به گزارش جرس در این نمایشگاه که با عنوان "لواندا ورده" (موج سبز) از روز 22 خرداد برپا شده و تا یک ماه دیگر ادامه خواهد یافت آثار 7 تن از عکاسان ایرانی به نمایش درخواهد آمد.
رضا گنجی هماهنگ کننده و مسئول اجرایی این نمایشگاه در خصوص ويژگي برجستهي اين نمايشگاه گفت: اين رويداد براي اولين بار در جهان اتفاق افتاده كه عكاسان خبري ايراني كه خود به نوعي قرباني حوادث پس از انتخابات ايران بوده و به دليل محدوديتهاي حرفهاي ناچار به ترك كشور شده و در اقصي نقاط دنيا پراكنده شدهاند، قصهي انتخابات ايران را با عكسهايشان روايت كردهاند. اين روايت شامل سه بخش "شادي و اميد"، "فرياد سكوت" و "التهاب و سركوب" است كه شامل چهل تابلو در اندازهي 40 سانتيمتر در 60 سانتيمتر است. وي گفت: ويژگي اين نمايشگاه شايد گردهمآيي دوبارهي اين عكاسان و روايت مشترك آنها از بزرگترين حادثهي سالهاي اخير است كه عكاسان خود از نزديك تجربه كرده و از آن تأثير گرفتهاند و اينك اين تجربه را بيواسطه در اختيار بازديدكنندگان قرار دادهاند. رضا گنجي که خود نيز از جملهي عكاسان حاضر درنمايشگاه به شمار ميرود و تعدادي از عكسهايش در اين نمايشگاه به نمايش گذاشته شده، در خصوص دیگر عکاسان حاضر در این رویداد نیز گفت: در اين نمايشگاه، علاوه بر من كه در ايتاليا ساكن هستم، آثاري از علی اوغازیان از سوئد، حسن سربخشیان از امریکا، جواد مقیمی از ترکیه، جواد منتظری از نروژ و دوتن دیگر از عکاسان داخلی بر ديوار هاي گالري "هوفيچينا د آرته" آويخته شدهاست.
گنجی همچنین در خصوص مراسم افتتاحیه این نمایشگاه نیز اظهار داشت: افتتاحيهي نمايشگاه با حضور چشمگير علاقمندان همراه بود و در حاشيهي آن نيز، فيلم مستند سياه و سفيدي با عنوان "درباره ايران" ساخته "اميليو كازالينی"، برای اولین بار .و با حضور خود کارگردان در محل گالري به نمایش درآمد كه در بخش هایی از این فیلم به تجربه شخصی حضور خود كارگردان در زمان اعتراضات بعد از انتخابات پرداخته شده است.
این عکاس خبری در ادامه اظهار داشت : این نمایشگاه در قالب برنامه ای با عنوان "صداهایی از ایران" توسط «آزياتيكا فيلم مدياله» به مديريت "ايتالو اسپينلي" و " ماركو آئورليو" و با همكاري اینجانب برگزار شده است و با هدف توجه دادن مخاطبان به موضوع عكس و عكاسي و مشكلاتي كه در طول سال گذشته بر سر راه فعاليت حرفهاي عكاسان خبري پديد آمده است برپا شده و به همهي هنرمنداني كه در طول سال گذشته به زندان افتادند و خصوصاً به همهي عكاسان و دوربينهاي شكستهي آنان تقديم شده است.
همچنین عکاسانی که آثارشان در این نمایشگاه به نمایش درآمده است به بیان نگاه خود، و احساس خود نسبت به عکسها و حوادث پرداخته اند که در پی می آید.
جواد منتظري : دل نگرانی هایی که به واقعیت پیوست
شب قبل از انتخابات به همسرم گفتم: بنزين ماشينت را پر كن، چون روز انتخابات معلوم نيست چه اتفاقي مي افتد . پرسید: چرا؟ گفتم: بايد صبر كني تا ببيني
چيزي كه مرا به اين حس رسانده بود كه اتفاقي خواهد افتاد، كمپين هايي بود كه من در آنها حضور داشتم و عكس مي گرفتم و رشد فزاينده رأي موسوي را كه به شدت بالا مي رفت و نيز هراس شديدي را كه در جانب طرفداران احمدي نژاد پديد آورده بود، به عينه و از نزديك مي ديدم . آن ترس، نشانههاي خوبي براي من نداشت.
بعد از انتخابات كه ميليونها نفر به خيابانهاي پايتخت آمدند و خيابانهاي اصلي و ميدانهاي تهران را زير گامهاي خويش پنهان كردند و فقط در سكوت قدم بر ميداشتند و در عين حال، اعتراض و بغضشان را تنها با كاغذهايي كه در دست گرفته بودند بيان ميكردند، به اين نتيجه رسيدم كه بهترين كار براي عكاسي كردن از اين واقعه اين است كه فرياد سكوتشان را كه در كاغذهايشان آشكار شده به نصوير بكشم.
آمدن من به بيرون از ايران، فقط به دليل خودم نبود.چون اگر اين كار را نميكرديم علاوه بر همه ي مشكلات به لحاظ خانوادگي دچار مشكل ميشديم زيرا كه همسرم از فعالان حقوق بشر است و از قبل مي دانستيم كه پيوسته تحت مراقبت است. بنابراين، اگر مي ماندم طبيعتاً نمي توانستم به كارم ادامه دهم و بايد اين همه وقايع را مي ديدم و سكوت مي كردم و كارم را نميتوانستم انجام دهم. از سوي ديگر به كودكم مي انديشيدم و همه اينها من را به اين نتيجه رساند كه راه ديگري جز بيرون آمدن از كشور پيش رويم نيست. اما بايد بگويم از وضعيت فعلي هم اصلاً راضي نيستم و دلم ميخواست ميشد در كشور خودم بمانم ومردم و تاريخ خودمان را ثبت كنم. من اينجا شاهدي بر هيچم. در حالي كه اگر در كشورم باشم شاهدي هستم بر تغيير و دگرگوني يك ملت.
حسن سربخشيان : حکایت عکس هایی که گرفته نشد
درست سال پیش در روز ۱۴ خرداد يادداشتي نوشتم با عنوان"عكسهايي كه گرفته نشدند!
آن روزها هنوز ایران بودم و به من از طرف بازجویم اخطار داده شده بود که علنی اعلام نکنم ممنوع کار شده ام
اما واقعیت این بود که نمی توانستم عکاسی کنم . اکنون که در امریکا نشسته ام و دوباره می خوانمش باورم نمی شود یکسال است که من از مردمم و کشورم که به آنها عشق می ورزم نتوانسته ام عکاسی کنم. وقتی در اول جون ۲۰۰۹ ممنوع از کار شدم می دانستم موقتی نخواهد بود.
من جزو اولین عکاسان خارجی بودم که تبلیغات انتخاباتی موسوی و کروبی را پوشش می دادم و رژیم احساس خطر را از اطلاع رسانی اینگونه مراسمها داشت . بوضوح معلوم بود موسوی انتخاب مردم است
بازجویی که از طرف وزارت اطلاعات رژیم مرا در وزارت ارشادش سوال پیچم کرد گفته بود که هنوز عکسهایم از شلوغیهای کوی دانشگاه تهران سال ۱۹۹۹ را به یاد دارد!! و اینها همگی اخطار هایی بود که به روشنی من احساس می کردم به پایان راه عکاسی در ایران نزدیک شده ام و لذا زمانی که در اوج روزهای حساس بعد از انتخابات سال قبل نمی توانستم عکاسی کنم با دوربین کوچکی فیلم ویدیویی ضبط می کردم تا اندوخته ای برای خود از آن روزها داشته باشم.
روز ۱۵ جولای و در راهپیمایی میلیونها ایرانی به همکارم گفتم این آغاز یک انقلاب دیگر است و اشتباه نکرده بودم انقلابی در باور مردم ایران رخ داده بود که پایه های مشروعیت رژیم را به لرزه در آورد.
با تقلب در انتخابات و اعتراض مردم حکومت سرکوب معترضین را آغاز کرد و به کشتن مردم روی آورد. قدم بعدی مسدود کردن راههای خبررسانی بود عکاسان و خبرنگاران حرفه ای ممنوع از کار شدند اما مردم دست بکار شدند تا جای خالی آنها احساس نشود و به واقع از عهده اینکار بر آمدند..
نکته بسیار مهم این است که رویدادهای بعد از انتخابات سال قبل تماما با تاثیر گذاری عکسها و تصاویر واقعی در اذهان مردم دنیا ثبت شده است و همین برای عکاسی ایران کافیست که در راه رسیدن به دمکراسی در کشور نقش تعیین کننده ای داشته است و من افتخار می کنم که ثبت کننده چند فریم این راه پر خطر بودم..
با اطمینان از اینکه روزی دوباره به کشورم باز خواهم گشت اینروزها را در تبعید اجباری می گذرانم و منتظر عکاسی از ایران و ایرانیان می نشینم
جواد مقيمي : با دوربینم حقایق را به ثبت میرساندم
دردناک ترین صحنه ها را باید ثبت می کردم این برای من سخت بود که نظاره گر اتفاقی بودم که توسط مردم رخ می داد برای آزادی ، برای مبارزه با دیکتاتوری ، برای ایرانی آزاد ،عکاسی در این فضا سخت بود چون باید مخفیانه عکاسی کرد و مخفیانه عکس ها را ارسال کرد. برای من که در خبرگزاری فارس کار می کردم ریسک بزرگی بود اما من هم مثل این مردم داوطلبانه به خیابان ها می آمدم تا حقایق را ثبت کنم از دوربینم. اما ثبت این حقایق من را مجبور به ترک از خاک کشور عزیزم کرد و حدود ۱۰ ماه هست که در کشور ترکیه به سر می برم، با تمام سختی هایش چشمانم به موبایلم و به روز شدن سایت سازمان ملل دوخته شده تا برای ترک از این سردرگمی جوابی بگیرم ، با همه این مشکلات ولی من وجدانم راحته که برای ثبت حقایق کشورم به این روز گرفتار شدم.
رضا گنجي : تجربه های ناب و حکایت اشتیاق و امید
درست روزي كه ايران را ترك كردم، يكي از عكاسان شناخته شده پر سابقه بازداشت شد و بعد عكاسي ديگر و بعد از آن هم عكاسان ديگر. يكي از آنها شش ماهي را در شرايط سخت در زندان گذراند. يكي ديگر كه سالها دبير عكس آژانسهاي خبري بود، در دادگاهي نمايشي در تلوزيون با لباس زندانيان نمايش داده شد.جرم همه آنها اين بود كه چرا مردم دنيا را با عكسهايشان از آنچه در ايران ميگذرد مطلع كردهاند. آنهايي كه گرفتار شدند، هنوز در رفت و آمد به زندان و دادگاه در انتظار محكوميت به جرايمي به سر ميبرند كه با هيچ معيار بين المللي جرم محسوب نمي شود. از آن هم بالاتر، با قوانين جمهوري اسلامي هم جرمي نداشتند. اما حكومت ايران با استفاده ي وسيع از زور و قدرتنمايي آشكار، در دوازدهم ژوئن 2009 با ظاهري انتخاباتي، مرتكب كودتايي تمام عيار شد و با دست بردن در آراي مردم و كشتار معترضان، مادران و پدران بي دفاع و پسران و دختران جواني همچون ندا و سهراب را در خون خود غلطاند. اينجا ديگر نه تنها اعلاميه جهاني حقوق بشر، كه حتي آن دسته از مواد قانون اساسي خود حكومت جمهوري اسلامي كه متضمن آزادي بيان و عقيده است نيز زير پا گذاشته مي شود.
براي من به عنوان كسي كه در روز انتخابات در تهاجم پاسداران ونيروهاي بسيج به ستاد انتخاباتي اصلاح طلبان در قيطريه تهران مدت كوتاهي را در بازداشت آنها گذراندم، ماندن در شرايط خفقان كار سادهاي نبود. با اين حال در روزهاي بعد از آن، راهپيماييهاي با شكوه ميليونها ايراني معترض را كه در سكوت برگزار شدند از نزديك تجربه كردم. چنين تجربه نابي بسيار افتخار آميز بود. عكسهاي ما شايد درصد ناچيزي از واقعيتهاي پنهان كشورم را نمايش مي دهند. كه در شرايط سخت به مطبوعات بينالمللي راه يافتهاند. من در عكسهايم شور و اشتياق و اميد را در نگاه هموطنانم نمايش دادهام.
مرتضي (نام مستعار یکی از عکاسان داخلی) : هنوز دلگرمم
همه چیز در لحظه و با پختگی مردم اتفاق افتاد،هیچ چیز از قبل هماهنگ نشده بود،من برای اولین بار این همه برابری را بین مردم دیدم،کسی که کنار دستت بود ،هیچ تفاوتی نداشت که شغل و درجهٔ اجتماعیش چیست. وضعیتی به شدت انسانی که قبل از آن تصورش ناممکن مینمود .همین وضعیت بود که در تجربهٔ کوتاه بازداشتم و در آشوب آن روزها دلگرمی میداد و مصمم نگه میداشت و گويی هنوز هم نگه داشته

.jpg)



