بعد از سالها فرصتی دست داد تا با مسعود بهنود، روزنامه نگار خوش قلم ایرانی به گفت و گوبنشینم. بنایمان برصحبت در باره مطبوعات بود تا ببینیم که کدام خشت این خانه را کج نهادیم که امروز روزنامه نگاران ایرانی همان را از جمهوری اسلامی می طلبند که سی سال پیش ازپادشاه ایران می خواستند: "آزادی".
او بخشی از مشکل را در جاخوش کردن "تفکر استبدادی" در باورهایمان می داند که بیرون کردنش از ذهن به مراتب سختتر از پایین کشیدن مستبد از اریکه ی قدرت است. بهنود با بررسی فراز و نشیب های تاریخی می گوید : "امروز آزادی مطبوعات در ایران به وضعیتی گرفتار شده است که سزاوار آن نبود".بهنود ضمن آنکه تاکید دارد سخنان آیت الله خامنه ای در نماز جمعه ی اخیر به معنای ادامه ی بگیر و ببندها نیست ، بر این باور است که "آقایان متوجه نیستند و در همان دامی افتاده اند که محمد رضا پهلوی افتاده بود".
بهنود در باره راهپیمایی روز قدس می گوید سخنان آیت الله خامنه ای در نماز جمعه نشان می دهد که او از ماجرای روز قدس می ترسد. به همین جهت می گوید: «روز قدس فقط مخصوص است به فلسطین». در حالیکه آیت الله خمینی در این باره گفته بود: «روز قدس روز مبارزه با استکبار و کل زور گویان عالم است».
بهنود ضمن آنکه سیاستهای پوپولیستی احمدی نژاد را برای ایران خطر ناک می داند،بر این باور است که حاکمان دینی ما علی رغم متهم کردن نظامهای سکولار به بی اخلاقی،خود نتوانسته اند نمره قبولی در مقوله ی "اخلاق" کسب کنند. او می گوید قانون اساسی فعلی ظرفیت تامین آزادی ها را داردو نباید بلای سال 57 را تکرار کرد.
گفت وگوی "جرس" با مسعود بهنود ، روزنامه نگار مستقل در لندن را در ادامه می خوانید.:
جرس - چنانچه مطلع هستید، روزنامه نگاران ایرانی در آخرین حرکت جمعی خود، از دادستان تهران خواسته اند به محدودیت های ایجاد شده برای مطبوعات پایان دهند. از جمله خواسته های روزنامه نگاران، آزادی همقطارانشان از زندان، رفع توقیف از نشریات، آزادی فعالیت هایشان در عرصه اطلاع رسانی و فک پلمب از دفتر انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران است. سی سال پیش هم روزنامه نگاران کم و بیش همین خواسته ها را از مقامات حکومت نظامی شاه داشتند. با توجه به اینکه شما در هر دو دوره ی یاد شده حضور فعال در رسانه ها داشته اید، کدام خشت این خانه را کج گذاشتیم که پس از سی سال باز به همان نقطه ی اول باز گشته ایم؟
بهنود: این ماجرا را باید در یک بستر تاریخی مورد بررسی قرار داد. آنچه که در مورد خاورمیانه و به تبع آن ایران بدیهی و قطعی به نظر می رسد، اتفاقی است که ۱۰۲ سال پیش در مشروطیت رخ داد. به نظر من انقلاب مشروطه شیرین کاری ایرانیان بود که ۶۰ سال پس از مرگ امیرکبیر انجام دادند. آنها بالاخره توانستند به خواست های امیرکبیر شکلی دهند و برای آن مفری پیدا کنند. این عمل در بستری شکل گرفت که در آن آخرین امپراتور ایران - ناصرالدین شاه- کشته شد و بدین ترتیب ترور وارد بازی سیاسی ایران شد. رفت و آمدها به اروپا آغاز شد و حرف هایی از تشکیل نهادهای مدنی در این دوره زده شد. نهادهای حکومتی مدرن شکل گرفتند و پست و راه آهن هم البته در همین دوره به جامعه آن روز ایران وارد شد. حاصل این مجموعه، زایشی کاملا طبیعی به نام «دموکراسی در ایران» بود.
اما متاسفانه مطبوعات در فرآیند این زایش، نمره خوبی به دست نیآوردند زیرا نخستین نسل روزنامه نگاران حرفه ای (مانند شهید میرزا جهانگیرخان شیرازی معروف به صور اسرافیل) ناگهان وارد عرصه شدند و به یکباره فرض را بر این گرفتند که آزادی بیان هیچ محدودیتی برای خود قایل نیست. به همین دلیل می بینیم که به غیر از تعداد انگشت شماری از این نشریات، هیچ کدام نتوانستند این واقعیت را برای مردم بیان کنند که: «مسئله هزاران سال استبداد در ایران، با ترجمه قانون اساسی بلژیک و ایجاد روزنامه هایی که در صفحات اول خود مادر شاه را بدکاره خطاب کنند، تمام نخواهد شد». آنها به این مهم چندان توجه نکردند که مردم هم نیازمند تغییرند. ۹۸ د

.jpg)




جنبش دارد عمیقتر می شود۰ مردم علیه منافع بیشرمانه روسیه و چین شعار می دهند۰ از دخالت دولت در کشورهای دیگر ابراز انزجار می کنند۰ به خشونت متوسل نمی شوند۰ هیچکدام از جنبش های قبلی ایران این سه خصوصیت را تواما نداشته ۰ بنابراین می شود به نهادینه شدن دموکراسی و تلاش مستمر برای احقاق حقوق شهروندی به جای احساسات کور و خصومت ورزی بی هدف و ماجراجویی شبه روشنفکرانه امیدوار شد۰ چه شعار های خوبی:
نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران
مرگ بر روسیه مرگ بر چین
حركت آهسته و مدارا گونه مي تونه موفق تر عمل كنه. ولي هر حركت راديكالي ما رو دچار جنگ داخلي مي كنه.
He thinks mass media have to be neat, clean, perfect and methodological. No where has been such a model,
and no where will ever be. Those kind of media is only possible when they evolve through liberty of press, where there are, in fact,
extreme lefts and extreme right. The mere fact of existing these extremes defines the right line. He is also a little naive when he says
that at the end of the year 1357 there where opportunities to prevent the uprising.
In his "history" books he is occasionally dishonest. He does not call "Seh Zan" book a historical novel.
He knows it is not a history book, i.e. reflecting facts; but also not an imaginary fiction.
So he calls it other titles to be vague. Yet, he gives the impression that the content of his book are facts, hence misleads readers. This neat, perfect intellectual, suddenly becomes clumsy in methodology