی، جمعی از فعالین سیاسی ملی‌ـ مذهبی، ازجمله شما، در بیانیه‌ای از توافق تهران برای مبادله‌ی سوخت هسته‌ای استقبال کردند. به نظر شما این توافق به واقع می‌تواند در راستای تأمین منافع ملی ایران ارزیابی شود؟

تقی رحمانی: اولا نگاه جامعه محور و نگاهی که به منافع ملی معتقد است، سعی می‌کند که هرکاری را که درست باشد انجام بگیرد، تشویق کند. ما در آن بیانیه اشاره کردیم و گفتیم، این تبادل سوخت، گام اول باید باشد. دوم اینکه فرصت سوزی نشود و بعد هم سعی نکنیم زمان بخریم و بی‌اعتمادی جامعه جهانی را به خودمان بیشتر کنیم. 

به همین خاطر یک نوع حمایت مشروط است و این موضع هم موضع جدیدی نیست. ولی به طور کلی ما معتقدیم که این‌ها دو معضل را خیلی عمده می‌کنند و روی آن خیلی افراطی تأکید می‌کنند. روی حجاب خانم‌ها و یکی هم مثلا شعار ضد آمریکایی. هم در آمریکا و هم در ایران عده‌ای هستند که هیچ گونه مصالحه‌ای به نفع‌شان نیست. ولی آنچه که زندگی مردم ما را تحت تأثیر قرار می‌دهد، همین تحریم‌ها و شرایط سخت بین‌المللی است. ما معتقد نیستیم تحریم‌ها به سازندگی ایران به شکل اصولی کمک کرده است. 

حتی ما معتقدیم که ایران زمانی می‌تواند به شکل واقعی از انرژی هسته‌ای برخوردار شود، که بتواند با جامعه جهانی تعامل کند. ببینید ما با چه هزینه‌ی سنگینی ۱۲۰۰ کیلو سوخت ۳درصدی را آماده‌کردیم؟ شاید اگر روابط منطقی با جهان داشتیم، با هزینه‌ی بسیار کمتری می‌توانستیم این کار را بکنیم. 

ولی از جهت دیگر دو دیدگاه در مورد این توافق‌نامه به طور مشخص وجود دارد. برخی معتقدند که این توافق برای افزایش فشار به جنبش اعتراضی که در یکسال اخیر در ایران بوده، صورت گرفته است. و گروهی می‌گویند نه این گونه نیست و در درازمدت کاهش تنش میان ایران و غرب به سود جنبش اعتراضی خواهد بود. شما نظرتان در این باره چیست؟ 

ببینید، یک مسأله را باید روشن کنیم. جنبش سبز جنبشی نیست که امروز و فردا بخواهد جواب بدهد. جنبش سبز همان طور که من بارها گفتم، مثل پختن سمنو است. یک جنبش جامعه محور است. از طرف دیگر نگاههای تند یا خیلی ساده انگارانه روی این که اگر مثلا رابطه با غرب خراب شود، جمهوری اسلامی دچار مشکل می‌شود، درست نیست.

ما در منطقه‌ای داریم زندگی می کنیم که بسیاری حتی علت وجودی‌شان مخالفت با غرب است. شما سوریه را نگاه کنید. نفت ما را هم ندارند. شما با حاکمیتی مواجه هستید که نفتی است. در چهارماه اول سال میلادی دولت جدید ۲۴ میلیارد دلار درآمد نفتی داشته است. اگر شما در آلمان می‌خواستید این درآمد را داشته باشید، باید ۲۴۰ میلیارد دلار کار می‌کردید، ۲۴ میلیارد دلار سود  می‌بردید.  ولی دولت اینجا مستقیم به این سود رسیده است. 

از طرف دیگر به نظر من بخشی از غرب و حکومت‌های غربی چون به این نفت و انرژی نیاز دارند، دنبال این نیستند که حتی فشار جدی به حکومت‌ایران بیاورند. باید قبول کنیم مسأله‌ی هسته‌ای ایران تبدیل به یک بازی شده که به طور مشخص حقوق بشر را در ایران به فراموشی سپرده است. 

بخشی از نگاههای قدرتمند لابی اسراییلی در آمریکا و بخشی هم در حاکمیت ایران از این شرایط استقبال می کنند. این‌ها باعث شده است که ما مدام عقب بمانیم. یعنی صورت مسأله‌یک چیز دیگری شده است. من حتی می‌خواهم بگویم در مورد توان هسته‌ای ایران هم مبالغه می‌شود، ولی این مبالغه دقیقا و در نهایت به نفع یک جناح از حاکمیت تمام می‌شود. ما با آمدن نئوکان‌ها (در زمان جورج بوش) بسیار عقب افتاد. به خاطر این که هرگاه نئومحافظه‌کارانه (در آمریکا) قدرت بگیرند، در کشورهای جهان سوم نظامیان قدرت می‌گیرند. این موضوع چندین و چندبار تجربه شده است. 
 

به نظر من اگر مسأله‌ی تبادل سوخت هسته‌ای برای دفع‌الوقت  نباشد و راه را برای گفت‌وگو هموار کنیم، به نفع جنبش دموکراسی‌خواهی در ایران تمام خواهد شد. اما اگر به تنش با غرب ادامه دهیم، (حکومت) ، جنبش‌های دموکراتیک را به بهانه‌ی این که الان شرایط حساس است و تحت فشار خارجی هستیم، سرکوب می‌کند. 

باید این موضوع هم اشاره کنم که جنبش دموکراسی خواهی در ایران جنبشی است که ریشه‌ی داخلی دارد. نباید این جنبش را با اوکراین و این‌ها نباید مقایسه کرد، باید با یوگسلاوی (صربستان) مقایسه‌اش کنید که دولت‌های بعد از میلوسویچ هم دولت‌های بسیار ملی هستند که به منافع ملی فکر می‌کنند. جنبش‌اصیل در ایران که از پشتیبانی مردم برخوردارند، جنبش‌هایی هستند که ریشه‌ی ملی دارند و به خارج به آن شکل نگاه نمی‌کنند. 

جدا از این اتفاقات الان  شرایط جنبش را به چه صورت ارزیابی می‌کنید؟ آیا همچنان اراده‌ی جمعی برای پیگیری خواسته‌های طرح شده در میان عموم مردم وجود دارد، یا جنبش اعتراضی ایران دچار یک نوع روزمرگی شده است؟ 

جنبش وارد مرحله‌ای شده است. نگاههای زود و سریع جواب نداده است. جنبش ایران یک تیزهوشی داشته، یک سری کارهایی که نباید بکند را نکرده است. این خیلی مهم است. مثال می‌زنم، به مرزبندی قاطع، سریع و تند با حاکمیت نرسیده. به مقابله مثل تن نداده یا مثلا یکباره خواستار سرنگونی و امثالهم نشده است.
البته این که اصلا به آن اعتقاد داشته باشد یا نداشته باشد، بحث دیگری است. این‌ها همه باعث شده که جنبش ایران سرنوشت دهه‌ی ۶۰ را پیدا نکند که سرنوشت مبارک برای آزادی و دموکراسی در ایران نیست.

این جنبش ویژ‌گی‌های مدنی از خودش نشان داده  که در حقیقت ویژگی زمان‌بری است. الان دو طرف (حکومت و جنبش اعتراضی) هم نتوانستند همدیگر را حذف کنند. این یک پیروزی است. در ۲۲ بهمن ۱۳۶۰ حکومت تمام مخالفین را حذف کرده بود. من خودم آن دهه‌در زندان بودم و تجربه‌ی تلخی از آن دوران دارم. امروز این جنبش سلامت خودش را حفظ کرده است.

ولی (در عین حال) به مشکل افتاده است. که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکل‌ها. منتهی یکسری کارهایی که از طریق یکسری دیدگاههای کلاسیک، توصیه هم می‌شود که بکند را نکرده است. مثلا جبهه تشکیل نداده. چون جبهه در ایران عملی نیست، به خاطر همان خصیصه‌های فردگرایانه روشنفکران و رهبران سیاسی. حزب تشکیل نداده، چون آینده‌ی مشخصی نداشت. احزاب به جان هم می‌افتادند و مشکل ایجاد می‌کردند.

از طرف دیگر تشکیلات متمرکز در ایران پاسخگو نیست. اگر می‌شد در ایران تشکیلات متمرکز ایجاد کرد، عملا جامعه‌ی ما خیلی جلو بود. باید دقت کنیم جنبش ایران گسترده است، ولی همه‌گیر نیست. بخشی از اقشار جامعه به آن نپیوستند. حالا یا آگاهی ندارند، یا قبول ندارند، یا در موقعیت‌اش قرار ندارند.
 این جنبش در شرایطی بوجود آمده که آن جناح حاکم بزرگترین ثروت ممکنه را داشته و شما دقت کنید، فقط وقتی با برزیل یک میلیارد یورو قرارداد مواد غذایی می‌بندد، وقتی انگور ما از شیلی وارد می‌شود و در بازار روز توزیع می‌شود، همه‌ی این‌ها نشان می‌دهد این جنبش در اوج قدرت مالی حاکمیت آمده و خواست‌های مدنی‌اش را مطرح می‌کند. 

با توجه به همه اینها به جنبش چند ایراد وارد است. نداشتن افق، نداشتن چشم‌انداز مناسب و نداشتن منشور. این‌ها مشکلات جنبش است. ولی این که جنبش زمان‌بر است، نباید شک کرد و مطمئن هم باشید اگر جنبش می‌خواست به آن راه‌حل‌های کلاسیکی که به او توصیه شده بود عمل می‌کرد، الان اصلا وجود نداشت. یعنی به قول معروف تمام شده قلمداد می‌شد. ولی جنبش به نظر من توانسته خودش را تحمیل کند و دو طرف نتوانسته‌اند همدیگر را نبینند. 

ببینید، الان جنبش سبز (به حاکمیت) می‌گوید من شما را می‌بینم. جناح مقابل هم می‌خواهد نبیند، ولی تمام برنامه‌ریزی‌هایش در ارتباط با جنبش سبز است. به نظر من ماندگاری چنین جنبشی یک‌نوع پیروزی است، منتهی این پیروزی با گذر زمان مناسب به دست می‌آید و این پیروزی حذف طرف مقابل به شکل کامل نیست. این خیلی به نظرم مهم است.

منبع: دویچه وله

 

 

ارسال به :

ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.

نظرات