چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۹ -
- 08 Apr 2020
13 شعبان 1441 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
تقی رحمانی: ایران مقتدر و ملی بدون ایران مدنی به دست نمی آید
جرس: تقی رحمانی روزنامه‌نگار، نویسنده و فعال سیاسی عضو شورای فعالان ملی مذهبی است.رحمانی 14 سال  از عمر خود را در زندان به‌سر برده‌است. در سال ۱۳۶۰ به جرم نویسندگی در نشریهٔ زیرزمینی پیشتاز متعلق به گروه پیشتازان، گروهی متأثر از اندیشه‌های علی شریعتی، به سه سال حبس محکوم شد. در سال ۱۳۶۵ بخاطر نوشته‌هایش در روزنامه زیرزمینی موحد متعلق به گروه موحدون در زمینه نوگرایی دینی دستگیر و این بار برای ۱۱ سال به زندان محکوم شد. پس از آزادی از زندان در سال ۱۳۷۶ با ماهنامه ایران فردا و هفته‌نامه امید زنجان همکاری می‌کرد. او در ۲۰ اسفند ١٣٧٩ دوباره در يک حمله شبانه به منزل محمد بسته‌نگار به همراه تعداد ديگری از اعضای جریان ملی مذهبی دستگير شد و در ٢٧ فروردين ١٣٨١ با سپردن وثيقه از زندان آزاد شد. رحمانی در سال 82 نیز مدت 22 ماه را در زندان سپری کرد. کوتاه ترین دوران حبس وی بعد از انتخابات ریاست جمهوری در سال 88 بود که چند روزی را در زندان سپری کرد. به جز دریافت جایزه هلمن – همت از سوی سازمان دیده بان حقوق بشر در سال 82، چندی پیش کانون مدافعان حقوق بشر نیز جایزه سالانه خود را هم به عنوان"قربانی" و هم به عنوان " فعال حقوق بشر" به تقی رحمانی اختصاص داده است. در گفتگو با تقی رحمانی، از او درباره استراتژی جنبش سبز، نهادسازی مدنی و شیوه های مبارزه مسالمت آمیز پرسیدیم. رحمانی معتقد است که   ایران مقتدر و ملی بدون ایران مدنی به دست نمی آید و استرآتژِی جنبش مدنی، استراتزی قهر و لجبازی نیست، استراتژی مقاومت هم هست. او باور دارد که حوصله، سماجت و مداراگرایی ویژگی های اصلاح طلبی است.توجه شما را به گفتگوی جرس با این فعال سیاسی جلب می کنیم:    



در ابتدا به نظر شما،استراتژی جنبش سبز در برخورد با مشکلات، تهدیدات و فشارهای حاکمیت چگونه باید باشد؟ شما در مقاله ای گفته بودید که  اصلاح طلبی مثل پختن سمنو است و انقلاب مثل نیمرو. لطفا درباره این مثال بیشتر توضیح دهید؟  آیا هدف شما از این مثال صبر و پایداری در حرکت اصلاح طلبی است؟                                                                                                          

 

  جنبش سبز، آنچه از ظاهرش برمی آید، مانند پختن سمنو است. اما این پختن سمنو احتیاح به ترویج هم دارد و تبلیغ تنها کفایت نمی کند. اینکه فقط ما بگوییم صبر کنید البته کافی نیست. یک ویژگی در قوم ایرانی، عجول بودن است. سمبل جامعه ما شیر است . ویژگی شیر اینکه وقتی گرسنه است می غرد و پاره می کند اما وقتی که سیر باشد گوشه ای ساعات طولانی می خوابد. البته می توان این شیر را مدنی کرد همانطور که عقاب آمریکایی ها مدنی شده و خروس فرانسوی ها،  ولی واقعیت این است که این احتیاج به ترویج هم دارد. روشنفکران، رهبران جنبش ودانشجویان باید علاوه بر تبلیغ، ترویج هم بکنند. کسانی که در تاریخ ما به عنوان انسان های اصلاح طلب و سمج ولی با حوصله و با تدبیر بودند می توانند مشعل این راه باشند . مثالی می زنم . دکتر یدالله سحابی با یک زندگی طولانی بدون اینکه با هیچ قدرتی سازش کند اما با  نوعی حق طلبی توانست که نمونه زندگی زیستی این نوع مبارز باشد. به نظر من هر نسلی با هر عقیده ای آهنگ و خواست خودش را دارد و الگوها و سمبل های خودش را دارد. اصلاح طلبی  به خاطر اینکه واقعا اصلاح طلبی شود فاقد این قضیه بوده است. برای اینکه واقعا اصلاح طلبی شود باید ترویج شود. ما به شکل تبلیغی انقلاب را مطرح می کردیم و نه به روش ترویجی و به همین دلیل نتیجه نمی گرفتیم. اکتفا تنها به روش های تقسیم قدرت نمی تواند چندان موثر باشد ما نیاز داریم این جنبش را ترویج کنیم. روش این کار هم در ساختن ادبیات و آهنگ لازم برای اصلاح طلبی و مبارزه مدنی است. حتی موسیقی ما به شکل تبلیغی انقلاب را طرح میکرد به شیوه ای ترویجی . روش های تثبیت قدرت بدون ساختن نهادهای مدنی نمی تواند موثر باشد. اتمسفر یا جو اصلاح طلبی باید به وجود آید. این اتمسفر سه ویژگی دارد، حوصله، استمرار و مداراگرایی. این سه ویژگی هنوز وجود ندارد و بین ما هنوز خودی و غیرخودی قوی است و این باعث می شود که مداراگرایی ملی  به وجود نیاد .  با یکی سری الگوها می تواند این موضوع روشن شود، دکتر سحابی کسی است که در دو ائتلاف با هر کس که ایرانی و ملی بوده شرکت کرده است. قبل از انقلاب در جمعیتی حقوق بشری که چهرهای مذهبی و غیرمذهبی در آن وجود داشتند. بعد از انقلاب هم در جمعیت دفاع از قانون اساسی که در آن چهره های ملی وجود داشتند. یک انسان مذهبی و با اخلاق نوعی مداراگریی و حوصله و سماجت برای آزادی در زندگی اش هست . این انسان ها می توانند مشعل راه باشند . البته هر نسلی باید نقشه راه را خودش تعیین کند اما الگو ها بسیار مهم هستند الگوها می توانند شکل و اتمسفر لازم را دهند . جنبش سبز به این مشعل ها نیاز دارد و رهبران و روشنفکرنش به ترویج این ایده نیاز دارند و هنرمندانش باید ادبیات این حوزه را بیافرینند.                                                                    

 

خواننده ای شعر می خواند که "ناگزیر و نالانم" اما اول انقلاب همان خواننده می خواند که "دایه دایه وقت جنگه وقت دوستی با تفنگه" . پس شعر جدیدی هم اکنون خلق می شود که سماجت و حوصله جزو شعارهای آن است.اصلاح طلبی به این نیاز دارد تا سمنویش جا بیافتد . مادربزرگ من وقتی سمنو می پخت از شب تا دو صبح پختنش وقت می برد اما در ساختن نیمرو چون سریع عمل می کنیم حتی  به جافتادن آن دقت نمی کنیم و تنها به سیر شدن فکر می کنیم. برخلاف سمنو که حوصله باید به خرج داد. تا خوشمزه و قوی شود.                                                                                                                                                  

 

می فرمایید باید حوصله به خرج داد و در عین سماجت، ممارست و مداراگرایی اصلاح طلبی را پیش برد . روش این کار چگونه باید باشد؟ انتخابات شوراها و مجلس شورای اسلامی پیش رو هست آیا جریان های معترض به انتخابات ریاست جمهوری باید در انتخابات شرکت کنند؟  استراتژی مسالمت آمیز ویژگی هایش چیست؟                                                                       

 

  این سوال خوبی است . قبل از اینکه به انتخابات بپردازیم باید از استراتژی مسالمت آمیز و مدنی حرف یزنیم. مبارزه مدنی اگر به خیابان می آید عاقبت یک طرفش گفتگو است اما باید طرف مقابل هم گفتگو کند. اگر قرار به گفتگو باشد باید جا بیافتد که باید چه کرد.قبل از اینکه ما با انتخابات شوراها مواجه شویم ما باید بدانیم که استراتژِی جنبش مدنی، استراتزی قهر و لجبازی نیست . استراتژی مقاومت هم هست.  ما کم حوصلگی خاصی داریم . البته این  تقصیر استبداد هم هست .اما بخشی از آن به خود درونی ما بازمی گردد. درست است که هر بار می خواهیم  با آنها (حکومت) باب گفتگو آغاز کنیم. آنها رو ترش کردند، کلاه کج کردند و رخت سکندری انداختند، این روش ها برای حاکمان نتیجه شومی خواهد داشت . وقتی همه راه ها بسته می شود . آنچه که اتفاق می افتد دیگر در اراده ما وآنها نیست. باید قاعده خودمان را داشته باشیم. حوصله ،صبر و مداراگری به ما می آموزد که اگر این استراتـژی باشد  و بدان اعتقاد داشته باشیم می دانیم که  مبارزه مسالمت آمیز مبارزه ای است که براساس رفتار قانونمند شکل می گیرد. و اگر هم خیابانی است . نهایت قرار است با گفتگو به نتیجه برسد، در این صورت می توانیم امیدوارم باشیم که رفتار مدنی را آموخته ایم. آن وقت مسئله انتخابات که شرکت کنیم یا نه، خودش یک رفتار مدنی می شود. قهر کردن رفتار مدنی نیست. گاهی در انتخاباتی آن را تحریم می کنیم اما باز این هم یک رفتار مدنی است. جامعه ما بین قهر کردن و رفتار مدنی هنوز سرگشتگی دارد. به انتخابات نباید به دید کشتی نجات نگاه کرد و در عین حال می توان از آن به عنوان یک فرصت استفاده کرد تا خواست های مدنی را دنبال کنیم. اگر استراتژی جنبش سبز، استراتژی گفتگو است پس همواره انتخابات برای آن یک موضوع است. گاهی در آن شرکت می کند و گاهی به دلایلی در آن شرکت نمی کند.اما در عین حال قهر هم نمی کنیم.                                                                                             

 

به طور مثال انتخابات شوراها، این انتخابات در شهرهای کوچک و روستاها  برای مردم به دلیل جذابیت پست و مقام عملا با یک استقبال نسبی مواجه می شود. اما در پایتخت و شهر های بزرگ متفاوت است. در شهر های بزرگ می توان موضوع شرکت یا عدم شرکت تاثیرگذار باشد . اما نباید در هر شکلی با صندوق های رای قهر یا آشتی کرد بلکه باید با شرایط شرکت کنیم و باید کمی به آن شرایط نزدیک شد. تا تحلیل دقیقی از آن به دست آید.                                                                                            

 

در آستانه سالگرد انتخابات هستیم . آیا حرکتهای خیابانی و اعمال زور از طریق مقابله خیابانی با حکومت برای جنبش سبز ثمری دارد؟ برخی معتقدند که الگوی مبارزه مدنی قرقیزستان، اکراین یا کشورهای اسیای مرکزی روش مبارزه برای تغییر دموکراتیک  را نشان می دهد. و حتی فیلم های از تحولات سیاسی و انقلاب های رنگی در این کشورها بر روی برخی سایت ها و شبکه فیس بوک قرار گرفته است. آیا به  نظر شما جنبش سبز شباهتی با این جریانات دارد یا می تواند از آن الگوبرداری کند؟                             

 

من به عنوان کسی که در انقلاب سرباز انقلاب بودم .معتقدم که در یک بازی تند، کسانی که قدرت و ثروت بیشتر دارند حاکم می شوند و مسئله دموکراسی جهان هم اکنون در حال تولد و زایش است. به نظر من اساسا در کشور قرقیزستان تحولاتی اتفاق نیافتاده است و بیشتر موضوع بر سر منافع آمریکا و روسیه در این منطقه است. الان آمریکاییها به مصالحه روسیه احتیاج دارند و طبیعتا فرصت را به روسیه در قرقیزستان واگذاشته اند. اما به صورت کلی در آسیای مرکزی این تقسیم بندیها، جمهوری ها را بی ریشه تر کرده است . تحول معناداری در این کشورها رخ نمی دهد و کشوهای کوچک با جمعیت های کم و با اکثریت بی تفاوت و اقلیتی  که تنها رفت و آمد می کند. به نظر من الگو کشورهای آسیای مرکزی مثل اکراین یا قرقیزستان برای ما مهم نیست.  این انقلاب های رنگی چیزهای ریشه داری نیستند. اگرچه که در اکراین نگاه ملی و هویت اکراینی وجود دارد اما در مورد قرقیزستان، آن را حائز اهمیت نمی بینم .  

 

ولی از یک سو مسئله کشمکش خیابانی و خشونت خیابانی چیزی نیست که یک جریان اصلاح طلب بخواهد تاییدش کند به ویژه کسی که انقلاب را دیده است. مسئله دموکراسی در جهان هنوز یک موضوع جدیدی است . الان چند غول جهان برای تحریم ایران اقدام می کنند که دو تا از آنها روسیه و چین است. بنابراین بر جهان دموکراسی حاکم نیست. پیچیدگی کشورهای اروپایی موضوع دیگری است. در آمریکا و اروپا به خاطر وجود نهاد های مدنی یک دموکراسی نیم بندی وجود دارد. لذا تغییر یک دولت، معلوم نیست یک دموکراسی به وجود آورد.                                                                                                              

 

بحث ما این نیست که یک حکومت دینی  یا غیر دینی است .بحث دموکراسی در ایران این است  که سقف قدرت و تراکم قدرت در صد سال اخیر هرگاه جایی رسیده که دیگر کسی آن را تحمل نکرده است اعتراض و طغیان شکل گرفته است. و این هم می تواند در قالب ایدئولوژی های مختلف رخ دهد. تفاوت اساسی بین تجربه این کشورها با ما وجود دارد . در این کشورها یک تحول سریع و بی ریشه رخ داده است.. دموکراسی هم روش خاص خودش را دارد . بازرگان در پایان رژِیم شاه گفت که بعد از ما کسانی می آیند که به روش دیگری با شما سخن می گویند. پیش بینی بازرگان درست درآمد و این تغییر رخ داد  اما  به دموکراسی هم منجر نشد. اینکه تغییر دولت  ضرورتا به دموکراسی منجر می شود یا نه باید بحث کرد                                                                         

 

شما به نقش و الگوی دکتر یدالله سحابی اشاره کردید. ایشان در دهه 40 و در جریان مبارزه سیاسی قائل به نهادسازی بوده اند. چه فرقی میان نهادهای سیاسی و احزاب در آن دوره با نهادهای مدنی- اجتماعی امروز ایران وجود دارد. و آیا جنبش سبز نهادی مدنی است؟ نقش جنبش سبز در ارتباط با تشکل های اجتماعی و اقتصادی جامعه چگونه باید باشد؟                                    

 

من نکته ای دارم. دکتر سحابی و مهندس بازرگان در دهه 40 به نهادسازی توجه کردند ولی در دوران انقلاب به دولت سازی و نجات ایران توجه کردند و به نهادسازی مدنی توجه نشد. ایران در تفکر نسل قبل، ایرانی بزرگ با تاریخ و مرزهای ارزشند بود و یک دموکراسی کلان محور می خواست و تمام گروههای سیاسی از چپ و راست و اسلامی در همین پارادایم فکر می کردند که ایران ملی بود. من می گویم تئوری ایران ملی. اما الان ما وارد فاز ایران مدنی می شویم. در ایران مدنی اصناف، اقوام و زنان هستند و به عبارتی همه خودشان را در جنبش سیز تعریف می کنند و در عین حال برای خودشان یک هویت و تفکر مستقل هم قائل هستند این یک قدم به جلو است و ما متفاوت از زمان مهندس بازرگان هستیم.                                                                                

 

امیرکبیر ایده ایران مقتدر را آورد و شکست خورد و ایده ایران ملی مصدق هم پیروز نشد و مهندس بازرگان و دکتر سحابی نیز به این ایده اعتقاد داشتند و آن را مطرح کردند اما ایران مقتدر و ملی بدون ایران مدنی به دست نمی آید. ایران فقط در دیواره تاریخ و مرزهانیست . ایران زنان، اقوام و اصناف هستند که براساس جنسیت، قومیت و اخلاق تقسیم بندی می شود. این نوع نهادسازی مدنی با آن نهادسازی سیاسی فرق دارد. در این نهادسازی اصالت عنصر ملی را هم می بینیم. در چهارچوب یک ملت فراگیر می توان اندیشه کنند . این نوع نهادسازی مدنی با آن نوع نهادسازی ملی فرق دارد. هرکس با ایدئولوژی خودش نهاد میتواند داشته باشد و ایدئولوژی ها در جنبش مدنی حضور دارند اما اصل تعیین کنند رابطه ایرانی بودن ما نیست. این یک فاز مهمی است که در چند سال اخیر وارد آن شده ایم.جنبش سبز هم یکی از ویژگی هایش همین موضوع است. در 25 خرداد مردم آمدند و گفتند رای ما را بده، و حقوق مدنی ما را بده و نگفتند به حکومت که  تو برو ؟ این تئوری خاص خود را می طلبد. جنبش سبز هم یکی از ویژگی هایش همین است. این نوع زبان و پارادایم جدیدی است یعنی پیوند دموکراسی با امور خرد.                                                                        

 

در دوران شریعتی، بازرگان و حتی دوره آقای خاتمی به دنبال تحقق یک دمکراسی کلان در دولت بودند اما امروز مهندس موسوی و خانم رهنورد از آزادی و حقوق زنان هم حرف می ز نند که این یک مفهوم جدید از مبارزه است و توجه به این نوع نهاد سازی با دوران نهادسازی آن بزرگان فرق می کند. نقشه جدیدی می خواهد. جنبش سبز با یک رویه مدنی – سیاسی وارد شده است و الان باید برای اقشار متوسط، یعنی کسانی که نه مرفه هستند و نه خیلی فقیر هستند که فکر کردن نتوانند، این اقشار متوسط که در ایران هستند نهادهای خودشان را می خواهند. زنان، معلمان و کارگران، این تشکل ها را جنبش سبز باید به رسمیت بشناسد و آن را تبلیغ و ترویج کند و نهاد های وجود دارند که می توانند به نهاد های مرجع تبدیل شوند مانند انجمن صنفی روزنامه نگاران، انجمن صنفی معلمان یا جریان های مستقل ملی که میخواهند با زبان محلی نوعی خودگردانی داشته باشند باید این نهادها به رسمیت شناخته شود و ادبیات آن تولید شود . باید ادبیات و شعرش ساخته شود . یک ایران مدنی شکل بگیرد که سه عنصری است . زنان حقوق پیدا کنند . آن ایران ملی که آرزوی دکتر مصدق بود و آن ایران مقتدر که آرزوی امیرکبیر بود می تواند شکل بگیرد.                                           

 

دموکراسی خرد در اروپا به ویژه در فرانسه در 1910 شکل گرفت . پیوندش با امور خرد یعنی جنبش های مثل زنان و کارگران قرارگرفت که در  پیوند آنها می توان به نهادسازی مدرن فکر کرد و از تجربه آنها آموخت .کاری که دکتر سحابی در مقطع خاص 40 تا 46 انجام داد، ترتیب نهادهای ملی بود و امروز این نهاهای مدنی به صورت جنینی شکل گرفته است ولی مدام باید دقت داشت و از آنها مراقبت کرد.  وظیفه جنبش سبز به عنوان یک نهاد ملی این است که برای این نهاد ها زمینه بروز و گسترش را باز و هموار کند. به نظر من جنبش سبز مثل تیم ملی است و این نهادها مثل تیم های باشگاهی هستند هر چقدر این نهادها قدرتمند تر شوند . جنبش سبز هم قدرت  بیشتر و گستره بالاتری می یابد.                                                                                                     

 

به موضوغ پررنگ بودن خودی و غیرخودی اشاره کردید. جنبش سبز یک حرکت مردمی و غیر متمرکز است و گروهها و جریانات مذهبی و سکولار و لائیک با انگیزه های گوناگون بدان پیوند خورده اند. شما یکی از فعالان ملی- مذهبی هستید. انتظار شما از رهبران اصلاحات برای حفظ پیوستگی جنبش سبز چیست؟                                                                                    

 

تحولات  در جامعه ما نشان داده است که در جریان انقلاب و در دوره اصلاح طلبی خاتمی  ما یک  تحول فکری را آغاز کردیم. اما در عین حال به شدت خودی و غیر خودی داشته ایم. هنوز نیروهای اپوزیسیون حاکمیت حاضر نیستند با دکتر یزدی تماس بگیرند و حالش را بپرسند این قدم را باید آقای خاتمی در همان اوایل برمی داشت. برخی از دوستان اصلاح طلب بدانند که چه به اپوزیسیون نزدیک شوند یا خیر این فشارها گریبان آن ها را هم خواهند گرفت. شعار آقای خاتمی جامعه مدنی و ایران برای همه ایرانیان است. طبیعتا ایدئولوژی های گوناگون، اقوام و اصناف همگی در آن جای می گیرند و به نظر من حق شهروندی را باید به رسمیت بشناسند . ما باید دقت کنیم. لازم نیست دروغی باهم کنار بیاییم .می توانیم بر اختلافات تاکید کنیم اما حقوق مدنی را هم مدنظر داشته باشیم. انتظار این بود که جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی جلو می آمدند. باید جبهه دموکراسی خواهی شکل می گرفت .همه این فشارها در سال 79 و 80 سر ملی مذهبی ها آمد و آن وقت گفته شد که سر اینها هم می آید .که این اتفاق افتاد. نیروهای جوان، زنان، اقوام و اصناف که به جنبش مبارزه سبز قدم می گذارند به این رفتارها خیلی حساس هستند. معمولا برای جوانان اختلافات فعالان و رهبران سیاسی درون جنبش  دلسرد کننده و سوال برانگیز است. آقای خاتمی حاضر نشد با کلینتون دست بدهد ولی هر روز یک بحران برای او ساختند حالا یک بحران دیگر هم می ساختند اما احمدی نژاد دوبار به بوش نامه نوشت و او هم جوابش را نداد. وقتی شعار جامعه مدنی می دهیم باید قدم های برداریم تا آن خط و مرزهای دروغین فرو بریزد تا همه گروهها با ایدئولوژی های گوناگون در کنار هم قرار گیرند و صرفا ایدئولوژی ها ملاک رفتارها نیست. گاه جریان های مختلف بر یک موضوع ملی یا سیاسی رفتار مشترکی دارند . ما باید بر این مشترکات تاکید کنیم ضمن اینکه هویت خودمان را حفظ کنیم.                                               

 

شما به مشترکات درون جنبش سبز اشاره کردید. حال اگر بخواهیم به دنبال تشابهات و مشترکات با جریان راست باشیم این وضعیت چطور خواهد بود. خبرها مبنی بر اختلافات میان جریان محافظه کار اصول گرا با دولت افراطی احمدی نژاد شدت و ضعف دارد . آیا جریان اپوزیسیون  می تواند راهکاری  برای نزدیک شدن به جریان اصول گرا یابد؟ و آیا نیازی به یافتن نقاط مشترک و تقویت آن هست؟                                                                                                                                                 

 

این هم سهل است و هم ممتنع . اگر هدف از این استراتژیِ اختلاف انداختن برای ورود به قدرت باشد این کوتاه مدت است و فایده ای هم ندارد. چون در ایران نهادهای مدنی وجود ندارد و باندهای قدرت به وجود می آید که تضاد منافع در آنها را سبب می شود. این باند ها بی ریشه هستند. این مسئله در کشورهایی که بدون نهادهای مدنی وارد انتخابات می شوند. همواره به چشم می خورد. ولی این موضع  ثابت نیست. در دوره اصلاحات، جریان موتلفه پرچمدار مبارزه با اصلاح طلبان بود ولی الان موتلفه از صحنه کنار رفته است و به نوعی انزوا اختیار کرده است. اگر نیروهای اصلاح طلب شعارشان این باشد ک ما کسی را حذف نمی کنیم. می توان جناح راست را هم در معادلات دید. هر انسانی راست و چپ دارد و هر جامعه ای در عین داشتن راست و چپ می تواند ایدوئولوژی های مختلفی داشته باشد اگر شعار من این باشد که همه ایرانی هستیم می توان مشترکات را یافت. اگر نهاد های مدنی ریشه دار در کشور وجود داشته باشند آن وقت اگر کسی از دولت بیرون آید نابود نمی شود. یا ترس از حذف شدن از صحنه سیاسی را ندارد. بلکه جذب نهادهای مدنی شده و دوباره از نو تلاش می کند. اگر ما این شعارها را دهیم و در درون خودمان دوست شویم و براساس اصول مشخصی عمل کنیم و بر بعضی موضوعات مثل انتخابات آزاد، حق تجمع، آزادی مطبوعات و پاسخگو کردن دولت ، همه گروهها به یک توافق استراتژیک دست یابند آن وقت است که می تواند ایران برای همه ایرانیان باشد.هرنوع تحولی غیر از این دوباره به دور باطلی از هرج و مرج می انجامد. در صورت این توافق استراتژیک آرام آرام توازن قوا هم شکل می گیرد و تنها توازن قواست که می تواند طرف مقابل را تغییر دهد و گرنه نصحیت خواهد بود.                                                                                                 

 

 برخی اشکال میگیرند که اقای دکتر سحابی اخلاقی بود. بله من هم معتقدم که نهادهای مدنی بر اخلاق حق تقدم دارد و در جامعه مدنی است که اخلاق محقق می شود . یک سری انسان های اخلاقی در قله قرار دارند اکثریتی هم در دره هستند و این میان  انسان ها مدام در دره و قله در نوسان هستند  و افراد دچار تضادهای شخصیتی می شوند.جامعه اخلاقی به سپرهای محافظی چون نهاد های نیاز مدنی دارد .  که حکومت ها نتواند به راحتی با آنها بازی کنند. مشکل ما این نیست که انسان های اخلاقی نداریم.مشکل جامعه ما این است که اخلاق ها در نهاد های مدنی تثبیت نشده اند که انسان های متوسط هم در این نهاد ها پرورش یابند. استراتژی ما اگر این باشد که در جناح راست اثر بگذاریم که تا در قدرت وارد شویم نتایج خاص خود را دارد ولی اگر بر یک سری اصول بایستیم، می توانیم بر جناح مقابل هم تاثیرگذار باشیم. این نیازمند نوعی انسجام درونی میان جنبش سبز است که بتوانند همدیگر را تحمل کنند و توافق استراتژیکی بین شان به وجود آید و تبدیل به موازنه قدرت شود و این می تواند بر روابط ما با کشورهای خارجی هم تاثیر بگذارد. همانطور که حضور مردم معترض در جنبش سبز بر بسیاری از معادلات بین المللی تاثیرگذاشت. 

 

با تشکر از شما                                                                         

 

ارسال به :