محمدرضا جلایی پور تنها چند روز پس از برگزاری انتخابات، هنگامیکه به همراه همسرش فاطمه شمس عازم انگلستان (محل زندگی و تحصیل خود) بود، در فرودگاه امام خمینی دستگیر شد. این دانشجوی ممتاز کشور بعد از تحمل هشتاد و هشت روز زندان، که پنجاه روز آن را در سلول انفرادی در بدترین شرایط بسر برده بود روز بیست و یکم شهریور ماه سال گذشته با قرار وثیقه دویست میلیون تومانی از زندان آزاد شد. بعد از گذشت يك ماه و نيم، وی برای بار دوم در دعاى كميل بازداشت شد كه البته آن بازداشت، كمتر از چهل و هشت ساعت به طول انجامید. وی روز یکشنبه بیست و چهارم خرداد در حالی که با وعده دروغ نیروهای امنیتی برای گرفتن پاسپورتش به مسجد ضرابخانه مراجعه کرده بود مورد حمله ۵ نیروی امنیتی قرار گرفت که بعد از تفیتش سه ساعته منزل او را مجددا با خود به جای نامعلومی منتقل کردند.
دکترحمیدرضا جلایی پور در خصوص دستگیری فرزندش گفته است: "باعث تاسف است كه دستاورد انقلاب بعد از سی سال، حبس یك جوان نخبه بیست و هفت ساله است".
فاطمه شمس همسر محمدرضا جلایی پور، از بازداشت مجدد همسرش و دلتنگی های یکسال خود با "جرس" سخن می گوید. این گفتگو در پی می آید:
خانم شمس این برای سومین بار است که همسرتان به صورت غیرقانونی دستگیر می شوند می توانید در خصوص دلایل این بازداشت، علی رغم رفع منع تعقیب و رای دادگاه تجدید نظر توضیح دهید؟
محمدرضا را یکشنبه دستگیر کردند و از آن زمان تاکنون که پنج روز می گذرد هیچ اطلاعی از ایشان نداریم و نمی دانیم در کجا نگهداری می شود و حتی مطمئن نیستیم نیروهایی که بازداشتش کردند مربوط به کدام نهاد بودند . هنوز هیچ حدسی نمیتوانیم نمی زنیم چون این اقدام بسیار غیرمنتظره بود. در دادگاه بدوی و تجدید نظر محمدرضا تبرئه شده بود و حتی وثیقه اش را هم اخیرا پس داده بودند. حتی نامه ای هم از بازپرس به او داده شده بود مبنی بر اینکه به بخش گذرنامه مراجعه بکند و پاسپورتش را تحویل بگیرد. تمام این مراحل قانونی طی شده بود و بی گناهی او ثابت شده بود. معلوم نیست بر چه مبنایی ایشان را دوباره دستگیر کردند. فقط تنها چیزی که می توانم در قبال این رفتار بگویم این است که این حرکت یعنی در کشور ما قوه قضاییه هیچ گونه "استقلالی" ندارد. به موجب قانون هیچ مرجعی حق ندارد کسی که بی گناهی اش ثابت شده را دوباره دستگیر کنند و هیچ اطلاعی از محل نگهداری و موارد اتهامی به خانواده ایشان ندهند. گویا سه نهاد موازی در مملکت ما همزمان کارشان را دستور میدهند: قوه قضاییه، نیروهای اطلاعات و نیروهای سپاه. گویا این بار نیروهای اطلاعات وارد ماجرا شده اند یا شاید هم سپاه. چرا که این بازداشت بدون توجه به حکم صادره از سوی قوه قضاییه صورت گرفته. حتی دادگاه تهران پرونده او را مختومه اعلام کرده است. نیروهای اطلاعات ظاهرا عصبانیت خود از صدور حکم منع تعقیب محمدرضا را اینگونه نشان داده اند. آن ها ظاهرا ناراحتند که بی گناهی همسرم ثابت شده است و می خواهند با این اقدامات انتقام کشی کنند و این یعنی تجسم تمام عیار قانون شکنی.
آیا آقای جلایی پور بعد از آزادی شان با قرار وثیقه تا صدور رای دادگاه تجدید نظر فعالیت سیاسی داشتند؟ آیا در زمان آزادی شان تماسی از سوی بازجوها یا ماموران اطلاعات با ایشان گرفته می شد؟
در طول نه ماه گذشته محمدرضا هیچ گونه فعالیت سیاسی نداشت. یعنی از زمان آزادی شان در شهریور ماه گذشته تا بیست و چهارم خرداد هیچ فعالیت سیاسی نداشت و صرفا مشغول نوشتن رساله دکترایش بود . حتی بارها به اصرار اطرافیان تصمیم گرفته بود خاطرات دوران بازداشتش را منتشر کند. آن هم صرفا به این دلیل که یک سری مهارتها را برای تحمل انفرادی به دیگران گوشزد کند که اگر گرفتار شدند چطور روحیهشان را حفظ کنند. چند نمونهاش را به من توضیح داده بود. مثلا میگفت با راه رفتن در سلول یا ورزش کردن و آواز خواندن و آیات خاصی از قران را خواندن یا ذکرهای خاصی را تکرار کردن و یا یک سری خلاقیتهای هنری و مهارتهای تمرکز فکری می شود فشار انفرادی را کم کرد. اما حتی این مسائل را هم منتشر نکرد به علت اینکه حساسیتی إيجاد نشود تا طبق قولی که ماموران قضایی مبنی بر دادن پاسپورت ایشان داده بودند بتواند پاسپورتش را بگیرد و بعد از یک سال به درس و زندگیاش برگردد. بازجویان از نه ماه پیش تا همین چند روز پیش مرتب به او وعده میدادند که حداکثر تا یک ماه دیگر پاسپورتت را می دهیم تا سر درس و زندگی ات برگردی. نه ماه تمام او چشم انتظار بود و مدام دروغ گفتند.
محمدرضا بعد از آزادیاش هیچ گونه ارتباطی با بازجوها نداشت و به هیچ سازشی هم تن نداد و می گفت همه چیز را به شکل قانونی پیگیری می کنم. خیلی آزاد منشانه کارش را از مجرای "قانونی" پیگیری کرد و به خاطر همین هم دوری مان یک سال طول کشید. حالا هم که دوباره در سالگرد بازداشتش دستگیرش کردند و دوباره همان نگرانی ها و بی عدالتی ها دارد تکرار می شود.
شما در یکی از مصاحبه هایتان اشاره کردید که از سوی مامورین ناشناس تهدید می شدید که بالاخره مجبور به بازگشت به ایران خواهید شد. و با توجه به اینکه وبلاگ شما که یکی از پرخواننده ترین وبلاگ ها می باشد و همچنین خواهرتان هم که شخصی غیرسیاسی هستند مدتی را در حبس گذراند، آیا فکر می کنید این اقدامات می تواند نتیجه نوشته ها و حمایت های شما از جنبش سبز باشد؟
ابتدا اجازه بدهید یک مساله را توضیح بدهم و آن اینکه وبلاگ من در ابتدا یک وبلاگ شعر بود و فقط متنهای ادبی منتشر می کردم. علاقهام همیشه در حوزه ادبیات و شعر بود و دوست نداشتم وبلاگم تبدیل به یک تریبون سیاسی بشود. اما بعد از اتفاقاتی که خرداد سال گذشته پیش آمد مثل هر ایرانی وقتی که دیدم با هموطنانم در خیابانها و زندانها چه کردند و علاوه بر آن وقتی که درد دیگری که دستگیری همسرم بود را هم از نزدیک تجربه کردم شروع کردم به نوشتن یک سری دلنوشته ها . آن دلنوشته ها هم به خاطر غربت و تنهایی و دلتنگی برای عزیز دربندم بود. چون نمی توانستم این دردها را با خانواده ام که در ایران بودند در میان بگذارم و بیش از آن نگرانشان کنم. برای همین هم در وبلاگم مینوشتم. نوشته های من به علت اینکه عاطفی بود و از دردهای زندانیان سیاسی مینوشتم بعد از مدتی خواننده خودش را پیدا کرد. مردم میفهمیدند که دردهای همسر یک زندانی سیاسی از چه جنسی است. من تنها نبودم. همسران زندانیان سیاسی دیگر هم بودند که می نوشتند مثل خانم محتشمی پور. این نوشته ها از یک درد درونی خبر می داد. از وضعیت خانواده های زندانیان سیاسی خبر می داد. اما ظاهرا این نوشته ها برای آقایان گران تمام شد. شاید به این دلیل که برنامه مفصلی برای محمدرضا چیده بودند مثل هزار اتهام نابجا و پرونده سازی های دروغین از جمله اقدام برای براندازی و غیره. اما وقتی دیدند آن تصویری که از محمدرضا توسط همسرش و پدرش معرفی می شود متفاوت بود با روایتی که آنها از محمدرضا می دادند و دروغهای آنها را افشا می کرد شمشیر را از رو بستند. اما خوب دیگر خیلی دیر شده بود. حتی روزی که او را به دادگاه آوردندند و او به دوربین ها خندید همان خندهاش تاریخی شد. هر کاری کردند که او را در این یک سال چه در حبس و چه بعد از آن بشکنند نتوانستند و برای همین هم هست که دوباره دست به کار شده اند.
این نوشته های همسران زندانیان سیاسی در واقع باعث می شد که تصویر واقعی از زندانیان و اهدافشان که جز حس مسئولیت در قبال کشور نبود به گوش همه برسد. این نوشته ها در واقع تبدیل به یک سلاح قدرتمند در دست خانوادههای زندانیان سیاسی شد، سلاحی که در مقابل خشونت و گلوله و شکنجه استفاده می شد و عشق را وارد عرصه عمومی سیاست کرد. این تاثیری بود که همسران زندانیان سیاسی بعد از انتخابات توانستند بر عرصه سیاست ایران بگذارند. اما پاسخی که ما در مقابل این زبان بی خشونت گرفتیم فیلترینگ بود. وبلاگ من نه تنها فیلتر شد بلکه بدون هیچ خبری از عرصه مجازی حذفش کردند. من مجبور شدم دوباره وبلاگ راه اندازی کنم و آنرا هم به مدت کمتر از یک ماه فیلتر کردند. اما همین جا میگویم تا زمانی که همسرم آزاد نشود و برنگردد مینویسم ٰنه از سر لجبازی بلکه فکر می کنم این جزء حقوق بدیهی هر انسانی است که صدای تظلم خواهی خود را به گوش مردم برساند و تنها راهی که دارم نوشتن در وبلاگم است.
دلم می خواهد کارم را قانونی پیش ببرم. آن چه هم که در مورد همسرم و برای او می نویسم چیزی فراتر از قانون کشورم نیست. هر چند که هر چه ما قانونی رفتار می کنیم اما جوابمان رفتارهای غیرقانونی است. اما در هر حال بدون توجه به فیلترینگ این راه "مسالمت آمیز" را ادامه خواهم داد.
می توانید کمی در رابطه با برخوردهای بازداشت کنندگان با همسرتان در مدتی که دربند بودند صحبت کنید؟
محمدرضا تا قبل از بازداشت مجددش در مورد برخوردهایی که در مدت حبس با او شده بود سکوت کرده بود به این علت که می خواست حساسیتی إيجاد نکند و بی سر و صدا کارش را پیگیری کند. ما قصد نداشتیم یک سری رفتارهای غیرقانونی اینها را توی بوق کنیم اما حالا که او را دوباره برده اند لازم می بینم یکسری نکاتی را برایتان بازگو کنم :
محمد رضا زمانی که برای اولین بار دستگیر شد بیست و پنج روز در سلول انفرادی و خلاء مطلق و با چشم بند حبس بود. او برای من گفت که در سلولی با ابعاد بسیار کوچک که حتی نمی توانست در آن راه برود بدون هیچگونه بازجویی برای بیست و پنج روز نگهداری می شد و حتی زمانی که برایش غذا می آوردند می گفتند پشتت را به دیوار بکن. در خلا مطلق بدون تماس و صبحت و بازجویی یک انسان آن هم بیست و پنج روز خورد میشود. او میگفت تنها لحظه خوب آن روزها همان چندقدمی بود که روزی یکی دو بار به دستشویی می بردندش و می توانست لحظه ای از آن سلول اگر چه با چشم بند بیرون بیاید.
محمدرضا بخاطر بزرگ منشی ای که داشت هیچوقت رفتارهای زشت و زننده بازجویان را جایی بازگو نکرد. خیلیهایش را حتی برای من هم نمیگفت. اما حالا من این رفتارها را بیان می کنم که با یک جوان نخبه مملکت چه کردند: همسرم را در بازجوییها با چشمبند رو به دیوار می نشاندند و لاله های گوشش را به مدت یکساعت مالش می دادند. این یکی از شیوه های شکنجه روحی و جسمی اینهاست که معلوم نیست از کجا یاد گرفتهاند. ظاهرن در صورت تداوم این کار بدن شما به لحاظ عصبی کنترل خودش را از دست می دهد و بعد از نیم ساعت حاضرید هر اعترافی را بکنید. بارها او را ضرب و شتم کرده بودند. در سلول موتورخانه انداخته بودند که هیچ هواکشی نداشت، به سرش ضربه وارد کرده بودند و فحشهای ناموسی و رکیک به همسر و خواهر و مادرش داده بودند.
این رفتارها را با کسی انجام داده اند که سه عمویش برای حفظ مملکت "شهید" شده اند و خودش هم از جوانان نخبه کشور بوده و طلای المپیاد را کسب کرده و از دانشجویان ممتاز LSE لندن و از محبوبترین دانشجویان دانشگاه آکسفورد است. من این برتریهای اکتسابی اجتماعی را تکرار نمی کنم که بگویم همسر من آدم برجسته ای است و با آدمهای معمولی فرق می کند و نباید این گونه با او رفتار بشود بلکه این ها را می گویم که تاکید کنم شما فکرش را ببکنید وقتی با او این کارها را می کنند با کسانی که ناشناخته اند چه می کنند؟ این رفتارها را با هر کسی انجام بدهند باید در مقابل دادگاه جواب پس بدهند، وقتی با فرزند شخص شناخته شده ای اینگونه برخورد می کنند یا مثلا آن بلایی که سر فرزند روح الامینی آوردند شما فکر کنید که با زندانیان بی گناه دیگری که شناخته شده نیستند و صدایشان به جایی نمی رسد چه می کنند. من چون در خارج از کشور هستم الان می توانم آزادانه مصاحبه بکنم اما نگرانی من و ناراحتی من بخاطر خانواده هایی است که عزیزانشان صدبرابر همسر من شکنجه می شوند اما چون گمنام هستند نمی توانند صدایشان را به جایی برسانند و ماهها و سالها در زندان در شرایط بسیار سختی نگهداری می شوند و خانواده هایشان یک کلمه نمی توانند از رنج و درد خود بگویند.
آیا این برخوردها هیچگونه تاثیری بر روی آرمانها و پایداری و مقاومت آقای جلایی پور داشته است؟ روحیه ایشان بعد از آزادی چطور بود؟
محمدرضا انسان مقاوم و صبوری است و روحیه اش هم بسیار خوب است و می دانم همانگونه که در آن نود روز از مواضعش کوتاه نیامد و مقاومت کرد اینبار هم ایستادگی خواهد کرد.
برای اطلاع یافتن از وضعیت همسرتان تاکنون چه اقداماتی صورت گرفته و در صورت تداوم بی اطلاعی از وضعیت ایشان چه کارهایی را مدنظر دارید؟
تاکنون که پنج روز می گذرد من در مورد بی اطلاعی از وضعیت ایشان اطلاع رسانی کردم در مصاحبه ای هم که با سایت کلمه داشتم از ایمیلهای تهدید آمیز با محتوی های بسیار زننده که برایم می فرستادند صحبت کردم و اگر بخواهند این روند ر ادامه دهند مجبورم افشاگری هایی را انجام دهم و کارها و رفتارهای غیرقانونی که اینها در طول این یکسال انجام دادند را منتشر کنم. از کارهایی که تاکنون انجام دادم این بوده که از دانشگاه آکسفورد خواستم امروز نامه ای را منتشر کند. آن ها هم حمایت کردند و در این نامه از وضعیت بی خبری و بلاتکلیفی محمد رضا و از ایمیلهای تهدیدی آمیزی که من طی این چند روز دریافت کردم ابراز نگرانی شدیدی کردند و در آینده هم تمام توانم را بکار خواهم گرفت که در مورد همسرم اطلاع رسانی کنم چه با رسانه های داخلی چه رسانه های غیر فارسی زبان.
اگر احساس کنم این وضعیت دارد ادامه پیدا می کند اقدامات مسالمت آمیز خود را تا جایی که پا فراتر از قانون گذاشته نشود ادامه خواهم داد چون تنها ابزاری که خانواده های زندانی در دست دارند "رسانه" است. اگر رسانه های جمهوری اسلامی این تریبون را به ما ندهد همانطور که تا الان ما را سانسور کرده اند مجبورم برای اطلاع رسانی درباره وضع همسرم با رسانه های بیگانه مصاحبه کنم. کاش رسانه ملی کشور به جای این همه دروغ زنی و پخش مستندهای دروغین و چندش آور این فرصت را در اختیار امثال ما بگذارد که درباره وضعیت عزیزانمان اطلاع رسانی کنیم.دانشگاه آکسفورد هم در صورتی که پاسخی برای نامه اخیرشان دریافت نکنند اقدامات دیگری خواهند کرد که احتمالا انتشار نامه های بیشتری در آینده خواهد بود.
خانواده ها بویژه همسران و مادران زندانیان سیاسی نقش فعال و تاثیر گذاری در پیشبرد اهداف و آرمانهای عزیزان دربند خود داشتند شما نقش این تاثیرگذاری را تا چه حد می دانید؟ و آیا فکر می کنید این برخوردهای غیرقانونی و ضداسلامی و ضد اخلاقی مسئولین که درصدد ایجاد رعب و وحشت هستند تا خانواده ها دردهای خود را درسکوت بگذارانند، تاثیری در حضور فعالانه و پایداری زنان جنبش سبز داشته باشد؟
قطعا، اگر به تاریخ انقلاب یا حتی پیش از آن مراجعه کنید می بینید که زنان همیشه در صف مقدم اعتراضات حضور داشته اند و اصولا بدون حضور زنان انقلاب 57 مشروعیت پیدا نمیکرد. گرچه بعد از انقلاب نیروهای انقلابی از وعده های پیشین خود تخلف کردند و زنان را سرکوب کردند اما جرکت اعتراضی و برابری خواهانه زنان همواره در این سی سال زنده بوده است. الان هم بعد از انتخابات می بینیم زنانی بودند که علی رغم اینکه فعال سیاسی نبودند به صحنه آمدند. نامه ها و مصاحبه های همسران و مادران زندانیان سیاسی به قول خانم رهنورد یکی از موثرترین و کارآمدترین روش های "مسالمت آمیز" است که می تواند این بی عدالتی ها را به تصویر بکشد. زبان "زنانه" در این درد نوشته ها و مصاحبه ها ویژگیهای منحصربه فردی دارد که در هیچ بیانیه سیاسیای نمی توانید پیدا کنید. این اتفاق فقط به دست زنان میتوانست بیفتد. شما به طرحهایی که مریم شفیعی همسر آقای بهاور از همسرش میزند نگاه کنید یا به نوشته های ژیلا بنی یعقوب یا فخرالسادات محتشمی پور. اگر این زنان نبودند چه بسا همسرانشان در بند فراموش میشدند. این زنان هستند که امروز جای خالی همسرانشان در جامعه را به بهترین نحو ممکن پر می کنند و به وجود آن ها معنایی را می دهند که چه بسا خودشان هم نتوانند اینچنین تصویرسازی بدیعی از خودشان داشته باشند. خیلی از مردم از طریق این نامه ها بوده که اصلا این فعالان سیاسی را شناخته اند و دوستشان دارند.
در آخر چه انتظاری از رهبران جنبش سبز در خصوص حق تضییع شده زندانیان سیاسی و خانواده های آنان دارید؟
من فکر می کنم آقای مهندس موسوی در بیانیه هجدهم خود(منشور جنبش سبز) به خوبی به این موضوع اشاره کردند و نسبت به وضعیت زندانیان سیاسی و خانواده های آنان این نگرانی را ابراز کرده بودند. من از هیچکس انتظاری ندارم من یکی از میلیونها نفری هستم که دارند هزینه می دهند. ولی از رهبران جنبش سبز می خواهم همانگونه که تا حالا در کنار مردم و خانواده های زندانیان سیاسی ایستاده اند بمانند و در این فرصتی که پیش آمده از آقای میر حسین موسوی، آقای کروبی و خانم رهنورد تشکر می کنم که با تمام محدودیتهایی که داشتند با انتشار بیانیه ها و دیگر اقدامات در این یکسال هیچگاه مردم را تنها نگذاشتند و این بیانیه ها نشان می دهد که نه تنها در طول این یکسال عقب ننشسته اند بلکه استوارتر در کنار مردم ایستاده اند و این ایستادگی "بزرگترین" دستاورد جنبش سبز است.
با تشکر از فرصتی که در اختیار جرس گذاشتید

.jpg)



