کليه تشابهات نامها و اتفاقات در اين فيلم با نامها و اتفاقات واقعی تصادفی است:
عوامل فيلم:
تهيه کننده: موسی سيد عليان - کارگردان:موسی سيد مجتبايي - دستيار اول کارگردان : محصول صادقی و زنده ياد کردان علييان- دستيار دوم کارگردان : دانشجو فرهادی - بازيگران : موسی ميرحسينی ، کروب مهديان، رضا محسنی سبزوار، احمد محمودنژاد، موسی سيد عليان، هاشم اکبری، خاتم الدين احمدی ، احمد ددمنشياي ، هدی علم ، صديق کاظمی و... با هنرمندی بازيگران مهمان: يزيد محمدی و يزيد مصباحی و هنرمند خردسال شجون جعفری
جلوه های ويژه: رادان احمدی ، احمد مرتضايي مقدم ، مرتضی قاضی - جلوه های ويژه سياهچال: طائب حسنی ، رادان احمدی ، مرتضی قاضی - تدوين :شريعت حسينمداری - گريم و چهره پردازی : شريعت حسينمداری و دوستان - فيلمبرداری: سيد ضرغام عزت اللهی - تدارکات : فيروز حسن آبادی ، جعفر عزيزي ، تمدن مرتضايي ، نقدالله سرداری - پخش از : بنياد سينمايي «هاپس»
با تشکر ويژه از خانواده های جانيلاری ، بي هنر ، توکل احمدی ، عادل غلامعلی آهنگر ، ولايت علی اکبری ،ازغد پور احمدی ، و اهالی محترم روستای اسلام شورا و کاهريزک و کليه دوستان و عزيزانی که ما را در ساختن اين فيلم ياری کردند.
خلاصه داستان:
ايراندخت ، دختر بسيار زيبا و با شخصيت و از خانواده اصيلی است که خواستگاران بسياری دارد.تمامی مردم ده ، او را دوست دارند و همه او را عروس دهکده می نامند .تا قبل از اين تمام ازدواج های ده با دستور مستقيم کدخدا و زير نظر او انجام می گرفته است.اينبار کدخدا برای اينکه ديگران نگويند ،کدخدا ديکتاتوری می کند،تحت تاثير جو عمومی دهکده و خبرهايي که از ده بالا و پايين رسيده است که ديگر ازدواجها با نظر کدخدای آن دهاتها انجام نمي گيرد،تصميم مي گيرد که اجازه دهد ، ايراندخت از بين 4 خواستگار مورد تاييد ، خودش يکی را برگزيند.ميرحسام ، ميرقائد ،شيخ شجاع (با سکون خ خوانده شود) ، و ماموت ، چهار منتخب کدخدا برای خواستگاری ايراندخت معرفی می شوند.تصميم گرفته می شود که به خاطر اينکه اين اولين مراسم ازدواجی است که به صورت مستقيم با نظر کدخدا ، داماد انتخاب نمی شود ، چند روز مانده به تابستان ، مردم در ميدان اصلی دهکده جمع شوند تا ايراندخت در حضور مردم و کدخدا ، نظر قطعی خود را اعلام کند.
تا قبل از برگزاری مراسم ، زمزمه هايي در بين مردم شنيده می شود که انگار ، ايراندخت به ميرحسام دلباخته است.ماموت از شنيدن خبر دلباخته شدن ايراندخت به ميرحسام بسيار عصبانی شده و اکبرخان را که از بزرگان و خوانين روستا است، متهم می کند که باعث ايجاد عشق ايراندخت به ميرحسام شده است.اکبرخان از دروغپردازی و تهمت ماموت ناراحت شده و به کدخدا نامه می دهد که ماموت پا را از گليمش درازتر کرده و ممکن است اين حرفهای او باعث جنگ و ناراحتی در روستا شود.کدخدا با بی اعتنايي جواب اکبرخان را نمی دهد و باعث رنجش خاطر اکبرخان می شود.در خلال رسيدن به روز موعود ، زمزمه ها بيشتر می شود و مردم بی گمان ميرحسام را انتخاب ايراندخت می دانند.روز موعود فرا می رسد.در ميدان روستا هلهله و شورو وشادی برقرار است.انگار که اين مراسم برای مردم دهکده به جشن سراسری تبديل شده است و همه مردم و بيشتر جوانان ده از اين خوشحال هستند که ديگر مجبور نيستند ازدواجهای زورکی، با هر کس که کدخدا صلاح ديد، انجام دهند.مردم شادترين و زيباترين لباسهای خود را پوشيده و قبل از موعد در ميدان جمع شده اند.همه در انتظار ديدن ايراندخت زيبارو و صحنه معرفی شدن ميرحسام به عنوان همسر ايراندخت هستند.
در همين حين ، احمدخان ، از خوانين بدنام روستا که مردم او را به عنوان انسانی ددمنشيای می شناسند،به ميان مردم آمده و اعلام می کند که ايراندخت ماموت را انتخاب کرده است و کدخدا صلاح نديده است که ايراندخت در اينجا حاضر شود و جواب ايراندخت را در پشت پرده گرفته است و ايراندخت از اول هم دلباخته بی پروای ماموت بوده است.بهت و تعجب مردم را فرا می گيرد.ميرحسام که از عشق ايراندخت به خود مطمئن بوده است ، در بين مردم اعلام می کند که ايراندخت از ماموت متنفر بوده است و حتما کاسه ای زير نيم کاسه است.جشن مردم به ماتم تبديل می شود.مردم ناراحت و عصبانی شده و شروع به فرياد می کنندو می پرسند چرا اجازه نمی دهيد که ايراندخت به صورت آزادانه انتخاب خود را اعلام کند.کدخدا به گزمه ها دستور می دهد که مردم را متفرق کنيد و هر کس تمرد کرد ، بکشيد و به سياهچال بياندازيد.گزمه ها دهها نفر راکشته و سياهچالهای روستار را از مردم معترض پر می کنند.
شايعه هايي در ده می پيچد که ماموت با گزمه ها و کدخدا هماهنگ کرده و قبل از مراسم ايراندخت را دزديده و با زور به عقد خود در آورده است.شايعه ها به يقين تبديل می شود و خبر دزديده شدن ايراندخت توسط ماموت و با نظر مستقيم کدخدا علنی می شود.در طرف ديگر نيز ماموت با هماهنگی کدخدا، عده ای را اجير می کند که در روستا دهل بزنند و جشن و شادی برپا کنند و خود نيز کسانی را که چشم ديدن ايراندخت با او را ندارند ، حسود و خس و خاشاک می نامد.
جسارت های ماموت باعث می شود که مردم به کوچه ها سرازير شوند و خواهان برگزاری مراسم خواستگاری به صورت آزادانه و همانگونه که از قبل قرار گذاشته شده بودند، شوند و ماموت و سخنانش را شماتت می کنند.ريزو درشت و کوچک و بزرگ در ده آنچنان اجتماعی برگزار می کنند که در روستا هيچکس قبل از آن ،آنچنان اجتماعی را به چشم نديده است.
مردم از اکبرخان که از خوانين پرنفوذ ده است،انتظار کمک برای آزادی ايراندخت را دارند.اکبر خان نيز پسغام و پيغامهايي برای کدخدا می فرستد ولی هيچگاه آنها را علنی نمی کند.کدخدا از اجتماع مردم ناراحت شده و دستور می دهد که هر کس از اين بعد اعتراض کند ، او را بکشند و يا به سياهچال بياندازند.ميرحسام اعلام می کند که تا آزادی ايراندخت از زندان ماموت و کدخدا از پاي نخواهد نشست.شيخ شجاع نيز که خود از بزرگان و بزرگزادگان ده است و ديگر از عشق ايراندخت به ميرحسام مطمئن شده است ، به مردم قول می دهد که تا آخر، پای آزادی ايراندخت، پا به پاي مردم و ميرحسام ايستاده است.ميرقائد نيز که در ابتدا خيلی آتشی بود و با جرات می گفت که امکان ندارد نظر ايراندخت ماموت بوده باشد و ايراندخت را ناموس دهکده می دانست ، پس از ديدار با کدخدا و بده بستانی که با او می کند و قول زمينهای بالای ده را از کدخدا می گيرد، ديگر حرف نمی زند و آتش اعتراضش می خوابد.
کدخدا برای مقابله با مردم، با خوانين بدنام ده، دست به يکی می کند و اعلام می کند که از ابتدا نيز نظرش به ماموت بوده است و ماموت را انتخابی اصلح برای ايراندخت معرفی می کند.علم الهدی خان ، احمدخان، کاظم خان ، خاتم خان که از خوانين بدنام ده هستند ، مردم را تهديد می کنند که هر کس به ازدواج ايراندخت و ماموت اعتراض کند و با ميرحسام و شيخ شجاع رابطه داشته باشد ، در حکم محاربه با کدخدا و سزايش اعدام و سياهچال است.ماموت و کدخدا تصميم می گيرند برای کمرنگ کردن اجتماع اعتراضی مردم ، اجتماعی تشکيل دهند و به جارچيان دستور می دهند که به مدت يک هفته در دهکده اعلام کنيد که در فلان روز مردم در حمايت از تصميم کدخدا به کوچه ها بيايند.چندين تغار دوشاب(آب انگور) در بين مردم تقسيم می شود و از آن به بعد مردم ده هرکس که در آن روز از آن دوشاب نوشيده بود را دوشابی خطاب می کنند.
ميرحسام و شيخ شجاع و مردم ده ، علی رغم تمام فشارها و آزار و اذيت های دار و دسته کدخدا و ماموت و گزمه ها ، اما همچنان از پاي نمی نشينند و برای آزادی ايراندخت تلاش و جانفشانی می کنند... و اين داستان ادامه دارد.
ديدگاه هاي وارده در یادداشت ها لزوما ديدگاه جرس نیست




