سه‌شنبه ۰۴ تیر ۱۳۹۸ -
- 25 Jun 2019
21 شوال 1440 آخرین به روز رسانی : ساعت ۱۴:۱۷ به وقت ایران
جنبش راه سبز - جرس
شريعتي ماندگار در آرمان، ايستاده در آستانه انقلاب
جرس: از حسرت هاي تاريخي نسل انقلاب و آناني كه در انقلاب 57 بودند، ردرگذشت شريعتي در آستانه انقلاب در سال 56 بود، با اين حال شريعتي چهره حماسي سال انقلاب شد و همراه با  تصويرهاي آيت الله خميني، اين عكس هاي دكتر شريعتي بود كه بر دست راهپيماياني  كه رژيم پهلوي را سرنگون كردند، پرچم وار برافراشته شد.  

 

 گرچه شريعتي در انقلاب 57 حتي در ايران نبود و كالبدش در زينبيه  دمشق جا ماند، اما نمي توان  از نقش بزرگش، حتي در ادبيات بنيانگذار جمهوري اسلامي غافل شد. بيانيه "خون بر شمشير پيروز است"  آيت الله خميني، رنگ و بوي گفته هاي كسي را داشت كه در دمادم انقلاب به معلم شهيد و معلم انقلاب شهره شد. فوت نابهنگام شريعتي در سال هاي پختگي اش چه كار ساواك باشد و چه كار بسته هاي سيگاري كه دكتر از سر درد مي كشيد، شريعتي به انقلاب نرسيد و اين سوال ماند كه: اگر شريعتي مانده بود، انقلابيون و روحانيان با او چه مي كردند؟

 

 مي دانيم كه روحانيان و آنها كه بعضا در انقلاب 57 به شوراي انقلاب راه يافتند از مخالفان استوارش بودند، ‌آيا شريعتي در دوران انقلاب منصبي مي پذيرفت؟

 

شريعتي با ولايت فقيه و آنچه در مجلس خبرگان قانون اساسي گذشت موافق بود؟

 

شريعتي در قبال دولت موقت و بازرگان كه بارها  او را تمجيد كرده بود، چه مي گفت و چه مي كرد؟

 

با اشغال سفارت آمريكا و وقايع خرداد شصت چه طور ؟ و از همه مهمتر نظرش درباره  آيت الله خميني كه در فرداي انقلاب "امام " لقب گرفت، چه بود؟ با جبهه و جنگ چه مي كرد؟

 

با رهبري دوست  همولايتي اش خامنه اي كه شریعتی  او را از مشهد به تهران خوانده بود و مي گفت تاريخ اسلام گفتنش را بيشتر از آنچه خود مي گويد مي پسندد چه مي كرد؟

 

 شريعتي اگر امروز در ميان ما بود 74 سال داشت و پس از اين همه سال و دگرگوني دنيا و فرو ريختن بلوك شرق نمي دانيم امروز چه مي كرد و اين را هم نمي دانيم كه شايد  بودن شريعتي و نقش تاثيرگذارش سير تحولات را به جايي مي برد كه امروز مان به گونه اي ديگر باشد.

 

مسلماني و مسووليت انقلاب

 

ادبيات خوانده دانشگاه فردوسي مشهد، بيش از آنكه كه دل به شعر ببندد،‌ آرمانش ابوذر بود و اقبال لاهوري و راهي مي رفت كه پيشتر سيد جمال و اخوان المسلمين  مصر رفته بودند و شيعه را  به قامت يك حزب تمام عيار و ايدئولوژي مبارزاتي و باطل السحر ماركسيسم معرفي مي كرد.

 

شريعتي در نزديك به چهار سال سخنراني در حسينيه  ارشاد و كنار كاخ جوانان كه فرهنگ رسمي را ترويج مي كرد، كاري كرد كه مبارزان با رژيم پهلوي، اسلام را حربه اي مبارزاتي كردند و ايدئولوژي ماركسيسم كه به علم مي باليد  و حزب توده و فداييان خلق مبلغين غرایش بودند، عرصه را به جوانان شورمند اسلامي واگذاشتند.

 

 مسلماني و ترويج اسلام شيعي كه به گفته شريعتي نه صفوي كه علوي بود، كار بزرگ شريعتي بود كه از روحانيت سنتي حوزه بر نمي آمد و شور و شيدايي اين جوان آمده از غرب و پيوسته به حج، حتي روحانيت به روز معاصر خود را جاي گذاشت.

 

علي شريعتي را  مرتضي مطهري به حسينيه ارشاد آورد اما سخنراني هاي اين مهمان، ميزبان شمار بسياري از جوانان دانشجو و سياسي شد كه حسينيه ارشاد را  بر محفل هاي ماركسيستي و منابر علما ترجيح مي دادند و اين شد كه حسينيه ارشاد به نام شريعتي گره خورد و نه حتي بازرگان و مطهري و بهشتي و فخر الدين حجازي .

 

اسلام به روايت شريعتي طرح شورمندانه تاريخ صدر اسلام با قرينه سازي هاي اين روزي بود، حسين، ‌زينب، فاطمه، يزيد، اميه و صفويه همه مرجع ضميرشان را در همين امروز مي يافتند و اسلام شناسي شريعتي با استمداد از همان مفاهيم تازه مكتب هاي دانشگاهي و مبارزاتي غرب، خواننده و باز توليد مي شد. لحن شورانگيز شريعتي اين مجموعه را  چنان بيان مي كرد كه مخاطبان حسينيه خود را  در يك چرخش تاريخي در همان مسوليتي مي يافتند كه ابوذر و سلمان و عدي بودند. مسووليت آن چيزي بود كه مكتب مي خواست و درست همان چيزي كه در سال شورمند 57 رخ داد.

 

اتوپياي شريعتي تا همين مرحله را به خوبي تصوير مي كرد، مسلماني كه قيام مي كند و كاخ ظلم را به معيت از حسين كه بار مسوليت را از آدم به ارث برده، بر دوش مي كشد و شهادت را مي پذيرد.

 

 انقلاب راز شريعتي بود، رازي كه در تمام آثار او كه هنوز هم همان تب و تاب را دارد، هويدا ست. تمركز شريعتي بر انقلاب و تغيير و دور بودن اين قيام از نظر او،  چندان فرصتي به او نمي داد تا از دنياي پس از انقلاب هم حرفي بزند و شايد مرگ او در آستانه انقلاب، تقديري بود تا شريعتي در همان آرمان بماند و بايستد.

 

يكسال انقلاب و سي سال بعد از انقلاب

 

فضاي شورمند دهه پنجاه، مبارزات ماركسيستي و قدرت ايدئولوژيك شوروي، وضعيتي را  ايجاد مي كرد كه جنبش هاي سياسي در كشورهاي تحت سلطه حاكمان طرفدار غرب، با يورش هاي جنبش هاي چپ مواجهه باشند. مي توان گفت كه گرچه در ايران و در همسايگي شوروي اين حس چپ، عميق و پر رهرو بود، اما شريعتي يك تنه و در دهه پنجاه با تبديل بنيه اسلامي _ شيعي جوانان ايراني، روايتي از اسلام را عرضه كرد كه عملا رشد ماركسيم در ايران را متوقف ساخت.

 

علي شريعتي بزرگترين ضربه را به ماركسيم مبارزاتي و ليبراسيم لائيك وارد ساخت. از سوي ديگر روايت شيعه با صداي شريعتي براي حوزه سنتي و آن بخش از نوانديشان حوزه مانند مكارم شيرازي، مرتضي مطهري ، مصباح يزدي گران مي آمد و شريعتي متهم مي شد كه مباني اسلام را نمي شناسد.

 

پس از انقلاب كتاب هاي شريعتي از ممنوعيت سانسور شاهنشاهي در آمد و در هر كوی و برزن به مثابه مانيفست انقلاب دست به دست مي شد، اما اين چنين هم نماند و به زودي مومنين  سر رسيدند و شريعتي زدايي از ارگانهاي انقلابي آغاز شد. نقد شريعتي در ابتدا از آنجا آغاز مي شد كه اصولا روحانيان معتقد بودند كه معمم نبودن شريعتي همان چيزي است كه از پايه و اساس انديشه هاي دكتر را دچار اعوجاج كرده است. البته در اين ميان سخنراني هاي هولناك شريعتي بر ضد شيعه صفوي و لحن گزنده و سر تا پا نفرت او از روحانيت صفوي و شيخ مجلسي به عنوان يكي از اركان روحانيت شيعه، از همان زمان زنده بودن شريعتي، ستيز بي صلحي را آغازيد. آيت الله خميني در اين ميان هيچگاه سخني به له يا عليه شريعتي نگفت و همين شايد مانع مي شد تا شريعتي به تمامي حذف شود. رهبر كنوني جمهوري اسلامي در سالهاي رياست جمهوري از شريعتي بسيار ياد مي كرد و اين ياد را البته با همان نقد بنيادیني كه شريعتي اشتباهاتي داشت و بايد كلام شعري او را با بتون آرمه مطهري آميخت، تكميل مي كرد، البته سيد علي خامنه اي اين ياد را  به كل در دوران رهبري به فراموشي سپرد.

 

در دوران پس از انقلاب هيچ نهاد رسمي در ترويج و نشر آثار شريعتي اقدامي نكرد و حتي در برهه اي شريعتي و صدايش از راديو و تلويزيون جمهوري اسلامي پخش نمي شد. با اين همه كلام  شعر گونه شريعتي در كويريات و اسلام شناسي او در تمام دهه شصت و حتي در سنگر و جبهه حضور داشت.

 

روشنفكري ديني و اعلام انقضای تاريخي شريعتي

 

شريعتي در ميان روشنفران ديني پس از انقلاب رهروان بسياري دارد ، حسن يوسفي اشكوري از دلسپرده هاي روحاني دكتر شريعتي است و در ميان جبهه ملي مذهبي ها، شريعتي همچان مقبول و معروف است. اما نقد هاي روشنفكري ديني بر دكتر شريعتي كم نيست و بنا بر مقتضيات زمانه و تغيير بنيادي روزگار و بر آمدن حكومت ديني و مشكلات چنين حكومتي، روشنفكري ديني  دهه هفتاد ايران در پي همان سوال شريعتي كه "چه بايد كرد"؛ به مواضع و پاسخهاي تازه اي رسيد كه نقد شريعتي هم در همين راستا بود. عبدالكريم سروش، نماينده روشنفكري ديني دهه هفتاد  كه سرآمد اين ناقدان است، راه و روش شريعتي را به دليل ايدئولوژيك كردن دين نمي پسندد. نقد هاي روشنفكري ديني  بر شريعتي همچنان مودبانه است اما آنچه از روحانيت حاكم بر مي آيد همانند همان روزهاي زندگي دكتر، هنوز رنگ تكفير دارد. مصباح يزدي از مخالفين ديرينه شريعتي معتقد است كه اصولا شريعتي راه را به بيراهه مي رفته و اسلامش همانگونه كه محمد رضا شاه پهلوي مي گفته ماركسيست اسلامي است.

 

شريعتي در 25خرداد 88

 

در راهپيمايي ميليوني 25 خرداد 87، باز هم عكس هاي دكتر شريعتي  بر دست راهپيماياني كه اينبار نه به قصد انقلاب كه به نيت اصلاح آمده بودند، بالا رفته بود و گفتار قصار دكتر همچنان بر روي سايتها و وبلاگ ها ، نقش مي بندد. فارغ از اينكه شريعتي چه مي گفته است و چه نسبتي با انقلاب اسلامي و جكومت بر آمده با آن دارد ، به نظر مي رسد مخا طبان امروز ي شريعتي كه با نسل هم روزگار او تفاوت عظيم دارند ، يك آموخته بزرگ از شريعتي دارند و آن هم آزادي است. شريعتي در جنبش اصلاحي مردم ايران هم مانند انقلاب 57 حا ضر است ، اينكه چگونه مي توان انديشه سي ساله شريعتي را به فرا خور امروز قرائت كرد ، چندان اهميتي ندارد . مهم تلا ش صادقانه شر يعتي است براي پاسخ به پرسش هايي كه انسان ايراني با آن مواجه است و اين صداقت و شورمندي شريعتي است كه هنوز خواهان و هوادار دارد .

 

ارسال به :


نظرات
ارسال نظر
مشخصات فردی من را به خاطر داشته باش

*نظرات حاوی کلمات و عبارات رکیک و غیر اخلاقی و همچنین توهین و افترا منتشر نخواهد شد .
**از نوشتن نظر خود به صورت فینگلیش خودداری نمایید.
***از اینجا فینگلیش را به فارسی تبدیل کنید.