پنج‌شنبه ۰۴ خرداد ۱۳۹۱ -
- 24 May 2012
03 رجب 1433 آخرین به روز رسانی : ساعت ۰۱:۵۶ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
چرا تقلب كرديم
چرا تقلب كرديم
جرس: تصميم بزرگ نظام و تقلب در انتخابات دوره دهم رياست جمهوري كه به گفته مسوولان وزارت كشور 85درصد واجدين شرايط در آن شركت كرده بودند، زمينه هاي اعتقادي داشت كه شناخت آن، به شناسايي عقبه فكري مي انجامد كه مانند مورچه اي بر سنگ سياه سالها در حركت بوده و پنهان و آرام خود را به ظهور و فعليت رسانده است. _پيامبر اسلام در باره نفوذ شرك در دلهاي مومنين اين تمثيل را مي زند كه شرك همچون مورچه اي بر سنگ سياه در گذر است _ 22 خرداد سال 88 آشكار شدن روايتي از قدرت بود كه ظاهري اسلامي داشت و تمام دو دهه گذشته، درتدارك آماده سازي خود براي يك جهش بزرگ بود.  

 

روز نا اميدي از راي

 

نمي توان گفت كه اقتدارگرايان  از همان ابتداي مبارزات انتخاباتي قصد داشتند تا با تقلبي گسترده، احمدي نژاد را بر كرسي رياست پايدار كنند. رفتار احمدي نژاد و دوستان در چند ماه منتهي به خرداد ماه  نشانه اي از اين بود كه دولت  احمدي نژاد قصد دارد تا با پخش سهام عدالت، سفر هاي استاني، حمله به هاشمي به عنوان عامل همه تباهي ها و اثبات نسبت مستقيم هاشمي و موسوي، انبان راي خود را  از اين تضاد  مردم – هاشمي، پر كند.

 

سردرگمي اصلاح طلبان در معرفي نامزد واحد، آمدن و رفتن سيد محمد خاتمي و حضور يكباره  ميرحسين موسوي بعد از 20 سال عزلت سياسي، اقتدارگرايان را به اين نتيجه رساند كه اصلاح طلبان فاقد نامزدي هستند كه بتواند رقيبي قدرتمند براي احمدي نژاد باشد. به گمان دستگاه تبليغاتي نظام، تنها خاتمي خطري بالقوه به شمار مي رفت كه با آمدن موسوي از ميان رفت. مير حسين موسوي براي نسل سومي و چهارمي ها هيچ خاطره اي نداشت و پيوندش با جنگ  و شايعاتي كه او را آمده از غار  باستاني كوپن و دفترچه بسيج، معرفي مي كرد، همه مي توانست از نخست وزير دوران جنگ يك نامزد "راي نياور" بسازد.

 

 كروبي، ديگر نامزد اصلاح طلبان هم، در قامت  نماينده روشنفكران ديني و اصلاح طلبان منتقد خاتمي به صحنه آمد و اين اميد مي رفت تا اختلافي را ميانه اصلاح طلبان بيندازد كه ديگر جبهه اصلاحات، تواني در رقابت با احمدي نژاد، يگانه نامزد اصولگرايان نداشته باشد. همه چيز به كام احمدي نژاد پيش مي رفت، اما آنچه به حساب نيامد، روحيه جامعه ايراني بود كه مي توانست به سرعت تحول پذيرد.

 

دكتر همايون كاتوزيان در كتاب تازه انتشار خلقيات ايرانيان، اين روحيه جمعي را كه مثل باراني به سيل مي رسد، شرح داده است، اتحادي كه يكباره در جامعه متكثر ايراني و در بزنگاههاي تاريخي شكل مي گيرد و مانند آنچه در مشروطه و نهضت ملي و انقلاب 57 رخ داد را پديد مي آورد. اما در نهايت اين خود احمدي نژاد و دستگاه تبليغاتي نظام بود كه روحيه ايرانيان را هشيار كرد.

 

احمدي نژاد و ضرغامي رياست صدا و سيما، به مصلحت ديد رهبري، مناظره هايي را ترتيب دادند تا با اتكا به قدرت پرچانگي و بي پروايي احمدي نژاد، نامزدهاي انتخاباتي را به زعم خود رسوا كنند و برنده مناظرات كسي باشد كه به سلاح افشاگري و پرده دري مسلح است. از قضا همين نقطه قوت، مايه مصيبت شد. احمدي نژاد در مصاف با ميرحسين موسوي، چنان حمله اي كرد كه جامعه ايراني، ميرحسين موسوي را در مقام مظلومي در رينگ بي مساوات قدرت كشف كرد. احمدي نژاد در پي اين شكست، در مناظره هاي بعدي عملا قافيه را باخت و آن تمركز هميشگي را نداشت، آنچنان كه در مناظره با محسن رضايي از همان ابتدا از در صلح در آمد، بگذريم كه محسن رضايي در عرصه  اقتصاد كه پاشنه آشیل دولت احمدي نژاد بود، وارد شد و عملا تمام نمودارهاي احمدي نژاد را زير سوال برد. شب واقعه رسيد و ميرحسين موسوي با فاصله اي غير قابل دسترس از احمدي نژاد پيش افتاد. نشانه اين فاصله زنجيره هاي سبز تهران و شهرستانها و تبليغ سينه به سينه و آمدن اكثريت خاموش به پاي صندوقهاي راي بود.

 

تصميم بزرگ نظام

 

تقلب در انتخاباتي كه نزديك به چهل ميليون ايراني در آن شركت كرده بودند، كار كارستاني بود كه تنها به دستبرد و اختيار يك دولت بر نمي آمد، بدنه اداري نظام و فرماندهان سپاه هم به تنهايي قادر به انجام اين  تقلب گسترده نبودند. رهبر نظام حكم اين دگرگوني آرا را صادر كرد. درست دو هفته مانده به انتخابات دهم، رهبر جمهوري اسلامي در سفري طولاني به كردستان، كه بيشتر به يك مانور قدرت مي مانست، عملا شرايطي را براي انتخاب اصلح بيان كرد كه اين جامه به قامت تبليغي احمدي نژاد راست مي آمد. اين نطق رهبري  چند روز بعد از اعلام نتايج آرا، از سوي نمايندگان محسن رضايي  و در حضور خامنه اي  به عنوان يك تخلف انتخاباتي عنوان شد. اما اينكه چرا رهبر نظام اين تصميم  اساسي را گرفت  تا در كنار  احمدي نژاد تا آخر و  نهايت بماند، تفسيري دارد كه به سال 68 و آن جلسه اضطراري و تعيين سيد علي خامنه اي به جانشيني، آيت الله خميني باز مي گردد.

 

طبقه رهبری شکل می گیرد

 

از ميان مراجع تقليدي كه پس از فوت بنيانگذار جمهوري اسلامي زنده بودند، مانند آيات عظام گلپايگاني و اراكي و مرعشي نجفي، اين حجت الاسلام خامنه اي بود كه به رهبري برگزيده شد و در  روز 15 خرداد با عنوان آيت الله و نه حجت الاسلام به كسوت رهبري نظام در آمد. هاشمي رفسنجاني كه بعد از چند ماه به رياست جمهوري رسيد، نقش اصلي در اين انتخاب داشت و با اين حساب در تمام دوران هشت ساله  به روايتي كه آيت الله خامنه اي به دوستانش گفته است، سر تاييد به گفته هاي رهبري تكان مي داد و كار خود مي كرد.

 

بحران بي طبقگي رهبري، هاشمي را مالك بي عنان قدرت كرده بود و همه چيز بر دست كارگزاران و شهردار بانفوذ تهران مي گشت.  هشت سال رياست جمهوري هاشمي طعم تلخ قدرت بي اختيار را به رهبري نظام چشاند و از رهبر جمهوري اسلامي اپوزيسيوني ساخت كه با آنچه مي گذشت مخالف بود، اما ياري  و همراهي نداشت. در همين سالهاي تلخ ، طبقه اي از حاشيه نشين هاي جمهوري اسلامي در شرف شكل گيري بود كه مقرش هيات هاي مذهبي بود و آن بخش از رانده شدگان حوزه علميه قم كه نه به معناي تام و تمامش طلبه بودند و نه به معناي عرفي اهل سياست.

 

پژوهشگاه امام خميني قم به رياست مصباح يزدي و در موازات و معارضت با  مدرسه فيضيه به سال 1374 گشوده شد و به نشر تئوريك حكومت اسلامي، به عنوان بديل جمهوري اسلامي پرداخت. بازوي تبليغي اين گروه اقليت كه سبك و سياق و روايت خود را از تشيع داشتند و سيد علي خامنه اي را رسما بر جاي امام اول شيعيان مي نشاندند، هياتهاي سياسي، مذهبي بودند و عقبه تئوريك آن مصباح يزدي و طلبه هاي سياسي كه يك به يك وارد عرصه قدرت و خطابه مي شدند. رحيم پور ازغدي و عليرضا پناهيان ، كه امروز از ميانداران ميدان قدرت  هستند  از همين جا برخاسته اند.

 

پيوند كوتاه مدت رهبري نظام با روحانيت مبارز و حمايت بي دريغ از ناطق نوري با شكست دوم خرداد، بر باد رفت و رهبري تمام هشت سال طوفان اصلاحات را در قايق دوازده نفره شوراي نگهبان و بادبان بر افراشته علي جنتي، به سر رساند.

 

18 تير 78، ناقوس خطري بود براي رهبري نظام و هشدار به اينكه، سكان اصلاحات گرچه بر دستان معتدل سيد محمد خاتمي است، اما تند باد حوادث، مي تواند به ناگاه و در ظرف يك هفته چنان قد و قامتي بگيرد كه رهبري به ناچار پاره شدن عكسهايش  را  نديده بگيرد و كوتاه بيايد. رهبري نظام، شوراي نگهبان، قوه قضاييه  و سپاه پاسداران در تمام سالهاي اصلاحات تا مرز كودتا عليه خاتمي پيش رفتند. قتلهاي زنجيره اي،‌ توقيف تمامي مطبوعات اصلاح طلب در يك روز، استيضاح چندين وزير اصلاحات، رد صلاحيت تمامي نمايندگان اصلاح طلب،  و دست آخر مهندسي انتخابات سال 84 و ايجاد فضاي قطبي هوشمندانه ميان  احمدي نژاد و هاشمي رفسنجاني.

 

با ریاست جمهوری احمدی نژاد، طبقه در اقليت و حامي رهبر به صحنه آمد. طبقه اي كه در راس آن مروجان حكومت اسلامي مانند مصباح يزدي منبر گرفتند و روحانيان منزلت يافته از سوي رهبري مانند، احمد خاتمي و صادق لاريجاني كرسي قدرت يافتند، ‌عارفان حكومتي مثل صديقي و آقا تهراني و مداحان قدرت خواهي چون سعيد حداديان و محمد طاهري در صف اول نشستند  و ‌نظاميان پا به ركاب از نوع فيروز آبادي و احمدي مقدم دركنار رهبر ايستادند و بدنه مدهوش از تبليغات عصمت رهبري و روزي خور از يارانه هاي دولتي، تكبير سخنراني ها را سر دادند.

 

خطر ميرحسين موسوي

 

ميرحسين موسوي ابدا قرار نبود تا در انتخابات دوره دهم صاحب راي باشد، بنابر تحليل مهندسين انتخاباتي، اين نخست وزير سالهاي جنگ حتي نبايد همين آراي 13 ميليوني دست كاري شده را مي داشت، ميرحسين موسوي براي بازنده شدن و گرم شدن بازار انتخاباتي به صحنه پذيرفته شد و راي آوردنش، كابوسي بود كه رهبر را به دوران رياست جمهوري بي اختيار سالهاي شصت مي برد.

 

رضا رهگذر نويسنده حكومتي و نايب رييس انجمن دولتي "قلم" در گفتگويي با خبرگزاری فارس عمق رنج سيد علي خامنه اي از ميرحسين موسوي را شرح داده است: "موسوي در همان زمان نخست وزيري هم "آقا " را اذيت مي‌كرد. به طوري كه يكي از وزراي دولت آيت‌الله خامنه‌اي به صورت مستقيم و بي‌واسطه اين مطلب را بيان مي‌كرد كه ايشان در آن زمان از طرف رهبر يكي از كشورهاي آفريقايي دعوت شده بودند و بنا بود كه به عنوان سفر رسمي، رئيس جمهور كشور به آنجا برود. اين وزير به عنوان وزير مرتبط با اين قضيه براي دريافت هزينه سفر رئيس‌جمهور به موسوي مراجعه كرده بود. اما وي با اين عنوان كه "پول نداريم " ، حاضر به پرداخت هزينه سفر رئيس‌جمهور نشده بود. در نتيجه وزير مذكور مجبور شده بود با استقراض و استعانت از كساني در بيرون دولت، هزينه اين سفر را تامين كند. نمونه‌هاي بسياري از دلخوني‌هايي كه در آن زمان موسوي به مقام معظم رهبري داده است وجود دارد."

 

 شناخت عميق رهبر از ميرحسين موسوي، او و مشاورانش را به اين نتيجه مي رساند كه موسوي اساسا با سيد محمد خاتمي متفاوت است و گرچه در تمام دوره اصلاحات، كودتا در جريان بود، اما بهترين كار اين است تا كودتايي كه قرار است در حداقل چهار سال و در زماني كه ميرحسن موسوي رييس جمهور است، با هزار تمهيد و ترفند انجام شود، يكباره صورت گيرد تا اين خطر بزرگ  يك شبه رفع شده و ختم به خير شود.

 

مباني اعتقادي اقليت بودن

 

اقليت بودن در قاموس طبقه هوادار رهبر نظام نه يك عيب كه حسن است، مصباح يزدي در خطبه هاي پيش از نماز جمعه دوران محمد خاتمي،‌ هر هفته به شرح و بسط نظريه حكومت اسلامي و نقايص دموكراسي مي پرداخت و تمامي گفته هايش بر اين محور بود كه اصولا اكثريت در بيشتر تاريخ و بنا بر توالي آيات قرآن كه "اكثر هم لايعلمون"، به باطل مي رود و اقليتي از "ناس" صراط مستقيم را خواهند يافت. اقليت بودن طبقه هوادار رهبري نظام هم نه يك عيب كه نشانه درستي راه بر شمرده مي شد و با اين حساب اكثريتي كه رايي خلاف رهبري مي دهند، همانها هستند كه بايد به حكم تنفيذ به راه آيند.

 

بنابر تفسير موسع قانون اساسي به نفع رهبري، تنفيذ حكم رياست جمهوري نه يك تشريفات كه عملا مشروعيت بخشي به دموكراسي بود كه بنا بر اكل ميته، در جامعه اسلامي صرف مي شود. در جامعه اي كه اكثريت آن دركي از حقيقت ندارند و دورنمايي از ظهور امام دوازدهم شيعيان را كه نايبش رهبر فعلي جمهوري اسلامي است، نمي بينند تقلب در رايي غلط عين صواب است. چنين تقلبي حتي مي تواند در آينده و در زماني كه فهم اكثريت با نظر رهبري همخوان شد، دست مريزادي هم از سوي همين اكثريت فعلا جاهل و گمراه داشته باشد. با اين تئوري الهي ماب البته هم تقلب و هم مقاومت در قبال  اكثريت و كشتار راهپيمايان مقدس و مباح است و اجر اخروي خواهد داشت.

 

اقليت شكننده و متراكم

 

آنچنان كه رضا رهگذر در مصاحبه اش با فارس گفته است رفتار ميرحسين موسوي در فرداي انتخابات قابل پيش بيني نبود، ميرحسين موسوي برخلاف آنچه مهندسين انتخاباتي برنامه ريزي كرده بودند، مرعوب خفقان پس از انتخابات نشد و با تقلب دانستن انتخابات، ‌آتش بر خرمن زد.

 

كمتر از يك هفته بعد از اعلام راي 63 درصدي احمدي نژاد، ميليونها نفر به خيابان آمدند و جنبشي عميق و اجتماعي با درخواستهاي بنيادين سياسي و فرهنگي و اقتصادي شكل گرفت. تقلب هزينه اي بسيار افزونتر از آنچه اقتدارگرايان انتظارش را داشتند به بار آورد . در يكسال گذشته طبقه هوادار رهبري با دو ريزش بزرگ كه رهبري به سران فتنه و خواص بي بصيرت تعبير كرده است، مواجه شد و آنچه ماند طبقه عريان اقليت است كه قرار بود، با عوامفريبي گسترده احمدي نژاد رنگ اكثريت بگيرد. اقليتي متراكم كه همين تراكم بيش از حد، شكنندگي باور نكردني و زود هنگا مي را در پي دارد و نشانه های این شکستن از حالا نمودار است.

 

ارسال به :

ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.

نظرات